- 163
- 1000
- 1000
- 1000
تفسیر آیات 187 تا 189 سوره آلعمران
درس آیت الله عبدالله جوادی آملی با موضوع "تفسیر آیات 187 تا 189 سوره آلعمران"
وظیفه علما در تبیین احکام الهی و عدم کتمان حق
دین فروشی بدترین ویژگی عالمان سوء
اقسام فرح و نشاط در قرآن
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
وَ إِذْ أَخَذَ اللّهُ میثاقَ الَّذینَ أُوتُوا الْکِتابَ لَتُبَیِّنُنَّهُ لِلنّاسِ وَ لا تَکْتُمُونَهُ فَنَبَذُوهُ وَراءَ ظُهُورِهِمْ وَ اشْتَرَوْا بِهِ ثَمَنًا قَلیلاً فَبِئْسَ ما یَشْتَرُونَ﴿187﴾ لا تَحْسَبَنَّ الَّذینَ یَفْرَحُونَ بِما أَتَوْا وَ یُحِبُّونَ أَنْ یُحْمَدُوا بِما لَمْ یَفْعَلُوا فَلا تَحْسَبَنَّهُمْ بِمَفازَةٍ مِنَ الْعَذابِ وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلیمٌ﴿188﴾ وَ لِلّهِ مُلْکُ السَّماواتِ وَ اْلأَرْضِ وَ اللّهُ عَلی کُلِّ شَیْءٍ قَدیرٌ﴿189﴾
وظیفه علما در تبیین احکام الهی و عدم کتمان حق
در اخذ میثاق از علما چند مطلب هم مانده است و آن این است که علمای دین؛ تعهدی الهی سپردهاند که نه تنها آیات الهی را تلاوت کنند؛ بلکه تبیین کنند و نه تنها تبیین کنند؛ بلکه در تعریف؛ کتمان روا ندارند. یک وقت است که علمای دین به مسئله تجوید و قرائت قرآن و حفظ و قرائت و تعلیم کتابت و تشویق به قرائت و اینها میپردازند؛ این مرحله اول انجام وظیفه است. یک وقت است که مطالب را تفسیر میکنند تبیین میکنند; اما بعضی از مطلب ضروری و لازم روز را کتمان میکنند؛ آنچه خوب است ولی مربوط به مسئلهٴ روز نیست آن را میگویند; اما آن بخشهای دیگری که هم سودمند است و هم مربوط به مسائل روز [است] آنها را نمیگویند. اینجا تبیین هست; اما در کنارش کتمان هم هست. یا نه؛ آن آیات مربوط به مسائل روز را میگویند ولی به رأی خود تفسیر میکنند؛ این با کتمان همراه است. اینکه فرمود پیمانی که خداوند از علمای دین گرفته است چه دربارهٴ یهود و نصاری و چه دربارهٴ مسلمین؛ امور فراوانی است: اول تلاوت کتاب؛ برای اینکه تبیین بدون تلاوت و قرائت که حاصل نیست ترویج تلاوت؛ ترویج قرائت و مانند آن. بعد تبیین همه مطالب کتاب بدون تفسیر رأی که این بدون تفسیر رأی از آن ﴿وَ لا تَکْتُمُونَهُ﴾ استفاده میشود که مطلب سوم است. همه چیزهایی که لازم است ـ که همه لازم است ـ باید گفته شود بدون کتمان آن مسائل ضروری و سودمند و بدون تفسیر رأی.
عواقب کتمان حق در روایات
مطلب دوم آن است که این آیه؛ بسیاری از علمای دین را وادار کرده است آنچه را که میدانند بازگو کنند آن جریانی که امام رازی در تفسیرش از حسن و حجاج ثقفی(علیه اللعنه) نقل میکند؛ از همین قبیل است حجاج ثقفی به حسن معاصرش گفته بود که این چیست که به ما رسیده است. حسن در جواب گفت به شما چه رسید چون همهٴ آنچه که من گفتم که به شما نرسید و همه آنچه هم که به شما رسیده گفته من نیست. گفت نه؛ اینکه شما گفتید: «النفاق کان مقموعاً فأصبح قد تعمّم و تقلد سیفا» این یعنی چه؛ این چه بود منتشر کردید نمیدانی ما بدمان میآید تو گفتی نفاق قلع و قمع شده بود بعد اخیراً معمم شد و شمشیر به دوش کشید و آمده به میدان «إنّ النفاق کان مقموعاً فأصبح قد تعمّم و تقلد سیفا» گفت بله؛ این گفته من است من چون حدیثی به من رسیده است و قرآن وادارمان میکند که هر چه ما شنیدیم بیان کنیم؛ آن همین است که ﴿وَ إِذْ أَخَذَ اللّهُ میثاقَ الَّذینَ أُوتُوا الْکِتابَ لَتُبَیِّنُنَّهُ لِلنّاسِ وَ لا تَکْتُمُونَهُ﴾ قرآن علمای دین را موظف کرده است که بگویند من الآن این وضع را نابسامان دیدم؛ گفتم و آن حدیث معروف را هم که فریقین از وجود مبارک پیغمبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) نقل کردند «مَن کَتَم عِلماً نافعاً ألْجَمَهُ الله بِلِجامٍ مِن نارٍ» یعنی کسی که یک علم سودمندی را کتمان میکند و به دیگران نمیگوید> خدا دهنهای از آتش بر دهان او میزند> یک علم نافعی را کسی حق کتمان کردن ندارد این اختصاصی به مسائل تفسیری و مسائل فقهی و امثال ذلک ندارد [بلکه] هر هنری که کسی بلد است اگر او را کتمان کند و وسیله ارتزاق شخصی خود قرار بدهد؛ مشمول همین هست اگر کسی صنعتی را بلد هست و به دیگران یاد نمیدهد ترکیب دارویی را بلد است و به دیگران یاد نمیدهد که فقط خودش را ارتزاق کند این هم احیاناً مشمول این اطلاق خواهد بود معماریها؛ بناییها همین طور بود؛ در سابق یک فرم گچکاریهای مخصوص بود که بعضیها بلد بودند که کسی به دیوار گچکاری شده تکیه میداد لباس او گچی نمیشد؛ این گچ پس نمیداد. این را یک راه ارتزاق خاصی برای خود قرار داده بودند [و] به دیگران نمیگفتند که ما چطور گچکاری میکنیم.
پرسش:...
پاسخ: نیست؛ اطلاقش شامل همه این علوم نافع میشود «من کتم علماً نافعاً» اینکه مربوط به حلال و حرام یا وجوب و مستحب نیست؛ این بیان مبارک رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) دربارهٴ کتمان هر علم نافع است «مَن کَتَم علماً نافعا ألْجَمَهُ الله بلِجام مِن نارٍ» البته مصداق کاملش مسائل دینی است; اگر خیلیها بلدند دیگر پس او گفته است; اما این چیزی است به حال جامعه نافع است و این عمداً کتمان کرده؛ همین کتمانش میشود حرام؛ ما وجوب را از همین کشف میکنیم و حرمت کتمان را از همین کشف میکنیم.
وجوب اظهار علم و عواقب کتمان آن
پرسش:...
پاسخ: نه; آن هم شواهد فراوانی دارد که علوم ثلاثه؛ اختصاصی به اصول دین و اخلاق و فقه نیست. برابر روایات دیگر معلوم میشود که «انما العلم ثلاثه» آیهٴ محکمه است؛ سنت قائمه است؛ فریضه عادله است همه علومی که در تأمین سعادت بشر؛ ضروری و لازم است شامل میشود خواه اصول دین باشد خواه فروع دین و اخلاق باشد؛ خواه علومی که زندگی مردم به آنها وابسته است علم پزشکی از همین علوم است جزء علوم ثلاثه است> چون در یک بیان دیگری حضرت امام صادق(سلام الله علیه) فرمود که سه رشته است که اگر مردم سرزمینی فاقد آن باشند> همجاند" زندگیشان> زندگی انسانی نیست: «لا یَستغنی إهل کلِّ بلدُ عن ثلاثةٍ... فإن عدموا ذلک کانوا همجا» سه رشته علمی است که هیچ مردمی؛ هیچ ملتی از آنها بینیاز نیستند اگر آنها را از دست بدهند؛ زندگیشان زندگی همج است; پشه سرگردان؛ زندگی انسانی نیست اول: «فقیهٌ عالمٍ ورعٍ» دوم: «أمیرٍ خیّرٍ مُطاعٍ» سوم: «طبیبٍ بَصیرٍ ثقةٍ» مسائل ارتش و نظامی و مسائل جنگی و مسائل بسیجی و اینهایی که در تأمین امنیت لازم است؛ مسائل رهبری و اینها مسائل پزشکی و داروسازی و شعب مختلف وابسته به پزشکی اینها همین طور است؛ فرمود اگر ملتی فاقد اینها باشند زندگی اینها همج است.
خب؛ پس هر علمی که در تأمین سعادت دنیایی یا اخروی مردم مؤثر است کتمانش حرام است باید منتشر کند منتها حالا ممکن است کسی منتشر بکند در مقابل عوض؛ عیب ندارد؛ مثل اینکه تعلیم واجب است ولی در مقابل عوض یک وقت است کسی از تعلیم خودداری میکند؛ یک وقت است میگوید نه؛ من این را یاد میدهم در مقابل؛ چیزی هم میگیرم؛ آن یک حساب دیگری است. آن در واجبات نظامیه این طور است که گرفتن اجرت در مقابل او رواست؛ مادامی که واجب عینی نباشد؛ آن هم واجب عینی رایگان.
خب؛ پس آن محاورهای که بین حسن و حجاج بود؛ خود آن شخص یعنی حسن به این آیه کریمه استدلال کرد؛ معلوم میشود آیه کریمه اختصاصی به یهودیها و مسیحیها ندارد چه اینکه در جریان زهری و معاصرش آن روایتی که در روزهای اسبق نقل شده است؛ آن هم به همین آیه وابسته است جامع اینها همان حدیث شریفی است که از وجود مبارک پیغمبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) فریقین نقل کردند: «مَن کَتَمَ عِلماً نافعاً؟» کذا.
مطلب دیگر آن است که این ﴿وَ إِذْ أَخَذَ اللّهُ میثاقَ الَّذینَ أُوتُوا الْکِتابَ﴾ این کار و همچنین آیه بعد؛ اینها میتوانند مصداق باشند برای ﴿وَ لَتَسْمَعُنَّ مِنَ الَّذینَ أُوتُوا الْکِتابَ مِنْ قَبْلِکُمْ وَ مِنَ الَّذینَ أَشْرَکُوا أَذًی کَثیرًا﴾ کتمان کردن علمای یهود; آنچه مربوط به شناخت وجود مبارک پیغمبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) است کتمان کردن اینها یک نحوه اذیتی است؛ چه اینکه فخرفروشی آنها برابر آیه بعدی هم یک نحوه اذیتی است که مسلمین این اذیت را تحمل میکنند و بر مسلمین تحمیل میشود؛ این هم جزء مصداق قضیه است.
دین فروشی بدترین ویژگی عالمان سوء
مطلب دیگر آن است که اینکه فرمود: ﴿لَتُبَیِّنُنَّهُ لِلنّاسِ وَ لا تَکْتُمُونَهُ فَنَبَذُوهُ وَراءَ ظُهُورِهِمْ وَ اشْتَرَوْا بِهِ ثَمَنًا قَلیلاً﴾ ناظر به آن است که یک وقت کسی لامذهب است؛ دین را پشت سر میگذارد. یک وقت مذهبفروش است؛ این مشایخ سوء نه تنها لامذهباند؛ بلکه مذهب فروشاند. لامذهبی از آن ﴿فَنَبَذُوهُ وَراءَ ظُهُورِهِمْ﴾ استفاده میشود؛ مذهبفروشی از این ﴿وَ اشْتَرَوْا بِهِ ثَمَنًا قَلیلاً﴾ استفاده میشود. درباره عدهای دارد که اینها آیات الهی را پشت سر گذاشتند بیاعتنا هستند عمل نمیکنند خب؛ اینها کاری به دین ندارند. این مشایخ سوء نه تنها کاری به دین ندارند؛ عملاً این کتاب را پشت سر گذاشتند ولی از نظر فروش این را نصبالعین قرار دادند; این در دستشان است؛ این به عنوان یک وسیله ارتزاق در دستشان است این را پشت سر قرار ندادند این است که این کلمه ﴿وَ اشْتَرَوْا بِهِ﴾ جایش لازم هست؛ جایش خالی بود اگر میفرمود: ﴿فَنَبَذُوهُ وَراءَ ظُهُورِهِمْ﴾ این معنای آن دین فروشی را نمیفهماند; اما این ﴿وَ اشْتَرَوْا بِهِ﴾ مطلب جدیدی را به همراه دارد یعنی اینها از نظر اعتقاد و عمل این کتاب را پشت سر گذاشتند؛ از نظر وسیله ارتزاق این کتاب در دستشان است و با این کتاب دارند ارتزاق میکنند.
مراد از اشتراء و استبدال
مطلب بعد آن است که اولین تعبیری که در قرآن کریم به حسب ترتیب فعلی از مسئله ثمن به عنوان مشترا یاد شده است؛ همان آیهٴ 41 سورهٴ مبارکهٴ «بقره» بود که فرمود: ﴿وَ لا تَشْتَرُوا بِآیاتی ثَمَنًا قَلیلاً﴾ آنجا نوع مفسرین حرفهای خودشان را زدند که چطور ثمن؛ شده مشترا آنجا مرحوم امینالاسلام از فرّاء که از ادیبان به نام است نقل میکند که اگر عوض و معوض هر دو متاع بود؛ مثل کسی [که] کتابی میدهد [و] پارچهای میگیرد؛ میوهای میدهد و پارچهای میگیرد; معامله جنس به جنس است. در این گونه از موارد این کلمه «باء» هم روی مبیع درمیآید؛ هم روی ثمن؛ هم میتوان گفت «اشتریت الثوب بالکتاب» هم میتوان گفت «اشتریت الکتاب بالثوب» هم میشود این کلمه «باء» روی مبیع در بیاید هم میشود روی ثمن چون هر دو متاعاند ولی اگر در این خرید و فروش یکی متاع باشد ـ احدالعوضین متاع باشد ـ و عوض دیگری نقد باشد؛ احدالنقدین باشد یعنی درهم و دینار باشد در اینجا معمولاً کلمه «باء» روی ثمن درمیآید؛ نظیر ﴿وَ شَرَوْهُ بِثَمَنٍ بَخْسٍ دَراهِمَ مَعْدُودَةٍ﴾ این یک سخن کلی است که از فرّاء نقل شده؛ منتها در آیاتی از این قبیل ﴿وَ لا تَشْتَرُوا بِآیاتی ثَمَنًا قَلیلاً﴾ اینها ماندند که چطور این حرف «باء» روی مبیع درآمده و ثمن شده مشترا؛ لذا ناچار شدند در اشترا دخل و تصرف کنند بگویند اشترا به معنی استبدال است که زمخشری این کار را کرد در کشاف. وقتی زمخشری دست به این کار زد دیگران هم که در نکتههای ادبی از او پیروی میکنند; آنها هم اشترا را به استبدال تفسیر کردند. درست است که در این گونه از موارد؛ ممکن است اشترا به معنای استبدال باشد و مانند آن اما مصحح تعبیر میخواهد مصحح تعبیر این است که لفظی که برای یک معناست اگر در معنای دیگر به کار رفت نکتهای باید در او ملحوظ باشد ما اگر بگوییم اشترا به معنای استبدال است نکتهای را باید اینجا ارائه بدهیم که چه نکتهای داشت که استبدال نفرمود و اشترا فرمود.
علت زیانبار بودن فروختن آیات الهی
اگر در اینجا ثمن مشترا شد و در حقیقت؛ «ثمن ما به الاشترا» است نه مشترا و در اینجا ثمن را مشترا یاد کرده است؛ نه ما به الاشتراء باید نکتهای ارائه بدهیم. ظاهراً آنچه در بحث دیروز گفته شد میتواند نکته این تعبیر باشد که اینها مثمن که میارزد از او اعراض کردند؛ آن را وسیله قرار دادند که این بای وسیله و سبب؛ روی آیات درآمد ﴿لا تَشْتَرُوا بِعَهْدِ اللّهِ ثَمَنًا قَلیلاً﴾ یا ﴿اشْتَرَوْا بِآیَاتِ اللَّهِ ثَمَناً قَلِیلاً﴾ که این «باء» روی عهدالله و آیاتالله، درآمده؛ در حالی که نباید در بیاید. این باء باید روی وسیله باشد؛ نه روی هدف. شخصی چیزی میخرد میگوید «اشتریت الکتاب بالدینار» این دینار وسیله است که این شخص به هدف برسد ولی این دینفروشان کتابالله را وسیله قرار دادند که به هدف برسند ولی به هدف نرسیدند آنها هم باز به وسیله رسیدند به ثمن رسیدند نه به متاع؛ این است که در این گونه از تعبیرات فرمود: ﴿وَ لا تَشْتَرُوا بِعَهْدِ اللّهِ ثَمَنًا قَلیلاً﴾ یا ﴿وَ لا تَشْتَرُوا بِآیاتی ثَمَنًا قَلیلاً﴾ یا ﴿اشْتَرَوْا بِهِ ثَمَنًا قَلیلاً﴾ و مانند آن خب؛ اینکه فرمود: ﴿وَ اشْتَرَوْا بِهِ ثَمَنًا قَلیلاً﴾ آنگاه در پایانش آن نظر نهایی را اعلام کرد؛ فرمود: ﴿فَبِئْسَ ما یَشْتَرُونَ﴾ برای اینکه در حقیقت اینها خودشان را فروختند طبق آیاتی که در بحث دیروز خوانده شد ﴿بِئْسَمَا اشْتَرَوْا بِهِ أَنْفُسَهُمْ﴾ این همان است که ﴿خَسِروا أنْفُسَهُم﴾ یعنی خودشان را فروختند یک وقت است کسی یک مقدار زیادی از دارایی خود را میفروشد ولی یک مختصری هست که با آن مختصر میتواند بالأخره ترمیم بکند این امید برگشت هست وقتی کل سرمایه را از دست میدهد آن وقت این هیچ راهی برای برگشت نیست اینها که خیلی از رذائل اخلاقی را گرفتند و فضائل را از دست دادند اما آن ریشه فطریشان همچنان محفوظ است امید توبه اینها هست اما آنها که ﴿خَسِروا أنْفُسَهُم﴾ دیگر هیچ راهی برای برگشت نیست؛ لذا به جایی میرسند که ﴿سَواءٌ عَلَیْهِمْ ءَ أَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لا یُؤْمِنُونَ﴾ به این حد میرسند ﴿أَسْتَغْفَرْتَ لَهُمْ أَمْ لَمْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ لَنْ یَغْفِرَ اللّهُ لَهُمْ﴾ به این جاها میرسند خب ﴿فَبِئْسَ ما یَشْتَرُونَ﴾.
ویژگیهای مهم عالمان سوء
بعد در همین زمینه فرمود: ﴿لا تَحْسَبَنَّ الَّذینَ یَفْرَحُونَ بِما أَتَوْا وَ یُحِبُّونَ أَنْ یُحْمَدُوا بِما لَمْ یَفْعَلُوا فَلا تَحْسَبَنَّهُمْ بِمَفازَةٍ مِنَ الْعَذابِ وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلیمٌ﴾ همین سران ستم و همین یهودیها و علمای سوء آنها یا علمای سوء در اسلام اینها چند تا کار کردند اولاً با همین کارشان خیلی خوشحالاند که کتمان کردند [و] آنچه لازم بود نگفتند و با این کتمان متاع دنیا را خریدند و مانند آن با این کار خوشحالاند و از طرف دیگر هم توقع ستایش دارند؛ کارهای خیری که انجام ندادهاند برابر آن کارهای نکرده از آنها حمد و ستایشی به عمل بیاید پس آنها آن سیئاتی را که انجام دادند به او خوشحالاند؛ چون ﴿وَ هُمْ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعًا﴾ لذا خوشحالاند آن حسناتی را که انجام ندادهاند دلشان میخواهد در برابر آن کارهای خیری که انجام ندادهاند حمد و ستایش از آنها به عمل بیاید این دو تا فرمود اینها از عذاب الهی فائز و رستگار نیستند ﴿فَلا تَحْسَبَنَّهُمْ بِمَفازَةٍ مِنَ الْعَذابِ﴾ اینها هیچ راهی برای نجات از عذاب ندارند در بحثهای قبل اشاره شد که گاهی سرزمین پرخطر را مفازه میگویند تفألاً مثل اینکه لدیغ را یعنی مار و عقرب گزیده را سلیم میگویند تفألاً «یَتَمَلْمَلُ تَمَلْمُلَ السَّلیم» یعنی مار گزیده؛ عقرب گزیده و امثال آن یا اگر اعمایی را بصیر نامیدند تفأل است و مانند آن. بیابانهای پر هلاکت را میگویند مفازه «مفاوز» یعنی بیابانهای پرخطر; منتها مفازه نامیدند تفألاً؛ به هر حال فوز یعنی نجات و رستگاری. فرمود: ﴿لا تَحْسَبَنَّ الَّذینَ یَفْرَحُونَ بِما أَتَوْا﴾ یعنی با این خلافی که کردند خوشحالاند از طرف دیگر هم ﴿وَ یُحِبُّونَ أَنْ یُحْمَدُوا بِما لَمْ یَفْعَلُوا﴾ آن کارهای خیری که انجام ندادند انتظار تشکر و تقدیر دارند این گروه حتماً معذباند.
نمونههایی از فرح و نشاط مذموم در قرآن
آنچه در تفسیر قیم المیزان از قلم سیدنا الاستاد(رضوان الله علیه) تنظیم شد؛ این است که ظاهراً ایشان این ﴿لا تَحْسَبَنَّ الَّذینَ یَفْرَحُونَ بِما أَتَوْا﴾ را «بما اُوتوا» تفسیر کردند یعنی آنها که به نعمتهای الهی که به آنها داده شد خوشحالاند «بما انعم علیهم» در المیزان اینچنین آمده است؛ این معلوم میشود ﴿بما أَتَوْا﴾ قرائت نکردند بما اوتوا قرائت کردند و تفسیر کردند یا اگر قرائتشان ﴿بما أَتَوْا﴾ بود نظر شریفشان در تفسیر بما اوتوا بود در قرآن کریم هر دو مطلب هست یعنی یک عده کار بد کردند به این کار بد خوشحالاند عده دیگر از نعمتهای الهی سوء استفاده میکنند و خوشحالاند هر دو گروه کارهایشان در قرآن آمده یک عده کسانیاند که در جریان جنگ و جبهه و جهاد اهل تخلف بودند نمیرفتند وقتی پیامبر و همراهانشان حرکت میکردند اینها به بهانه اینکه ما عذر داریم در همان مدینه میماندند بعد هم خوشحال بودند که در جنگ شرکت نکردند آیهٴ 81 سورهٴ «توبه» این است که ﴿فَرِحَ الْمُخَلَّفُونَ بِمَقْعَدِهِمْ خِلافَ رَسُولِ اللّهِ﴾ اینها که مخلّفاند پشت سر در پشت جبهه ماندهاند اینها خوشحالاند به قعودشان خلاف رسول الله در خلاف و در خلف پیغمبر نشستند؛ به جای اینکه همراه پیغمبر بلند شوند و بروند؛ پشت سر پیغمبر نشستند اینها قاعدیناند. این ﴿فَضَّلَ اللّهُ الْمُجاهِدینَ عَلَی الْقاعِدینَ﴾ اینها جزء قاعدیناند خب و به این قعودشان هم خوشحالاند یک وقت است که قاعد؛ معذور است آنها را قرآن کریم استثنا فرمود یک وقت هیچ عذری ندارد بر اساس بیایمانی و بیاعتقادی نمیرود اینجاست که آیهٴ 81 سورهٴ «توبه» اینها را نکوهش میکند میفرماید: ﴿فَرِحَ الْمُخَلَّفُونَ﴾ به چه فرح؟ ﴿بِمَقْعَدِهِم﴾ أای بقعودهم ﴿خَلاف رَسول الله﴾ یعنی پشت سر پیغمبر؛ باید همراه پیغمبر میرفتند ولی ماندند و نشستند جزء قاعدیناند به این قعود هم خوشحالاند خب این آیه برابر همان است که ﴿لا تَحْسَبَنَّ الَّذینَ یَفْرَحُونَ بِما أَتَوْا﴾ ولی در سورهٴ مبارکهٴ «نحل» دارد که عدهای به نعمتهای الهی خوشحالاند؛ به دنیا خوشحالاند آیهٴ 26 سورهٴ «رعد» این است که ﴿اللّهُ یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یَشاءُ وَ یَقْدِرُ وَ فَرِحُوا بِالْحَیاةِ الدُّنْیا﴾ این ﴿فَرِحُوا بِالْحَیاةِ الدُّنْیا﴾ در حقیقت« فرحوا بما اُوتوا» است «فرحوا بما أنعم علیهم» است که در المیزان تفسیر شده ﴿فَرِحُوا بِالْحَیاةِ الدُّنْیا وَ مَا الْحَیاةُ الدُّنْیا فِی اْلآخِرَةِ إِلاّ مَتاعٌ﴾ شما کل دنیا را وقتی در قبال آخرت میسنجید میبینید یک بهره ضعیفی بیش نیست نسبت به این گونه از فرحها و نشاطها ذات اقدس الهی نهی کرد.
اقسام فرح و نشاط در قرآن
فرمود ما همه آنچه را که به شما میدهیم به عنوان امتحان است ﴿لِکَیْلا تَأْسَوْا عَلی ما فاتَکُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاکُمْ﴾ مبادا خوشحال بشوید همان طوری که آن خلاف و آن قعود جای فرح و نشاط نیست این ایتاء و عصیان هم جای فرح و نشاط نیست ما به عنوان امتحان به شما دادیم ﴿لِکَیْلا تَأْسَوْا عَلی ما فاتَکُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاکُمْ﴾ و اگر خواستید خوشحال بشوید به آن نعمتهای دینی خوشحال بشوید آن مقدار را شارع مقدس و قرآن امضا کرده است چه اینکه شهدا خوشحالاند ﴿فَرِحینَ بِما آتاهُمُ اللّهُ﴾ قرآن روی این فرح> صحّه گذاشته ﴿فَبِذلِکَ فَلْیَفْرَحُوا هُوَ خَیْرٌ مِمّا یَجْمَعُونَ﴾ روی این فرح صحه گذاشته ﴿یَوْمَئِذٍ یَفْرَحُ الْمُؤْمِنُونَ بِنَصر الله﴾ روی این فرح صحه گذاشته چون اینها فرحهای دینی است; اما آنچه به دنیا برمیگردد آن را فرمود مذموم است؛ برای اینکه جز امتحان چیز دیگر نیست؛ پس هر دو قسم نشاط آمده در قرآن کریم بخشی از آنها هم در سورهٴ مبارکهٴ «انعام» آیهٴ 44 هست که فرمود: ﴿فَلَمّا نَسُوا ما ذُکِّرُوا بِهِ فَتَحْنا عَلَیْهِمْ أَبْوابَ کُلِّ شَیْءٍ حَتّی إِذا فَرِحُوا بِما أُوتُوا﴾ ما برای اینکه اینها را به راه راست هدایت کنیم؛ یک مقدار اینها را در فشار قرار دادیم بلکه اینها با تضرع و ناله و لابه به طرف حق برگردند دیدیم اینها قدر این فشار را ندانستند آن وقت این فشار را برداشتیم تمام درهای رحمت و نعمت را به روی آنها باز کردیم تا اینها غرق نعمت شدند؛ دفعتاً ما اینها را در آن نعمت گرفتیم ﴿فَتَحْنا عَلَیْهِمْ أَبْوابَ کُلِّ شَیْءٍ حَتّی إِذا فَرِحُوا بِما أُوتُوا أَخَذْناهُمْ بَغْتَةً﴾.
اختلاف قرائت در کلمه«بما اتوا»
خب پس معلوم میشود که فرح هم ﴿بما أَتَوْا﴾ در قرآن آمده هم ﴿بما أَتَوْا﴾; ﴿بما أَتَوْا﴾ آمده؛ نظیر ﴿فَرِحَ الْمُخَلَّفُونَ بِمَقْعَدِهِمْ خِلافَ رَسُولِ اللّهِ﴾ [و] ﴿فَرِحُوا بِما أُوتُوا﴾ آمده نظیر همین آیهٴ 44 سورهٴ «انعام» ولی قرائت معروف در همین آیهٴ محل بحث «أَتَوْا» هست نه اوتوا یعنی ﴿لا تَحْسَبَنَّ الَّذینَ یَفْرَحُونَ بِما أَتَوْا وَ یُحِبُّونَ أَنْ یُحْمَدُوا بِما لَمْ یَفْعَلُوا﴾ و مناسب هم همین «أَتَوْا» هست نه «اُوتوا» برای اینکه الآن سخن در تکاثر متکاثران و زر اندوزان نیست [بلکه] سخن در سوء تدبیر علمای اهل کتاب و قرآن است آنهایی که اهل تبیین نیستند و مبتلا به کتمان حقاند؛ سخن این است که به این کار بد هم خوشحالاند؛ خیلی خود را موفق میبینند که این احکام را برای مردم نگفتند مثلاً یا عوضی گفتند؛ لذا «أَتَوْا» هم قرائت مشهور است هم مناسب با آیات قبل. پس ﴿لا تَحْسَبَنَّ الَّذینَ یَفْرَحُونَ بِما أَتَوْا وَ یُحِبُّونَ أَنْ یُحْمَدُوا بِما لَمْ یَفْعَلُوا﴾ بعد تعجیلاً فرمود: ﴿فَلا تَحْسَبَنَّهُمْ﴾; هرگز خیال نکن که اینها از عذاب الهی نجات پیدا میکنند؛ بلکه ﴿وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلیمٌ﴾.
«و الحمد لله رب العالمین»
وظیفه علما در تبیین احکام الهی و عدم کتمان حق
دین فروشی بدترین ویژگی عالمان سوء
اقسام فرح و نشاط در قرآن
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
وَ إِذْ أَخَذَ اللّهُ میثاقَ الَّذینَ أُوتُوا الْکِتابَ لَتُبَیِّنُنَّهُ لِلنّاسِ وَ لا تَکْتُمُونَهُ فَنَبَذُوهُ وَراءَ ظُهُورِهِمْ وَ اشْتَرَوْا بِهِ ثَمَنًا قَلیلاً فَبِئْسَ ما یَشْتَرُونَ﴿187﴾ لا تَحْسَبَنَّ الَّذینَ یَفْرَحُونَ بِما أَتَوْا وَ یُحِبُّونَ أَنْ یُحْمَدُوا بِما لَمْ یَفْعَلُوا فَلا تَحْسَبَنَّهُمْ بِمَفازَةٍ مِنَ الْعَذابِ وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلیمٌ﴿188﴾ وَ لِلّهِ مُلْکُ السَّماواتِ وَ اْلأَرْضِ وَ اللّهُ عَلی کُلِّ شَیْءٍ قَدیرٌ﴿189﴾
وظیفه علما در تبیین احکام الهی و عدم کتمان حق
در اخذ میثاق از علما چند مطلب هم مانده است و آن این است که علمای دین؛ تعهدی الهی سپردهاند که نه تنها آیات الهی را تلاوت کنند؛ بلکه تبیین کنند و نه تنها تبیین کنند؛ بلکه در تعریف؛ کتمان روا ندارند. یک وقت است که علمای دین به مسئله تجوید و قرائت قرآن و حفظ و قرائت و تعلیم کتابت و تشویق به قرائت و اینها میپردازند؛ این مرحله اول انجام وظیفه است. یک وقت است که مطالب را تفسیر میکنند تبیین میکنند; اما بعضی از مطلب ضروری و لازم روز را کتمان میکنند؛ آنچه خوب است ولی مربوط به مسئلهٴ روز نیست آن را میگویند; اما آن بخشهای دیگری که هم سودمند است و هم مربوط به مسائل روز [است] آنها را نمیگویند. اینجا تبیین هست; اما در کنارش کتمان هم هست. یا نه؛ آن آیات مربوط به مسائل روز را میگویند ولی به رأی خود تفسیر میکنند؛ این با کتمان همراه است. اینکه فرمود پیمانی که خداوند از علمای دین گرفته است چه دربارهٴ یهود و نصاری و چه دربارهٴ مسلمین؛ امور فراوانی است: اول تلاوت کتاب؛ برای اینکه تبیین بدون تلاوت و قرائت که حاصل نیست ترویج تلاوت؛ ترویج قرائت و مانند آن. بعد تبیین همه مطالب کتاب بدون تفسیر رأی که این بدون تفسیر رأی از آن ﴿وَ لا تَکْتُمُونَهُ﴾ استفاده میشود که مطلب سوم است. همه چیزهایی که لازم است ـ که همه لازم است ـ باید گفته شود بدون کتمان آن مسائل ضروری و سودمند و بدون تفسیر رأی.
عواقب کتمان حق در روایات
مطلب دوم آن است که این آیه؛ بسیاری از علمای دین را وادار کرده است آنچه را که میدانند بازگو کنند آن جریانی که امام رازی در تفسیرش از حسن و حجاج ثقفی(علیه اللعنه) نقل میکند؛ از همین قبیل است حجاج ثقفی به حسن معاصرش گفته بود که این چیست که به ما رسیده است. حسن در جواب گفت به شما چه رسید چون همهٴ آنچه که من گفتم که به شما نرسید و همه آنچه هم که به شما رسیده گفته من نیست. گفت نه؛ اینکه شما گفتید: «النفاق کان مقموعاً فأصبح قد تعمّم و تقلد سیفا» این یعنی چه؛ این چه بود منتشر کردید نمیدانی ما بدمان میآید تو گفتی نفاق قلع و قمع شده بود بعد اخیراً معمم شد و شمشیر به دوش کشید و آمده به میدان «إنّ النفاق کان مقموعاً فأصبح قد تعمّم و تقلد سیفا» گفت بله؛ این گفته من است من چون حدیثی به من رسیده است و قرآن وادارمان میکند که هر چه ما شنیدیم بیان کنیم؛ آن همین است که ﴿وَ إِذْ أَخَذَ اللّهُ میثاقَ الَّذینَ أُوتُوا الْکِتابَ لَتُبَیِّنُنَّهُ لِلنّاسِ وَ لا تَکْتُمُونَهُ﴾ قرآن علمای دین را موظف کرده است که بگویند من الآن این وضع را نابسامان دیدم؛ گفتم و آن حدیث معروف را هم که فریقین از وجود مبارک پیغمبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) نقل کردند «مَن کَتَم عِلماً نافعاً ألْجَمَهُ الله بِلِجامٍ مِن نارٍ» یعنی کسی که یک علم سودمندی را کتمان میکند و به دیگران نمیگوید> خدا دهنهای از آتش بر دهان او میزند> یک علم نافعی را کسی حق کتمان کردن ندارد این اختصاصی به مسائل تفسیری و مسائل فقهی و امثال ذلک ندارد [بلکه] هر هنری که کسی بلد است اگر او را کتمان کند و وسیله ارتزاق شخصی خود قرار بدهد؛ مشمول همین هست اگر کسی صنعتی را بلد هست و به دیگران یاد نمیدهد ترکیب دارویی را بلد است و به دیگران یاد نمیدهد که فقط خودش را ارتزاق کند این هم احیاناً مشمول این اطلاق خواهد بود معماریها؛ بناییها همین طور بود؛ در سابق یک فرم گچکاریهای مخصوص بود که بعضیها بلد بودند که کسی به دیوار گچکاری شده تکیه میداد لباس او گچی نمیشد؛ این گچ پس نمیداد. این را یک راه ارتزاق خاصی برای خود قرار داده بودند [و] به دیگران نمیگفتند که ما چطور گچکاری میکنیم.
پرسش:...
پاسخ: نیست؛ اطلاقش شامل همه این علوم نافع میشود «من کتم علماً نافعاً» اینکه مربوط به حلال و حرام یا وجوب و مستحب نیست؛ این بیان مبارک رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) دربارهٴ کتمان هر علم نافع است «مَن کَتَم علماً نافعا ألْجَمَهُ الله بلِجام مِن نارٍ» البته مصداق کاملش مسائل دینی است; اگر خیلیها بلدند دیگر پس او گفته است; اما این چیزی است به حال جامعه نافع است و این عمداً کتمان کرده؛ همین کتمانش میشود حرام؛ ما وجوب را از همین کشف میکنیم و حرمت کتمان را از همین کشف میکنیم.
وجوب اظهار علم و عواقب کتمان آن
پرسش:...
پاسخ: نه; آن هم شواهد فراوانی دارد که علوم ثلاثه؛ اختصاصی به اصول دین و اخلاق و فقه نیست. برابر روایات دیگر معلوم میشود که «انما العلم ثلاثه» آیهٴ محکمه است؛ سنت قائمه است؛ فریضه عادله است همه علومی که در تأمین سعادت بشر؛ ضروری و لازم است شامل میشود خواه اصول دین باشد خواه فروع دین و اخلاق باشد؛ خواه علومی که زندگی مردم به آنها وابسته است علم پزشکی از همین علوم است جزء علوم ثلاثه است> چون در یک بیان دیگری حضرت امام صادق(سلام الله علیه) فرمود که سه رشته است که اگر مردم سرزمینی فاقد آن باشند> همجاند" زندگیشان> زندگی انسانی نیست: «لا یَستغنی إهل کلِّ بلدُ عن ثلاثةٍ... فإن عدموا ذلک کانوا همجا» سه رشته علمی است که هیچ مردمی؛ هیچ ملتی از آنها بینیاز نیستند اگر آنها را از دست بدهند؛ زندگیشان زندگی همج است; پشه سرگردان؛ زندگی انسانی نیست اول: «فقیهٌ عالمٍ ورعٍ» دوم: «أمیرٍ خیّرٍ مُطاعٍ» سوم: «طبیبٍ بَصیرٍ ثقةٍ» مسائل ارتش و نظامی و مسائل جنگی و مسائل بسیجی و اینهایی که در تأمین امنیت لازم است؛ مسائل رهبری و اینها مسائل پزشکی و داروسازی و شعب مختلف وابسته به پزشکی اینها همین طور است؛ فرمود اگر ملتی فاقد اینها باشند زندگی اینها همج است.
خب؛ پس هر علمی که در تأمین سعادت دنیایی یا اخروی مردم مؤثر است کتمانش حرام است باید منتشر کند منتها حالا ممکن است کسی منتشر بکند در مقابل عوض؛ عیب ندارد؛ مثل اینکه تعلیم واجب است ولی در مقابل عوض یک وقت است کسی از تعلیم خودداری میکند؛ یک وقت است میگوید نه؛ من این را یاد میدهم در مقابل؛ چیزی هم میگیرم؛ آن یک حساب دیگری است. آن در واجبات نظامیه این طور است که گرفتن اجرت در مقابل او رواست؛ مادامی که واجب عینی نباشد؛ آن هم واجب عینی رایگان.
خب؛ پس آن محاورهای که بین حسن و حجاج بود؛ خود آن شخص یعنی حسن به این آیه کریمه استدلال کرد؛ معلوم میشود آیه کریمه اختصاصی به یهودیها و مسیحیها ندارد چه اینکه در جریان زهری و معاصرش آن روایتی که در روزهای اسبق نقل شده است؛ آن هم به همین آیه وابسته است جامع اینها همان حدیث شریفی است که از وجود مبارک پیغمبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) فریقین نقل کردند: «مَن کَتَمَ عِلماً نافعاً؟» کذا.
مطلب دیگر آن است که این ﴿وَ إِذْ أَخَذَ اللّهُ میثاقَ الَّذینَ أُوتُوا الْکِتابَ﴾ این کار و همچنین آیه بعد؛ اینها میتوانند مصداق باشند برای ﴿وَ لَتَسْمَعُنَّ مِنَ الَّذینَ أُوتُوا الْکِتابَ مِنْ قَبْلِکُمْ وَ مِنَ الَّذینَ أَشْرَکُوا أَذًی کَثیرًا﴾ کتمان کردن علمای یهود; آنچه مربوط به شناخت وجود مبارک پیغمبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) است کتمان کردن اینها یک نحوه اذیتی است؛ چه اینکه فخرفروشی آنها برابر آیه بعدی هم یک نحوه اذیتی است که مسلمین این اذیت را تحمل میکنند و بر مسلمین تحمیل میشود؛ این هم جزء مصداق قضیه است.
دین فروشی بدترین ویژگی عالمان سوء
مطلب دیگر آن است که اینکه فرمود: ﴿لَتُبَیِّنُنَّهُ لِلنّاسِ وَ لا تَکْتُمُونَهُ فَنَبَذُوهُ وَراءَ ظُهُورِهِمْ وَ اشْتَرَوْا بِهِ ثَمَنًا قَلیلاً﴾ ناظر به آن است که یک وقت کسی لامذهب است؛ دین را پشت سر میگذارد. یک وقت مذهبفروش است؛ این مشایخ سوء نه تنها لامذهباند؛ بلکه مذهب فروشاند. لامذهبی از آن ﴿فَنَبَذُوهُ وَراءَ ظُهُورِهِمْ﴾ استفاده میشود؛ مذهبفروشی از این ﴿وَ اشْتَرَوْا بِهِ ثَمَنًا قَلیلاً﴾ استفاده میشود. درباره عدهای دارد که اینها آیات الهی را پشت سر گذاشتند بیاعتنا هستند عمل نمیکنند خب؛ اینها کاری به دین ندارند. این مشایخ سوء نه تنها کاری به دین ندارند؛ عملاً این کتاب را پشت سر گذاشتند ولی از نظر فروش این را نصبالعین قرار دادند; این در دستشان است؛ این به عنوان یک وسیله ارتزاق در دستشان است این را پشت سر قرار ندادند این است که این کلمه ﴿وَ اشْتَرَوْا بِهِ﴾ جایش لازم هست؛ جایش خالی بود اگر میفرمود: ﴿فَنَبَذُوهُ وَراءَ ظُهُورِهِمْ﴾ این معنای آن دین فروشی را نمیفهماند; اما این ﴿وَ اشْتَرَوْا بِهِ﴾ مطلب جدیدی را به همراه دارد یعنی اینها از نظر اعتقاد و عمل این کتاب را پشت سر گذاشتند؛ از نظر وسیله ارتزاق این کتاب در دستشان است و با این کتاب دارند ارتزاق میکنند.
مراد از اشتراء و استبدال
مطلب بعد آن است که اولین تعبیری که در قرآن کریم به حسب ترتیب فعلی از مسئله ثمن به عنوان مشترا یاد شده است؛ همان آیهٴ 41 سورهٴ مبارکهٴ «بقره» بود که فرمود: ﴿وَ لا تَشْتَرُوا بِآیاتی ثَمَنًا قَلیلاً﴾ آنجا نوع مفسرین حرفهای خودشان را زدند که چطور ثمن؛ شده مشترا آنجا مرحوم امینالاسلام از فرّاء که از ادیبان به نام است نقل میکند که اگر عوض و معوض هر دو متاع بود؛ مثل کسی [که] کتابی میدهد [و] پارچهای میگیرد؛ میوهای میدهد و پارچهای میگیرد; معامله جنس به جنس است. در این گونه از موارد این کلمه «باء» هم روی مبیع درمیآید؛ هم روی ثمن؛ هم میتوان گفت «اشتریت الثوب بالکتاب» هم میتوان گفت «اشتریت الکتاب بالثوب» هم میشود این کلمه «باء» روی مبیع در بیاید هم میشود روی ثمن چون هر دو متاعاند ولی اگر در این خرید و فروش یکی متاع باشد ـ احدالعوضین متاع باشد ـ و عوض دیگری نقد باشد؛ احدالنقدین باشد یعنی درهم و دینار باشد در اینجا معمولاً کلمه «باء» روی ثمن درمیآید؛ نظیر ﴿وَ شَرَوْهُ بِثَمَنٍ بَخْسٍ دَراهِمَ مَعْدُودَةٍ﴾ این یک سخن کلی است که از فرّاء نقل شده؛ منتها در آیاتی از این قبیل ﴿وَ لا تَشْتَرُوا بِآیاتی ثَمَنًا قَلیلاً﴾ اینها ماندند که چطور این حرف «باء» روی مبیع درآمده و ثمن شده مشترا؛ لذا ناچار شدند در اشترا دخل و تصرف کنند بگویند اشترا به معنی استبدال است که زمخشری این کار را کرد در کشاف. وقتی زمخشری دست به این کار زد دیگران هم که در نکتههای ادبی از او پیروی میکنند; آنها هم اشترا را به استبدال تفسیر کردند. درست است که در این گونه از موارد؛ ممکن است اشترا به معنای استبدال باشد و مانند آن اما مصحح تعبیر میخواهد مصحح تعبیر این است که لفظی که برای یک معناست اگر در معنای دیگر به کار رفت نکتهای باید در او ملحوظ باشد ما اگر بگوییم اشترا به معنای استبدال است نکتهای را باید اینجا ارائه بدهیم که چه نکتهای داشت که استبدال نفرمود و اشترا فرمود.
علت زیانبار بودن فروختن آیات الهی
اگر در اینجا ثمن مشترا شد و در حقیقت؛ «ثمن ما به الاشترا» است نه مشترا و در اینجا ثمن را مشترا یاد کرده است؛ نه ما به الاشتراء باید نکتهای ارائه بدهیم. ظاهراً آنچه در بحث دیروز گفته شد میتواند نکته این تعبیر باشد که اینها مثمن که میارزد از او اعراض کردند؛ آن را وسیله قرار دادند که این بای وسیله و سبب؛ روی آیات درآمد ﴿لا تَشْتَرُوا بِعَهْدِ اللّهِ ثَمَنًا قَلیلاً﴾ یا ﴿اشْتَرَوْا بِآیَاتِ اللَّهِ ثَمَناً قَلِیلاً﴾ که این «باء» روی عهدالله و آیاتالله، درآمده؛ در حالی که نباید در بیاید. این باء باید روی وسیله باشد؛ نه روی هدف. شخصی چیزی میخرد میگوید «اشتریت الکتاب بالدینار» این دینار وسیله است که این شخص به هدف برسد ولی این دینفروشان کتابالله را وسیله قرار دادند که به هدف برسند ولی به هدف نرسیدند آنها هم باز به وسیله رسیدند به ثمن رسیدند نه به متاع؛ این است که در این گونه از تعبیرات فرمود: ﴿وَ لا تَشْتَرُوا بِعَهْدِ اللّهِ ثَمَنًا قَلیلاً﴾ یا ﴿وَ لا تَشْتَرُوا بِآیاتی ثَمَنًا قَلیلاً﴾ یا ﴿اشْتَرَوْا بِهِ ثَمَنًا قَلیلاً﴾ و مانند آن خب؛ اینکه فرمود: ﴿وَ اشْتَرَوْا بِهِ ثَمَنًا قَلیلاً﴾ آنگاه در پایانش آن نظر نهایی را اعلام کرد؛ فرمود: ﴿فَبِئْسَ ما یَشْتَرُونَ﴾ برای اینکه در حقیقت اینها خودشان را فروختند طبق آیاتی که در بحث دیروز خوانده شد ﴿بِئْسَمَا اشْتَرَوْا بِهِ أَنْفُسَهُمْ﴾ این همان است که ﴿خَسِروا أنْفُسَهُم﴾ یعنی خودشان را فروختند یک وقت است کسی یک مقدار زیادی از دارایی خود را میفروشد ولی یک مختصری هست که با آن مختصر میتواند بالأخره ترمیم بکند این امید برگشت هست وقتی کل سرمایه را از دست میدهد آن وقت این هیچ راهی برای برگشت نیست اینها که خیلی از رذائل اخلاقی را گرفتند و فضائل را از دست دادند اما آن ریشه فطریشان همچنان محفوظ است امید توبه اینها هست اما آنها که ﴿خَسِروا أنْفُسَهُم﴾ دیگر هیچ راهی برای برگشت نیست؛ لذا به جایی میرسند که ﴿سَواءٌ عَلَیْهِمْ ءَ أَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لا یُؤْمِنُونَ﴾ به این حد میرسند ﴿أَسْتَغْفَرْتَ لَهُمْ أَمْ لَمْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ لَنْ یَغْفِرَ اللّهُ لَهُمْ﴾ به این جاها میرسند خب ﴿فَبِئْسَ ما یَشْتَرُونَ﴾.
ویژگیهای مهم عالمان سوء
بعد در همین زمینه فرمود: ﴿لا تَحْسَبَنَّ الَّذینَ یَفْرَحُونَ بِما أَتَوْا وَ یُحِبُّونَ أَنْ یُحْمَدُوا بِما لَمْ یَفْعَلُوا فَلا تَحْسَبَنَّهُمْ بِمَفازَةٍ مِنَ الْعَذابِ وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلیمٌ﴾ همین سران ستم و همین یهودیها و علمای سوء آنها یا علمای سوء در اسلام اینها چند تا کار کردند اولاً با همین کارشان خیلی خوشحالاند که کتمان کردند [و] آنچه لازم بود نگفتند و با این کتمان متاع دنیا را خریدند و مانند آن با این کار خوشحالاند و از طرف دیگر هم توقع ستایش دارند؛ کارهای خیری که انجام ندادهاند برابر آن کارهای نکرده از آنها حمد و ستایشی به عمل بیاید پس آنها آن سیئاتی را که انجام دادند به او خوشحالاند؛ چون ﴿وَ هُمْ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعًا﴾ لذا خوشحالاند آن حسناتی را که انجام ندادهاند دلشان میخواهد در برابر آن کارهای خیری که انجام ندادهاند حمد و ستایش از آنها به عمل بیاید این دو تا فرمود اینها از عذاب الهی فائز و رستگار نیستند ﴿فَلا تَحْسَبَنَّهُمْ بِمَفازَةٍ مِنَ الْعَذابِ﴾ اینها هیچ راهی برای نجات از عذاب ندارند در بحثهای قبل اشاره شد که گاهی سرزمین پرخطر را مفازه میگویند تفألاً مثل اینکه لدیغ را یعنی مار و عقرب گزیده را سلیم میگویند تفألاً «یَتَمَلْمَلُ تَمَلْمُلَ السَّلیم» یعنی مار گزیده؛ عقرب گزیده و امثال آن یا اگر اعمایی را بصیر نامیدند تفأل است و مانند آن. بیابانهای پر هلاکت را میگویند مفازه «مفاوز» یعنی بیابانهای پرخطر; منتها مفازه نامیدند تفألاً؛ به هر حال فوز یعنی نجات و رستگاری. فرمود: ﴿لا تَحْسَبَنَّ الَّذینَ یَفْرَحُونَ بِما أَتَوْا﴾ یعنی با این خلافی که کردند خوشحالاند از طرف دیگر هم ﴿وَ یُحِبُّونَ أَنْ یُحْمَدُوا بِما لَمْ یَفْعَلُوا﴾ آن کارهای خیری که انجام ندادند انتظار تشکر و تقدیر دارند این گروه حتماً معذباند.
نمونههایی از فرح و نشاط مذموم در قرآن
آنچه در تفسیر قیم المیزان از قلم سیدنا الاستاد(رضوان الله علیه) تنظیم شد؛ این است که ظاهراً ایشان این ﴿لا تَحْسَبَنَّ الَّذینَ یَفْرَحُونَ بِما أَتَوْا﴾ را «بما اُوتوا» تفسیر کردند یعنی آنها که به نعمتهای الهی که به آنها داده شد خوشحالاند «بما انعم علیهم» در المیزان اینچنین آمده است؛ این معلوم میشود ﴿بما أَتَوْا﴾ قرائت نکردند بما اوتوا قرائت کردند و تفسیر کردند یا اگر قرائتشان ﴿بما أَتَوْا﴾ بود نظر شریفشان در تفسیر بما اوتوا بود در قرآن کریم هر دو مطلب هست یعنی یک عده کار بد کردند به این کار بد خوشحالاند عده دیگر از نعمتهای الهی سوء استفاده میکنند و خوشحالاند هر دو گروه کارهایشان در قرآن آمده یک عده کسانیاند که در جریان جنگ و جبهه و جهاد اهل تخلف بودند نمیرفتند وقتی پیامبر و همراهانشان حرکت میکردند اینها به بهانه اینکه ما عذر داریم در همان مدینه میماندند بعد هم خوشحال بودند که در جنگ شرکت نکردند آیهٴ 81 سورهٴ «توبه» این است که ﴿فَرِحَ الْمُخَلَّفُونَ بِمَقْعَدِهِمْ خِلافَ رَسُولِ اللّهِ﴾ اینها که مخلّفاند پشت سر در پشت جبهه ماندهاند اینها خوشحالاند به قعودشان خلاف رسول الله در خلاف و در خلف پیغمبر نشستند؛ به جای اینکه همراه پیغمبر بلند شوند و بروند؛ پشت سر پیغمبر نشستند اینها قاعدیناند. این ﴿فَضَّلَ اللّهُ الْمُجاهِدینَ عَلَی الْقاعِدینَ﴾ اینها جزء قاعدیناند خب و به این قعودشان هم خوشحالاند یک وقت است که قاعد؛ معذور است آنها را قرآن کریم استثنا فرمود یک وقت هیچ عذری ندارد بر اساس بیایمانی و بیاعتقادی نمیرود اینجاست که آیهٴ 81 سورهٴ «توبه» اینها را نکوهش میکند میفرماید: ﴿فَرِحَ الْمُخَلَّفُونَ﴾ به چه فرح؟ ﴿بِمَقْعَدِهِم﴾ أای بقعودهم ﴿خَلاف رَسول الله﴾ یعنی پشت سر پیغمبر؛ باید همراه پیغمبر میرفتند ولی ماندند و نشستند جزء قاعدیناند به این قعود هم خوشحالاند خب این آیه برابر همان است که ﴿لا تَحْسَبَنَّ الَّذینَ یَفْرَحُونَ بِما أَتَوْا﴾ ولی در سورهٴ مبارکهٴ «نحل» دارد که عدهای به نعمتهای الهی خوشحالاند؛ به دنیا خوشحالاند آیهٴ 26 سورهٴ «رعد» این است که ﴿اللّهُ یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یَشاءُ وَ یَقْدِرُ وَ فَرِحُوا بِالْحَیاةِ الدُّنْیا﴾ این ﴿فَرِحُوا بِالْحَیاةِ الدُّنْیا﴾ در حقیقت« فرحوا بما اُوتوا» است «فرحوا بما أنعم علیهم» است که در المیزان تفسیر شده ﴿فَرِحُوا بِالْحَیاةِ الدُّنْیا وَ مَا الْحَیاةُ الدُّنْیا فِی اْلآخِرَةِ إِلاّ مَتاعٌ﴾ شما کل دنیا را وقتی در قبال آخرت میسنجید میبینید یک بهره ضعیفی بیش نیست نسبت به این گونه از فرحها و نشاطها ذات اقدس الهی نهی کرد.
اقسام فرح و نشاط در قرآن
فرمود ما همه آنچه را که به شما میدهیم به عنوان امتحان است ﴿لِکَیْلا تَأْسَوْا عَلی ما فاتَکُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاکُمْ﴾ مبادا خوشحال بشوید همان طوری که آن خلاف و آن قعود جای فرح و نشاط نیست این ایتاء و عصیان هم جای فرح و نشاط نیست ما به عنوان امتحان به شما دادیم ﴿لِکَیْلا تَأْسَوْا عَلی ما فاتَکُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاکُمْ﴾ و اگر خواستید خوشحال بشوید به آن نعمتهای دینی خوشحال بشوید آن مقدار را شارع مقدس و قرآن امضا کرده است چه اینکه شهدا خوشحالاند ﴿فَرِحینَ بِما آتاهُمُ اللّهُ﴾ قرآن روی این فرح> صحّه گذاشته ﴿فَبِذلِکَ فَلْیَفْرَحُوا هُوَ خَیْرٌ مِمّا یَجْمَعُونَ﴾ روی این فرح صحه گذاشته ﴿یَوْمَئِذٍ یَفْرَحُ الْمُؤْمِنُونَ بِنَصر الله﴾ روی این فرح صحه گذاشته چون اینها فرحهای دینی است; اما آنچه به دنیا برمیگردد آن را فرمود مذموم است؛ برای اینکه جز امتحان چیز دیگر نیست؛ پس هر دو قسم نشاط آمده در قرآن کریم بخشی از آنها هم در سورهٴ مبارکهٴ «انعام» آیهٴ 44 هست که فرمود: ﴿فَلَمّا نَسُوا ما ذُکِّرُوا بِهِ فَتَحْنا عَلَیْهِمْ أَبْوابَ کُلِّ شَیْءٍ حَتّی إِذا فَرِحُوا بِما أُوتُوا﴾ ما برای اینکه اینها را به راه راست هدایت کنیم؛ یک مقدار اینها را در فشار قرار دادیم بلکه اینها با تضرع و ناله و لابه به طرف حق برگردند دیدیم اینها قدر این فشار را ندانستند آن وقت این فشار را برداشتیم تمام درهای رحمت و نعمت را به روی آنها باز کردیم تا اینها غرق نعمت شدند؛ دفعتاً ما اینها را در آن نعمت گرفتیم ﴿فَتَحْنا عَلَیْهِمْ أَبْوابَ کُلِّ شَیْءٍ حَتّی إِذا فَرِحُوا بِما أُوتُوا أَخَذْناهُمْ بَغْتَةً﴾.
اختلاف قرائت در کلمه«بما اتوا»
خب پس معلوم میشود که فرح هم ﴿بما أَتَوْا﴾ در قرآن آمده هم ﴿بما أَتَوْا﴾; ﴿بما أَتَوْا﴾ آمده؛ نظیر ﴿فَرِحَ الْمُخَلَّفُونَ بِمَقْعَدِهِمْ خِلافَ رَسُولِ اللّهِ﴾ [و] ﴿فَرِحُوا بِما أُوتُوا﴾ آمده نظیر همین آیهٴ 44 سورهٴ «انعام» ولی قرائت معروف در همین آیهٴ محل بحث «أَتَوْا» هست نه اوتوا یعنی ﴿لا تَحْسَبَنَّ الَّذینَ یَفْرَحُونَ بِما أَتَوْا وَ یُحِبُّونَ أَنْ یُحْمَدُوا بِما لَمْ یَفْعَلُوا﴾ و مناسب هم همین «أَتَوْا» هست نه «اُوتوا» برای اینکه الآن سخن در تکاثر متکاثران و زر اندوزان نیست [بلکه] سخن در سوء تدبیر علمای اهل کتاب و قرآن است آنهایی که اهل تبیین نیستند و مبتلا به کتمان حقاند؛ سخن این است که به این کار بد هم خوشحالاند؛ خیلی خود را موفق میبینند که این احکام را برای مردم نگفتند مثلاً یا عوضی گفتند؛ لذا «أَتَوْا» هم قرائت مشهور است هم مناسب با آیات قبل. پس ﴿لا تَحْسَبَنَّ الَّذینَ یَفْرَحُونَ بِما أَتَوْا وَ یُحِبُّونَ أَنْ یُحْمَدُوا بِما لَمْ یَفْعَلُوا﴾ بعد تعجیلاً فرمود: ﴿فَلا تَحْسَبَنَّهُمْ﴾; هرگز خیال نکن که اینها از عذاب الهی نجات پیدا میکنند؛ بلکه ﴿وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلیمٌ﴾.
«و الحمد لله رب العالمین»


تاکنون نظری ثبت نشده است