- 587
- 1000
- 1000
- 1000
تفسیر آیات 37 تا 39 سوره توبه
درس آیت الله عبدالله جوادی آملی با موضوع "تفسیر آیات 37 تا 39 سوره توبه"
ایمان و عمل صالح، شرط هدایت تکوینی مؤمنان
دعوت به بسیج فرهنگی و بسیج نظامی در سورهٴ توبه
رضایت برخی انسانها به زندگی پست و قلیل دنیا
بسم الله الرحمن الرحیم
﴿إِنَّمَا النَّسِیءُ زِیَادَةٌ فِی الْکُفْرِ یُضَلُّ بِهِ الَّذِینَ کَفَرُوا یُحِلُّونَهُ عَاماً وَیُحَرِّمُونَهُ عَاماً لِیُوَاطِؤا عِدَّةَ مَاحَرَّمَ اللّهُ فَیُحِلُّوا مَا حَرَّمَ اللّهُ زُیِّنَ لَهُمْ سُوءُ أَعْمَالِهِمْ وَاللّهُ لاَیَهْدِی الْقَوْمَ الْکَافِرِینَ ٭ یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا مَا لَکُمْ إِذَا قِیلَ لَکُمُ انْفِرُوا فِی سَبِیلِ اللّهِ اثَّاقَلْتُمْ إِلَی الْأَرْضِ أَرَضِیتُمْ بِالْحَیَاةِ الدُّنْیَا مِنَ الآخِرَةِ فَمَا مَتَاعُ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا فِی الآخِرَةِ إِلَّا قَلِیلٌ ٭ إِلَّا تَنْفِرُوا یُعَذِّبْکُمْ عَذَاباً أَلِیماً وَیَسْتَبْدِلْ قَوْماً غَیْرَکُمْ وَلاَ تَضُرُّوهُ شَیْئاً وَاللّهُ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ﴾
عدم هدایت تکوینی کافران
بحث نسیء تا حدودی به پایان رسید. رویات واردهٴ این باب را حتماً ملاحظه فرمودید. در پایان آیهٴ 37 فرمود: ﴿وَاللّهُ لاَ یَهْدِی القَوْمَ الکَافِرِینَ﴾ یعنی این جریان اختصاصی به مشرکین حجاز ندارد. از اینکه به اسم ظاهر آورد، نفرمود «و الله لا یهدیهم» همهٴ آن بحثها را با ضمایر ذکر کرد ولی این را به اسم ظاهر برای اینکه این اصل کلی حاکم است که کافر هرگز به مقصد نمیرسد. هدایت تشریعی را ذات اقدس الهی در اختیار همه گذاشت. ﴿هُدیً لِلنَّاس﴾ است اما هدایت تکوینی یعنی یک گرایشی در دل پیدا بشود که آدم به سمت مقصد علاقه پیدا کند این یک. و یک راههای حلی هم در درون جان انسان پیدا بشود که آن مقصد را و راه را به خوبی تشخیص بدهد، دو. این نصیب هر کسی نمیشود. آن هدایت عام را خداوند به همگان عطا کرده است که ﴿هُدیً لِلنَّاسِ﴾ است. ولی یک اندیشهٴ خاص در بخش علمی و یک انگیزهٴ مخصوص در بخش عملی این نصیب مؤمنین میشود. کافر هرگز به مقصد نمیرسد. اینکه فرمود: ﴿وَاللّهُ لاَ یَهْدِی القَوْمَ الکَافِرِینَ﴾ منظور هدایتهای تکوینی است آن توفیقات اندیشه و انگیزه است نه تشریعی از یک سو. و این هم اختصاصی به مشرکین و کفار حجاز ندارد. و گرنه ضمیر را مثل بحثهای قبلی با ضمیر اکتفا میکرد نه با اسم ظاهر، از سوی دیگر.
ایمان و عمل صالح شرط هدایت تکوینی مؤمنان
در نقطهٴ مقابل در سورهٴ مبارکهٴ «یونس»، آیهٴ 9 به این صورت فرمود: ﴿إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ یَهْدِیهِمْ رَبُّهُم بِإِیمَانِهِمْ تَجْرِی مِن تَحْتِهِمُ الأَنْهَارُ فِی جَنَّاتِ النَّعِیمِ﴾ گذشته از اینکه در آخرت اینها به مقصد میرسند، در دنیا هم ذات اقدس الهی اینها را از فیض هدایت خاص بر خوردار میکند، به برکت ایمان قلبی آنها از یک سو و عمل صالح بدنی آنان از سوی دیگر. پس مؤمن در اثر ایمان و عمل صالح، زمینهٴ دریافت هدایتهای تکوینی را دارد. این هدایت خاص که خداوند بهرهٴ مؤمنین کرده است، در اثر ایمانشان، چنین هدایتی را بهرهٴ کفار نمیکند. ﴿وَاللّهُ لاَ یَهْدِی القَوْمَ الکَافِرِینَ﴾ چه اینکه دربارهٴ فاسقین هم اینچنین است. کافر آن ایمان را ندارد گذشته از اینکه عمل صالح ندارد، فاسق گرچه ممکن است اصل ایمان را داشته باشد، ولی عمل صالح را ندارد. برای دریافت آن هدایت خاص هم ایمان لازم است هم عمل صالح. گاهی انسان به یک عبادتی شوق پیدا میکند، علاقمند است و به آسانی هم او را انجام میدهد. از گناه اعراض دارد و به آسانی هم از گناه صرف نظر میکند اینطور نیست که حالا برای او دشوار باشد. اینها هدایتهای تکوینی هستند. بعضیها بخواهند یک کار خیری را انجام بدهند، برای آنها خیلی دشوار است و به سختی خودشان را راضی میکنند کار خیری را انجام دهند. این معلوم میشود که از آن هدایت خاص برخوردار نیستند.
تصمیم حمله رومیان به حکومت اسلام
خب این دو آیهای که مربوط به جریان توطئهٴ بعضی از سران حجاز بود گذشت. آنگاه آیهٴ 38 تا بخش پایانی همین سورهٴ مبارکهٴ «توبه» درباره مبارزات نظامی و سیاسی بود که بیگانگان حمله میکردند قصد توطئه داشتند و حکومت اسلامی در صدد حمایت و دفاع بود. بعد از استقرار حکومت اسلامی در حجاز، امپراطوری رم احساس خطر کرد. گفت اینها اگر با سلطهای که در درون آن نسبت به بعضی از همسایهها پیدا کردهاند، اگر به طرف ما حمله کنند ما ناچاریم تسلیم بشویم. پس چاره جز این نیست که قبل از اینکه خب حکومت مرکزی اسلام به طرف ما لشکرکشی بکند، ما حمله را شروع بکنیم. این تصمیم در رم گرفته شد. وقتی حکومت مرکزی اسلام از این صحنه باخبر شد، فرمود: آمادهٴ دفاع باشید. دستور دفاع هم سریعاً مشخص شد که امپراطوری رم قصد حمله را دارد و ما باید دفاع کنیم. منتها جنگ با رومیها یک کار آسانی نبود، جنگ مدنی و مکی نبود، جنگ مسلمان و مشرک حجاز نبود، آن روز دو ابرقدرت در روی زمین حکومت میکردند؛ یکی همین امپراطوری روم بود، یکی هم امپراطوری ایران. بقیه جزء اقمار فرعی این دو امپراطوری بودند.
هشدار امیرمؤمنان به مسلمانان دربارهٴ خطر تهاجم بیگانگان
در بیانات نورانی حضرت امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) در خطبهٴ قاصعه نهجالبلاغه هم به همین دو قدرت آن عصر اشاره میکند. فرمود: آن اختلافات داخلی را رها کنید و من را تنها نگذارید. اگر از من پیروی نکردید و گرفتار اختلاف داخلی شدید، بالأخره همان اکاسره و قیاصرهای که در گذشتگانتان تاختند الآن هم میتازند. شاید یک وقتی هم به خطبهٴ قاصعه اشاره شود که حضرت فرمود: وجود مبارک حضرت ابراهیم(علیه السلام) آمد و رهبری انقلاب را به عهده گرفت ﴿وَإِذِ ابْتَلَی إِبْرَاهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّی جَاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِمَاماً﴾ مطرح شده بود، امامت حضرت ابراهیم باعث شد که بالأخره فرزندان ابراهیم به جایگاهی رسیدند. لااقل در جریان حضرت یوسف به بعد دیگر مسئلهٴ حکومت و سلطنت و امامت و اینها مطرح بود و اینها هم مقتدر بودند و خداوند هم فرمود: ﴿إِذْ جَعَلَ فِیکُمْ أَنْبِیَاءَ وَجَعَلَکُم مُلُوکاً﴾ خب خیلیها به حکومت رسیدند تا رسید به جریان حضرت داود و سلیمان که دیگر مشخص شد. در اثر اختلاف داخلی که «کل یجر النار الی قرصه» این انبیای ابراهیمی منزوی شدند. حرفهای اینها در جامعه اثر نمیکرد و اختلاف داخلی هم زمینهٴ نفوذ بیگانگان را فراهم کرد. وجود مبارک حضرت امیر(سلام الله علیه) در آن خطبهٴ قاصعه میفرماید که رهبری انقلاب را که بعد از حضرت ابراهیم وجود مبارک یوسف داشت، داود و سلیمان این انقلاب را و این حکومت را ادامه دادند، اکاسره و قیاصره آمدند و فرزندان انبیای گذشته را این پیغمبرزادهها را این امامزادهها را اخوان دبر و وبر کردند. آن روز همان دو قدرت بود؛ همان اکاسرهٴ ایران و قیاصرهٴ روم. اینکه در سورهٴ «روم» دارد ﴿غُلِبَتِ الرُّوم ٭ فِی أَدْنَی الأَرْضِ وَهُم مِّن بَعْدِ غَلَبِهِمْ سَیَغْلِبُونَ﴾ دیگر فاعل را ذکر نمیکند. چه کسی روم را شکست داد ذکر نمیکند. میفرماید رومیها شکست خوردند. اینکه فرمود رومیها شکست خوردند برای اینکه معلوم است آن روز هیچ کس نمیتوانست رومیها را شکست بدهد مگر ایرانیها. زیرا در برابر آن ابر امپراطوری این ابر امپراطوری بود. روی زمین همین دو قدرت بود دیگر. دیگر لازم نبود بفرماید چه کسی فاتح بود، چه کسی غالب شد. ﴿غُلِبَتِ الرُّومُ﴾ معلوم است ایرانیها پیروز شدند. لذا حضرت در آن خطبه دارد اکاسره و قیاصره. همین دو قدرت یعنی امپراطوریهای ایران و امپراطوریهای روم آمدند بر حکومت مرکزی شما مسلمانها پیروز شدند و این پیغمبر زادهها را و این امامزادهها را و این مسئولین حکومت اسلامی را اخوان دبر و وبر کردند. یعنی اینها را «دَبَر» یعنی این زخم پشت شتر را میگویند. «وَبَر» همین این کرکها و موهای شتر را میگویند. خوب اینها که سارباناند و شترباناند بالأخره چارودارند یک سلسله کارهایشان تیمار کردن زخمهاست، یک سلسله کارها هم تراشیدن کرک و وبر این شترهاست. این کار، کار چاروداری است بالأخره. فرمود شما را از آن عزت به در آوردند، به صورت چارودارهای خودشان کردند. بالأخره اگر کسی به یک قدرتی برسد یک ماشینشویی میخواهد که. فرمود حالا اینچنین نیست که اگر حالا اختلاف کردید این بیگانهها مسلط شدند چیزی به شما بدهند که. شما هم بالأخره یا مسئول پارکینگ میکنند یا ماشینشویتان میکنند. فرمود این کار را نکنید دست از اختلاف بردارید و حکومت مرکزیتان را تقویت بکنید و هیچ اختلافی نیست که قابل حل نباشد.
امتناع برخی مسلمانان از جنگ با رومیان
غرض آن است که رومیها هم قدرت مرکزیشان به صورت امپراطوری بود و مهم بود و هم یک خطری بودند برای اسلام. وجود مبارک حضرت امیر در آن صحنه کاملاً از این توطئهشان باخبر بود که پیغمبر(صلّی الله علیه و آله وسلّم) گاهی ممکن بود که جریان جنگ را بازگو نکند چون «الحرب خدعة» میفرمود ما قصد سفر داریم، ولی اینجا برای اهمیت مسئله سریعاً اعلام کرده است که امپراطوری روم قصد حمله و تهاجم دارد، جمعیتش هم زیاد است. منتها برخورد کرد به تابستان که هوا گرم بود از یک سو، فاصلهٴ مدینه تا مرز آنها هم زیاد بود از سوی دیگر، و با مشکل اقتصادی هم روبهرو شدند مصادف شد با پایان محصول سال قبل که هرچه داشتند تمام شد و محصول سال نو هم به بازار عرضه نشد، دستشان هم خالی بود. منافقین از این اضلاع هم استفاده کردند که هم خودشان سعی میکردند که در مدینه بمانند هم یک عدهای را به خانهنشینی تشویق میکردند. لذا به همراه عدهٴ زیادی هم در بین راه برگشتند که زنان مدینه وقتی دیدند اینها پیغمبر(صلّی الله علیه و آله وسلّم) را تنها گذاشتند و برگشتند، «یحثون التراب علی الجیش» خاک به صورت اینها میپاشیدند که چرا شما برگشتید، همراه پیغمبر نرفتید. برای اینکه این توطئهٴ منافقین را از داخل برطرف کند، آنها که ضعیفالایماناند ﴿فِی قُلُوبِهِم مَرَضٌ﴾ دارند به دنبال منافقین نروند این آیات نازل شد که: ﴿یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا مَا لَکُمْ إِذَا قِیلَ لَکُمُ انْفِرُوا فِی سَبِیلِ اللّهِ اثَّاقَلْتُمْ إِلَی الأَرْضِ﴾ که این قابل تطبیق است بر جریان غزوهٴ تبوک و بسیاری از آیاتی که تا بخش پایانی این سورهٴ مبارکهٴ «توبه» است در همین مسائل جبهه و جنگ است.
دعوت به بسیج فرهنگی و بسیج نظامی در سورهٴ توبه
در سورهٴ مبارکهٴ «توبه» یعنی همین سورهای که الآن در خدمتش هستیم، دو تا نَفْر و بسیج را تصویب میکند و تنظیم میکند. یکی همان نَفْر فرهنگی و علمی است که آیهٴ معروف است که ﴿فَلَوْلاَ نَفَرَ مِن کُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طَائِفَةٌ لِیَتَفَقَّهُوا فِی الدِّینِ وَلِیُنذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُوا إِلَیْهِمْ﴾ که این نَفْر علمی است، بسیج علمی است که چرا اینها گوش نمیکنند و بسیج نمیشوند به طرف حوزهها تا مطالب الهی را یاد بگیرند هم برای خودشان هم برای جامعهشان. قسمت دیگر که باز در همین سورهٴ مبارکهٴ «توبه» است، نَفْر نظامی است. این دو تا بسیج در همین سوره است. نَفْر نظامی، بسیج نظامی در این سوره کم نیست. نَفْر فرهنگی همان آیهٴ معروف است که به خواست خدا بعداً به آن میرسیم. فرمود وقتی به شما گفتند بسیج بشوید، کوچ کنید، حرکت کنید در راه خدا، چرا تأنّی میکنید ﴿یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا مَا لَکُمْ إِذَا قِیلَ لَکُمُ انْفِرُوا فِی سَبِیلِ اللّهِ﴾ قائلش هم وجود مبارک پیغمبر(صلی الله علیه و آله و سلم) است. برای تعظیم و تکریم نام آن حضرت برده نشده. به دلیل اینکه در آیات بعد صریحاً از او حمایت میکند. میفرماید شما چه یاری بکنید چه یاری نکنید، او به مقصد میرسد. خدا یک عدهای را مبعوث میکند که او را یاری بکنند. در مسائل تعبدی به طور اجمال به مصالح و منافعش اشاره میکنند اما این گونه از مسائلی که قابل فهم تودهٴ انسانهاست، آن را تبیین میکند، تعلیل میکند، حمایت میکند، ترغیب میکند. جریان دفاع از این قبیل است.
مواخذه برخی مسلمانان در قرآن به جهت سنگینی آنان برای جهاد
میفرماید چرا وقتی پیغمبر(صلی الله علیه و آله و سلم) دستور بسیج و نفر عمومی داد که در راه خدا حرکت کنید ﴿اثَّاقَلْتُمْ إِلَی الأَرْضِ﴾. اثاقلتم اصلش تثاقلتم بود که این تاء تبدیل به ثاء شد و برای تلفظ اولش همزهٴ وصلی اضافه شد. که اصلش تثاقلتم بود، حالا شد اثّاقلتم. چرا سنگینیتان به طرف زمین است؟ زمینکش شدهاید. زمین شما را میکشد یا مثل اینکه زمین را میخواهید بلند کنید؟ احساس سنگینی میکنید. یک بیانی از وجود مبارک پیغمبر(صلی الله علیه و آله و سلم) رسیده است که «تخففوا تلحقوا» سبک بشوید تا برسید به پیشگامانتان. این «نجا المخففون» که سخنان پیغمبر(صلی الله علیه و آله و سلم) است باعث شد که وجود مبارک حضرت امیر بفرماید: «تخففوا تلحقوا» . این «تخففوا» برای حضرت است در نهجالبلاغه، «نجا المخففون» برای وجود مبارک پیغمبر(صلی الله علیه و آله و سلم) است. فرمود: چرا احساس سنگینی میکنید به زمین بستهاید. ﴿اثَّاقَلْتُمْ إِلَی الأَرْضِ﴾. منظورتان چیست؟ شما میخواهید زنده باشید بله زندگی چیز خوبی است و اما آنچه را که دارید مرگ است، اینکه زندگی نیست. این یک زندگی گیاهی است در حقیقت. مردن چیز بسیار بدی است آدم از مردن باید فرار بکند، بپرهیزد اما «از این زندگی ترس کاکنون در آنی» . اگر کسی واقعاً بداند که مرگ چیست و زندگی چیست، از مرگ فرار میکند و مرگ هم همین زندگی گیاهی است که دارد. یا اگر خیلی هم بالا برود زندگی حیوانی است.
زندگی گیاهی داشتن اکثریت انسانها
بسیاری از مردم زندگی گیاهی دارند یعنی خوب تغذیه میکنند خوب، خُرامان خُرامان حرکت میکنند و خوب هم جامه در بر میکنند. این حد یعنی تغذیهٴ خوب، بالندگی خوب، پوشاک خوب، این یک زندگی گیاهی است. این اخوان الصفا رسائلی که دارند تقریباً 51 رساله است. غالب نوشتههای این اخوان الصفا یا پنجاه و یک کتاب یا پنجاه و یک رساله، پنجاه و یک مقاله است به عدد رکعات واجب و مستحب نمازهای شبانه روز. این اخوان الصفا همین 51 کتاب است در حقیقت. یکی از این 51 رسالهها دربارهٴ همین است که مشخص میکند چه جامعهای در حد زندگی گیاهی زندگی میکنند، چه جامعهای در حد زندگی حیوانی زندگی میکنند و چه جامعهای در حد زندگی انسانی زندگی میکنند. افراد هم همین طورند. خوب حالا اگر واقعاً یک کسی خُرامان خُرامان راه میرود، خوب هم غذا میخورد، خوب هم تنومند میشود، این جسم نامً است همین. اگر بحثهای عاطفی داشته باشد، در برد و باختها در مثلاً کارهای وهمی لذتهای وهمی چه کسی بیشتر میبرد، چه کسی گل میزند، چه کسی بیشتر… این در حد زندگی حیوانی است. کثیری هم در این محدودهاند. آن کسی که حی متأله باشد که قرآن آن را انسان میداند، آن کم است.
رضایت برخی انسانها به زندگی پست و قلیل دنیا
فرمود: مشکل شما چیست؟ اگر مشکل سیاسی دارید که ما به شما بگوییم که خدا پیغمبرش را تنها نمیگذارد. اگر مشکل اندیشه دارید درکتان ضعیف است میخواهید زنده باشید این زندگی نیست، این مرگ است. شما از مرگ میترسید خوب از این زندگی بترسید. ﴿أَرَضِیتُمْ بِالحَیَاةِ الدُّنْیَا﴾ این دنیا یعنی پست، حالا یا از دنو است که این دنی را هم که میگویند دنی برای اینکه اصلش از دنو است یعنی نزدیک، این نزدیکی و دوری گاهی حسی است. مثل اینکه در مکان نزدیک باشند میگوییم دنی، و در مکان دور باشد میگوییم بعید. یا به لحاظ معناست که ما از یک شخص بزرگ یا از یک مقام و منزلت بزرگ به دور تعبیر میکنیم. میگوییم فلان شخص بعید الهمة است یا میخواهیم یاد بکنیم میگوییم ذلک. با آنکه در حضور یک مرد بزرگ نشستهایم به جای اینکه بگوییم این شخص میگوییم آن مرد الهی. این کنایه آوردن از بعد معنوی به الفاظ بعید، کم نیست. در الفاظ قریب هم همین است. ممکن است یک چیزی در دسترس نباشد و دور باشد ولی چون خسیسه است از آن به هذا یاد میکنند. دنیا هم همین طور است نزدیک بودنش این است ولو مقصدی که انسان دارد بعد از بیست سال یا سی سال برسد ولی بالأخره نزدیک است، دنی است. فرمود شما زندگی پست را به جای زندگی آخرت پسندیدید ﴿أَرَضِیتُمْ بِالحَیَاةِ الدُّنْیَا مِنَ الآخِرَةِ﴾ یعنی بدل آن آخرت که در حقیقت آن حیات است ﴿إِنَّ الدَّارَ الآخِرَةَ لَهِیَ الحَیَوَانُ﴾ . دربارهٴ یک عده فرمود: ﴿أَمْوَاتٌ غَیْرُ أَحْیَاءٍ﴾ این تأکید است. فرمود اینها مردهای هستند که هیچ سهمی از حیات ندارند. ﴿أَمْوَاتٌ غَیْرُ أَحْیَاءٍ﴾ همین است. یعنی اینها مردهاند هیچ بهرهای از حیات ندارند. خوب این را دربارهٴ همین کفار و مشرکین فرمود دیگر. فرمود: ﴿أَمْوَاتٌ غَیْرُ أَحْیَاءٍ﴾ . اما دربارهٴ آخرت فرمود: ﴿إِنَّ الدَّارَ الآخِرَةَ لَهِیَ الحَیَوَانُ لَوْ کَانُوا یَعْلَمُونَ﴾ . خوب پس این تحلیل. اگر تحلیل فرهنگی و علمی است، شما به چیز پست راضی شدید، پستپسند شدید، بدل از آخرت که آخرت، محض حیات است. و اگر از نظر قلت و کثرت هم بخواهید ارزیابی کنید، بهرهٴ دنیا، متاع دنیا در قیاس با آخرت چیز کمی است چرا شما به کم راضی شدید ﴿فَمَا مَتَاعُ الحَیَاةِ الدُّنْیَا فِی الآخِرَةِ إِلَّا قَلِیلٌ﴾. مرگ هم یک خوابی است بالأخره. اینطور نیست که حالا مثلاً آسمانی به زمین بیاید نه خیر یک تحولی جزئی است آدم میخوابد. بزرگان ادب میگویند بابا شما خواب فراوان در پیش دارید حالا نخوابید این قدر بخوابید این جا برای چه چیزی میخواهید بخوابید. یک قدری کمتر بخوابید، بیشتر به خودتان بپردازید برای اینکه خواب فراوان در پیش دارید. حالا یک ملیون سال، دو ملیون سال این قدر آدم فرصت خوابیدن دارد خوب با این دو بیان جا برای کوتاه آمدن شما نیست. شما حیات دنیا را در قبال آخرت که بالأخره بلند است قبول کردید. این یک. قلیل را در برابر کثیر پسندیدید، این دو تا ﴿أَرَضِیتُمْ بِالحَیَاةِ﴾ پست. در برابر آخرت که پست نیست، این یک دلیل. دلیل دوم؛ به قلیل بسنده کردید به کم قانع شدید در برابر آخرت که کثیر است، این دو. ﴿فَمَا مَتَاعُ الحَیَاةِ الدُّنْیَا فِی الآخِرَةِ إِلَّا قَلِیلٌ﴾ خب پس اگر از این جهت که شما چیزی را از دست میدهید، نه خیر این یک تجارت خوبی است که انسان متاع پست را بدهد متاع بلند بگیرد، یک چیز. کم را بدهد زیاد را بگیرد، این دو تا. اینها ﴿یَرْجُونَ تِجَارَةً لَن تَبُورَ﴾ است. این دو دلیل این دو برهان. برای اینکه ثابت بکند نَفْر شما لازم است.
تهدید سرپیچی کنندگان از دفاع در برابر تهاجم امپراطوری روم
و اگر مشکل سیاسی دارید، منافقانه برخورد میکنید، میخواهید بالأخره اسلام پیشرفت نکند، اگر این است این هوس را نداشته باشید. ﴿إِلَّا تَنْفِرُوا یُعَذِّبْکُمْ عَذَاباً أَلِیماً وَیَسْتَبْدِلْ قَوْماً غَیْرَکُمْ وَلاَ تَضُرُّوهُ شَیْئاً وَاللّهُ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ﴾ اگر شما نفر نکردید بسیج نشدید، اعزام نشدید برای دفاع از اسلام در قبال تهاجم امپراطوری روم، خدا شما را به عذاب الیم گرفتار میکند. خواه در دنیا خواه در آخرت و اما اینچنین نیست که ذات اقدس الهی دین خودش را رها کند. ﴿وَیَسْتَبْدِلْ قَوْماً غَیْرَکُمْ﴾ در موارد دیگر فرمود: ﴿وَإِن تَتَوَلَّوْا یَسْتَبْدِلْ قَوْماً غَیْرَکُمْ ثُمَّ لاَ یَکُونُوا أَمْثَالَکُم﴾ فرمود شما اگر اعراض کردید، خداوند در دلهای یک عدهای انگیزه ایجاد میکند، آنها هم مشتاقانه برای حمایت از دین حرکت میکنند دیگر مثل شما نیستند. دلها هم به دست دیگری است. به دست مقلب القلوب است. شما در همین ایام هشت سال دفاع مقدس، هشت سال میدیدید عدهٴ زیادی این شناسنامهها را دست کاری میکردند که مشمول اعزام بشوند. این شوق را، شوق به شهادت را در دلهای اینها کسی که دلآفرین است و مقلبالقلوب است ترسیم میکند. و وجود مبارک زینب کبری(سلام الله علیها) هم در جلسهٴ کوفه به ابن زیاد صریحاً اعلام کرد. فرمود اینها «هولاء قوم کتب الله علیهم القتل فبرزوا إلی مضاجعهم» این آیه را استشهاد کرد. در قرآن فرمود یک عده هستند که در خانههایشان میخزند و حاضر نیستند دین را یاری کنند اما ﴿لَوْ کُنْتُمْ فِی بُیُوتِکُمْ لَبَرَزَ الَّذِینَ کُتِبَ عَلَیْهِمُ القَتْلُ إِلَی مَضَاجِعِهِمْ﴾ . اینطور نیست که حالا خدا دست از دینش بردارد. اینطور نیست. فرمود اگر شما در خانههایتان باشید یک عده هستند که دلهایشان مشروح است یعنی ذات اقدس الهی دلهای اینها را به شوق جبهه گرم کرده است. ﴿لَبَرَزَ الَّذِینَ کُتِبَ عَلَیْهِمُ القَتْلُ إِلَی مَضَاجِعِهِمْ﴾ خیلی هم به اینها خوش میگذرد. هیچ هراسی نیست. حالا چه میشود سختی، سختی که برای مؤمن نیست. سیدنا الاستاد مرحوم علامه طباطبایی میفرمودند که گاهی انسان میبیند که کسی در خونش دست و پا میزند خیال میکند این فشار جان دادن است. فشار جان دادن این نیست. فشار جان دادن آن انتقال از دنیا به برزخ است خیلی سخت است برای بعضیها. اینها که مثلاً در میدان جبهه در خونشان دست و پا میزنند مثل آن انسان مسافری هستند که خسته و وامانده است در بین راه به یک استخر زلال رسیده است حالا در این استخر دارد دست و پا میزند. خب آن یک چنین حالتی را دارد. دیگران خیال میکنند که آن فشار جان دادن است. اینطور نیست. خب فرمود: ﴿یَسْتَبْدِلْ قَوْماً غَیْرَکُم﴾ در جای دیگر تأکید کرد: ﴿ثُمَّ لاَ یَکُونُوا أَمْثَالَکُم﴾. این ﴿یَسْتَبْدِلْ قَوْماً غَیْرَکُمْ﴾ همانهایی هستند که ﴿لَوْ کُنْتُمْ فِی بُیُوتِکُمْ لَبَرَزَ الَّذِینَ کُتِبَ عَلَیْهِمُ القَتْلُ إِلَی مَضَاجِعِهِمْ﴾ مصداقش را زینب کبری(سلام الله علیها) در آن مجلس کوفه وجود مبارک سیدالشهداء(سلام الله علیه) و همراهانش دانست.
عجز منافقان از ضرر رساندن به حکومت اسلامی به دلیل حمایت خداوند از آن
فرمود: ﴿وَلاَ تَضُرُّوهُ شَیْئاً﴾ شما با این نفاقتان بر فرض چهار نفر ضعیفالایمان را هم به طرف خودتان جذب کردید، کاری از شما ساخته نیست. برای اینکه ﴿وَاللَّهُ عَلَی کُلِّ شَیءٍ قَدِیرٌ﴾. هم اعزام نیرو به دست اوست، هم خنثا کردن توطئهٴ شما به دست اوست. نه شما میتوانید ضرر به حکومت اسلامی برسانید چون خدا ﴿عَلَی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیر﴾ است. و نه ترک شما و نرفتن شما آسیبی به جبههٴ اسلامی میرساند برای اینکه خدا ﴿یَسْتَبْدِلْ قَوْماً غَیْرَکُمْ﴾ و بر این کار قدیر است. آنگاه نمونه ذکر میکند میفرماید جریان لیلة المبیت را که شما دیدید از نزدیک. بالأخره چهل نفر از چهل قبیله مسلحانه توطئه کردند که وجود مبارک پیغمبر(صلّی الله علیه و آله وسلّم) را شهید بکنند. که دیگر قبیلهٴ حضرت نتواند با کسی بجنگد و خونبها بگیرد. فرمود جریان لیلة المبیت را که همهٴ شما دیدید در مکه. چگونه وجود مبارک پیغمبر را خدا یاری کرد. جریان آن غار را هم که مستحضرید چگونه وجود مبارک پیغمبر را در غار یاری کرده است ﴿إِلَّا تَنصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللّهُ إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذِینَ کَفَرُوا ثَانِیَ اثْنَیْنِ إِذْ هُمَا فِی الغَارِ إِذْ یَقُولُ لِصَاحِبِهِ لاَتَحْزَنْ إِنَّ اللّهَ مَعَنَا فَأَنْزَلَ اللّهُ سَکِینَتَهُ عَلَیْهِ وَأَیَّدَهُ بِجُنُودٍ لَمْ تَرَوْهَا وَجَعَلَ کَلِمَةَ الَّذِینَ کَفَرُوا السُّفْلی وَکَلِمَةُ اللّهِ هِیَ العُلْیَا وَاللّهُ عَزِیزٌ حَکِیم﴾ این مقداری که ما میخوانیم برای این است که یک ترسیمی از جریانات قضیهٴ بدر و امثال ذلک در اذهان شریفتان باشد تا به تک تک این جملات دوباره بپردازیم. فرمود به اینکه در جریان لیلة المبیت شما کاملاً مستحضرید که کفار او را بیرون کردند و قصد ترور آن حضرت را داشتند ولی موفق نشدند حالا که او به دهنهٴ غار رسیدند و وجود مبارک حضرت در دسترس آنها بود، ﴿مِنْ حَیْثُ لاَ یَحْتَسِبُ﴾ او را یاری کردند. در بحبوحهٴ خطر چند تا ضمیر در همین جا هست که نشانهٴ آن است که وجود مبارک پیغمبر مورد نصرت شده است. این ضمایر را ملاحظه فرمایید که همهٴ این ضمایر به وجود مبارک پیغمبر برمیگردد و آن کسی که رفیق غار بود و ثانی اثنین حضرت بود، در غار از این فیض محروم بود.
«و الحمد لله رب العالمین»
ایمان و عمل صالح، شرط هدایت تکوینی مؤمنان
دعوت به بسیج فرهنگی و بسیج نظامی در سورهٴ توبه
رضایت برخی انسانها به زندگی پست و قلیل دنیا
بسم الله الرحمن الرحیم
﴿إِنَّمَا النَّسِیءُ زِیَادَةٌ فِی الْکُفْرِ یُضَلُّ بِهِ الَّذِینَ کَفَرُوا یُحِلُّونَهُ عَاماً وَیُحَرِّمُونَهُ عَاماً لِیُوَاطِؤا عِدَّةَ مَاحَرَّمَ اللّهُ فَیُحِلُّوا مَا حَرَّمَ اللّهُ زُیِّنَ لَهُمْ سُوءُ أَعْمَالِهِمْ وَاللّهُ لاَیَهْدِی الْقَوْمَ الْکَافِرِینَ ٭ یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا مَا لَکُمْ إِذَا قِیلَ لَکُمُ انْفِرُوا فِی سَبِیلِ اللّهِ اثَّاقَلْتُمْ إِلَی الْأَرْضِ أَرَضِیتُمْ بِالْحَیَاةِ الدُّنْیَا مِنَ الآخِرَةِ فَمَا مَتَاعُ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا فِی الآخِرَةِ إِلَّا قَلِیلٌ ٭ إِلَّا تَنْفِرُوا یُعَذِّبْکُمْ عَذَاباً أَلِیماً وَیَسْتَبْدِلْ قَوْماً غَیْرَکُمْ وَلاَ تَضُرُّوهُ شَیْئاً وَاللّهُ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ﴾
عدم هدایت تکوینی کافران
بحث نسیء تا حدودی به پایان رسید. رویات واردهٴ این باب را حتماً ملاحظه فرمودید. در پایان آیهٴ 37 فرمود: ﴿وَاللّهُ لاَ یَهْدِی القَوْمَ الکَافِرِینَ﴾ یعنی این جریان اختصاصی به مشرکین حجاز ندارد. از اینکه به اسم ظاهر آورد، نفرمود «و الله لا یهدیهم» همهٴ آن بحثها را با ضمایر ذکر کرد ولی این را به اسم ظاهر برای اینکه این اصل کلی حاکم است که کافر هرگز به مقصد نمیرسد. هدایت تشریعی را ذات اقدس الهی در اختیار همه گذاشت. ﴿هُدیً لِلنَّاس﴾ است اما هدایت تکوینی یعنی یک گرایشی در دل پیدا بشود که آدم به سمت مقصد علاقه پیدا کند این یک. و یک راههای حلی هم در درون جان انسان پیدا بشود که آن مقصد را و راه را به خوبی تشخیص بدهد، دو. این نصیب هر کسی نمیشود. آن هدایت عام را خداوند به همگان عطا کرده است که ﴿هُدیً لِلنَّاسِ﴾ است. ولی یک اندیشهٴ خاص در بخش علمی و یک انگیزهٴ مخصوص در بخش عملی این نصیب مؤمنین میشود. کافر هرگز به مقصد نمیرسد. اینکه فرمود: ﴿وَاللّهُ لاَ یَهْدِی القَوْمَ الکَافِرِینَ﴾ منظور هدایتهای تکوینی است آن توفیقات اندیشه و انگیزه است نه تشریعی از یک سو. و این هم اختصاصی به مشرکین و کفار حجاز ندارد. و گرنه ضمیر را مثل بحثهای قبلی با ضمیر اکتفا میکرد نه با اسم ظاهر، از سوی دیگر.
ایمان و عمل صالح شرط هدایت تکوینی مؤمنان
در نقطهٴ مقابل در سورهٴ مبارکهٴ «یونس»، آیهٴ 9 به این صورت فرمود: ﴿إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ یَهْدِیهِمْ رَبُّهُم بِإِیمَانِهِمْ تَجْرِی مِن تَحْتِهِمُ الأَنْهَارُ فِی جَنَّاتِ النَّعِیمِ﴾ گذشته از اینکه در آخرت اینها به مقصد میرسند، در دنیا هم ذات اقدس الهی اینها را از فیض هدایت خاص بر خوردار میکند، به برکت ایمان قلبی آنها از یک سو و عمل صالح بدنی آنان از سوی دیگر. پس مؤمن در اثر ایمان و عمل صالح، زمینهٴ دریافت هدایتهای تکوینی را دارد. این هدایت خاص که خداوند بهرهٴ مؤمنین کرده است، در اثر ایمانشان، چنین هدایتی را بهرهٴ کفار نمیکند. ﴿وَاللّهُ لاَ یَهْدِی القَوْمَ الکَافِرِینَ﴾ چه اینکه دربارهٴ فاسقین هم اینچنین است. کافر آن ایمان را ندارد گذشته از اینکه عمل صالح ندارد، فاسق گرچه ممکن است اصل ایمان را داشته باشد، ولی عمل صالح را ندارد. برای دریافت آن هدایت خاص هم ایمان لازم است هم عمل صالح. گاهی انسان به یک عبادتی شوق پیدا میکند، علاقمند است و به آسانی هم او را انجام میدهد. از گناه اعراض دارد و به آسانی هم از گناه صرف نظر میکند اینطور نیست که حالا برای او دشوار باشد. اینها هدایتهای تکوینی هستند. بعضیها بخواهند یک کار خیری را انجام بدهند، برای آنها خیلی دشوار است و به سختی خودشان را راضی میکنند کار خیری را انجام دهند. این معلوم میشود که از آن هدایت خاص برخوردار نیستند.
تصمیم حمله رومیان به حکومت اسلام
خب این دو آیهای که مربوط به جریان توطئهٴ بعضی از سران حجاز بود گذشت. آنگاه آیهٴ 38 تا بخش پایانی همین سورهٴ مبارکهٴ «توبه» درباره مبارزات نظامی و سیاسی بود که بیگانگان حمله میکردند قصد توطئه داشتند و حکومت اسلامی در صدد حمایت و دفاع بود. بعد از استقرار حکومت اسلامی در حجاز، امپراطوری رم احساس خطر کرد. گفت اینها اگر با سلطهای که در درون آن نسبت به بعضی از همسایهها پیدا کردهاند، اگر به طرف ما حمله کنند ما ناچاریم تسلیم بشویم. پس چاره جز این نیست که قبل از اینکه خب حکومت مرکزی اسلام به طرف ما لشکرکشی بکند، ما حمله را شروع بکنیم. این تصمیم در رم گرفته شد. وقتی حکومت مرکزی اسلام از این صحنه باخبر شد، فرمود: آمادهٴ دفاع باشید. دستور دفاع هم سریعاً مشخص شد که امپراطوری رم قصد حمله را دارد و ما باید دفاع کنیم. منتها جنگ با رومیها یک کار آسانی نبود، جنگ مدنی و مکی نبود، جنگ مسلمان و مشرک حجاز نبود، آن روز دو ابرقدرت در روی زمین حکومت میکردند؛ یکی همین امپراطوری روم بود، یکی هم امپراطوری ایران. بقیه جزء اقمار فرعی این دو امپراطوری بودند.
هشدار امیرمؤمنان به مسلمانان دربارهٴ خطر تهاجم بیگانگان
در بیانات نورانی حضرت امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) در خطبهٴ قاصعه نهجالبلاغه هم به همین دو قدرت آن عصر اشاره میکند. فرمود: آن اختلافات داخلی را رها کنید و من را تنها نگذارید. اگر از من پیروی نکردید و گرفتار اختلاف داخلی شدید، بالأخره همان اکاسره و قیاصرهای که در گذشتگانتان تاختند الآن هم میتازند. شاید یک وقتی هم به خطبهٴ قاصعه اشاره شود که حضرت فرمود: وجود مبارک حضرت ابراهیم(علیه السلام) آمد و رهبری انقلاب را به عهده گرفت ﴿وَإِذِ ابْتَلَی إِبْرَاهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّی جَاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِمَاماً﴾ مطرح شده بود، امامت حضرت ابراهیم باعث شد که بالأخره فرزندان ابراهیم به جایگاهی رسیدند. لااقل در جریان حضرت یوسف به بعد دیگر مسئلهٴ حکومت و سلطنت و امامت و اینها مطرح بود و اینها هم مقتدر بودند و خداوند هم فرمود: ﴿إِذْ جَعَلَ فِیکُمْ أَنْبِیَاءَ وَجَعَلَکُم مُلُوکاً﴾ خب خیلیها به حکومت رسیدند تا رسید به جریان حضرت داود و سلیمان که دیگر مشخص شد. در اثر اختلاف داخلی که «کل یجر النار الی قرصه» این انبیای ابراهیمی منزوی شدند. حرفهای اینها در جامعه اثر نمیکرد و اختلاف داخلی هم زمینهٴ نفوذ بیگانگان را فراهم کرد. وجود مبارک حضرت امیر(سلام الله علیه) در آن خطبهٴ قاصعه میفرماید که رهبری انقلاب را که بعد از حضرت ابراهیم وجود مبارک یوسف داشت، داود و سلیمان این انقلاب را و این حکومت را ادامه دادند، اکاسره و قیاصره آمدند و فرزندان انبیای گذشته را این پیغمبرزادهها را این امامزادهها را اخوان دبر و وبر کردند. آن روز همان دو قدرت بود؛ همان اکاسرهٴ ایران و قیاصرهٴ روم. اینکه در سورهٴ «روم» دارد ﴿غُلِبَتِ الرُّوم ٭ فِی أَدْنَی الأَرْضِ وَهُم مِّن بَعْدِ غَلَبِهِمْ سَیَغْلِبُونَ﴾ دیگر فاعل را ذکر نمیکند. چه کسی روم را شکست داد ذکر نمیکند. میفرماید رومیها شکست خوردند. اینکه فرمود رومیها شکست خوردند برای اینکه معلوم است آن روز هیچ کس نمیتوانست رومیها را شکست بدهد مگر ایرانیها. زیرا در برابر آن ابر امپراطوری این ابر امپراطوری بود. روی زمین همین دو قدرت بود دیگر. دیگر لازم نبود بفرماید چه کسی فاتح بود، چه کسی غالب شد. ﴿غُلِبَتِ الرُّومُ﴾ معلوم است ایرانیها پیروز شدند. لذا حضرت در آن خطبه دارد اکاسره و قیاصره. همین دو قدرت یعنی امپراطوریهای ایران و امپراطوریهای روم آمدند بر حکومت مرکزی شما مسلمانها پیروز شدند و این پیغمبر زادهها را و این امامزادهها را و این مسئولین حکومت اسلامی را اخوان دبر و وبر کردند. یعنی اینها را «دَبَر» یعنی این زخم پشت شتر را میگویند. «وَبَر» همین این کرکها و موهای شتر را میگویند. خوب اینها که سارباناند و شترباناند بالأخره چارودارند یک سلسله کارهایشان تیمار کردن زخمهاست، یک سلسله کارها هم تراشیدن کرک و وبر این شترهاست. این کار، کار چاروداری است بالأخره. فرمود شما را از آن عزت به در آوردند، به صورت چارودارهای خودشان کردند. بالأخره اگر کسی به یک قدرتی برسد یک ماشینشویی میخواهد که. فرمود حالا اینچنین نیست که اگر حالا اختلاف کردید این بیگانهها مسلط شدند چیزی به شما بدهند که. شما هم بالأخره یا مسئول پارکینگ میکنند یا ماشینشویتان میکنند. فرمود این کار را نکنید دست از اختلاف بردارید و حکومت مرکزیتان را تقویت بکنید و هیچ اختلافی نیست که قابل حل نباشد.
امتناع برخی مسلمانان از جنگ با رومیان
غرض آن است که رومیها هم قدرت مرکزیشان به صورت امپراطوری بود و مهم بود و هم یک خطری بودند برای اسلام. وجود مبارک حضرت امیر در آن صحنه کاملاً از این توطئهشان باخبر بود که پیغمبر(صلّی الله علیه و آله وسلّم) گاهی ممکن بود که جریان جنگ را بازگو نکند چون «الحرب خدعة» میفرمود ما قصد سفر داریم، ولی اینجا برای اهمیت مسئله سریعاً اعلام کرده است که امپراطوری روم قصد حمله و تهاجم دارد، جمعیتش هم زیاد است. منتها برخورد کرد به تابستان که هوا گرم بود از یک سو، فاصلهٴ مدینه تا مرز آنها هم زیاد بود از سوی دیگر، و با مشکل اقتصادی هم روبهرو شدند مصادف شد با پایان محصول سال قبل که هرچه داشتند تمام شد و محصول سال نو هم به بازار عرضه نشد، دستشان هم خالی بود. منافقین از این اضلاع هم استفاده کردند که هم خودشان سعی میکردند که در مدینه بمانند هم یک عدهای را به خانهنشینی تشویق میکردند. لذا به همراه عدهٴ زیادی هم در بین راه برگشتند که زنان مدینه وقتی دیدند اینها پیغمبر(صلّی الله علیه و آله وسلّم) را تنها گذاشتند و برگشتند، «یحثون التراب علی الجیش» خاک به صورت اینها میپاشیدند که چرا شما برگشتید، همراه پیغمبر نرفتید. برای اینکه این توطئهٴ منافقین را از داخل برطرف کند، آنها که ضعیفالایماناند ﴿فِی قُلُوبِهِم مَرَضٌ﴾ دارند به دنبال منافقین نروند این آیات نازل شد که: ﴿یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا مَا لَکُمْ إِذَا قِیلَ لَکُمُ انْفِرُوا فِی سَبِیلِ اللّهِ اثَّاقَلْتُمْ إِلَی الأَرْضِ﴾ که این قابل تطبیق است بر جریان غزوهٴ تبوک و بسیاری از آیاتی که تا بخش پایانی این سورهٴ مبارکهٴ «توبه» است در همین مسائل جبهه و جنگ است.
دعوت به بسیج فرهنگی و بسیج نظامی در سورهٴ توبه
در سورهٴ مبارکهٴ «توبه» یعنی همین سورهای که الآن در خدمتش هستیم، دو تا نَفْر و بسیج را تصویب میکند و تنظیم میکند. یکی همان نَفْر فرهنگی و علمی است که آیهٴ معروف است که ﴿فَلَوْلاَ نَفَرَ مِن کُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طَائِفَةٌ لِیَتَفَقَّهُوا فِی الدِّینِ وَلِیُنذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُوا إِلَیْهِمْ﴾ که این نَفْر علمی است، بسیج علمی است که چرا اینها گوش نمیکنند و بسیج نمیشوند به طرف حوزهها تا مطالب الهی را یاد بگیرند هم برای خودشان هم برای جامعهشان. قسمت دیگر که باز در همین سورهٴ مبارکهٴ «توبه» است، نَفْر نظامی است. این دو تا بسیج در همین سوره است. نَفْر نظامی، بسیج نظامی در این سوره کم نیست. نَفْر فرهنگی همان آیهٴ معروف است که به خواست خدا بعداً به آن میرسیم. فرمود وقتی به شما گفتند بسیج بشوید، کوچ کنید، حرکت کنید در راه خدا، چرا تأنّی میکنید ﴿یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا مَا لَکُمْ إِذَا قِیلَ لَکُمُ انْفِرُوا فِی سَبِیلِ اللّهِ﴾ قائلش هم وجود مبارک پیغمبر(صلی الله علیه و آله و سلم) است. برای تعظیم و تکریم نام آن حضرت برده نشده. به دلیل اینکه در آیات بعد صریحاً از او حمایت میکند. میفرماید شما چه یاری بکنید چه یاری نکنید، او به مقصد میرسد. خدا یک عدهای را مبعوث میکند که او را یاری بکنند. در مسائل تعبدی به طور اجمال به مصالح و منافعش اشاره میکنند اما این گونه از مسائلی که قابل فهم تودهٴ انسانهاست، آن را تبیین میکند، تعلیل میکند، حمایت میکند، ترغیب میکند. جریان دفاع از این قبیل است.
مواخذه برخی مسلمانان در قرآن به جهت سنگینی آنان برای جهاد
میفرماید چرا وقتی پیغمبر(صلی الله علیه و آله و سلم) دستور بسیج و نفر عمومی داد که در راه خدا حرکت کنید ﴿اثَّاقَلْتُمْ إِلَی الأَرْضِ﴾. اثاقلتم اصلش تثاقلتم بود که این تاء تبدیل به ثاء شد و برای تلفظ اولش همزهٴ وصلی اضافه شد. که اصلش تثاقلتم بود، حالا شد اثّاقلتم. چرا سنگینیتان به طرف زمین است؟ زمینکش شدهاید. زمین شما را میکشد یا مثل اینکه زمین را میخواهید بلند کنید؟ احساس سنگینی میکنید. یک بیانی از وجود مبارک پیغمبر(صلی الله علیه و آله و سلم) رسیده است که «تخففوا تلحقوا» سبک بشوید تا برسید به پیشگامانتان. این «نجا المخففون» که سخنان پیغمبر(صلی الله علیه و آله و سلم) است باعث شد که وجود مبارک حضرت امیر بفرماید: «تخففوا تلحقوا» . این «تخففوا» برای حضرت است در نهجالبلاغه، «نجا المخففون» برای وجود مبارک پیغمبر(صلی الله علیه و آله و سلم) است. فرمود: چرا احساس سنگینی میکنید به زمین بستهاید. ﴿اثَّاقَلْتُمْ إِلَی الأَرْضِ﴾. منظورتان چیست؟ شما میخواهید زنده باشید بله زندگی چیز خوبی است و اما آنچه را که دارید مرگ است، اینکه زندگی نیست. این یک زندگی گیاهی است در حقیقت. مردن چیز بسیار بدی است آدم از مردن باید فرار بکند، بپرهیزد اما «از این زندگی ترس کاکنون در آنی» . اگر کسی واقعاً بداند که مرگ چیست و زندگی چیست، از مرگ فرار میکند و مرگ هم همین زندگی گیاهی است که دارد. یا اگر خیلی هم بالا برود زندگی حیوانی است.
زندگی گیاهی داشتن اکثریت انسانها
بسیاری از مردم زندگی گیاهی دارند یعنی خوب تغذیه میکنند خوب، خُرامان خُرامان حرکت میکنند و خوب هم جامه در بر میکنند. این حد یعنی تغذیهٴ خوب، بالندگی خوب، پوشاک خوب، این یک زندگی گیاهی است. این اخوان الصفا رسائلی که دارند تقریباً 51 رساله است. غالب نوشتههای این اخوان الصفا یا پنجاه و یک کتاب یا پنجاه و یک رساله، پنجاه و یک مقاله است به عدد رکعات واجب و مستحب نمازهای شبانه روز. این اخوان الصفا همین 51 کتاب است در حقیقت. یکی از این 51 رسالهها دربارهٴ همین است که مشخص میکند چه جامعهای در حد زندگی گیاهی زندگی میکنند، چه جامعهای در حد زندگی حیوانی زندگی میکنند و چه جامعهای در حد زندگی انسانی زندگی میکنند. افراد هم همین طورند. خوب حالا اگر واقعاً یک کسی خُرامان خُرامان راه میرود، خوب هم غذا میخورد، خوب هم تنومند میشود، این جسم نامً است همین. اگر بحثهای عاطفی داشته باشد، در برد و باختها در مثلاً کارهای وهمی لذتهای وهمی چه کسی بیشتر میبرد، چه کسی گل میزند، چه کسی بیشتر… این در حد زندگی حیوانی است. کثیری هم در این محدودهاند. آن کسی که حی متأله باشد که قرآن آن را انسان میداند، آن کم است.
رضایت برخی انسانها به زندگی پست و قلیل دنیا
فرمود: مشکل شما چیست؟ اگر مشکل سیاسی دارید که ما به شما بگوییم که خدا پیغمبرش را تنها نمیگذارد. اگر مشکل اندیشه دارید درکتان ضعیف است میخواهید زنده باشید این زندگی نیست، این مرگ است. شما از مرگ میترسید خوب از این زندگی بترسید. ﴿أَرَضِیتُمْ بِالحَیَاةِ الدُّنْیَا﴾ این دنیا یعنی پست، حالا یا از دنو است که این دنی را هم که میگویند دنی برای اینکه اصلش از دنو است یعنی نزدیک، این نزدیکی و دوری گاهی حسی است. مثل اینکه در مکان نزدیک باشند میگوییم دنی، و در مکان دور باشد میگوییم بعید. یا به لحاظ معناست که ما از یک شخص بزرگ یا از یک مقام و منزلت بزرگ به دور تعبیر میکنیم. میگوییم فلان شخص بعید الهمة است یا میخواهیم یاد بکنیم میگوییم ذلک. با آنکه در حضور یک مرد بزرگ نشستهایم به جای اینکه بگوییم این شخص میگوییم آن مرد الهی. این کنایه آوردن از بعد معنوی به الفاظ بعید، کم نیست. در الفاظ قریب هم همین است. ممکن است یک چیزی در دسترس نباشد و دور باشد ولی چون خسیسه است از آن به هذا یاد میکنند. دنیا هم همین طور است نزدیک بودنش این است ولو مقصدی که انسان دارد بعد از بیست سال یا سی سال برسد ولی بالأخره نزدیک است، دنی است. فرمود شما زندگی پست را به جای زندگی آخرت پسندیدید ﴿أَرَضِیتُمْ بِالحَیَاةِ الدُّنْیَا مِنَ الآخِرَةِ﴾ یعنی بدل آن آخرت که در حقیقت آن حیات است ﴿إِنَّ الدَّارَ الآخِرَةَ لَهِیَ الحَیَوَانُ﴾ . دربارهٴ یک عده فرمود: ﴿أَمْوَاتٌ غَیْرُ أَحْیَاءٍ﴾ این تأکید است. فرمود اینها مردهای هستند که هیچ سهمی از حیات ندارند. ﴿أَمْوَاتٌ غَیْرُ أَحْیَاءٍ﴾ همین است. یعنی اینها مردهاند هیچ بهرهای از حیات ندارند. خوب این را دربارهٴ همین کفار و مشرکین فرمود دیگر. فرمود: ﴿أَمْوَاتٌ غَیْرُ أَحْیَاءٍ﴾ . اما دربارهٴ آخرت فرمود: ﴿إِنَّ الدَّارَ الآخِرَةَ لَهِیَ الحَیَوَانُ لَوْ کَانُوا یَعْلَمُونَ﴾ . خوب پس این تحلیل. اگر تحلیل فرهنگی و علمی است، شما به چیز پست راضی شدید، پستپسند شدید، بدل از آخرت که آخرت، محض حیات است. و اگر از نظر قلت و کثرت هم بخواهید ارزیابی کنید، بهرهٴ دنیا، متاع دنیا در قیاس با آخرت چیز کمی است چرا شما به کم راضی شدید ﴿فَمَا مَتَاعُ الحَیَاةِ الدُّنْیَا فِی الآخِرَةِ إِلَّا قَلِیلٌ﴾. مرگ هم یک خوابی است بالأخره. اینطور نیست که حالا مثلاً آسمانی به زمین بیاید نه خیر یک تحولی جزئی است آدم میخوابد. بزرگان ادب میگویند بابا شما خواب فراوان در پیش دارید حالا نخوابید این قدر بخوابید این جا برای چه چیزی میخواهید بخوابید. یک قدری کمتر بخوابید، بیشتر به خودتان بپردازید برای اینکه خواب فراوان در پیش دارید. حالا یک ملیون سال، دو ملیون سال این قدر آدم فرصت خوابیدن دارد خوب با این دو بیان جا برای کوتاه آمدن شما نیست. شما حیات دنیا را در قبال آخرت که بالأخره بلند است قبول کردید. این یک. قلیل را در برابر کثیر پسندیدید، این دو تا ﴿أَرَضِیتُمْ بِالحَیَاةِ﴾ پست. در برابر آخرت که پست نیست، این یک دلیل. دلیل دوم؛ به قلیل بسنده کردید به کم قانع شدید در برابر آخرت که کثیر است، این دو. ﴿فَمَا مَتَاعُ الحَیَاةِ الدُّنْیَا فِی الآخِرَةِ إِلَّا قَلِیلٌ﴾ خب پس اگر از این جهت که شما چیزی را از دست میدهید، نه خیر این یک تجارت خوبی است که انسان متاع پست را بدهد متاع بلند بگیرد، یک چیز. کم را بدهد زیاد را بگیرد، این دو تا. اینها ﴿یَرْجُونَ تِجَارَةً لَن تَبُورَ﴾ است. این دو دلیل این دو برهان. برای اینکه ثابت بکند نَفْر شما لازم است.
تهدید سرپیچی کنندگان از دفاع در برابر تهاجم امپراطوری روم
و اگر مشکل سیاسی دارید، منافقانه برخورد میکنید، میخواهید بالأخره اسلام پیشرفت نکند، اگر این است این هوس را نداشته باشید. ﴿إِلَّا تَنْفِرُوا یُعَذِّبْکُمْ عَذَاباً أَلِیماً وَیَسْتَبْدِلْ قَوْماً غَیْرَکُمْ وَلاَ تَضُرُّوهُ شَیْئاً وَاللّهُ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ﴾ اگر شما نفر نکردید بسیج نشدید، اعزام نشدید برای دفاع از اسلام در قبال تهاجم امپراطوری روم، خدا شما را به عذاب الیم گرفتار میکند. خواه در دنیا خواه در آخرت و اما اینچنین نیست که ذات اقدس الهی دین خودش را رها کند. ﴿وَیَسْتَبْدِلْ قَوْماً غَیْرَکُمْ﴾ در موارد دیگر فرمود: ﴿وَإِن تَتَوَلَّوْا یَسْتَبْدِلْ قَوْماً غَیْرَکُمْ ثُمَّ لاَ یَکُونُوا أَمْثَالَکُم﴾ فرمود شما اگر اعراض کردید، خداوند در دلهای یک عدهای انگیزه ایجاد میکند، آنها هم مشتاقانه برای حمایت از دین حرکت میکنند دیگر مثل شما نیستند. دلها هم به دست دیگری است. به دست مقلب القلوب است. شما در همین ایام هشت سال دفاع مقدس، هشت سال میدیدید عدهٴ زیادی این شناسنامهها را دست کاری میکردند که مشمول اعزام بشوند. این شوق را، شوق به شهادت را در دلهای اینها کسی که دلآفرین است و مقلبالقلوب است ترسیم میکند. و وجود مبارک زینب کبری(سلام الله علیها) هم در جلسهٴ کوفه به ابن زیاد صریحاً اعلام کرد. فرمود اینها «هولاء قوم کتب الله علیهم القتل فبرزوا إلی مضاجعهم» این آیه را استشهاد کرد. در قرآن فرمود یک عده هستند که در خانههایشان میخزند و حاضر نیستند دین را یاری کنند اما ﴿لَوْ کُنْتُمْ فِی بُیُوتِکُمْ لَبَرَزَ الَّذِینَ کُتِبَ عَلَیْهِمُ القَتْلُ إِلَی مَضَاجِعِهِمْ﴾ . اینطور نیست که حالا خدا دست از دینش بردارد. اینطور نیست. فرمود اگر شما در خانههایتان باشید یک عده هستند که دلهایشان مشروح است یعنی ذات اقدس الهی دلهای اینها را به شوق جبهه گرم کرده است. ﴿لَبَرَزَ الَّذِینَ کُتِبَ عَلَیْهِمُ القَتْلُ إِلَی مَضَاجِعِهِمْ﴾ خیلی هم به اینها خوش میگذرد. هیچ هراسی نیست. حالا چه میشود سختی، سختی که برای مؤمن نیست. سیدنا الاستاد مرحوم علامه طباطبایی میفرمودند که گاهی انسان میبیند که کسی در خونش دست و پا میزند خیال میکند این فشار جان دادن است. فشار جان دادن این نیست. فشار جان دادن آن انتقال از دنیا به برزخ است خیلی سخت است برای بعضیها. اینها که مثلاً در میدان جبهه در خونشان دست و پا میزنند مثل آن انسان مسافری هستند که خسته و وامانده است در بین راه به یک استخر زلال رسیده است حالا در این استخر دارد دست و پا میزند. خب آن یک چنین حالتی را دارد. دیگران خیال میکنند که آن فشار جان دادن است. اینطور نیست. خب فرمود: ﴿یَسْتَبْدِلْ قَوْماً غَیْرَکُم﴾ در جای دیگر تأکید کرد: ﴿ثُمَّ لاَ یَکُونُوا أَمْثَالَکُم﴾. این ﴿یَسْتَبْدِلْ قَوْماً غَیْرَکُمْ﴾ همانهایی هستند که ﴿لَوْ کُنْتُمْ فِی بُیُوتِکُمْ لَبَرَزَ الَّذِینَ کُتِبَ عَلَیْهِمُ القَتْلُ إِلَی مَضَاجِعِهِمْ﴾ مصداقش را زینب کبری(سلام الله علیها) در آن مجلس کوفه وجود مبارک سیدالشهداء(سلام الله علیه) و همراهانش دانست.
عجز منافقان از ضرر رساندن به حکومت اسلامی به دلیل حمایت خداوند از آن
فرمود: ﴿وَلاَ تَضُرُّوهُ شَیْئاً﴾ شما با این نفاقتان بر فرض چهار نفر ضعیفالایمان را هم به طرف خودتان جذب کردید، کاری از شما ساخته نیست. برای اینکه ﴿وَاللَّهُ عَلَی کُلِّ شَیءٍ قَدِیرٌ﴾. هم اعزام نیرو به دست اوست، هم خنثا کردن توطئهٴ شما به دست اوست. نه شما میتوانید ضرر به حکومت اسلامی برسانید چون خدا ﴿عَلَی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیر﴾ است. و نه ترک شما و نرفتن شما آسیبی به جبههٴ اسلامی میرساند برای اینکه خدا ﴿یَسْتَبْدِلْ قَوْماً غَیْرَکُمْ﴾ و بر این کار قدیر است. آنگاه نمونه ذکر میکند میفرماید جریان لیلة المبیت را که شما دیدید از نزدیک. بالأخره چهل نفر از چهل قبیله مسلحانه توطئه کردند که وجود مبارک پیغمبر(صلّی الله علیه و آله وسلّم) را شهید بکنند. که دیگر قبیلهٴ حضرت نتواند با کسی بجنگد و خونبها بگیرد. فرمود جریان لیلة المبیت را که همهٴ شما دیدید در مکه. چگونه وجود مبارک پیغمبر را خدا یاری کرد. جریان آن غار را هم که مستحضرید چگونه وجود مبارک پیغمبر را در غار یاری کرده است ﴿إِلَّا تَنصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللّهُ إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذِینَ کَفَرُوا ثَانِیَ اثْنَیْنِ إِذْ هُمَا فِی الغَارِ إِذْ یَقُولُ لِصَاحِبِهِ لاَتَحْزَنْ إِنَّ اللّهَ مَعَنَا فَأَنْزَلَ اللّهُ سَکِینَتَهُ عَلَیْهِ وَأَیَّدَهُ بِجُنُودٍ لَمْ تَرَوْهَا وَجَعَلَ کَلِمَةَ الَّذِینَ کَفَرُوا السُّفْلی وَکَلِمَةُ اللّهِ هِیَ العُلْیَا وَاللّهُ عَزِیزٌ حَکِیم﴾ این مقداری که ما میخوانیم برای این است که یک ترسیمی از جریانات قضیهٴ بدر و امثال ذلک در اذهان شریفتان باشد تا به تک تک این جملات دوباره بپردازیم. فرمود به اینکه در جریان لیلة المبیت شما کاملاً مستحضرید که کفار او را بیرون کردند و قصد ترور آن حضرت را داشتند ولی موفق نشدند حالا که او به دهنهٴ غار رسیدند و وجود مبارک حضرت در دسترس آنها بود، ﴿مِنْ حَیْثُ لاَ یَحْتَسِبُ﴾ او را یاری کردند. در بحبوحهٴ خطر چند تا ضمیر در همین جا هست که نشانهٴ آن است که وجود مبارک پیغمبر مورد نصرت شده است. این ضمایر را ملاحظه فرمایید که همهٴ این ضمایر به وجود مبارک پیغمبر برمیگردد و آن کسی که رفیق غار بود و ثانی اثنین حضرت بود، در غار از این فیض محروم بود.
«و الحمد لله رب العالمین»
تاکنون نظری ثبت نشده است