- 516
- 1000
- 1000
- 1000
تفسیر آیات 36 تا 37 سوره توبه _ بخش اول
درس آیت الله عبدالله جوادی آملی با موضوع "تفسیر آیات 36 تا 37 سوره توبه _ بخش اول"
تبیین پدیدههای طبیعی در قرآن به لحاظ موقعیت جغرافیایی غالب ساکنان زمین
نظم و دقت شگفتآور نظام کیهانی
شرک ورزیدن به خداوند یکی از مصادیق ظلم به خویشتن
بسم الله الرحمن الرحیم
﴿إِنَّ عِدَّةَ الشُّهُورِ عِندَ اللّهِ اثْنَا عَشَرَ شَهْراً فِی کِتَابِ اللّهِ یَوْمَ خَلَقَ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضَ مِنْهَا أَرْبَعَةٌ حُرُمٌ ذلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ فَلاَ تَظْلِمُوا فِیهِنَّ أَنْفُسَکُمْ وَقَاتِلُوا الْمُشْرِکِینَ کَافَّةً کَمَا یُقَاتِلُونَکُمْ کَافَّةً وَاعْلَمُوا أَنَّ اللّهَ مَعَ الْمُتَّقِینَ ٭ إِنَّمَا النَّسِیءُ زِیَادَةٌ فِی الْکُفْرِ یُضَلُّ بِهِ الَّذِینَ کَفَرُوا یُحِلُّونَهُ عَاماً وَیُحَرِّمُونَهُ عَاماً لِیُوَاطِئُوا عِدَّةَ مَاحَرَّمَ اللّهُ فَیُحِلُّوا مَا حَرَّمَ اللّهُ زُیِّنَ لَهُمْ سُوءُ أَعْمَالِهِمْ وَاللّهُ لاَیَهْدِی الْقَوْمَ الْکَافِرِینَ﴾
حرمتهای مکانی و زمانی جنگ
در این سورهٴ مبارکهٴ «توبه» بسیاری از مسائل سیاسی اسلام حکومت اسلامی، دفاع اسلامی، جهاد اسلامی و مانند آن بازگو شد چه اینکه در سورهٴ مبارکهٴ «انفال» هم اینچنین بود.
جنگ احتیاجی به یک زمان دارد و در یک سرزمینی. اینچنین نیست که در هر سرزمینی جنگ روا باشد و در هر زمانی هم جنگ جایز باشد. در سرزمینهای مقدس مثل حرم الهی در مکه آنجا اعزام نیروی مسلح روا نیست مگر در حال ضرورت. از نظر زمان هم بعضی از ماهها جنگ ابتدایی جایز نیست. اینها را قرآن کریم به عنوان حرمتهای الهی یاد میکند که از این زمین و از آن زمان به عنوان حرمات الهی یاد میکند. این مطلب اول.
جواز دفاع از خود در ماههای حرام و سرزمین مکه
مطلب دوم این است که اگر کسی این حرمتها را نقض کرد و رعایت نکرد، همان طوری که در قصاص نفس و در قصاص طرف انسان مظلوم حق دارد قصاص کند در قصاص حرمات هم اینچنین است اگر حرمت سرزمینی را بیگانه رعایت نکرد یا اگر حرمت زمانی را بیگانه رعایت نکرد، بر اساس ﴿ وَالْحُرُمَاتُ قِصَاصٌ﴾ میفرمایند رعایت حرمت زمان یا زمین بر شما هم لازم نیست. شما هم میتوانید در سرزمین مکه از خود دفاع کنید و شما میتوانید در آن ماههایی که جنگ حرام است، از خود دفاع کنید. اینها نیازی به تبیین تشریعی دارد لذا در سورهٴ مبارکهٴ «توبه» به بخشی از این احکام پرداخته.
تبیین پدیدههای طبیعی در قرآن به لحاظ شرایط جغرافیایی غالب ساکنان زمین
فرمودند ﴿ إِنَّ عِدَّةَ الشُّهُورِ عِندَ اللّهِ اثْنَا عَشَرَ شَهْراً فِی کِتَابِ اللّهِ یَوْمَ خَلَقَ السَّماوَاتِ وَالأرْضَ﴾ گرچه زمین دارای نقاط مختلف است چه اینکه منظومههای دیگر هم دارای نقاط مختلفاند، ولی غالب مردم روی زمین در همین وسط کرهٴ خاکی به سر میبرند. در قطب کسی زندگی نمیکند. اگر فرمود آفرینش زمین طوری است که مثلاً به دور شمس میگردد و از این حرکت انتقالیش دوازده ماه پدید میآید یا ماه به دور زمین میگردد و دوازده بار در طی سال این حرکت ادامه پیدا میکند این ناظر به آن غالب سکنهٴ روی زمین است و نسبت به آن منطقهای است که قابل زیست است. و گرنه در منطقههای قطبی سال بیش از دو روز نیست. یک روزش شب است که شش ماه است. و یک روزش هم روز است که شش ماه است. اینکه میفرمایند ماه نزد خدا دوازده تاست این نسبت به آنجاهایی است که بشر زندگی میکند و زندگی متعارف است که احکام هم ناظر به آن قسمت است. ﴿ إِنَّ عِدَّةَ الشُّهُورِ عِندَ اللّهِ اثْنَا عَشَرَ﴾ گاهی دربارهٴ علل و عوامل طبیعی پیدایش ماه سخن میگوید نظیر اینکه ﴿ یَسْألونَکَ عَنِ الأهِلَّةِ قُلْ هِیَ مَوَاقِیتُ لِلنَّاسِ وَالحَجِّ﴾ این هلال شدن و این بدر شدن و این محاق شدن باعث پیدایش ماه است یک ماهی که سی روز یا 29 روز است در اثر حرکت ماه به دور کرهٴ زمین که اول هلال شروع میشود کمکم به بدر میرسد و کمکم به محاق این دوازده ماه پدید میآید اینها علل فاعلی طبیعی و نزدیک پدید آمدن دوازده ماه است
علل دوازدهگانه قرار اول ماههای سال
علل غاییاش را هم ذکر فرمود فرمود: ﴿ وَقَدَّرَهُ مَنَازِلَ لِتَعْلَمُوا عَدَدَ السِّنِینَ وَالْحِسَابَ﴾ فرمود: ما این ماه را به صورت دوازده گانه در طی سال ترسیم کردیم تا شما حسابهایتان را با این تنظیم بکنید. تحصیل کرده و تحصیل نکرده، شهری و روستایی، مدنی و بدوی اینها این ماه را میبینند و حسابهایشان را تنظیم میکنند. اگر گفتند اول ماه اول ماه را هر درسخوانده و درسنخواندهای میداند اول ماه قمری. نیمهٴ ماه را همه میدانند شهری و روستایی میدانند. الآن هم همین طور است. ماههای شمسی بالأخره یک امر قراردادی و ریاضی است آن به مراجعهٴ تقویم لازم است. برای اینکه شمس در طی دوازده ماه گرچه قرب و بعد دارد، فصول چهارگانهای پدید میآید لکن اینطور نیست که به صورت هلال و بدر و محاق در بیاید همیشه در همین حدّ است که میبینید اما دربارهٴ آفتاب است که فرمود: ﴿ یَسْألونَکَ عَنِ الأهِلَّةِ قُلْ هِیَ مَوَاقِیتُ لِلنَّاسِ وَالحَجِّ﴾ بعد هم در بخش دیگر فرمود: ﴿ وَقَدَّرَهُ مَنَازِلَ لِتَعْلَمُوا عَدَدَ السِّنِینَ وَالْحِسَابَ﴾ این هم علت غایی این کار که چرا این کار را کرد برای اینکه شما حسابهایتان تنظیم بشود. تجارتهایتان خرید و فروشهایتان بدهکاریهایتان اجارههایتان بالأخره شما یک مدتی خیال میکنید دو ماه، سه ماه، چهار ماه این با این هلال شدن مشخص میشود. با بدر شدن مشخص میشود یک امر طبیعی است. همیشه هم بود و هست. بنابراین اساس بحث روی ماههای قمری خواهد بود. نه روی ماههای شمسی برای این است که آن برای همگان به صورت یک تقویم عمومی و عملی مشخص است.
نظم و دقت شگفتآور نظام کیهانی
مطلب بعدی آن است که این یک بحث تکوینی دارد و یک بحث تشریعی. بحث تکوینیاش را فرمود: ﴿ لاَ الشَّمْسُ یَنْبَغِی لَهَا أَن تُدْرِکَ الْقَمَرَ وَلاَ اللَّیْلُ سَابِقُ النَّهَارِ وَکُلٌّ فِی فَلَکٍ یَسْبَحُونَ﴾ هیچ کدام از اینها حق ندارند بیش از آن مقدار معین حرکت کنند، شمس با اینکه قدرت بیشتری دارد و نور بیشتری دارد و همهٴ اینها زیر مجموعهٴ شمساند در این منظومهٴ شمسی اما مجاز نیست از آن حدّ معینی که برای او ترسیم شده است جلوتر بیفتد. ﴿ لاَ الشَّمْسُ یَنْبَغِی لَهَا أَن تُدْرِکَ الْقَمَرَ وَلاَ اللَّیْلُ سَابِقُ النَّهَارِ وَکُلٌّ فِی فَلَکٍ یَسْبَحُونَ﴾ همهٴ اینها منظماند ﴿ وَکُلٌّ فِی فَلَکٍ یَسْبَحُونَ﴾. هر کدام از اینها یک سیر خاصی دارند یک سرعت مخصوصی دارند، بطء مخصوصی دارند و هیچکدام حق ندارند بیش از آن مقداری که بر اینها تعیین شده است، حرکت کنند این که میبینید منجمین و سپهرشناسان و ریاضیدانان مقتدر هم میتوانند اوضاع هزار سال قبل را و هم هم میتوانند اوضاع هزار سال بعد را هم میتوانند اوضاع ده هزار سال قبل را هم میتوانند اوضاع ده هزار سال بعد را براساس مسائل ریاضی بررسی کنند سرّش همین است. در بحثهای نجوم هم ملاحظه فرمودید ، مسائل ریاضی نجوم غیر از احکام النجوم است احکام النجوم یک حکم دیگر و حساب خاص خودش را دارد. که اگر فلان وضع بشود گرانی میآید ارزانی میشود چه کسی میمیرد چه کسی زنده میشود چه کسی صعود میکند چه کسی سقوط میکند اینها جزء احکام نجوم است که در کتابهای فقهی در بحث تنجیم از آنها بحث شده است. اما مسائل ریاضی نجوم که در فقه و اینها نیامده است. اگر هم آمده با تکریم و تجلیل آمده. خب گوشهای از این بحث را مرحوم شیخ انصاری(رضوان الله تعالی علیه) اشاره کرده است.
تشبیه اجزاء نظام تکوین به سلسله اعداد ریاضی
بنابراین جریان سیر تکوینی اینها منظم است و عالم هم نظیر یک ساختمان معماری مهندسی شده نیست که یک معمار خوبی یک بنای خوبی ترسیم کرده باشد. برای اینکه در معماریهای خوب بالأخره اگر یک آجری یک سنگی از یک گوشهای خراب شد انسان میتواند یک سنگ دیگری جای او بگذارد و اگر سنگی از دیواری به دیوار دیگر منتقل شد این بنا همان بناست اینطور نیست که آسیب ببیند. بزرگان اهل معرفت میگویند که اسرار عالم و تکتک ذرات موجودات جهان آفرینش نظیر حلقات ریاضی است نه نظیر آجرهای یک بنای معماری شده. این است که ﴿کُلٌّ فِی فَلَکٍ یَسْبَحُونَ﴾ هر چه ﴿ إِنَّا کُلَّ شَیْءٍ خَلَقْنَاهُ بِقَدَرٍ﴾ این طور نیست حالا اگر کسی بتواند در سلسله اعداد مثلاً عدد هشت را که بین هفت و نُه است بردارد و یک عدد دیگری به جایش بگذارد نه عدد نُه قابل برداشتن است این عدد هشت را بین هفت و نُه بردارد نه علامت هشت قابل برداشتن است که انسان بتواند این عدد را بین هفت و نه بردارد نه قابل وضع است که انسان میتواند این عدد را جای دیگر بگذارد. نه رفعش ممکن است نه وضعش ممکن. سلسله ریاضی همین است که باید باشد. جهان آفرینش مثل حلقات سلسلهٴ ریاضی است. نه مثل آجرهای یک بنای معماری شده اینها ﴿ إِنَّا کُلَّ شَیْءٍ خَلَقْنَاهُ بِقَدَرٍ﴾ تنظیمشان کرده است. پس یک حساب تکوینی دارند که آن آیات عهدهدار این است
تدوین حرمت مکانی و زمانی جهاد رد کتاب تشریعی خدای سبحان
یک آیات تشریعی است و یک احکام تشریعی است و آیهٴ 36 و 37 سورهٴ مبارکهٴ «توبه» که محل بحث است عهدهدار آنهاست. منتها این تشریع را به آن تکوین استناد میدهد. میفرماید از روز اوّلی که ذات حضرت الهی این عالم را آفریده است، این مجموعه با همین وضع است تا برسد به جایی که ﴿ إِذَا الشَّمْسُ کُوِّرَتْ ٭ وَإِذَا النُّجُومُ انکَدَرَتْ﴾ بشود وگرنه تا این مجموعه هست به همین وضع بود و خواهد بود که سال دوازده ماه است این در کتاب تکوینی خداست روزی که آسمان و زمین را خلق کرده و به استناد همان کتاب تکوینی نظام تشریع را تدوین کرده و تقریر کرده در نظام تشریعش اینچنین است که ﴿ مِنْهَا أَرْبَعَةٌ حُرُمٌ﴾ چهار تای از این دوازده ماه از حرمت خاصی برخوردار است. که اینها محترماند نباید حرمت اینها نقض بشود و اینها هم در پایگاه تقویمی دین نقش کلیدی دارند. گرچه جزء فروع دیناند اما آن فروعی کند که نسبت به سایر بخشهای فرعی دین جنبهٴ کلیدی دارند. ﴿ ذلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ﴾ همان طوری که ذات اقدس الهی کعبه را عامل قیام مردمی قرار داده است، چه اینکه در سورهٴ مبارکهٴ «مائده» آیهٴ 97 گذشت که ﴿جَعَلَ اللّهُ الْکَعْبَةَ الْبَیْتَ الْحَرَامَ قِیَاماً لِلنَّاسِ﴾ آن سرزمین عامل قیام مردم است این چهار ماه هم عامل تربیتی مردم است ﴿ ذلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ﴾. جهاد که از افضل واجبات الهی است، در این چهار ماه نه تنها واجب نیست جایز هم نیست. دفاع که امر ابتدایی نیست حساب دیگری دارد اما جهاد ابتدایی جایز نیست. کسی لشکرکشی کند برای اینکه مردم را به خدا و قیامت دعوت کند حق ندارد این چهار ماه جای خونریزی نیست. جهاد ابتدایی لشکر کشی برای این حرام است لشکرکشیهای اسلام که برای کشورگشایی یا کشورداری که نبود، لشکرکشیهای اسلام برای دعوت به توحید بود این دعوت به توحید نه در آن سرزمین جایز است نه در این چهار ماه جایز است. بگذارید خونریزی ولو برای دعوت به دین باشد سالی چهار ماه تعطیل باشد. خونریزی برای کشورگشایی و کشورگیری که مطلقاً حرام است خونریزی برای دعوت به دین و اصلاح مردم نه در آن سرزمین جایز است نه در این زمان بگذارید چهار ماه خونریزی نشود ولو به عنوان جهاد. در حالی که جهاد عنوان افضل کلمه است اگر کسی کشته بشود شهید در راه خداست و نظر به وجه الله دارد اما خب بگذارید سالی یک بخش از زمان به صلح و صفا بگذرد.
تمرین تقوا و ترک جنگ در سرزمین مکه و ماههای حرام
چه اینکه آن سرزمین هم سرزمین تمرین و تربیت است آن سرزمین گفتهاند شما حیوانی را صید نکنید و صیدی را به اصطلاح شکار نکنید و حیوانی را آزار نکنید آن تروک حال احرام هم مشخص است تا یک تمرینی باشد کسی که مکه مشرف میشود و احرام میبندد خواه در حج خواه در عمره که عمره هم حج کبیر است و آن حج معروف حج اکبر. در بحثهای حج اکبر گذشت که ﴿ یَوْمَ الْحَجِّ الأکْبَرِ﴾ که یکی از آن وجوه آن است که عمره حجٌ و آن حج تمتع یا إفراد یا قران بزرگتر از حج اکبر است و اینکه میگویند حج عمره، حج عمره یک ریشهٴ فقهی دارد البته اصطلاحاً عمره در مقابل حج است ولی واقعاً عمره حجٌ کبیر و آن حج تمتع حجٌ اکبر در قبال آن روایاتی که عرفه را حج اکبر میداند یا منیٰ را حج اکبر میداند روایت یا روایات دیگری بود که عمره را حج کبیر میدانست و این حج تمتع را یا حج قران و إفراد را حج اکبر. به هر تقدیر در إحرام هر دو مشترکاند در تروک احرام هر دو مشترکاند و یکی از بارزترین تروک احرام آن هم آن است که کسی خونریزی نکند. خب پس در آن سرزمین هم تمرین طهارت از خونریزی است در این چهار ماه هم تمرین طهارت از خونریزی است. نه تنها آنجا خونریزی برای کشورگشایی جایز نیست خونریزی برای دعوت به دین هم جایز نیست چون جهاد ابتدایی در آن سرزمین هم ممنوع است. در جریان فتح مکه که وجود مبارک پیغمبر(صلّی الله علیه و آله وسلّم) مسلحانه وارد شدند فرمود: فقط برای من حلال است آن هم در این مقطع.
خب پس اگر خونریزی برای دعوت به خدا و نشر توحید باشد باز هم در بعضی از سرزمینها ممنوع است سالی چهار ماه هم ممنوع است که هیچ خونی در این چهار ماه ریخته نشود. و این میشود دین قیم معلوم میشود اگر سخن از خونریزی است به حد ضرورت میرسد. وگرنه برای حفظ دین برای دعوت به دین به عنوان جهاد کسی حق نداشته باشد در بعضی از زمانها و بعضی از زمینها جهاد کند این معلوم میشود که اصل بر حفظ دِما است.
دین قیم بودن حرمات زمانی و مکانی جهاد
﴿ مِنْهَا أَرْبَعَةٌ حُرُمٌ ذلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ﴾ خب همان طوری که ﴿ جَعَلَ اللّهُ الْکَعْبَةَ الْبَیْتَ الْحَرَامَ قِیَاماً لِلنَّاسِ﴾ و همان طوری که فطرت توحیدی را آنطوری که در آیهٴ سی سورهٴ مبارکهٴ «روم» آمده است به عنوان دین قیم معرفی میکند ﴿ فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا لاَ تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ﴾ این حکم کلیدی فقه اسلام هم دین قیم است برای اینکه نسبت بسیاری از فروع جنبهٴ کلیدی دارد ﴿ ذلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ﴾. حالا دوباره باز در بحث لطایف و اشارات به این خصوصیات به خواست خدا پرداخته میشود.
بازگشت ضمیر «فیهن» به عبارت «اربعة حرم»
﴿ فَلاَ تَظْلِمُوا فِیهِنَّ أَنْفُسَکُمْ﴾ در این چهار ماه به خودتان ستم نکنید اگر ضمیر به آن ﴿ اثْنَا عَشَرَ﴾ بر میگشت، میفرمود «فلا تظلموا فیها» نه ﴿ فِیهِنَّ﴾ این یک و این فای تفریع را هم متفرع میکرد بر آن جملهٴ قبل اینچنین میفرمود: «ان عدة الشهور عند الله اثنی عشرا شهرا فی کتاب الله یوم خلق السماوات و الارض فلا تظلموا فیها انفسکم». دیگر ﴿ أَرْبَعَةٌ حُرُمٌ ذلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ﴾ این دو جمله را در وسط ذکر نمیفرمود معلوم میشود که ضمیر به این ﴿ أَرْبَعَةٌ حُرُمٌ﴾ بر میگردد یعنی در این چهار ماه حرمتش را حفظ بکنید و نقض نکنید.
ظلم به دیگران عامل ظلم به خویشتن
مطلب بعدی آن است که اگر کسی حرمت این ماهها را رعایت نکرد به خودش ستم کرده است اگر معصیت کرد ظلمی کرده است به خودش ظلم کرده است ﴿ فَلاَ تَظْلِمُوا فِیهِنَّ أَنْفُسَکُمْ﴾ این یک توضیح موقتی میخواهد و یک تشریح بعدی؛ توضیح موقتش این است که اینکه فرمود: ﴿ فَلاَ تَظْلِمُوا فِیهِنَّ أَنْفُسَکُمْ﴾ به خودتان ظلم نکنید یک بحثش این است که انسان هیچ گناهی نمیکند مگر اینکه علیه خودش است، هر گناهی که بخواهد بکند چه گناه فردی بخواهد بکند، چه گناه جمعی بکند این بالاصالة به خودش ستم کرده است. یک وقت است میگساری میکند ـ معاذالله ـ به خودش ستم میشود یک وقت آدم میکشد آدمکشی میکند، فساد در ارض دارد باز به خودش ستم کرده است. یعنی ممکن نیست کسی به دیگری ظلم بکند بالذات و الاصالة این سایهٴ ظلم است که به دیگری میرسد. وگرنه انسان در درجهٴ اول به خودش ستم میکند. مثل اینکه یک انفجار انتحاری داشته باشد خودش را خاکستر بکند یک مختصر دودش هم در خانهٴ همسایه برود. تمام گناهان اینطور است هیچ ممکن نیست عقلاً کسی بتواند به کسی ستم بکند. چون اگر کسی دیگری را کشت یعنی چه؟ یعنی این حیثیت روح خود را به عذاب ألیم گرفتار کرده است چون ﴿ مَن یَقْتُلْ مُؤْمِناً مُتَعَمِّداً فَجَزَاؤُهُ جَهَنَّمُ خَالِداً﴾ دودش به چشم دیگری رفته این دیگری که خب حالا یا براساس تصادف یا غیر تصادف بالأخره میمُرد حالا یا زود یا دیر. این بین روح و بدنش فاصله شده است بعد هم چون مظلومانه کشته شد «یدخل الجنه بغیر حساب» یا ذات اقدس الهی از گناهانش که از خیلی از گناهانش میگذرد. او میخوابد اینطور نیست که حالا آدم مرد مثلاً آسمان به زمین بیاید نه مرگ یک خواب طولانی است و ذات اقدس الهی مرگ را هم در کنار خواب ذکر کرده است. ﴿ اللَّهُ یَتَوَفَّی الأنفُسَ حِینَ مَوْتِهَا وَالَّتِی لَمْ تَمُتْ فِی مَنَامِهَا﴾ هر شب ما میمیریم منتها حرمت خواب، عظمت خواب، جلال خواب، شکوه خواب را متوجه نیستیم. ماها چون میخوابیم نمیفهمیم خواب یعنی چه. آنهایی که در خواب بیدارند آنها میفهمند عظمت خواب چیست؟ و وجود مبارک پیغمبر(صلّی الله علیه و آله وسلّم) فرمود همان طوری که من اینطورم مؤمنین هم اینطورند. من چشمم میخوابد و جانم نمیخوابد «تنام عینی و لا ینام قلبی» در همان کتاب شریف نهجالفصاحه هم دارد مؤمنین هم همین طورند که «تنام اعینهم و لا ینام قلوبهم» ماها را واقع به حساب نمیآورند ما میخوابیم خواب به حمل شایع داریم میخوابیم. هیچ خبری هم نداریم اما آنها که خواب را با شرایط خاص خودش انجام میدهند این روح را به ذات اقدس الهی تقدیم میکنند. میدانند روح را به چه کسی میدهند مهمان روحشان کیست. کجا میروند کجا برمیگردند. حیف خوابی که ما بخوابیم. خواب «لقاء الله» است. الآن معلوم میشود چرا فرمود: ﴿ أُولئِکَ کَالأنْعَامِ﴾ . حیف خوابی که نصیب ما بشود. چون خواب مهمانی خداست حالا معلوم میشود که ما حرمت خواب را نفهمیدیم فضلاً از حرمت بیداری خب حضرت فرمود من قلبم نمیخوابد چشمم میخوابد قلبم نمیخوابد. مؤمنین هم همین طورند. «المؤمن تنام عینه و لا ینام قلبه» بنابراین انسان که میمیرد اینطور نیست که انسان به زمین بیاید ماها خیال میکنیم کسی را از دست دادیم باید شیون بکشیم. او خوابیده. و همان طوری که انسان خوابیده غافل است نمیداند بستگان او چه کار میکنند این هم که مرده است اصلاً نمیفهمد که بستگان او به سر و سینه میزنند. خوابی طولانی است. آنها که در خواب بیدارند میفهمند چه خبر است. خب بنابراین این کسی که کشته میشود میخوابد. اینطور نیست که حالا الآن یک لحظهای یک تیری به او خورده یک چند دقیقهای درد آمده و رفته. مثل اینکه ٴ کسی که خودش منفجر کرده چند دقیقهای انسان را متأثر کرده است همین. اصل انفجار برای آن شخص است که او سوخته لذا در سورهٴ «اسراء» فرمود: ﴿ إِنْ أَحْسَنتُمْ أَحْسَنتُمْ لأَنفُسِکُمْ وَإِنْ أَسَأْتُمْ فَلَهَا﴾ به تعبیر سیدنا الاستاد مرحوم علامه(رضوان الله) «لام» «لام» اختصاص است آنها که متوجه نیستند به زحمت افتادند گفتند «لام» «لام» مشاکله است و گرنه باید میفرمود «و ان عصیتم فعلیها» نهخیر «لام» مشاکله نیست «لام» اختصاص است. مگر اولی «لام» نفی است اولی هم «لام» اختصاص است «ان احسنتم فالاحسان مختص بکم و ان اسأتم فالاصاعه فالاسائة بکم» هیچ ممکن نیست کسی به دیگری بد بکند، بخواهد آبروی دیگری را ببرد بالاصالة حیثیت خودش را هتک کرده آنوقت دود این انفجار گاهی به دیگری میرسد. خب این هم یک مطلب.
تبیین معنای ظلم انسان به خود
مطلب دیگر اینکه فرمود شما به خودتان ظلم نکنید این، یعنی چه؟ معلوم میشود ما دو نفریم. یکی ظالم یکی مظلوم. آن خودی که ظالم است خود حیوانی ماست آن خودی که مظلوم است خود انسانی ماست. و آن خود انسانی مال ما نیست چون اگر مال ما بود ما حق داشتیم هرکاری دربارهٴ او بکنیم معلوم میشود آن امانت خداست. و ما امین الله هستیم. چون اگر واقعاً این بدن مال ما باشد خب آسیب رساندن به بدن چرا در فقه تحریم شده خودکشی چرا در فقه تحریم شده؟ ما واقعاً مالک خودمانیم؟ در بحثهای قبل هم ملاحظه فرمودید این بدنهٴ مال در اختیار ماست ما سلطه بر مال داریم این همان است که گفته میشود «الناس مسلطون علی اموالهم» . این یک مرز، ولی این سلطه در اختیار ما نیست ما سلطان بر سلطه نیستیم. لذا کسی حق ندارد مالش را همینطور رها کند و به صورت اسراف و تبذیر صرفنظر کند. «الناس مسلطون علی اموالهم» نه «مسلطون علی سلطانهم» این سلطه در اختیار اوست مال بدن هم همین طور است مال جان هم همین طور است ما مالک بدنمان هستیم هر جا ببریم هر جا کجا بخواهیم برویم درست است اما مسلط بر این سلطه نیستیم که هر کاری به سر این بدن در بیاوریم. این مثل امانت است اگر یک مالی را به ما امانت بدهند گفتند شما آقا امانت باشد از او استفاده بکنید. عاریه دادند. استفاده کنید این مقدارش حلال است این مقدار حق ندارید. عاریه همین طور است دیگر. این بدن ما عاریه است این جان ما عاریه است ما نسبت به دیگران مالکیم اما نسبت به ذات اقدس الهی مستعیریم، نه مالک. لذا در این آیاتی که قبلاً اشاره شد فرمود: ﴿ أَمَّن یَمْلِکُ السَّمْعَ وَالأبْصَارَ﴾ همین است دیگر. این «أم»، «أم» منقطعه است. نظیر ﴿ أَمَّن یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ﴾ «أمن» یعنی «ام من یجیب المضطر». این «ام» وقتی منقطعه شد، به معنی «بل» است. فرمود: آنها خدا نیستند خدا کیست؟ بلکه خدا کسی است که بتواند مشکل مضطر را حل بکند. ﴿ أَمَّن یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَیَکْشِفُ السُّوءَ﴾ او خداست. براساس همین میزان فرمود: ﴿ أَمَّن یَمْلِکُ السَّمْعَ وَالأبْصَارَ﴾ چه کسی مالک چشم و گوش است؟ معلوم میشود ما مالک چشم و گوش نیستیم ما امین الله هستیم اینها امانت خداست به ما فرموده است این چشم در اختیار تو در این راه به کار بگیر در این راه ﴿ قُل لِّلْمُؤْمِنِینَ یُغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ﴾ دربارهٴ گوش هم فرمود تو امین خدایی گوش را در این راه به کار بگیر در راههای دیگر پرهیز بکن از شنیدن غیبت و مانند آن. آن خود اصلی هم همین طور است. فرمود : آن هویتت برای تو نیست. تو هر معصیتی کردی به هویتت آسیب رساندی و هویت تو برای من است تو امین من هستی. ﴿مَا ظَلَمَهُمُ اللَّهُ وَلکِن کَانُوا أَنفُسَهُمْ یَظْلِمُون﴾ که فراوان در قرآن کریم آمده، برابر با همین مطلب است که ﴿ فَلاَ تَظْلِمُوا فِیهِنَّ أَنْفُسَکُمْ﴾ وگرنه ترسیم ظالم و مظلوم چگونه است؟ خب اگر ما مال خودمان بودیم، ظالم و مظلوم هم متحد نیست آن یک راه دیگری است در دربارهٴ اتحاد عاقل و معقول آن در راههای مثبت است. اینجا سخن از اتحاد ظالم و مظلوم نیست. فرمود: یک هویت اصلی دارید که متعلق به ماست شما بیگانه را راه ندهید خلاصه. این بیگانه را اگر راه دادید به جای شما مینشیند، شناسنامه میگیرد میگوید من فلانم. آن وقت به این هویت اصلی شما که امانت ماست آسیب میرساند. اگر شیطنت را راه دادید اگر شیطان را راه دادید اگر کسی جزء «شیاطین الانس» شد، این شیطنت راه یافته غاصبانه به آن هویت اصلی آسیب میرساند. این است که آدم همیشه در زحمت است. این است که همیشه گرفتار وسوسه است. اینکه دو رکعت نماز میخواهد بخواند حضور و ظهور ندارد. یک کسی آمده بالأخره مزاحم اوست دیگر. اینکه مزاحم اوست کیست؟ این بیگانه را راه دادی این بیگانه را چون ما با دست خود راه دادیم این به هویت اصلی ما آسیب میرساند.
پس ظالم یک کس دیگری است مظلوم هم یک کسی دیگر است آن هویت هم برای ما نیست ما امین الله هستیم و اگر گناه کردیم به این هویتی که امانت خداست آسیب رساندیم و در قیامت هم از ما به عنوان ظالم انتقام میگیرند
شرک به خداوند یکی از منادین ظلم به خود
اگر گفته شد ﴿ إِنَّ الشِّرْکَ لَظُلْمٌ عَظِیمٌ﴾ یعنی ظلم به الله ؟ اینکه فرمود ﴿ إِن تَکْفُرُوا أَنتُمْ وَمَن فِی الأرْضِ جَمِیعاً فَإِنَّ اللَّهَ لَغَنِیٌّ حَمِیدٌ﴾ اینکه فرمود: ﴿إِنَّ الشِّرْکَ لَظُلْمٌ عَظِیمٌ﴾ یعنی ـ معاذ الله ـ ظلم به الله است؟ او فرض ندارد الله نه ظالم است نه مظلوم. اما ظالم نیست برای اینکه ظلم قبیح است و صدور قبیح از ذات اقدس الهی محال است ﴿ وَلاَ یِظْلِمُ رَبُّکَ أَحَداً﴾ مظلوم هم نیست برای اینکه قدرت مطلقه فراگیر است کسی نمیتواند بر او سلطه پیدا کند. خب پس ﴿ إِنَّ الشِّرْکَ لَظُلْمٌ عَظِیمٌ﴾ ظلم عظیم به کیست؟ ﴿ وَمَا ظَلَمَهُمُ اللَّهُ وَلکِن کَانُوا أَنفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ﴾ اگر کسی ـ معاذ الله ـ مشرک شد مثل اینکه خودش را منفجر کرد اگر گناه دیگری کرد مثل اینکه با چاقو و کارد و بعضی از آلتهای قتّاله بعضی از قسمتهای بدنش را آسیب رساند.
امانت بودن هویت اصلی انسان
بنابراین این آیاتی که دارد: ﴿ فَلاَ تَظْلِمُوا فِیهِنَّ أَنْفُسَکُمْ﴾ ثابت میکند یک ظالمی هست، یک مظلومی هست. و ثابت میکند آن هویت اصلی ما برای نیست اگر برای ما بود ما حق داشتیم هر کاری دربارهٴ او بکنیم و ثابت میکند به اینکه چون این ظلم است. یک وقت میگوید مالتان را هدر ندهید. یک وقتی نه، نهی میکند نهی تشریعی. فرمود ظلم نکن معلوم میشود در محکمه از ما به عنوان ظالم انتقام میگیرند. قهراً معلوم میشود این هویت اصلی امانت خداست و ما امین الله هستیم. و امین الله باید این امانت را بسپارد تا روزی رخش ببیند و تصدیق کند. خب ﴿ فَلاَ تَظْلِمُوا فِیهِنَّ أَنْفُسَکُمْ﴾.
مطلب دیگر اینکه فرمود: حالا اینکه ما گفتیم این چهار ماه محترم است، نه معنایش این است که اگر آنها حمله کردند شما دیگر دست بسته ساکت باشید، بر اساس ﴿ وَالْحُرُمَاتُ قِصَاصٌ﴾ شما هم میتوانید دفاع کنید ﴿ وَقَاتِلُوا الْمُشْرِکِینَ کَافَّةً کَمَا یُقَاتِلُونَکُمْ کَافَّةً وَاعْلَمُوا أَنَّ اللّهَ مَعَ الْمُتَّقِینَ﴾.
«و الحمد لله رب العالمین»
تبیین پدیدههای طبیعی در قرآن به لحاظ موقعیت جغرافیایی غالب ساکنان زمین
نظم و دقت شگفتآور نظام کیهانی
شرک ورزیدن به خداوند یکی از مصادیق ظلم به خویشتن
بسم الله الرحمن الرحیم
﴿إِنَّ عِدَّةَ الشُّهُورِ عِندَ اللّهِ اثْنَا عَشَرَ شَهْراً فِی کِتَابِ اللّهِ یَوْمَ خَلَقَ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضَ مِنْهَا أَرْبَعَةٌ حُرُمٌ ذلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ فَلاَ تَظْلِمُوا فِیهِنَّ أَنْفُسَکُمْ وَقَاتِلُوا الْمُشْرِکِینَ کَافَّةً کَمَا یُقَاتِلُونَکُمْ کَافَّةً وَاعْلَمُوا أَنَّ اللّهَ مَعَ الْمُتَّقِینَ ٭ إِنَّمَا النَّسِیءُ زِیَادَةٌ فِی الْکُفْرِ یُضَلُّ بِهِ الَّذِینَ کَفَرُوا یُحِلُّونَهُ عَاماً وَیُحَرِّمُونَهُ عَاماً لِیُوَاطِئُوا عِدَّةَ مَاحَرَّمَ اللّهُ فَیُحِلُّوا مَا حَرَّمَ اللّهُ زُیِّنَ لَهُمْ سُوءُ أَعْمَالِهِمْ وَاللّهُ لاَیَهْدِی الْقَوْمَ الْکَافِرِینَ﴾
حرمتهای مکانی و زمانی جنگ
در این سورهٴ مبارکهٴ «توبه» بسیاری از مسائل سیاسی اسلام حکومت اسلامی، دفاع اسلامی، جهاد اسلامی و مانند آن بازگو شد چه اینکه در سورهٴ مبارکهٴ «انفال» هم اینچنین بود.
جنگ احتیاجی به یک زمان دارد و در یک سرزمینی. اینچنین نیست که در هر سرزمینی جنگ روا باشد و در هر زمانی هم جنگ جایز باشد. در سرزمینهای مقدس مثل حرم الهی در مکه آنجا اعزام نیروی مسلح روا نیست مگر در حال ضرورت. از نظر زمان هم بعضی از ماهها جنگ ابتدایی جایز نیست. اینها را قرآن کریم به عنوان حرمتهای الهی یاد میکند که از این زمین و از آن زمان به عنوان حرمات الهی یاد میکند. این مطلب اول.
جواز دفاع از خود در ماههای حرام و سرزمین مکه
مطلب دوم این است که اگر کسی این حرمتها را نقض کرد و رعایت نکرد، همان طوری که در قصاص نفس و در قصاص طرف انسان مظلوم حق دارد قصاص کند در قصاص حرمات هم اینچنین است اگر حرمت سرزمینی را بیگانه رعایت نکرد یا اگر حرمت زمانی را بیگانه رعایت نکرد، بر اساس ﴿ وَالْحُرُمَاتُ قِصَاصٌ﴾ میفرمایند رعایت حرمت زمان یا زمین بر شما هم لازم نیست. شما هم میتوانید در سرزمین مکه از خود دفاع کنید و شما میتوانید در آن ماههایی که جنگ حرام است، از خود دفاع کنید. اینها نیازی به تبیین تشریعی دارد لذا در سورهٴ مبارکهٴ «توبه» به بخشی از این احکام پرداخته.
تبیین پدیدههای طبیعی در قرآن به لحاظ شرایط جغرافیایی غالب ساکنان زمین
فرمودند ﴿ إِنَّ عِدَّةَ الشُّهُورِ عِندَ اللّهِ اثْنَا عَشَرَ شَهْراً فِی کِتَابِ اللّهِ یَوْمَ خَلَقَ السَّماوَاتِ وَالأرْضَ﴾ گرچه زمین دارای نقاط مختلف است چه اینکه منظومههای دیگر هم دارای نقاط مختلفاند، ولی غالب مردم روی زمین در همین وسط کرهٴ خاکی به سر میبرند. در قطب کسی زندگی نمیکند. اگر فرمود آفرینش زمین طوری است که مثلاً به دور شمس میگردد و از این حرکت انتقالیش دوازده ماه پدید میآید یا ماه به دور زمین میگردد و دوازده بار در طی سال این حرکت ادامه پیدا میکند این ناظر به آن غالب سکنهٴ روی زمین است و نسبت به آن منطقهای است که قابل زیست است. و گرنه در منطقههای قطبی سال بیش از دو روز نیست. یک روزش شب است که شش ماه است. و یک روزش هم روز است که شش ماه است. اینکه میفرمایند ماه نزد خدا دوازده تاست این نسبت به آنجاهایی است که بشر زندگی میکند و زندگی متعارف است که احکام هم ناظر به آن قسمت است. ﴿ إِنَّ عِدَّةَ الشُّهُورِ عِندَ اللّهِ اثْنَا عَشَرَ﴾ گاهی دربارهٴ علل و عوامل طبیعی پیدایش ماه سخن میگوید نظیر اینکه ﴿ یَسْألونَکَ عَنِ الأهِلَّةِ قُلْ هِیَ مَوَاقِیتُ لِلنَّاسِ وَالحَجِّ﴾ این هلال شدن و این بدر شدن و این محاق شدن باعث پیدایش ماه است یک ماهی که سی روز یا 29 روز است در اثر حرکت ماه به دور کرهٴ زمین که اول هلال شروع میشود کمکم به بدر میرسد و کمکم به محاق این دوازده ماه پدید میآید اینها علل فاعلی طبیعی و نزدیک پدید آمدن دوازده ماه است
علل دوازدهگانه قرار اول ماههای سال
علل غاییاش را هم ذکر فرمود فرمود: ﴿ وَقَدَّرَهُ مَنَازِلَ لِتَعْلَمُوا عَدَدَ السِّنِینَ وَالْحِسَابَ﴾ فرمود: ما این ماه را به صورت دوازده گانه در طی سال ترسیم کردیم تا شما حسابهایتان را با این تنظیم بکنید. تحصیل کرده و تحصیل نکرده، شهری و روستایی، مدنی و بدوی اینها این ماه را میبینند و حسابهایشان را تنظیم میکنند. اگر گفتند اول ماه اول ماه را هر درسخوانده و درسنخواندهای میداند اول ماه قمری. نیمهٴ ماه را همه میدانند شهری و روستایی میدانند. الآن هم همین طور است. ماههای شمسی بالأخره یک امر قراردادی و ریاضی است آن به مراجعهٴ تقویم لازم است. برای اینکه شمس در طی دوازده ماه گرچه قرب و بعد دارد، فصول چهارگانهای پدید میآید لکن اینطور نیست که به صورت هلال و بدر و محاق در بیاید همیشه در همین حدّ است که میبینید اما دربارهٴ آفتاب است که فرمود: ﴿ یَسْألونَکَ عَنِ الأهِلَّةِ قُلْ هِیَ مَوَاقِیتُ لِلنَّاسِ وَالحَجِّ﴾ بعد هم در بخش دیگر فرمود: ﴿ وَقَدَّرَهُ مَنَازِلَ لِتَعْلَمُوا عَدَدَ السِّنِینَ وَالْحِسَابَ﴾ این هم علت غایی این کار که چرا این کار را کرد برای اینکه شما حسابهایتان تنظیم بشود. تجارتهایتان خرید و فروشهایتان بدهکاریهایتان اجارههایتان بالأخره شما یک مدتی خیال میکنید دو ماه، سه ماه، چهار ماه این با این هلال شدن مشخص میشود. با بدر شدن مشخص میشود یک امر طبیعی است. همیشه هم بود و هست. بنابراین اساس بحث روی ماههای قمری خواهد بود. نه روی ماههای شمسی برای این است که آن برای همگان به صورت یک تقویم عمومی و عملی مشخص است.
نظم و دقت شگفتآور نظام کیهانی
مطلب بعدی آن است که این یک بحث تکوینی دارد و یک بحث تشریعی. بحث تکوینیاش را فرمود: ﴿ لاَ الشَّمْسُ یَنْبَغِی لَهَا أَن تُدْرِکَ الْقَمَرَ وَلاَ اللَّیْلُ سَابِقُ النَّهَارِ وَکُلٌّ فِی فَلَکٍ یَسْبَحُونَ﴾ هیچ کدام از اینها حق ندارند بیش از آن مقدار معین حرکت کنند، شمس با اینکه قدرت بیشتری دارد و نور بیشتری دارد و همهٴ اینها زیر مجموعهٴ شمساند در این منظومهٴ شمسی اما مجاز نیست از آن حدّ معینی که برای او ترسیم شده است جلوتر بیفتد. ﴿ لاَ الشَّمْسُ یَنْبَغِی لَهَا أَن تُدْرِکَ الْقَمَرَ وَلاَ اللَّیْلُ سَابِقُ النَّهَارِ وَکُلٌّ فِی فَلَکٍ یَسْبَحُونَ﴾ همهٴ اینها منظماند ﴿ وَکُلٌّ فِی فَلَکٍ یَسْبَحُونَ﴾. هر کدام از اینها یک سیر خاصی دارند یک سرعت مخصوصی دارند، بطء مخصوصی دارند و هیچکدام حق ندارند بیش از آن مقداری که بر اینها تعیین شده است، حرکت کنند این که میبینید منجمین و سپهرشناسان و ریاضیدانان مقتدر هم میتوانند اوضاع هزار سال قبل را و هم هم میتوانند اوضاع هزار سال بعد را هم میتوانند اوضاع ده هزار سال قبل را هم میتوانند اوضاع ده هزار سال بعد را براساس مسائل ریاضی بررسی کنند سرّش همین است. در بحثهای نجوم هم ملاحظه فرمودید ، مسائل ریاضی نجوم غیر از احکام النجوم است احکام النجوم یک حکم دیگر و حساب خاص خودش را دارد. که اگر فلان وضع بشود گرانی میآید ارزانی میشود چه کسی میمیرد چه کسی زنده میشود چه کسی صعود میکند چه کسی سقوط میکند اینها جزء احکام نجوم است که در کتابهای فقهی در بحث تنجیم از آنها بحث شده است. اما مسائل ریاضی نجوم که در فقه و اینها نیامده است. اگر هم آمده با تکریم و تجلیل آمده. خب گوشهای از این بحث را مرحوم شیخ انصاری(رضوان الله تعالی علیه) اشاره کرده است.
تشبیه اجزاء نظام تکوین به سلسله اعداد ریاضی
بنابراین جریان سیر تکوینی اینها منظم است و عالم هم نظیر یک ساختمان معماری مهندسی شده نیست که یک معمار خوبی یک بنای خوبی ترسیم کرده باشد. برای اینکه در معماریهای خوب بالأخره اگر یک آجری یک سنگی از یک گوشهای خراب شد انسان میتواند یک سنگ دیگری جای او بگذارد و اگر سنگی از دیواری به دیوار دیگر منتقل شد این بنا همان بناست اینطور نیست که آسیب ببیند. بزرگان اهل معرفت میگویند که اسرار عالم و تکتک ذرات موجودات جهان آفرینش نظیر حلقات ریاضی است نه نظیر آجرهای یک بنای معماری شده. این است که ﴿کُلٌّ فِی فَلَکٍ یَسْبَحُونَ﴾ هر چه ﴿ إِنَّا کُلَّ شَیْءٍ خَلَقْنَاهُ بِقَدَرٍ﴾ این طور نیست حالا اگر کسی بتواند در سلسله اعداد مثلاً عدد هشت را که بین هفت و نُه است بردارد و یک عدد دیگری به جایش بگذارد نه عدد نُه قابل برداشتن است این عدد هشت را بین هفت و نُه بردارد نه علامت هشت قابل برداشتن است که انسان بتواند این عدد را بین هفت و نه بردارد نه قابل وضع است که انسان میتواند این عدد را جای دیگر بگذارد. نه رفعش ممکن است نه وضعش ممکن. سلسله ریاضی همین است که باید باشد. جهان آفرینش مثل حلقات سلسلهٴ ریاضی است. نه مثل آجرهای یک بنای معماری شده اینها ﴿ إِنَّا کُلَّ شَیْءٍ خَلَقْنَاهُ بِقَدَرٍ﴾ تنظیمشان کرده است. پس یک حساب تکوینی دارند که آن آیات عهدهدار این است
تدوین حرمت مکانی و زمانی جهاد رد کتاب تشریعی خدای سبحان
یک آیات تشریعی است و یک احکام تشریعی است و آیهٴ 36 و 37 سورهٴ مبارکهٴ «توبه» که محل بحث است عهدهدار آنهاست. منتها این تشریع را به آن تکوین استناد میدهد. میفرماید از روز اوّلی که ذات حضرت الهی این عالم را آفریده است، این مجموعه با همین وضع است تا برسد به جایی که ﴿ إِذَا الشَّمْسُ کُوِّرَتْ ٭ وَإِذَا النُّجُومُ انکَدَرَتْ﴾ بشود وگرنه تا این مجموعه هست به همین وضع بود و خواهد بود که سال دوازده ماه است این در کتاب تکوینی خداست روزی که آسمان و زمین را خلق کرده و به استناد همان کتاب تکوینی نظام تشریع را تدوین کرده و تقریر کرده در نظام تشریعش اینچنین است که ﴿ مِنْهَا أَرْبَعَةٌ حُرُمٌ﴾ چهار تای از این دوازده ماه از حرمت خاصی برخوردار است. که اینها محترماند نباید حرمت اینها نقض بشود و اینها هم در پایگاه تقویمی دین نقش کلیدی دارند. گرچه جزء فروع دیناند اما آن فروعی کند که نسبت به سایر بخشهای فرعی دین جنبهٴ کلیدی دارند. ﴿ ذلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ﴾ همان طوری که ذات اقدس الهی کعبه را عامل قیام مردمی قرار داده است، چه اینکه در سورهٴ مبارکهٴ «مائده» آیهٴ 97 گذشت که ﴿جَعَلَ اللّهُ الْکَعْبَةَ الْبَیْتَ الْحَرَامَ قِیَاماً لِلنَّاسِ﴾ آن سرزمین عامل قیام مردم است این چهار ماه هم عامل تربیتی مردم است ﴿ ذلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ﴾. جهاد که از افضل واجبات الهی است، در این چهار ماه نه تنها واجب نیست جایز هم نیست. دفاع که امر ابتدایی نیست حساب دیگری دارد اما جهاد ابتدایی جایز نیست. کسی لشکرکشی کند برای اینکه مردم را به خدا و قیامت دعوت کند حق ندارد این چهار ماه جای خونریزی نیست. جهاد ابتدایی لشکر کشی برای این حرام است لشکرکشیهای اسلام که برای کشورگشایی یا کشورداری که نبود، لشکرکشیهای اسلام برای دعوت به توحید بود این دعوت به توحید نه در آن سرزمین جایز است نه در این چهار ماه جایز است. بگذارید خونریزی ولو برای دعوت به دین باشد سالی چهار ماه تعطیل باشد. خونریزی برای کشورگشایی و کشورگیری که مطلقاً حرام است خونریزی برای دعوت به دین و اصلاح مردم نه در آن سرزمین جایز است نه در این زمان بگذارید چهار ماه خونریزی نشود ولو به عنوان جهاد. در حالی که جهاد عنوان افضل کلمه است اگر کسی کشته بشود شهید در راه خداست و نظر به وجه الله دارد اما خب بگذارید سالی یک بخش از زمان به صلح و صفا بگذرد.
تمرین تقوا و ترک جنگ در سرزمین مکه و ماههای حرام
چه اینکه آن سرزمین هم سرزمین تمرین و تربیت است آن سرزمین گفتهاند شما حیوانی را صید نکنید و صیدی را به اصطلاح شکار نکنید و حیوانی را آزار نکنید آن تروک حال احرام هم مشخص است تا یک تمرینی باشد کسی که مکه مشرف میشود و احرام میبندد خواه در حج خواه در عمره که عمره هم حج کبیر است و آن حج معروف حج اکبر. در بحثهای حج اکبر گذشت که ﴿ یَوْمَ الْحَجِّ الأکْبَرِ﴾ که یکی از آن وجوه آن است که عمره حجٌ و آن حج تمتع یا إفراد یا قران بزرگتر از حج اکبر است و اینکه میگویند حج عمره، حج عمره یک ریشهٴ فقهی دارد البته اصطلاحاً عمره در مقابل حج است ولی واقعاً عمره حجٌ کبیر و آن حج تمتع حجٌ اکبر در قبال آن روایاتی که عرفه را حج اکبر میداند یا منیٰ را حج اکبر میداند روایت یا روایات دیگری بود که عمره را حج کبیر میدانست و این حج تمتع را یا حج قران و إفراد را حج اکبر. به هر تقدیر در إحرام هر دو مشترکاند در تروک احرام هر دو مشترکاند و یکی از بارزترین تروک احرام آن هم آن است که کسی خونریزی نکند. خب پس در آن سرزمین هم تمرین طهارت از خونریزی است در این چهار ماه هم تمرین طهارت از خونریزی است. نه تنها آنجا خونریزی برای کشورگشایی جایز نیست خونریزی برای دعوت به دین هم جایز نیست چون جهاد ابتدایی در آن سرزمین هم ممنوع است. در جریان فتح مکه که وجود مبارک پیغمبر(صلّی الله علیه و آله وسلّم) مسلحانه وارد شدند فرمود: فقط برای من حلال است آن هم در این مقطع.
خب پس اگر خونریزی برای دعوت به خدا و نشر توحید باشد باز هم در بعضی از سرزمینها ممنوع است سالی چهار ماه هم ممنوع است که هیچ خونی در این چهار ماه ریخته نشود. و این میشود دین قیم معلوم میشود اگر سخن از خونریزی است به حد ضرورت میرسد. وگرنه برای حفظ دین برای دعوت به دین به عنوان جهاد کسی حق نداشته باشد در بعضی از زمانها و بعضی از زمینها جهاد کند این معلوم میشود که اصل بر حفظ دِما است.
دین قیم بودن حرمات زمانی و مکانی جهاد
﴿ مِنْهَا أَرْبَعَةٌ حُرُمٌ ذلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ﴾ خب همان طوری که ﴿ جَعَلَ اللّهُ الْکَعْبَةَ الْبَیْتَ الْحَرَامَ قِیَاماً لِلنَّاسِ﴾ و همان طوری که فطرت توحیدی را آنطوری که در آیهٴ سی سورهٴ مبارکهٴ «روم» آمده است به عنوان دین قیم معرفی میکند ﴿ فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا لاَ تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ﴾ این حکم کلیدی فقه اسلام هم دین قیم است برای اینکه نسبت بسیاری از فروع جنبهٴ کلیدی دارد ﴿ ذلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ﴾. حالا دوباره باز در بحث لطایف و اشارات به این خصوصیات به خواست خدا پرداخته میشود.
بازگشت ضمیر «فیهن» به عبارت «اربعة حرم»
﴿ فَلاَ تَظْلِمُوا فِیهِنَّ أَنْفُسَکُمْ﴾ در این چهار ماه به خودتان ستم نکنید اگر ضمیر به آن ﴿ اثْنَا عَشَرَ﴾ بر میگشت، میفرمود «فلا تظلموا فیها» نه ﴿ فِیهِنَّ﴾ این یک و این فای تفریع را هم متفرع میکرد بر آن جملهٴ قبل اینچنین میفرمود: «ان عدة الشهور عند الله اثنی عشرا شهرا فی کتاب الله یوم خلق السماوات و الارض فلا تظلموا فیها انفسکم». دیگر ﴿ أَرْبَعَةٌ حُرُمٌ ذلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ﴾ این دو جمله را در وسط ذکر نمیفرمود معلوم میشود که ضمیر به این ﴿ أَرْبَعَةٌ حُرُمٌ﴾ بر میگردد یعنی در این چهار ماه حرمتش را حفظ بکنید و نقض نکنید.
ظلم به دیگران عامل ظلم به خویشتن
مطلب بعدی آن است که اگر کسی حرمت این ماهها را رعایت نکرد به خودش ستم کرده است اگر معصیت کرد ظلمی کرده است به خودش ظلم کرده است ﴿ فَلاَ تَظْلِمُوا فِیهِنَّ أَنْفُسَکُمْ﴾ این یک توضیح موقتی میخواهد و یک تشریح بعدی؛ توضیح موقتش این است که اینکه فرمود: ﴿ فَلاَ تَظْلِمُوا فِیهِنَّ أَنْفُسَکُمْ﴾ به خودتان ظلم نکنید یک بحثش این است که انسان هیچ گناهی نمیکند مگر اینکه علیه خودش است، هر گناهی که بخواهد بکند چه گناه فردی بخواهد بکند، چه گناه جمعی بکند این بالاصالة به خودش ستم کرده است. یک وقت است میگساری میکند ـ معاذالله ـ به خودش ستم میشود یک وقت آدم میکشد آدمکشی میکند، فساد در ارض دارد باز به خودش ستم کرده است. یعنی ممکن نیست کسی به دیگری ظلم بکند بالذات و الاصالة این سایهٴ ظلم است که به دیگری میرسد. وگرنه انسان در درجهٴ اول به خودش ستم میکند. مثل اینکه یک انفجار انتحاری داشته باشد خودش را خاکستر بکند یک مختصر دودش هم در خانهٴ همسایه برود. تمام گناهان اینطور است هیچ ممکن نیست عقلاً کسی بتواند به کسی ستم بکند. چون اگر کسی دیگری را کشت یعنی چه؟ یعنی این حیثیت روح خود را به عذاب ألیم گرفتار کرده است چون ﴿ مَن یَقْتُلْ مُؤْمِناً مُتَعَمِّداً فَجَزَاؤُهُ جَهَنَّمُ خَالِداً﴾ دودش به چشم دیگری رفته این دیگری که خب حالا یا براساس تصادف یا غیر تصادف بالأخره میمُرد حالا یا زود یا دیر. این بین روح و بدنش فاصله شده است بعد هم چون مظلومانه کشته شد «یدخل الجنه بغیر حساب» یا ذات اقدس الهی از گناهانش که از خیلی از گناهانش میگذرد. او میخوابد اینطور نیست که حالا آدم مرد مثلاً آسمان به زمین بیاید نه مرگ یک خواب طولانی است و ذات اقدس الهی مرگ را هم در کنار خواب ذکر کرده است. ﴿ اللَّهُ یَتَوَفَّی الأنفُسَ حِینَ مَوْتِهَا وَالَّتِی لَمْ تَمُتْ فِی مَنَامِهَا﴾ هر شب ما میمیریم منتها حرمت خواب، عظمت خواب، جلال خواب، شکوه خواب را متوجه نیستیم. ماها چون میخوابیم نمیفهمیم خواب یعنی چه. آنهایی که در خواب بیدارند آنها میفهمند عظمت خواب چیست؟ و وجود مبارک پیغمبر(صلّی الله علیه و آله وسلّم) فرمود همان طوری که من اینطورم مؤمنین هم اینطورند. من چشمم میخوابد و جانم نمیخوابد «تنام عینی و لا ینام قلبی» در همان کتاب شریف نهجالفصاحه هم دارد مؤمنین هم همین طورند که «تنام اعینهم و لا ینام قلوبهم» ماها را واقع به حساب نمیآورند ما میخوابیم خواب به حمل شایع داریم میخوابیم. هیچ خبری هم نداریم اما آنها که خواب را با شرایط خاص خودش انجام میدهند این روح را به ذات اقدس الهی تقدیم میکنند. میدانند روح را به چه کسی میدهند مهمان روحشان کیست. کجا میروند کجا برمیگردند. حیف خوابی که ما بخوابیم. خواب «لقاء الله» است. الآن معلوم میشود چرا فرمود: ﴿ أُولئِکَ کَالأنْعَامِ﴾ . حیف خوابی که نصیب ما بشود. چون خواب مهمانی خداست حالا معلوم میشود که ما حرمت خواب را نفهمیدیم فضلاً از حرمت بیداری خب حضرت فرمود من قلبم نمیخوابد چشمم میخوابد قلبم نمیخوابد. مؤمنین هم همین طورند. «المؤمن تنام عینه و لا ینام قلبه» بنابراین انسان که میمیرد اینطور نیست که انسان به زمین بیاید ماها خیال میکنیم کسی را از دست دادیم باید شیون بکشیم. او خوابیده. و همان طوری که انسان خوابیده غافل است نمیداند بستگان او چه کار میکنند این هم که مرده است اصلاً نمیفهمد که بستگان او به سر و سینه میزنند. خوابی طولانی است. آنها که در خواب بیدارند میفهمند چه خبر است. خب بنابراین این کسی که کشته میشود میخوابد. اینطور نیست که حالا الآن یک لحظهای یک تیری به او خورده یک چند دقیقهای درد آمده و رفته. مثل اینکه ٴ کسی که خودش منفجر کرده چند دقیقهای انسان را متأثر کرده است همین. اصل انفجار برای آن شخص است که او سوخته لذا در سورهٴ «اسراء» فرمود: ﴿ إِنْ أَحْسَنتُمْ أَحْسَنتُمْ لأَنفُسِکُمْ وَإِنْ أَسَأْتُمْ فَلَهَا﴾ به تعبیر سیدنا الاستاد مرحوم علامه(رضوان الله) «لام» «لام» اختصاص است آنها که متوجه نیستند به زحمت افتادند گفتند «لام» «لام» مشاکله است و گرنه باید میفرمود «و ان عصیتم فعلیها» نهخیر «لام» مشاکله نیست «لام» اختصاص است. مگر اولی «لام» نفی است اولی هم «لام» اختصاص است «ان احسنتم فالاحسان مختص بکم و ان اسأتم فالاصاعه فالاسائة بکم» هیچ ممکن نیست کسی به دیگری بد بکند، بخواهد آبروی دیگری را ببرد بالاصالة حیثیت خودش را هتک کرده آنوقت دود این انفجار گاهی به دیگری میرسد. خب این هم یک مطلب.
تبیین معنای ظلم انسان به خود
مطلب دیگر اینکه فرمود شما به خودتان ظلم نکنید این، یعنی چه؟ معلوم میشود ما دو نفریم. یکی ظالم یکی مظلوم. آن خودی که ظالم است خود حیوانی ماست آن خودی که مظلوم است خود انسانی ماست. و آن خود انسانی مال ما نیست چون اگر مال ما بود ما حق داشتیم هرکاری دربارهٴ او بکنیم معلوم میشود آن امانت خداست. و ما امین الله هستیم. چون اگر واقعاً این بدن مال ما باشد خب آسیب رساندن به بدن چرا در فقه تحریم شده خودکشی چرا در فقه تحریم شده؟ ما واقعاً مالک خودمانیم؟ در بحثهای قبل هم ملاحظه فرمودید این بدنهٴ مال در اختیار ماست ما سلطه بر مال داریم این همان است که گفته میشود «الناس مسلطون علی اموالهم» . این یک مرز، ولی این سلطه در اختیار ما نیست ما سلطان بر سلطه نیستیم. لذا کسی حق ندارد مالش را همینطور رها کند و به صورت اسراف و تبذیر صرفنظر کند. «الناس مسلطون علی اموالهم» نه «مسلطون علی سلطانهم» این سلطه در اختیار اوست مال بدن هم همین طور است مال جان هم همین طور است ما مالک بدنمان هستیم هر جا ببریم هر جا کجا بخواهیم برویم درست است اما مسلط بر این سلطه نیستیم که هر کاری به سر این بدن در بیاوریم. این مثل امانت است اگر یک مالی را به ما امانت بدهند گفتند شما آقا امانت باشد از او استفاده بکنید. عاریه دادند. استفاده کنید این مقدارش حلال است این مقدار حق ندارید. عاریه همین طور است دیگر. این بدن ما عاریه است این جان ما عاریه است ما نسبت به دیگران مالکیم اما نسبت به ذات اقدس الهی مستعیریم، نه مالک. لذا در این آیاتی که قبلاً اشاره شد فرمود: ﴿ أَمَّن یَمْلِکُ السَّمْعَ وَالأبْصَارَ﴾ همین است دیگر. این «أم»، «أم» منقطعه است. نظیر ﴿ أَمَّن یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ﴾ «أمن» یعنی «ام من یجیب المضطر». این «ام» وقتی منقطعه شد، به معنی «بل» است. فرمود: آنها خدا نیستند خدا کیست؟ بلکه خدا کسی است که بتواند مشکل مضطر را حل بکند. ﴿ أَمَّن یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَیَکْشِفُ السُّوءَ﴾ او خداست. براساس همین میزان فرمود: ﴿ أَمَّن یَمْلِکُ السَّمْعَ وَالأبْصَارَ﴾ چه کسی مالک چشم و گوش است؟ معلوم میشود ما مالک چشم و گوش نیستیم ما امین الله هستیم اینها امانت خداست به ما فرموده است این چشم در اختیار تو در این راه به کار بگیر در این راه ﴿ قُل لِّلْمُؤْمِنِینَ یُغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ﴾ دربارهٴ گوش هم فرمود تو امین خدایی گوش را در این راه به کار بگیر در راههای دیگر پرهیز بکن از شنیدن غیبت و مانند آن. آن خود اصلی هم همین طور است. فرمود : آن هویتت برای تو نیست. تو هر معصیتی کردی به هویتت آسیب رساندی و هویت تو برای من است تو امین من هستی. ﴿مَا ظَلَمَهُمُ اللَّهُ وَلکِن کَانُوا أَنفُسَهُمْ یَظْلِمُون﴾ که فراوان در قرآن کریم آمده، برابر با همین مطلب است که ﴿ فَلاَ تَظْلِمُوا فِیهِنَّ أَنْفُسَکُمْ﴾ وگرنه ترسیم ظالم و مظلوم چگونه است؟ خب اگر ما مال خودمان بودیم، ظالم و مظلوم هم متحد نیست آن یک راه دیگری است در دربارهٴ اتحاد عاقل و معقول آن در راههای مثبت است. اینجا سخن از اتحاد ظالم و مظلوم نیست. فرمود: یک هویت اصلی دارید که متعلق به ماست شما بیگانه را راه ندهید خلاصه. این بیگانه را اگر راه دادید به جای شما مینشیند، شناسنامه میگیرد میگوید من فلانم. آن وقت به این هویت اصلی شما که امانت ماست آسیب میرساند. اگر شیطنت را راه دادید اگر شیطان را راه دادید اگر کسی جزء «شیاطین الانس» شد، این شیطنت راه یافته غاصبانه به آن هویت اصلی آسیب میرساند. این است که آدم همیشه در زحمت است. این است که همیشه گرفتار وسوسه است. اینکه دو رکعت نماز میخواهد بخواند حضور و ظهور ندارد. یک کسی آمده بالأخره مزاحم اوست دیگر. اینکه مزاحم اوست کیست؟ این بیگانه را راه دادی این بیگانه را چون ما با دست خود راه دادیم این به هویت اصلی ما آسیب میرساند.
پس ظالم یک کس دیگری است مظلوم هم یک کسی دیگر است آن هویت هم برای ما نیست ما امین الله هستیم و اگر گناه کردیم به این هویتی که امانت خداست آسیب رساندیم و در قیامت هم از ما به عنوان ظالم انتقام میگیرند
شرک به خداوند یکی از منادین ظلم به خود
اگر گفته شد ﴿ إِنَّ الشِّرْکَ لَظُلْمٌ عَظِیمٌ﴾ یعنی ظلم به الله ؟ اینکه فرمود ﴿ إِن تَکْفُرُوا أَنتُمْ وَمَن فِی الأرْضِ جَمِیعاً فَإِنَّ اللَّهَ لَغَنِیٌّ حَمِیدٌ﴾ اینکه فرمود: ﴿إِنَّ الشِّرْکَ لَظُلْمٌ عَظِیمٌ﴾ یعنی ـ معاذ الله ـ ظلم به الله است؟ او فرض ندارد الله نه ظالم است نه مظلوم. اما ظالم نیست برای اینکه ظلم قبیح است و صدور قبیح از ذات اقدس الهی محال است ﴿ وَلاَ یِظْلِمُ رَبُّکَ أَحَداً﴾ مظلوم هم نیست برای اینکه قدرت مطلقه فراگیر است کسی نمیتواند بر او سلطه پیدا کند. خب پس ﴿ إِنَّ الشِّرْکَ لَظُلْمٌ عَظِیمٌ﴾ ظلم عظیم به کیست؟ ﴿ وَمَا ظَلَمَهُمُ اللَّهُ وَلکِن کَانُوا أَنفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ﴾ اگر کسی ـ معاذ الله ـ مشرک شد مثل اینکه خودش را منفجر کرد اگر گناه دیگری کرد مثل اینکه با چاقو و کارد و بعضی از آلتهای قتّاله بعضی از قسمتهای بدنش را آسیب رساند.
امانت بودن هویت اصلی انسان
بنابراین این آیاتی که دارد: ﴿ فَلاَ تَظْلِمُوا فِیهِنَّ أَنْفُسَکُمْ﴾ ثابت میکند یک ظالمی هست، یک مظلومی هست. و ثابت میکند آن هویت اصلی ما برای نیست اگر برای ما بود ما حق داشتیم هر کاری دربارهٴ او بکنیم و ثابت میکند به اینکه چون این ظلم است. یک وقت میگوید مالتان را هدر ندهید. یک وقتی نه، نهی میکند نهی تشریعی. فرمود ظلم نکن معلوم میشود در محکمه از ما به عنوان ظالم انتقام میگیرند. قهراً معلوم میشود این هویت اصلی امانت خداست و ما امین الله هستیم. و امین الله باید این امانت را بسپارد تا روزی رخش ببیند و تصدیق کند. خب ﴿ فَلاَ تَظْلِمُوا فِیهِنَّ أَنْفُسَکُمْ﴾.
مطلب دیگر اینکه فرمود: حالا اینکه ما گفتیم این چهار ماه محترم است، نه معنایش این است که اگر آنها حمله کردند شما دیگر دست بسته ساکت باشید، بر اساس ﴿ وَالْحُرُمَاتُ قِصَاصٌ﴾ شما هم میتوانید دفاع کنید ﴿ وَقَاتِلُوا الْمُشْرِکِینَ کَافَّةً کَمَا یُقَاتِلُونَکُمْ کَافَّةً وَاعْلَمُوا أَنَّ اللّهَ مَعَ الْمُتَّقِینَ﴾.
«و الحمد لله رب العالمین»
تاکنون نظری ثبت نشده است