منو
راز اقامه عزای امام حسین علیه‌السلام در محرم، 6

راز اقامه عزای امام حسین علیه‌السلام در محرم، 6

  • 1 تعداد قطعات
  • 25 دقیقه مدت قطعه
  • 14 دریافت شده
سخنرانی حجت الاسلام سید حسین مومنی با موضوع "راز اقامه عزای امام حسین علیه‌السلام در محرم"، جلسه ششم:"حماسه عقل و عاطفه در کربلا"، سال 1405


واقعه کربلا و جریان عاشورا محدود به عصر و نسل خاصی نیست. تمام اصل‌ها، تمام نسل‌ها مخاطبین واقعی کربلا هستند. انسان می‌تواند از ابعاد مختلف، بر اساس نیاز و حتی موضوعات مستحدثه و جدید، از کربلا درس بگیرد و عبرت‌آموزی کند. ببینید، چه اموری باعث شد جامعه به درجات بالا برسد و سیر صعودی پیدا کند؟ کربلا برای این امور درس داده است. چه اموری باعث شد جامعه یا بعضی از افراد متزلزل سقوط کنند؟ حتی بعضی اشخاصی که مسبوق به سابقه خوبی بودند. انسان باید از این امور عبرت بگیرد. در نکات مثبت درس دارد و نسبت به نکاتی که باعث سقوط افراد شد باید دقت کرد. کربلا را اگر فقط از یک بعد نگاه کنید، به حقیقتش دست پیدا نکردید. کربلا بعد عقلانی دارد، بعد حماسی دارد و بعد عاطفی دارد. نگاه صرفاً عقلانی غلط است، چون این حربه شاید در مواقعی مؤثر واقع نشود. مثل جریان مباهله با مسیحیان نجران. با استدلال از طرف خدا و پیغمبر عظیم‌الشان اسلام با آنها سخن گفته شد اما اثر نکرد. کار به جایی رسید که استدلال همه‌جا کارگر نیست. اگر طرف مقابل، جبهه طاغوت و جنود ابلیس باشد، تمام نگاهش این است که جنود عقل و جنود الهی را به زانو دربیاورد و بکشاند به وادی بندگی و پرستش ابلیس، ولو به ظاهر نشان ندهند. پس کربلا را باید از ابعاد مختلف دید. صرفاً حماسی غلط است، صرفاً عاطفی و گریه و بکا هم غلط است. هر سه مجموع باید باشد.
در واقعه کربلا شما می‌بینید، جای اباعبدالله علیه السلام جایی که مکرر در روز عاشورا با استدلال با مخاطبانش صحبت کرد. از حالت جنگ بیرون آمد، در مقابل آنها استدلال محکم فرمود: شاید من را نمی‌شناسید. شما مسلمانید، دینتان اسلام است، کتابتان قرآن است، پیغمبرتان پیامبر عظیم‌الشان است. من خودم را معرفی کنم. شما را به خدا قسم می‌دهم، من را می‌شناسید؟ من کیم؟ بدون اینکه حضرت شروع کرده باشد، جواب دادند: «بلی، می‌دانیم تو کیستی». حضرت شروع کردند: من پسر پیغمبر شما هستم، می‌شناسید من را؟ گفتند بله. من پسر علی بن ابی طالب هستم با آن ویژگی‌هایی که برای علی بیان می‌کنند. من پسر کسی هستم که اول زنی است که به پیغمبر ایمان آورد، خدیجه کبری سلام الله علیها. من فرزند زهرا هستم. همه گفتند بله. حالا اگر استدلال مؤثر باشد، باید از حالت جنگ بیرون بیایند اما محکم‌تر ایستادند. حضرت کار را حس‌تر کرد، آمد جلوتر. فرمود: کسانی که در لشکر عمر سعد هستند، پیغمبر خدا را دیده‌اید، در جنگ‌ها حضور داشتید. این عمامه برای شما آشنا نیست؟ این عمامه جَدّم پیغمبر خداست و شما مسلمانید. اثر نکرد. فرمود: این شمشیری که به دستم است، ذوالفقار است. «ما قامت ولا استقامت دینی إلا بشیئین یکی همینه سیف علی بن ابی طالب». اثر نکرد. باز فرمود: شما می‌خواهید با من چه کنید؟ گفتند فقط تو را می‌خواهیم بکشیم. گفتم شما مسلمانید، مسلمان اگر بخواهد بکشد، باید کی را بکشد؟ کسی که حلال الهی را حرام کرده یا کسی که حرام را حلال کرده. من حلالی را حرام کردم؟ حرامی را حلال کردم؟ «لِمَ تُحِلُّونَ دَمِی؟» چرا خون مرا مباح می‌کنید؟ جوابی کاملاً خارج از مقوله عقل و بی‌ربط دادند: بغض و کینه و عداوتی که از پدرت علی به دل داریم، یکجا سر تو خالی می‌کنیم. چرا مثل امام حسن مجتبی علیه السلام وارد کار نشد؟ مثلاً صلح کند. چرا یک وقتی با صلح کار پیش می‌رود، با گفتگو کار پیش می‌رود؟ آن زمانی است که زمینه دارد. اما امام حسن مجتبی را چه کسی گفت صلح کرد؟ صلح بر امام تحمیل شد. همان آدم‌های مدعی دور و بر که می‌گفتند ما مسلمانیم، ما پیرو پیغمبریم، در عمل دروغ می‌گفتند. همان‌هایی که در جبهه امام حسن بودند، نامه نوشتند به معاویه: «تو به سمت کوفه بیا، به دروازه کوفه نرسیده یا حسن را می‌کشیم و جنازه‌اش را در اختیارت قرار می‌دهیم یا او را کت‌بسته تحویلت می‌دهیم». معاویه این نامه را فرستاد برای امام مجتبی. بعد نوشت: با این یاران می‌خواهی بیایی؟ آقا در مدائن سخنرانی می‌کردند، همان آدم‌ها مشت‌ها را گره کردند و شعار دادند: «البقیه البقیه! حسن! خسته شدیم، چقدر بجنگیم؟» امام حسن فرمود: «مادرانتان به عزایتان بنشیند که من را مجبور به صلح می‌کنید. من می‌بینم روزی را که به خاطر این خفت و خواری، بچه‌هایتان در مقابل بچه‌های اینها پیاله گدایی دراز می‌کنند و آنها اعتنا نمی‌کنند.»صلح به معنی عقب‌نشینی از باورها و اصول نیست. بله، معاویه گفت با تو صلح می‌کنم ولی شرط کرد که مبنای حرکت و حکومتت قرآن و سنت جَدّ من باشد. گفتند سنت خلفا را هم اضافه کن. امام مجتبی فرمود: «ابداً ابداً». زیر بار نرفت. فقط باید مبنا در حرکت تو معاویه، کتاب خدا و سنت پیغمبر باشد. دو: بعد از خودت حق تعیین جانشین نداری، جانشین بعد از تو من هستم و بعد از من برادرم حسین است. سه: بیت‌المال باید در اختیار من باشد و تو حق دخل و تصرف نداری. چهار: تبعیض نژادی و رانت از بین برود و همه از بیت‌المال بهره ببرند. پنجمیش بخشنامه کردند هر جا سخنرانی می‌خواهد باشد، شروع خطبه با لعن نباشد، ختمش با صلوات باشد. می‌بینید به کی؟ به کسی که پیامبر فرمود: «مَعاشِرَ النَّاسِ، فِی عَلِیٍّ أُنْزِلَتْ (إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ هُمْ راکِعُونَ)» والله علی بن ابی طالب است که این آیه در شأنش نازل شده. بالای مناره اذان بگویند، باید بعدش لعن بگویند. نعوذبالله، در مطاف دور خانه خدا که می‌گردند، یکی از اعمالی که انجام می‌دهند لعن است. برمی‌گردد سمت یمن، یادش رفته بود این عمل را انجام دهد، از مرکب پیاده شد و شروع کرد لعن گفتن به علی بن ابی طالب. به یمن اینکه در این مکان یادش افتاد، آن زمین را خرید، مسجد ساخت، اسمش را گذاشت مسجد «کر» یا مسجد ذکر خدا. مرحوم آیت‌الله پیشوایی می‌فرمودند از عراق به سمت یمن می‌روید، هنوز این مسجد هست. امام مجتبی ماده پنجم در صلح‌نامه نوشت: با تو صلح می‌کنم به شرطی که لعن به پدرم علی را از بالای مناره‌ها جمع کنی.چرا وقتی آدم یک حرف خلاف یا یک عمل خلاف می‌بیند، سکوت می‌کند؟ وای به حال آن جامعه‌ای که امامش برای بیدار کردن قلب تعطیل‌شدهٔ اهل آن جامعه باید به بدترین وجه ممکن به شهادت برسد که شوکی به این قلب تعطیل‌شده وارد کند. «لِأَسْتَنْقِذَ عِبَادَکَ مِنَ الْجَهَالَةِ وَ حَیْرَةِ الضَّلَالَةِ». حالا ممکن است زمان ببرد، عیب ندارد. یک واژه‌ای در قرآن کریم داریم به نام «ائمه کفر». پنج، شش ویژگی برای ائمه کفر بیان کرده: کسانی که اهل نقض پیمانند، پیمان‌شکنند، آغازگر جنگند، باورهایتان را به سخره می‌گیرند. تکلیف چیست؟ قرآن می‌فرماید: «فَقَاتِلُوا أَئِمَّةَ الْکُفْرِ» یعنی بجنگید با ائمه کفر. این همه ما در تاریخ غنی‌مان حرف داریم، باز می‌بینیم بعضی‌ها کاش یک ذره اهل روضه بودند، کاش یک ذره اهل مجلس اهل بیت بودند. تو حرف فقط حرف، اما در عمل چی؟ هیچی. شب عاشورا، حضرت فرمود: روشنی خیمه را کم کنید. کم کردند. فرمود: هر که بماند کشته می شود...

قطعات

مشخصات

ثبت نقد و نظر نقد و نظر

    تاکنون نظری ثبت نشده است

تصاویر

پایگاه سخن