- 91
- 1000
- 1000
- 1000
عاشورا، واقعه ای جاری در امتداد تاریخ، 11
سخنرانی حجت الاسلام سید حسین حسینی قمی با موضوع "عاشورا، واقعه ای جاری در امتداد تاریخ"، جلسه یازدهم: "انصاف، کلید طلایی تعامل"، سال 1405
یکی از اصول کلیدی و بسیار اثرگذار، «انصاف» است. انصاف یعنی دقیقاً همان چیزی که امروزه تعبیر میشود که «نیمه خالی لیوان را نبینید، نیمه پر آن را هم ببینید». متأسفانه، یکی از بزرگترین مشکلات ما پدران و مادران در برخورد با فرزندان این است که مدام نیمهی پر را نادیده میگیریم و فقط روی نیمهی خالی تمرکز میکنیم. ما خوبیهای فرزندانمان را نمی بینیم و فقط روی اشکالاتشان متمرکز می شویم. اجازه دهید برای روشن شدن این اصل، یک داستان بسیار آموزنده از منابع دست اول خودمان نقل کنم. این داستان در کتاب شریف «ارشاد» شیخ مفید که مربوط به هزار سال پیش است، نقل شده است. ایشان در شرح حال پیامبر اکرم (صلی الله) ماجرای جنگ حنین را اینگونه روایت میکنند: در جنگ حنین، غنایمی به دست آمد که بر اساس مصلحت و حکمت الهی، رسول خدا (صلی الله) تمام آن غنایم را به مهاجرین بخشیدند و هیچ سهمی به انصار ندادند. انصار که زحمات بسیاری در راه اسلام متحمل شده بودند، از این تقسیم ناراحت شدند و گلایه هایی کردند. عدهای از انصار پشت سر پیامبر (صلی الله) سخنانی گفتند که شایسته نبود و حتی عدالت حضرت را زیر سوال بردند. پیامبر اکرم (صلی الله) به حضرت علی (علیهالسلام) فرمودند که جلسه ای خصوصی با انصار ترتیب دهند، به گونه ای که هیچ یک از مهاجرین در آن جلسه حضور نداشته باشند. حضرت علی (علیهالسلام) انصار را در خیمه ای گرد آوردند و رسول خدا (صلی الله) تشریف آوردند. حضرت شروع به سخنرانی کردند. ابتدا با محبت و لطف، خدمات و نعمتهایی را که اسلام و شخص پیامبر به انصار داده بودند، برشمردند: وحدت و اتحادی که میان قبایل متخاصم اوس و خزرج ایجاد کردند، ایمانی که به برکت حضور پیامبر به آنها عطا شد، و سایر خدماتی که حضرت به آنها کرده بودند. سپس حضرت سکوت کردند و با کمال انصاف و محبت فرمودند: «خب، اینها خدماتی بود که ما به شما کردیم. حالا شما بگویید که چه خدماتی به من و اسلام کردهاید؟» انصار که از این برخورد محبتآمیز و منصفانه حضرت شگفتزده شده بودند، با فروتنی گفتند: «یا رسول الله، چه بگوییم؟ ما کاری نکردیم.» اما حضرت اصرار کردند که خودشان بگویند. حضرت با الفاظی زیبا و محبت آمیز، زبان آنها شدند و فرمودند: «شما بگویید که ما در زمانی که همه در مکه شما را تکذیب میکردند، به شما ایمان آوردیم و تصدیقتان کردیم. شما بگویید که وقتی از مکه بیرونتان کردند و نقشه قتلتان را کشیدند، ما به شما پناه دادیم و یاریتان کردیم. مگر نه این است که هجرت شما به مدینه، در واقع پناه آوردن به ما بود؟» به محض اینکه پیامبر (صلی الله) این خدمات انصار را به زبان آوردند و انصاف را رعایت کردند، شیخ مفید مینویسد: «ارتفعت اصواتهم بالبکاء» یعنی انصار بلند بلند شروع به گریه کردند. دلهایشان نرم شد و محبت پیامبر در وجودشان موج زد. وقتی دلهای انصار آماده شد، رسول خدا (صلی الله) پرسیدند: «حالا بگویید، شما پشت سر من چه گفتید و از چه گلایه ای دارید؟» سپس فرمودند: «من به مهاجرین چهار تا گاو و گوسفند و شتر دادم تا دلشان خوش شود و توطئه نکنند، اما سهم شما چیست؟ سهم شما «رسول الله» است! من با شما به مدینه برمیگردم و از شما جدا نمیشوم. آیا شما راضی نیستید که سهم شما من باشم و من با شما برگردم؟!» در اینجا بود که بزرگان و شیوخ انصار از جا برخاستند، خود را به دست و پای پیامبر (صلی الله) انداختند و با گریه و زاری گفتند: «یا رسول الله، ما اشتباه کردیم که پشت سر شما چنین حرفی زدیم. غنایم جنگی که هیچ، جان و اموال ما فدای شما باد. هر چه داریم مال شماست و هر طور که صلاح میدانید تقسیم کنید.» رسول خدا وقتی این منظره را دیدند و انصاف و محبت خود را در دلهای آنها اثرگذار دیدند، دعا کردند و فرمودند: «اللهم اغفر للانصار و ابناء الانصار و ابناء ابناء الانصار.» اگر انسان منصفانه برخورد کند و خوبیهای طرف مقابل را ببیند، تأثیر عمیقی در دل او میگذارد. ما در زندگی، چه در تعامل با همسر، چه با فرزندان، چه با دیگران، باید خوبیها را ببینیم و نیمه خالی لیوان را نبینیم. وقتی با همسرتان اختلاف دارید، چرا خوبیهای او را نمیبینید؟ وقتی فرزندتان اشکالی دارد، چرا خوبیهایش را نادیده میگیرید؟ انسان که خالی از خطا نیست. تمام مقامات معنوی و قرب به پروردگار، در همین یک جمله خلاصه میشود که بتوانیم خودمان را کنترل کنیم و در برخورد با نزدیکترین افراد، صبور باشیم. بالاترین ذکر خدا، نماز است. و این یعنی ما دنبال دعاهای عجیب و غریب نباشیم. سیر و سلوک و ذکر واقعی، همین واجبات و اخلاق در خانه است. اصل مهم دیگر این است که قبل از هر اگر میخواهید فرزندتان را نصیحت کنید، اول دهها خوبی اش را بگویید. اصل بعدی که بسیار مهم است، اجتناب از سرزنش و تحقیر است. امیرالمومنین (علیهالسلام) میفرمایند: «لا تُعَیِّرْ مُخْطِئاً بِخَطِیئَتِه» یعنی خطاکار را به خاطر خطایش سرزنش نکن. حتی روایت داریم که اگر کسی مؤمنی را به خاطر گناهش سرزنش کند، تا وقتی که خودش به آن گناه مبتلا نشود، نمیمیرد! پس مواظب باشیم که با سرزنشهای بیجا، هم خودمان را به گرفتاری بیندازیم و هم فرزندانمان را از خودمان دور کنیم.
یکی از اصول کلیدی و بسیار اثرگذار، «انصاف» است. انصاف یعنی دقیقاً همان چیزی که امروزه تعبیر میشود که «نیمه خالی لیوان را نبینید، نیمه پر آن را هم ببینید». متأسفانه، یکی از بزرگترین مشکلات ما پدران و مادران در برخورد با فرزندان این است که مدام نیمهی پر را نادیده میگیریم و فقط روی نیمهی خالی تمرکز میکنیم. ما خوبیهای فرزندانمان را نمی بینیم و فقط روی اشکالاتشان متمرکز می شویم. اجازه دهید برای روشن شدن این اصل، یک داستان بسیار آموزنده از منابع دست اول خودمان نقل کنم. این داستان در کتاب شریف «ارشاد» شیخ مفید که مربوط به هزار سال پیش است، نقل شده است. ایشان در شرح حال پیامبر اکرم (صلی الله) ماجرای جنگ حنین را اینگونه روایت میکنند: در جنگ حنین، غنایمی به دست آمد که بر اساس مصلحت و حکمت الهی، رسول خدا (صلی الله) تمام آن غنایم را به مهاجرین بخشیدند و هیچ سهمی به انصار ندادند. انصار که زحمات بسیاری در راه اسلام متحمل شده بودند، از این تقسیم ناراحت شدند و گلایه هایی کردند. عدهای از انصار پشت سر پیامبر (صلی الله) سخنانی گفتند که شایسته نبود و حتی عدالت حضرت را زیر سوال بردند. پیامبر اکرم (صلی الله) به حضرت علی (علیهالسلام) فرمودند که جلسه ای خصوصی با انصار ترتیب دهند، به گونه ای که هیچ یک از مهاجرین در آن جلسه حضور نداشته باشند. حضرت علی (علیهالسلام) انصار را در خیمه ای گرد آوردند و رسول خدا (صلی الله) تشریف آوردند. حضرت شروع به سخنرانی کردند. ابتدا با محبت و لطف، خدمات و نعمتهایی را که اسلام و شخص پیامبر به انصار داده بودند، برشمردند: وحدت و اتحادی که میان قبایل متخاصم اوس و خزرج ایجاد کردند، ایمانی که به برکت حضور پیامبر به آنها عطا شد، و سایر خدماتی که حضرت به آنها کرده بودند. سپس حضرت سکوت کردند و با کمال انصاف و محبت فرمودند: «خب، اینها خدماتی بود که ما به شما کردیم. حالا شما بگویید که چه خدماتی به من و اسلام کردهاید؟» انصار که از این برخورد محبتآمیز و منصفانه حضرت شگفتزده شده بودند، با فروتنی گفتند: «یا رسول الله، چه بگوییم؟ ما کاری نکردیم.» اما حضرت اصرار کردند که خودشان بگویند. حضرت با الفاظی زیبا و محبت آمیز، زبان آنها شدند و فرمودند: «شما بگویید که ما در زمانی که همه در مکه شما را تکذیب میکردند، به شما ایمان آوردیم و تصدیقتان کردیم. شما بگویید که وقتی از مکه بیرونتان کردند و نقشه قتلتان را کشیدند، ما به شما پناه دادیم و یاریتان کردیم. مگر نه این است که هجرت شما به مدینه، در واقع پناه آوردن به ما بود؟» به محض اینکه پیامبر (صلی الله) این خدمات انصار را به زبان آوردند و انصاف را رعایت کردند، شیخ مفید مینویسد: «ارتفعت اصواتهم بالبکاء» یعنی انصار بلند بلند شروع به گریه کردند. دلهایشان نرم شد و محبت پیامبر در وجودشان موج زد. وقتی دلهای انصار آماده شد، رسول خدا (صلی الله) پرسیدند: «حالا بگویید، شما پشت سر من چه گفتید و از چه گلایه ای دارید؟» سپس فرمودند: «من به مهاجرین چهار تا گاو و گوسفند و شتر دادم تا دلشان خوش شود و توطئه نکنند، اما سهم شما چیست؟ سهم شما «رسول الله» است! من با شما به مدینه برمیگردم و از شما جدا نمیشوم. آیا شما راضی نیستید که سهم شما من باشم و من با شما برگردم؟!» در اینجا بود که بزرگان و شیوخ انصار از جا برخاستند، خود را به دست و پای پیامبر (صلی الله) انداختند و با گریه و زاری گفتند: «یا رسول الله، ما اشتباه کردیم که پشت سر شما چنین حرفی زدیم. غنایم جنگی که هیچ، جان و اموال ما فدای شما باد. هر چه داریم مال شماست و هر طور که صلاح میدانید تقسیم کنید.» رسول خدا وقتی این منظره را دیدند و انصاف و محبت خود را در دلهای آنها اثرگذار دیدند، دعا کردند و فرمودند: «اللهم اغفر للانصار و ابناء الانصار و ابناء ابناء الانصار.» اگر انسان منصفانه برخورد کند و خوبیهای طرف مقابل را ببیند، تأثیر عمیقی در دل او میگذارد. ما در زندگی، چه در تعامل با همسر، چه با فرزندان، چه با دیگران، باید خوبیها را ببینیم و نیمه خالی لیوان را نبینیم. وقتی با همسرتان اختلاف دارید، چرا خوبیهای او را نمیبینید؟ وقتی فرزندتان اشکالی دارد، چرا خوبیهایش را نادیده میگیرید؟ انسان که خالی از خطا نیست. تمام مقامات معنوی و قرب به پروردگار، در همین یک جمله خلاصه میشود که بتوانیم خودمان را کنترل کنیم و در برخورد با نزدیکترین افراد، صبور باشیم. بالاترین ذکر خدا، نماز است. و این یعنی ما دنبال دعاهای عجیب و غریب نباشیم. سیر و سلوک و ذکر واقعی، همین واجبات و اخلاق در خانه است. اصل مهم دیگر این است که قبل از هر اگر میخواهید فرزندتان را نصیحت کنید، اول دهها خوبی اش را بگویید. اصل بعدی که بسیار مهم است، اجتناب از سرزنش و تحقیر است. امیرالمومنین (علیهالسلام) میفرمایند: «لا تُعَیِّرْ مُخْطِئاً بِخَطِیئَتِه» یعنی خطاکار را به خاطر خطایش سرزنش نکن. حتی روایت داریم که اگر کسی مؤمنی را به خاطر گناهش سرزنش کند، تا وقتی که خودش به آن گناه مبتلا نشود، نمیمیرد! پس مواظب باشیم که با سرزنشهای بیجا، هم خودمان را به گرفتاری بیندازیم و هم فرزندانمان را از خودمان دور کنیم.


تاکنون نظری ثبت نشده است