display result search
منو
تفسیر آیات 21 تا 22 سوره بقره – بخش سوم

تفسیر آیات 21 تا 22 سوره بقره – بخش سوم

  • 1 تعداد قطعات
  • 27 دقیقه مدت قطعه
  • 143 دریافت شده
درس آیت الله جوادی آملی با موضوع تفسیر آیات 21 تا 22 سوره بقره – بخش سوم
- ضرورت توحید عبادی
- اختصاص خطاب تشریعی به انسان
- اثبات خالقیت و ربوبیت خدای سبحان
- تحلیل معنای کلمه طیبة «لا إله إلاّ الله»
- سر اسر عالم، آیات الهی

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ
﴿یَا أَیُّهَا النَّاسُ اعْبُدُوا رَبَّکُمُ الَّذِی خَلَقَکُمْ وَالَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ ٭ الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ الأَرْضَ فِرَاشاً وَالْسَّمَاءَ بِنَاءً وَأَنْزَلَ مِنَ الْسَّمَاءِ مَاءً فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَرَاتِ رِزْقاً لَکُمْ فَلاَ تَجْعَلُوا لِلّهِ أَنْدَاداً وَأَنْتُمْ تَعْلَمُونَ﴾
٭ ضرورت توحید عبادی
در این کریمه همهٴ انسآنها را به توحید عبادی دعوت می‌کند و توحید عبادی را به توحید ربوبی استناد میدهد و توحید ربوبی را به توحید خالقی استناد میدهد. در پایان هم باز به توحید عبادی و توحید ربوبی اشاره میکند یعنی اوّل انسان را به عبادت خدای سبحان فرا میخوانند، در پایان هم میفرماید: برای خدای سبحان أنداد و شُرکا قرار ندهید: ﴿فَلاَ تَجْعَلُوا لِلّهِ أَنْدَاداً وَأَنْتُمْ تَعْلَمُونَ﴾.
٭ اندازه دید مخاطب در وسعت خطابات قرآنی
این خطاب ﴿یَا أَیُّهَا النَّاسُ﴾ نظیر خطابهای عادی نیست. ندا و خطاب به اندازهٴ دید آن منادی و مخاطِب، سعه و گسترش دارد. یک وقت انسان با چشم ظاهر یک چند نفری را میبیند [و] به آنها خطاب میکند؛ یک وقت موجودی است که همهٴ موجودات را میبیند؛ هم موجودات بالفعل را، هم موجودات آینده را [و] نه اکنون جریان آنها را میداند، بلکه میبیند. اگر یک موجودی این‌چنین شد که آینده را مثل حال دید میتواند به آنها خطاب کند؛ همان طوری که در بیانات حضرت امیر (سلام الله علیه) آمده است که «عالم إذ لا معلوم» دربارهٴ بصر هم آمده است که خدای سبحان: «بصیر إذ لا منظور إلیه» هنوز شیء مبصر در عالم خلق نشد خدا به او بصیر است، نه تنها علیم است خدا او را میبیند. اگر این‌چنین است دیگر بحث در اینکه خطابات شفاهی شامل معدومین میشود یا نه، دربارهٴ ندای الهی روا نیست، زیرا معدوم و موجود یکسان پیش خدا مشهود است و خدای سبحان همه را مشاهده میکند و به آنها خطاب میکند چون «بصیر اذ لا منظور إلیه». همان طوری که در بیانات نهج‌البلاغه حضرت امیر آمده است که «عالم إذ لا معلوم» همچنین آمده است: «بصیر اذ لا منظور إلیه» اگر هنوز مبصری نیامده است خدا هم اکنون او را میبیند، پس میتواند به او خطاب کند و بفرماید: ﴿یَا أَیُّهَا النَّاسُ﴾ این‌چنین نیست که این ﴿یَا أَیُّهَا النَّاسُ﴾ فقط مسلمین صدر اسلام را شامل شده باشد و شمولش نسبت به دیگران احتیاج داشته باشد به آن بحث معروف اصولی که آیا خطابات شفاهیّه لفظاً معدومین را شامل میشود یا ملاکاً معدومین را شامل میشود؟
٭ خطابات تشریعی و تکوینی خدای سبحان
﴿یَا أَیُّهَا النَّاسُ اعْبُدُوا رَبَّکُمُ﴾ خدای سبحان یک ندای تکوینی به کلّ آسمان و زمین دارد که ﴿فَقَالَ لَهَا وَلِلأَرْضِ ائْتِیَا طَوْعاً أَوْ کَرْهاً قَالَتَا أَتَیْنَا طَائِعِینَ﴾ یک ندایی هم به انسانها دارد. انسان از آن نظر که جزء مجموعهٴ نظام آفرینش است مکلّف به آن خطاب تکوینی است که ﴿ثُمَّ اسْتَوَی إِلَی السَّماءِ و هِیَ دُخَانٌ فَقَالَ لَهَا وَلِلأَرْضِ ائْتِیَا طَوْعاً أَوْ کَرْهاً قَالَتَا أَتَیْنَا طَائِعِینَ﴾ انسان چه بخواهد، چه نخواهد تابع مقرّرات الهی است.
٭ اختصاص خطاب تشریعی به انسان
و یک خطاب و دعوت تشریعی دارد که مخصوص انسانهاست. این دعوتهای تشریعی احیاناً با عصیان همراه است لذا فرمود: ﴿یَا أَیُّهَا النَّاسُ اعْبُدُوا رَبَّکُمُ﴾ که این عبادت، عبادت تشریعی است که عصیانپذیر است.
٭ ارتباط توحید عبادی با ربوبیت و خالقیت خدای سبحان
اول توحید عبادی است؛ یعنی خدا را عبادت کنید. چرا؟ چون او ربّ شماست: «و لا شریک له فی الربوبیّة»؛ چرا او ربّ شماست و شریکی در ربوبیّت ندارد؟ چون او خالق است: «و لا شریک له فی الخالقیّة»؛ پس توحید عبادی به استناد توحید ربوبی است [و] توحید ربوبی به استناد توحید خالقی است [و] هر چه بحث بالاتر میرود اختلاف کمتر میشود؛ چون اثر عمل‌اش کمتر است [و] هر چه بحث پایینتر میآید اختلاف بیشتر میشود؛ چون اثر عملی بیشتری دارد.
٭ عدم اختلاف در واجب الوجود بالذات
در اینکه آیا ما بیش از یک واجب الوجود داریم یا نه؟ بین کسانی که معتقد به اصل واجب‌اند هیچ اختلافی نیست؛ یعنی کسی روی زمین پیدا نشد که بگوید «ما دو تا واجب الوجود بالذّات داریم» و آن شبهه ابن‌کمونه هم یک شبههای بود که خودش مطرح کرد و خودش هم جواب داد. در اصل وجوب ذاتی احدی اختلاف ندارد، آنها که قائل‌اند. آنها که واجب را قبول کردند دراصل توحید وجوبی موحّدند. بعد از توحید وجوبی، توحید خالقیّت است که اختلاف بین ثنویّین است که عدّهای قائل‌اند به یزدان و اهرمن، عدّهای به یک خدا. بعد از توحید خالقی، توحید ربوبی و توحید عبادی است که انبیا نوعاً با شرک در عبادی و ربوبی مبتلا بودند و مبارزه میکردند. وثنیّین حجاز این‌چنین نبود که به دو خدا قائل باشند، یا خدا را قبول نداشته باشند یا دو تا واجب الوجود قائل شده باشند، اینها یک ذات قائل بودند و یک خالق. در ربوبیّت بود اختلاف داشتند و در نتیجه در عبادت هم اختلاف میکردند.
٭ ضرورت توحید عبادی به استناد توحید ربوبی
لذا قرآن کریم توحید عبادی را به استناد توحید ربوبی حل میکند، میفرماید «چون ربّ شما اوست و لا غیر؛ پس او را عبادت کنید» چرا ربّ شما اوست و غیر او نیست؟ چون او خالق شماست و غیر او خالق شما نیست. پس یک ادّعا دربارهٴ ربوبیّت حق است؛ یک ادّعا دربارهٴ خالقیّت و یک امر، این امر را به آن دو مطلب استناد داد، فرمود: عبادت کنید چرا؟ چون او ربّ شماست چرا ربّ شماست؟ چون خالق شماست؛
٭ اثبات خالقیت و ربوبیت خدای سبحان
پس هم خالقیّت را باید اثبات کند، هم ربوبیّت را. در بخش اول راجع به خالقیّت فرمود: اگر شما بیندیشید، میبینید که شما و نیاکانتان را نه خودتان آفریدید و نه خود ساخته مانند گیاه خود رویید و نه همانند شما، شما را آفرید، بلکه خدا شما را آفرید، این راجع به خالقیّت. دربارهٴ ربوبیّت فرمود: پرورش شما به این است که ﴿جَعَلَ لَکُمُ الأَرْضَ فِرَاشاً وَالْسَّمَاءَ بِنَاءً وَأَنْزَلَ مِنَ الْسَّمَاءِ مَاءً﴾ اینها بیان ربوبیّت شما است که خدای سبحان اگر بخواهد شما را بپروراند راهش این است. چگونه خدا انسان را تدبیر میکند [و] به او زمین میدهد به عنوان پناهگاه به او آسمان میدهد به عنوان بناء، به او آب میدهد که وسایل کشت و دامش را تهیّه کند و مانند آن. اینها گر چه در این کریمه به اجمال بیان شده است، ولی در آیات دیگر همهٴ این مزایا تفصیلاً بیان شد. نحوهٴ دامداری، نحوهٴ باغداری، نحوهٴ استفاده از دریا، نحوهٴ استفاده از «حبّ» و «نویٰ» که ﴿فَالِقُ الحَبِّ وَالنَّوَی﴾ و مانند آن.
٭ تعلیلی بر توحید ربوبی خدای سبحان
بنابراین، این ﴿الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ الأَرْضَ فِرَاشاً﴾ ناظر به تعلیل ربوبی است. چگونه خدا ربّ شماست؟ برای اینکه خدا از این راه شما را تدبیر میکند. مگر نه آن است که شما نیاز به تغذیه دارید؟ نیاز به مسکن دارید؟ نیاز به آسایش دارید؟ آسایشگاهتان، تغذیتان، مسکنتان را از این راه‌ها فراهم کرده است این میشود تدبیر؛ پس اگر شما نیازی به مسکن دارید او به شما مسکن داد؛ پس ربّ شماست نیاز به غذا دارید او موادّ غذایی را تأمین کرده است؛ پس او ربّ شماست نیازی به آسایشگاه دارید او فراش برای شما تهیّه کرده است؛ پس ربّ شماست. اگر او ربّ شماست پس او را باید عبادت کنید.
٭ بعد اثباتی و سلبی توحید عبادی در آیه
و این کلمهٴ طیّبهٴ «لا إله إلاّ الله» - که بُعد سلبی و اثباتی را کنار هم ذکر میکند که حرف همهٴ انبیا است - در این بخش هم آمده است، منتها اثبات را گاهی مقدم بر نفی ذکر میکنند؛ گاهی نفی را مقدم بر اثبات ذکر میکنند در این کریمه اثبات قبل از نفی ذکر شده است؛ یعنی اول فرمود: ﴿یَا أَیُّهَا النَّاسُ اعْبُدُوا رَبَّکُمُ الَّذِی خَلَقَکُم وَالَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُم ... ٭ الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ الأَرْضَ فِرَاشاً وَالْسَّمَاءَ بِنَاءً وَأَنْزَلَ مِنَ الْسَّمَاءِ مَاءً ... فَلاَ تَجْعَلُوا لِلّهِ أَنْدَاداً ...﴾. این ﴿فَلاَ تَجْعَلُوا لِلّهِ أَنْدَاداً﴾ به منزلهٴ «لا إله»ی است که بعد ذکر شده است. در «لا إله إلاّ الله» اول نفی ذکر میشود بعد اثبات. در این قسمت از آیات اول اثبات ذکر شده است بعد نفی، اول دعوت به توحید عبادی کرد، فرمود: ﴿اعْبُدُوا رَبَّکُمُ﴾ در پایان فرمود: ﴿فَلاَ تَجْعَلُوا لِلّهِ أَنْدَاداً﴾.
٭ تحمیلی‌بودن شرک بر فطرت
اینکه گاهی نفی قبل از اثبات ذکر میشود و گاهی اثبات قبل از نفی ذکر میشود، نکتهاش آن است که اصل اثبات است نه اصل نفی، یعنی شرک یک تحمیلی است بر فطرت. انسان اگر بخواهد موحّد باشد نباید قدم اول را از سلب شروع بکند، اول طاغوت را سلب بکند بعد حق را اثبات بکند، این‌چنین نیست. انسان اگر بخواهد حرکت کند باید آن توحید فطری ثابت شدهٴ خود را پایگاه فکری قرار بدهد [و] به برکت آن توحید فطری هر گونه شرک و طاغوت را نفی کند.
٭ تحلیل معنای کلمه طیبة «لا إله إلاّ الله»
در بحثهای قبل هم گذشت که «لا إله إلاّ الله» به دو جمله و دو قضیّه منحل نمیشود که یکی قضیّه سالبه باشد و دیگری موجبه؛ یعنی اول انسان آلههٴ دروغین را نفی کند بعداً «الله» را اثبات کند، بلکه این «إلاّ» به معنی «غیر» است. کلمهٴ طیّبهٴ «لا إله إلا الله» معنایش این خواهد بود که غیر از «الله»ی که فطرت او را میپذیرد دیگران نه. نه این جمله به دو قضیّه سلبی و اثباتی تحلیل بشود که هر دو ادّعا باشد و هر دو دلیل بخواهد؛ یکی «لا اله» یکی هم «إلاّ الله» یکی نفی و دیگری اثبات؛ چون «الاّ» به معنی «غیر» است. اگر غیر شد، میشود «غیر الله» این «غیر» صفت برای قبل قرار میگیرد. معنای این کلمهٴ طیّبه این است که، غیر از «الله»ی که مسلّم است و فطرت او را پذیرفته است دیگران نه. نه اینکه فطرت خالی باشد، اول آلههٴ دروغین را نفی کند تازه «الله» را به عنوان یک مبدأ راستین اثبات کند، این‌چنین نیست که «لا إله» هم ادّعا باشد، «الاّ الله» هم ادّعا. یکی قضیّه سالبه [باشد و] دلیل بخواهد، دیگری قضیّه موجبه [باشد و] برهان بخواهد، این‌چنین نیست. اگر «إلاّ» به معنای «غیر» شد، قهراً اثبات مقدّم بر سلب است؛ یعنی غیر از «الله»ی که فطرت او را قبول دارد دیگران نه. «لا اله» غیر از این «الله»ی که وجودش مفروغ‌عنه است و مسلّم؛ قهراً این اثبات میشود مقدّم؛ وقتی اثبات مقدّم شد، در این کریمه دعوت به توحید ربوبی قبل از نهی از شرک.
٭ وجه تقدم بعد اثباتی بر بعد سلبی در آیه
ذکر شده است. اول فرمود: ﴿یَا أَیُّهَا النَّاسُ اعْبُدُوا رَبَّکُمُ﴾ در پایان فرمود: ﴿فَلاَ تَجْعَلُوا لِلّهِ أَنْدَاداً﴾ با «فاء» تفریع. اگر انسان باید ربّش را عبادت کند و اگر ربّ انسان، همان خالق انسان است نه دیگری و شما هم که فطرتتان را شکوفا کنید، میدانید که خدا خالق شماست، قهراً او ربّ شماست؛ پس او را باید عبادت کنید ﴿وَأَنْتُمْ تَعْلَمُونَ﴾ اکنون که این‌چنین است؛ پس ﴿فَلاَ تَجْعَلُوا لِلّهِ أَنْدَاداً﴾ چرا برای او شریک قائل میشوید؟
٭ تطابق آیه محل بحث و آیه 36 سوره «نحل» با روح کلمه «لا إله إلاّ الله»
در سورهٴ «نحل» به همان وزان «لا إله إلاّ الله» نفی را قبل از اثبات ذکر فرمود. آیهٴ 36 سورهٴ «نحل» این است: ﴿وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِی کُلِّ أُمَّةٍ رَسُولاً أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ﴾ این حرفی است که ما به همهٴ انبیا گفتیم. مرحوم ابن‌بابویه قمی (رضوان الله علیه) در کتاب شریف توحید در همان باب ثواب «لا إله إلاّ الله» نقل میکند که رسول الله (صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرمود: «و ما قلت و لا قال القائون قبلی مثل لا إله إلاّ الله» . نه من، نه هیچ پیامبر و نبیّی قبل از من کلمهای به عظمت کلمهٴ «لا إله إلاّ الله» نیاوردیم، هیچ کلمهای بالاتر از کلمهٴ طیّبهٴ توحید نیست؛ پس این سخن همهٴ انبیاست، فرمود: ﴿وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِی کُلِّ أُمَّةٍ رَسُولاً﴾ رسالتش در چی خلاصه میشود. ﴿أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ﴾ . این ﴿أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ﴾ که در سورهٴ «نحل» است مطابق با همین دعوت به توحید ربوبی و نفی انداد است در آیات محل بحث سورهٴ «بقره» که اول اثبات ذکر شد بعد نفی ذکر شد این با روح «لا إله إلاّ الله» مطابق است نه با لفظ «لا إله إلاّ الله»؛ چون روح «لا إله إلاّ الله» را که تحلیل میکنیم میبینیم اثبات مقدّم بر سلب است، نه اینکه نفس و روح خالی از سلب و اثبات باشد، بی‌طرف باشد نه مشرک باشد، نه موحّد [و] تازه انبیا آمدند که شرک را نفی کنند و توحید را اثبات کنند [و] سرزمین دل این‌چنین نیست که خالی از توحید باشد.
٭ مبعوث شدن انبیا برای بیداری فطرت توحیدی انسان
انبیا نیامدند که به نفس بگویند شرک را نپذیر؛ و توحید را بپذیر انبیا آمدند بگویند «این توحیدی که داری، این را شکوفا کن و نگذار شرک بر تو تحمیل بشود» شرک تحمیلی است بر فطرت؛ لذا در این کریمه هم فرمود: ﴿وَأَنْتُمْ تَعْلَمُونَ﴾ شما اگر سری به فطرتتان بزنید میبینید حالا چه اصراری دارید که ما یک تبری به دست یک پیامبری بدهیم و این بتهای ظاهری یا غیر ظاهری شما را بشکند، آن روز ﴿فَرَجَعُوا إِلَی أَنفُسِهِم﴾ بالأخره یک روزی در پیش دارید که یک تبر به دستی میآید و همهٴ این بتها را میشکند. حالا یا بت بتکدههای چوبی است یا بت هوس، هوی، مقام، القاب و دنیاست که همه و همه مشمول: ﴿أُفٍّ لَّکُمْ وَلِمَا تَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ﴾ خواهیم بود. یک روزی بالأخره این بتها که شکست ﴿فَرَجَعُوا إِلَی أَنفُسِهِم﴾ یعنی وقتی که بتها را ابراهیم خلیل (سلام الله علیه) شکست آنها به فطرتشان مراجعه کردند گفتند: این چه چیزی بود که ما میپرستیدیم؟! حالا آن بتها در این سرزمین نیست، بتهای دیگر است، انسان با یک لقب خوش است با دو تا احترام و دو تا صلوات خوش است این هم یک نحوهٴ بتی است. انسان وقتی در برابر او دل میسپارد و منتظر اوست این میشود معبود او. اگر یک روزی فرا رسید که این را هم شکستند، آن گاه انسان به فطرتش مراجعه میکند [و] میگوید من عمری در برابر بت خضوع میکردم و نمیدانستم: ﴿فَرَجَعُوا إِلَی أَنفُسِهِم﴾ این کریمهٴ محل بحث سورهٴ «بقره» هم مطابق با سورهٴ «نحل» است که اول توحید را ذکر میکند بعد نفی طاغوت را.
٭ خلق انسان همراه با سرمایه‌های علمی فطرت توحیدی
اینکه همهٴ انبیا آمدند دو چیز آوردند، نه به این معناست که دلهای انسانها بی‌طرف است [و] خالی از نفی طاغوت و اثبات توحید است بعد انبیا میآیند یکی را اثبات میکنند [و] دیگری را نفی، این‌چنین نیست [بلکه] انبیا میآیند آنکه ثابت است او را شکوفا کنند [و] نگذارند جا برای شرک تحمیلی بماند. شرک بر فطرت انسان تحمیل است؛ لذا انسان به خود ظلم میکند.
٭ ظلم بودن تحمیل شرک به فطرت
اینکه قرآن کریم دربارهٴ مشرکین و کفّار سخن دارد، میفرماید: ما به اینها ستم نکردیم: ﴿وَلکِنْ أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ﴾ سرّش این است [که] انسان باید عمداً این گوهری که دارد را دفن بکند [و] رویش یک مشت خاک بریزد [و] این شرک را آنجا بکارد، این ظلمی است بر فطرت. اینکه دارد ، به خودشان ستم کردند سرّش این است. خُب، اگر در صحیفهٴ نفس انسان چیزی نبود، صاحب خانهای نبود، صحنهٴ نفس خالی بود خُب، انسان بالأخره یا این علف هرز میکارد یا درخت پر ثمر، اینکه ظلم نیست. بالأخره زمین موات را هر که احیا کرد مال اوست. آیا سرزمین دل ما مثل سرزمین موات و بایر است که از خود ثمر و بذر ندارد یا آنجا بذری هست، نهالی هست [و] دارد رشد میکند و اگر کسی شرک را به آنجا راه داد ستم کرد، غصب کرد. اینکه اصرار قرآن کریم دارد «گنهکار به جانش ستم میکند» برای اینکه جان او فطرت توحیدی است این به اصرار دارد این سرزمین دل را غصب میکند. این‌چنین نیست که یک جان خالی خدا خلق کرده باشد بعد انبیاء آمدند بگویند: جان شما خالی است [و] ما آمدهایم که بذر توحید بکاریم [و] دیگران میخواهند بذر شرک بکارند، شما مواظب باشید [و] حرف ما را گوش بدهید، این‌چنین نیست [بلکه] ما آمدیم که آن سرزمین شما را حفظ کنیم که دیگران غصب نکنند و دیگران به شما ستم نکنند.
٭ فطرت توحیدی
پرسش ...
پاسخ: بله؛ جنبهٴ خلق‌اش این است، امّا جنبهٴ امری‌اش را که به خود نسبت میدهد: ﴿وَنَفَخْتُ فِیهِ مِن رُّوحِی﴾ آن را با عظمت میستاید [و] میگوید: ﴿فَتَبَارَکَ اللَّهُ أَحْسَنُ الخَالِقِینَ﴾ این را کجا میگوید؟ آنکه یک صورت خاکی به او داد؛ یعنی یک قطره آب را به صورت جنین در آورد کم کم جوانه زد [و] یک جا سر شد، یک جا پا شد، یک جا چشم و گوش شد، نمیگوید «تبارک الله أحسن الخالقین» وقتی ﴿وَنَفَخْتُ فِیهِ مِن رُّوحِی﴾ شد: ﴿ثُمَّ أَنشَأْنَاهُ خَلْقاً آخَرَ﴾ شد ﴿فَتَبَارَکَ اللَّهُ أَحْسَنُ الخَالِقِینَ﴾ خدای سبحان برای آفرینش یک هلوع جزوع که ﴿أَحْسَنُ الخَالِقِینَ﴾ نمیگوید. اینکه میفرماید: ﴿ثُمَّ أَنشَأْنَاهُ خَلْقاً آخَرَ﴾ که لحن آیه برمیگردد؛ آن گاه میفرماید: ﴿أَحْسَنُ الخَالِقِینَ﴾ منم؛ ﴿فَتَبَارَکَ اللَّهُ أَحْسَنُ الخَالِقِینَ﴾. در سورهٴ «روم» میفرماید: فطرت توحیدی را حفظ بکن در سورهٴ «شمس» میفرماید: ما به همه چیز را یادش دادیم آن گاه باید مواظب باشد از بیرون چیزی که مزاحم درون است فراهم نکند. مثل یک انسانی که فرزند خودش را موحّد بار میآورد [و] به بچّهاش میگوید من تو را در این خانه اهل نماز و دیانت بار آوردم، مواظب باش وقتی وارد جامعه شدی آنچه که بر خلاف این تعلیم و تربیت ماست، از چشم و گوشت وارد نشود.
٭ سرمایه‌های علمی انسان
خدای سبحان انسان را دارای دو علم میداند: یک علم اصیل؛ یک علم تبعی و عرضی. در آن علم اصیل فرمود: من تو را با سرمایهٴ توحیدی خلق کردم: ﴿وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا ٭ فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا﴾ . این آگاهی را من به تو دادم. آن گاه در سورهٴ «نحل» میفرماید: من چشم و گوش دادم که از بیرون چیز یاد بگیری تو وقتی وارد جامعه شدی چیزهایی که در خارج است هیچ نمیدانی [و] وقتی هم که به دنیا آمدی چیزهایی که در خارج است هیچ نمیدانی: ﴿وَاللَّهُ أَخْرَجَکُم مِّن بُطُونِ أُمَّهَاتِکُمْ لاَ تَعْلَمُونَ شَیْئاً﴾ هیچ چیز نمیدانید [و] مواظب باشید از این چشم و گوش، یک چیزهایی که مزاحم با آن صاحب‌خانه است فراهم نکنید. صاحب‌خانهٴ شما فطرت است این علمهای بیرونی مهمان است [و] این مهمان مزاحم آن صاحب‌خانه نشود. این‌چنین نیست که درون و بیرون خالی باشد.
٭ الهام، باعث استوای خلقت روح انسان
پرسش ...
پاسخ: نه انسان فطرتاً موحّد است آنکه انسان را آفرید فرمود یک علم درونی من به او دادم که او صاحبخانه است: ﴿وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا﴾ یعنی در تسویهٴ روح انسانی الهام نقش دارد که با «فاء»ی تفریع ذکر کرد. ﴿فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا﴾ این ﴿وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا﴾ سؤال تولید میکند انسان سؤال میکند: خدا چگونه ساختار روح را مستوی خلق کرد؟ یعنی روح را چطور کرد؟ بدن «مستوی الخلقة» است معنایش معلوم است؛ روح «مستوی الخلقة» است یعنی چه؟ ﴿وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا﴾ خدا روح را «مستوی الخلقة» خلق کرد. روح که اندام و شکل و هیکل و پیکر ندارد چه چیزش مستوی است؟ روح اگر جاهل باشد «مستوی الخلقة» نیست عالم و آگاه باشد «مستوی الخلقة» است؛ لذا با «فاء»ی تفریع فرمود: ﴿وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا﴾ که تسویهٴ ساختار روح به الهام است: ﴿فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا﴾ پس روح انسان را «مستوی الخلقة» خلق کرد؛ یعنی عالِم خلق کرد.
٭ سر اصدار قرآن بر ستم کافران و مشرکان به خود
اگر در سورهٴ «روم» فرمود: انسان به فطرت توحیدی خلق [و] شد اگر در سورهٴ «شمس» فرمود: الهام، باعث استوای خلقت روح انسان است. و اگر در سورهٴ «نحل» فرمود من به او چشم و گوش دادم تا از بیرون چیز یاد بگیرد [و] وقتی هم که آفریده شد از بیرون هیچ نمیدانست؛ معلوم میشود درس و بحثی که انسان از بیرون فراهم میکند اینها همه مهمان‌اند [و] صاحبخانه توحید است (خلاصه) و اگر مهمان صاحبخانه را بیرون کرد متجاوز است و اگر انسان صاحبخانه را عمداً بیرون کرد [و] مهمان غاصب را جا داد به خود ستم کرده است اصرار قرآن کریم این است که تبهکار به خود ستم کرد؛ چون عمداً صاحبخانه را بیرون کرد. این‌چنین نیست که در صفحهٴ دل کسی نباشد.
٭ تبیین معنای «الاّ» در کلمهٴ طیبهٴ «لا إله إلاّ الله»
پرسش ...
پاسخ: اگر «إلاّ» به معنای خودش باشد امّا «إلاّ» که به معنی غیر است این‌چنین نیست. آن اصل را که توحید است مفروغ عنه میگیرند [و] بعد میگویند غیر از «الله»ی که فطرت او را قبول دارد دیگران نه؛ نه اینکه صفحهٴ نفس خالی از شرک و توحید باشد [و] انسان بگوید: شرک نه، شرک و نپذیر [و] توحید را بپذیر، بلکه میگویند این توحیدی که داری این را اثبات کن دیگری نه، که «إلاّ» به معنی غیر است قهراً دو تا جمله نیست یک جمله است؛ دو تا قضیّه نیست یک قضیّه است.
٭ بازگشت به بحث (تحمیلی بودن شرک بر فطرت)
بنابراین چون توحید اصل است و شرک بر فطرت تحمیل است، لذا هم در سورهٴ «نحل» مسئلهٴ توحید عبادی را قبل از نفی شرک ذکر فرمود، فرمود: حرف همهٴ انبیا این است: ﴿أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ﴾ هم در آیات محل بحث این است که: ﴿اعْبُدُوا رَبَّکُمُ﴾ آن گاه در پایان میفرماید: ﴿فَلاَ تَجْعَلُوا لِلّهِ أَنْدَاداً﴾ که همهٴ اینها با روح «لا إله إلاّ الله» سازگار خواهد بود.
٭ نحوهٴ جدال احسن قرآن کریم با مشرکان
این که فرمود: ﴿یَا أَیُّهَا النَّاسُ اعْبُدُوا رَبَّکُمُ الَّذِی خَلَقَکُمْ وَالَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ﴾، بعد فرمود: ﴿الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ الأَرْضَ فِرَاشاً﴾ این ناظر به ربوبیّت حق است؛ پس خالقیّت حق روشن [و] ربوبیّت حق هم به این است که انسان را از راه آسمان و زمین و تأمین مواد غذایی او میپروراند. این کار نسبت به زمین خلقت است؛ نسبت به آسمان خلقت است؛ نسبت به آب و خاک خلقت است؛ امّا نسبت به انسان ربوبیّت است. این است که قرآن کریم جدال أحسن دارد [و] به مشرکین میفرماید: اگر شما قبول دارید که خدا خالق است؛ باید بپذیرید خدا ربّ است زیرا ربوبیّت جز خلقت چیز دیگر نیست. خدای سبحان اگر بخواهد موجودی را تدبیر کند چه میکند؟ فیضی به او میرساند؛ پس باید فیض بیافریند [و] روزی به او میدهد پس باید بیافریند. یا اصل را خلق بکند یا ربط را خلق میکند بالأخره آفرینش است. یا زمین را خلق میکند یا او را در زمین قرار میدهد یا آب را خلق میکند، یا ﴿نَسُوقُ المَاءَ إِلَی الأَرْضِ الجُرُزِ﴾ ربط آب را با کشاورز خلق میکند. در هر حال خلقت است این است که ربوبیّت به خلقت برمیگردد و اگر مشرکین قبول دارند خدا خالق است باید بپذیرند خدا ربّ است و لا غیر.
٭ آفت زادنی از توحید عبادی
﴿الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ الأَرْضَ فِرَاشاً وَالْسَّمَاءَ بِنَاءً وَأَنْزَلَ مِنَ الْسَّمَاءِ مَاءً فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَرَاتِ رِزْقاً لَکُمْ فَلاَ تَجْعَلُوا لِلّهِ أَنْدَاداً﴾ این مضمون در بخشهای دیگر قرآن کریم هم با یک تفاوت مختصر آمده در همان سورهٴ «فصّلت» آیهٴ نهم این است: ﴿قُل ءَإِنَّکُمْ لَتَکْفُرُونَ بِالَّذِی خَلَقَ الأَرْضَ فِی یَوْمَیْنِ وَتَجْعَلُونَ لَهُ أَندَاداً ذلِکَ رَبُّ الْعَالَمِینَ﴾؛ زمین را او آفرید [و] شما برای او انداد و امثال قرار میدهید؛ در حالی که او ﴿رَبُّ الْعَالَمِینَ﴾ است و در سورهٴ «یونس» تعبیر دیگری دارد.
٭ سر تعبیر از بت به «ندّ» در سورهٴ «یونس»
در سورهٴ «یونس» سرّ اینکه از این بتها به عنوان انداد یاد شده است بیان میشود. ﴿أَندَاداً﴾ جمع «ندّ»؛ است «ندّ» یعنی آن مثل مُنازع، آن مثلی که هماهنگ نیست [و] در صدد رقابت است [که] آن را میگویند «ندّ»؛ لذا گاهی «ندّ» به ضد هم تفسیر میشود. «ندّ» آن مثلی است که در حدّ رقابت است. خدای سبحان به مشرکین میفرماید: برای «الله» انداد و شرکا قائل نشوید، نه یعنی امثال. گاهی سؤال مطرح است که اینها که برای خدا مثل قائل نشدند [و] معتقدند: ﴿لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْ‏ءٌ﴾ ﴿لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْ‏ءٌ﴾ یعنی «لیس کندّه شیء» [و] مثل همان «ندّ» است و اگر همه قائل‌اند که خدا مثل ندارد؛ پس چگونه خدا می‌فرماید: ﴿فَلاَ تَجْعَلُوا لِلّهِ أَنْدَاداً﴾ جوابش این است که؛ گرچه اینها برای خدا در اصل ذات یا خالقیّت «ندّی» قائل نیستند، امّا وقتی کار را به غیر خدا بسپارند و در برابر او، او را عبادت کنند این میشود مثل خدا، یعنی کاری که باید به خدا نسبت بدهند؛ به او نسبت میدهند چیزی را که باید از خدا بخواهند از او میخواهند؛ عبادتی را که باید برای خدا بکنند [که] برای او میکنند این میشود «ندّ» [و] این معنا را در سورهٴ «یونس» بیان فرمود.
٭ تعبیرات مختلف از بت به «ندّ» در قرآن
در سورهٴ «یونس» و در سورهٴ «بقره» تعبیرات فرق میکند. در سورهٴ «بقره» آیهٴ 165 تعبیرش این است: ﴿وَمِنَ النَّاسِ مَن یَتَّخِدُ مِنْ دُونِ اللّهِ أَنْدَاداً یُحِبُّونَهُمْ کَحُبِّ اللّهِ﴾. همان طور که انسان خالق خود را دوست دارد اینها این بتها را دوست دارند؛ همان طوری که خالق خود را میپرستد، اینها این بتها را میپرستند؛ پس میشود «انداد». اگر همهٴ این محبّتها را که باید نسبت به خدا داشته باشند نسبت به این بتها دارند؛ پس این بتها را انداد و اشباه حق قرار دادهاند: ﴿یُحِبُّونَهُمْ کَحُبِّ اللّهِ﴾؛
پس اگر در سورهٴ «یونس» فرمود اینها خدا را اصل میدانند و بتها را شفعا میدانند و شفیع، مثل خدا نخواهد بود و «ندّ» خدا نخواهد بود - که سخنشان در سورهٴ «یونس» آیهٴ هجده این است که ﴿وَیَقُولُونَ هؤُلاَءِ شُفَعَاؤُنَا عِندَ اللَّهِ﴾ گر چه به حسب ظاهر میگویند این بتها شفیع‌اند نه مثل خدا [و] از این جهت «ندّ» خدا نیستند، امّا همهٴ آثار خدایی را بر بتها بار میکنند. ﴿یُحِبُّونَهُمْ کَحُبِّ اللّهِ﴾ ﴿وَمِنَ النَّاسِ مَن یَتَّخِدُ مِنْ دُونِ اللّهِ أَنْدَاداً﴾ که ﴿یُحِبُّونَهُم﴾ آن انداد را ﴿کَحُبِّ اللّهِ﴾؛ امّا ﴿وَالَّذِینَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبَّاً لِلَّهِ﴾ آنکه مؤمن است محبّتش نسبت به خدا بیش از محبّتی است که اینها نسبت به این بتها دارند. آنها یک محبّت محدود دارند درکشان هم محدود است [و] برای یک بهرههای مادّی بتها را تعظیم میکنند، امّا مؤمن محبّتش عاقلانه است، گستردهتر است برای شیء ابد خدای خود را دوست دارد و مانند آن.
٭ سر اسر عالم، آیات الهی
پس بنابراین، آنها هر اثری که باید نسبت به خدای سبحان استناد داد، آنها آن اثرها را به این چوبها و بتها استناد میدهند حالا هر کسی هر بتی که دارد؛ لذا میشود «انداد» ﴿وَالَّذِینَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبَّاً لِلَّهِ وَلَوْ یَرَی الَّذِینَ ظَلَمُوا إِذْ یَرَوْنَ الْعَذَابَ أَنَّ الْقُوَّةَ لِلّهِ جَمِیعاً وَأَنَّ اللّهَ شَدِیدُ الْعَذَابِ﴾ . اینها که امروز این آثار را به بتها نسبت میدهند، یک روزی فرا میرسد که میفهمند همهٴ این نیروها مال خدا بود [و] اینها بی‌خود به این در و آن در میزدند. گاهی صابئی میشدند، گاهی وَثَنی میشدند، گاهی صنمی میشدند [و] گاهی ستارهها یا ارواح آسمانی را میپرستیدند، گاهی فرشتهها را میپرستیدند، گاهی چوبها را میپرستیدند میفرماید: یک روزی فرا میرسد که روشن میشود: ﴿أَنَّ القُوَّةَ لِلّهِ جَمِیعاً﴾ اگر ﴿أَنَّ القُوَّةَ لِلّهِ جَمِیعاً﴾ قهراً سراسر عالم میشود آیات الهی و جنود الهی، چیزی از خود قدرت ندارد تا کاری انجام بدهد و از آن راه معبود بشود.
«و الحمد لله ربّ العالمین»

قطعات

  • عنوان
    زمان
  • 27:47

مشخصات

ثبت نقد و نظر نقد و نظر

    تاکنون نظری ثبت نشده است

تصاویر

پایگاه سخنرانی مذهبی