منو
راز بصیرت در شرایط سخت امتحان الهی، 1

راز بصیرت در شرایط سخت امتحان الهی، 1

  • 1 تعداد قطعات
  • 53 دقیقه مدت قطعه
  • 63 دریافت شده
سخنرانی حجت الاسلام علیرضا پناهیان با موضوع "راز بصیرت در شرایط سخت امتحان الهی"، جلسه اول: "کرسی آزاداندیشی و امتحان الهی" سال 1405


ما الان در شرایطی قرار گرفتیم که تک تک آدم‌ها در جامعه باید به اوج بصیرت و خوش‌فهمی برسند. البته مردم ما تک تکشان در عالی‌ترین مراتب بصیرت و خوش‌فهمی هستند، والا این صحنه پدید نمی‌آمد. شجاعت، ایمان، غیرت، عزتمندی، تنفر از بردگی و عشق به رهبر وجود داشته، ولی اگر فکر کار نمی‌کرد ما اینجا نبودیم. متاسفانه یا خوشبختانه خدا به یک حدی از بصیرت اکتفا نمی‌کند. مثل مراحل تحصیلی، امتحان بعد از امتحان و هر امتحانی را پشت سر گذاشتیم، خدا امتحان بالاتر را می‌گیرد. در امتحانات الهی زمان حرکت می‌کند و متوقف نمی‌شود. مردم در زمان امیرالمومنین امتحان‌های سختی دادند، اما در سخت‌ترین امتحان رفوزه شدند. خدا از همان‌ها در زمان امام حسن و امام حسین امتحان‌هایی گرفت که کم کم تبدیل شدند به بدترین آدم‌های روی زمین. کسی که امتحان کارشناسی را نداد، امتحان کارشناسی ارشد را صفر می‌گیرد و دکترا را منفی. زمان خیلی بی‌رحم است، گازش را می‌گیرد می‌رود جلو. در زندگی هر فرد هم همین طور است. اگر امتحانی را خراب کنیم، امتحان بعدی سخت‌تر می‌شود. البته استغفار را برای همین گذاشتند. با استغفار، سیئات انسان تبدیل به حسنات می‌شود. کسی نباید ترس منفی از خدا داشته باشد. ترس مثبت مثل ترسی است که بچه از مامانش دارد؛ ازش فرار نمی‌کند، پناه می‌برد. ما الان در شرایط امتحان سختی قرار داریم. یادم نمی‌رود در لبنان بعد از شهادت سید حسن نصرالله گفتم: شما خوشتان آمده بود هر اتفاقی می‌افتاد گوشتان به کلام سید بود و سید آرامش می‌داد. الان سید را از دست دادید، این خیلی سخت است. ولی خدا نمی‌گذارد ما در همان وضعیت بمانیم. خدا خواسته شما لبنانی‌ها را به اینجا برساند که بدون سید بروید جلو. یک نفر کشید کنار گفت صدات از جای گرم درمی‌آید، رهبر بالای سرتان هست. گفتم نه، خدا چه بسا این امتحان را از ما هم بگیرد. دلم ریخت، ولی واقعیت پیدا کرد. ما الان به مقام رهبری رسیدیم. امام شهید فرمود اگر خدا آن رهبر نازنین را از ما گرفت، مردمی در مقام رهبری به ما داد. حساس‌ترین دارایی ما همین بصیرت و خوش‌فهمی است. گاهی ما باید جای رهبر تصمیم بگیریم، پیام رهبر به ما نمی‌رسد. این تقدیر خداست. خدا پیامبران را فرستاد تا مردم به رشدی برسند که بدون پیغمبر ببینند درست عمل می‌کنند یا نه. امتیازی که ما الان داریم، بحث عقل جمعی است. ایران هیچ وقت مثل این پنجاه روز اخیر مردم جمعی زندگی نکردند، جمعی فکر نکردند. زندگی جمعی نه فقط مسالمت‌آمیز، بلکه مهربانانه و مواساتی. تفاوت‌های همدیگر را می‌پذیریم. هیچ مسجدی برای غیر مسجدی قیافه نمی‌گیرد. اینها ارزش‌های والایی است. این همفکری پدید می‌آید که دیگر تنها نیستیم. تنها باشیم دشمن می‌زند، حتی در خلوت خودمان. چه کنیم؟ ممکن است من اینجا شکست نور ببینم، چوب را در آب کج ببینم، یا خبر به من کج رسیده باشد، یا حالم خوب نباشد. روش رسیدن به واقعیت چیست؟ گفتگو. ما که به وحی دسترسی نداریم که الان وحی بیاید مشکلات را حل کند. خدا در قرآن و روایات بیشتر از اینکه به ما اطلاعات بدهد، توصیه کرده برو بشین فکر کن، با تجربه و گفتگو به نتیجه برس. امام شهید می‌فرمود دشمن دوست دارد دستگاه فکری ما را دستکاری کند. بعضی دستگاه فکری‌شان درست کار نمی‌کند، اطلاعات درست هم بدهیم باز نتیجه غلط می‌گیرند. باید دید دستگاه فکری‌مان درست کار می‌کند یا نه. گاهی رهبر حرف آخر را نمی‌زند، مثل سیدالشهدا که شب عاشورا به یارانش فرمود اگر می‌خواهید بروید. گاهی رهبر نمی‌تواند حرف بزند، مصلحت نیست، شرایط اجتماعی اجازه نمی‌دهد. گاهی دسترسی به رهبر نیست، مثل امیرالمومنین که نتوانست به کمیل خبر بدهد. این سنت خداست در امتحانات الهی که گاهی باید خودمان رهبری کنیم. گاهی رهبر می‌گوید، ابهام هم ندارد، باز هم برداشت غلط می‌کنند. چرا؟ برای اینکه دستگاه فکری خوب کار نمی‌کند. امیرالمومنین فرمود: "لا یحمل العلم إلا أهل البصر و الصبر" - این علم را کسی نمی‌تواند حمل کند مگر اهل بصیرت و صبر. نفرمود اهل اطاعت. اطاعت لازم است ولی مشکل را کامل حل نمی‌کند. اولین عامل برای بصیرت: اخلاص. می‌فرماید "عند تحقق الخلاص تنیر البصائر" - وقتی اخلاص محقق شود، بصیرت‌ها روشن می‌شود. آدم مخلص معمولا فکرش خوب کار می‌کند، هرچی اخلاص شدیدتر باشد زودتر راه درست را می‌فهمد، تصلب و تعصب پیدا نمی‌کند. اخلاص چیز عجیبی نیست. برای من عوام هم پیش می‌آید. مخلص باش، خدا هدایت را از در و دیوار می‌رساند. اخلاص نداشته باش، یک نفر به خاطر لجت حرفی می‌زند قبول نمی‌کنی. هر چی سنگه مال پای لنگه است. یکی از قفل‌های اخلاص، باندبازی است. آدم دیگر نمی‌تواند نجات پیدا کند. یکی دیگر غرور علمی است. اگر زود سجده نگذارد "الهی ارحم الجاهل" را نگوید، کم کم بصیرت گرفته می‌شود. من در جبهه بودم، در تاریکی مطلق نشانه می‌رفتیم. برای پیدا کردن دشمنان بصیرت، باید دنبال تکبر و غرور بگردیم. بعضی‌ها به خاطر شدت مواضع درستشان غرور دارند و بعد سقوط آزاد می‌کنند. امام شهید ما فرمودند کرسی‌های آزاداندیشی. یعنی کسی حرفی دارد خلاف حرف مشهور، برایش کرسی بگذارید بیاید بگوید. کرسی نظریه‌پردازی را دانشمندان می‌گذارند، کرسی آزاداندیشی را دانشجوها و طلبه‌های تازه‌کار. ممکن است اشتباه کند، بگذارید حرفش را بگوید. آدابی دارد، حرفش نقد شود.

قطعات

  • عنوان
    زمان
  • 53:31

مشخصات

ثبت نقد و نظر نقد و نظر

    تاکنون نظری ثبت نشده است

تصاویر

پایگاه سخن