منو
سر خط شروع و تحلیل تاریخ اسلام، 65

سر خط شروع و تحلیل تاریخ اسلام، 65

  • 1 تعداد قطعات
  • 33 دقیقه مدت قطعه
  • 83 دریافت شده
سخنرانی حجت الاسلام و المسلمین حامد کاشانی با موضوع «سر خط شروع و تحلیل تاریخ اسلام»، جلسه شصت و پنجم: وقایع روزهای پایانی حکومت امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام (2)، سال 1400

بحث ما به اینجا رسید که امیرالمؤمنین علیه السلام وقتی مواجه شدن با تلخی‌های غارت‌هایی که به سرزمین اسلامی از طرف یاران معاویه و شام می‌شد تلاش می‌کردند مردم را همراه کنند و مردم هم همراه نمی‌شدند. توقع داشتند حضرت خودشان تک تک این کارها را انجام بدهند. این توقع که ما وظیفه‌مان را انجام ندهیم و هی بگوییم رهبر مسلمین، امیرالمؤمنین که کل جهان اسلام را باید اداره کند، حتماً او باید هی همه جا پیش‌قدم شود، در همه چیز او اظهار نظر کند، در همه چیز او حرف بزند، همه جا تیر به سمت او بیاید، او سپر مسلمین شود، با آن همه درگیری‌هایی که حضرت داشت، حضرت از این نگاه خیلی انتقاد کرد که شما وظایف‌تان را انجام دادید. من درگیر قوه‌ی قضاییه هستم، درگیر جمع مالیات هستم، مشکلات مردم، سرزمین‌های دیگر، سپاهیان، سرزمین‌هایی که باید اینها را اجازه بدهند. مردم روی اینها کار می‌کردند. خلاصه کل دولت اسلامی را باید اداره کنم. حالا هر جا هم که شما می‌خواهید یک قدمی بردارید می‌گویید تو هم با ما همراه شو. جایی که دو هزار تا و پنج هزار تا نیرو می‌خواهد، جایی که ده هزار تا نیرو می‌خواهد که لازم نیست من بیایم. و عزیزانی که دارند منابع تاریخی را می‌خوانند ممکن است برایشان این سؤال پیش بیاید که چطور امیرالمؤمنین که 90 هزار نفر لشکر داشت بعد برای این غارات، برای دو هزار تا دچار کمبود نیرو می‌شد. یا مثلاً پس حجر کجا رفت؟ پس عدی بن حاتم طایی کجا رفت؟ حالا مالک شهید شده بود. خطبه‌ای هم از حضرت امروز ان‌شاءالله می‌خوانم. این به این معنی نیست که هیچ کس پای کار نبود. لحظه‌ی شهادت حضرت بیش از سی هزار نفر نیروی امیرالمؤمنین آماده بود که با حضرت به سمت معاویه حرکت کنند. منتها هفته‌ی پیش هم مثال زدیم. اگر یک گوشه‌ای از کشور، گوشه‌ای از جنوب شرق، جنوب غرب، شمال شرق، شمال غرب، مرز غرب، مرز شرق، یک گوشه‌ای دچار آسیب شود در مرز، همه‌ی نیروها که آنجا نمی‌برند چون کارهای دیگر هم هست. انسجام کشور نباید به هم بخورد. اینجا توقع بود یک تعداد به اندازه کافی بروند، اینها هم بهانه می‌کردند که شما هم با ما همراه شو. تفاوت دو نگاه را عرض کردیم. هفته‌ی گذشته یک نکته‌ای جا ماند. این حرف تاریخ است. وقتی بسر رفت پیش معاویه گفت پوست کندم و سر بریدم و کشتم و سی هزار نفر، چقدر آدم کشتیم، او گفت که «اللَّهُ فَعَلَ ذَلِکَ لَا أَنْت‏». خدا، کار خدا بود. در تاریخ زیاد اتفاق افتاده که جنایتکاران جنایت کرده‌اند و بعد گردن خدا هم انداخته‌اند. بعدها بحث‌مان جلوتر که می‌رود عرض کردیم که بسر دو پسر عبید‌الله، پسر عباس عموی پیغمبر را سر برید. بعدها این عبید‌الله به امام حسن خیانت کرد و رفت به معاویه پیوست. در یک مجلس حکومتی که عبید‌الله بن عباس نشسته، بسر هم نشسته پیش معاویه. یک گفتگویی در گرفت. خب او دو پسر او را سر بریده است. این خیلی درس است. این هم در غارات است. کتاب الغارات ثقفی. یک روزی بسر و عبید‌الله نزد معاویه جمع شدند بعد از آتش‌بس امام حسن که ما اگر زنده باشیم بعداً به آن برسیم. «َقَالَ ابْنُ عَبَّاس‏» یعنی عبید‌الله. همین که به امیرالمؤمنین خیانت کرد. گفت: «أَنْتَ أَمَرْتَ هَذَا الْقَاطِعَ الْبَعِیدَ الرَّحِمِ الْقَلِیلَ الرُّحْمِ بِقَتْلِ ابْنَی‏» تو گفتی این سفاک خونریزی که اهل صله رحم نیست، اهل قطع رحم است بچه‌های من را بکشد؟ معاویه گفت من نکشتم. «غَضِبَ بُسْرٌ وَ رَمَى بِسَیْفِه‏» بسر لعنت الله علیه. این سفاک خونریز جانی جنایتکار شمشیرش را بر زمین پرت کرد. گفت: «قَلَّدْتَنِی هَذَا السَّیْفَ» این سفاک خونریز به معاویه گفت. گفت تو این شمشیر را به من بستی. تو به من این حکم را دادی. گفتی: «اخْبِطْ بِهِ النَّاسَ حَتَّى إِذَا بَلَغْتُ مَا بَلَغْتُ» گفت تو گفتی برو پوست اینها را بکن. من هم نوکری تو را کردم.

قطعات

مشخصات

ثبت نقد و نظر نقد و نظر

  • کاربر مهمان
    این سلسله سخنرانی ها عالی بود. ممنون بابت انتشار.

تصاویر

پایگاه سخن