display result search
منو
یک نکته از یک جزء، جلسه نهم

یک نکته از یک جزء، جلسه نهم

  • 1 تعداد قطعات
  • 8 دقیقه مدت قطعه
  • 30 دریافت شده
سخنرانی حجت الاسلام سیدمحمدحسین راجی با موضوع «یک نکته از یک جزء»، جلسه نهم، آیه 179 سوره اعراف، سال 1403

جزء نهم؛ آیه 179 سوره مبارکه اعراف:
وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ کَثِیرًا مِنَ الْجِنِّ وَالْإِنْسِ ۖ لَهُمْ قُلُوبٌ لَا یَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْیُنٌ لَا یُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لَا یَسْمَعُونَ بِهَا ۚ أُولَٰئِکَ کَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ ۚ أُولَٰئِکَ هُمُ الْغَافِلُونَ
خداوند در این آیه می فرماید بسیاری از جنیان و انسانها، اینها جوری زندگی می کنند که انگار برای جهنم آفریده شده اند، چرا [که] آنها قلب دارند اما تفقُّه ندارند. چشم دارند اما بصیرت ندارند. گوش دارند اما نمی شنوند. آنها بد تر از حیوان هستند زیرا آنها غفلت دارند.
بحثی که خداوند اینجا به آن اشاره می فرماید بحث غفلت هست. غفلت یک بیماری‌ای هست که وقتی انسان آن را داشته باشد هیچ وقت نمی تواند به مقصد و مقصودش برسد. شما تصور کنید در رانندگی در مسیری دارید می روید و حواستان پرت بشود، چه اتفاقی می افتد؟! سال گذشته من در همین روز در جزء نهم همین آیه را شروع کردم به توضیح دادن و امسال هم به خاطر اهمیت اش همین را توضیح می دهم با اما با مباحثی دیگر و جدیدتر.
بزرگواران وقتی حواس پرت بشود خصوصا نسبت به دشمن سیلی سنگینی انسان خواهد خورد. از حضرت علی علیه السلام نقل شده است که می فرمایند « من نام لم یُنَم عنه » اگر شما در سنگر خواب ات برد، دشمن خوابش نبرده است. اگر حواس‌مان پرت بشود قرار نیست که دشمن حواسش پرت بشود. در طول تاریخ چقدر امت اسلام از همین غفلت از دشمن ضربه خورد. خیلی از افراد بودند در دوران امیر المؤمنین آدم های خوبی بودند، آدم های مؤمنی بودند، اهل نماز بودند و اهل روزه بودند و اهل حج بودند و عبادت های شبانه بسیاری انجام می دادند اما چون نسبت به دشمن بصیرت نداشتند اینها جزء ریزش های تاریخ قرار گرفتند.
همین خواجه ربیع، ربیع بن خثیم نمونه بارز این جریان است. ایشان جزء زهّاد ثمانیّه بود. در تاریخ عبادت او کم نظیر است اما وسط جنگ صفین آمد پیش امیرالمؤمنین گفت آقا: « لا لک و لا علیک » من نمی توانم تشخیص بدهم که شما حقِّ هستید یا معاویه حق است. من را بفرستید یک جایی بروم عبادت کنم. به آمد اینجا و شروع کرد به عبادت کردن و عبادت های عالی ای هم انجام می داد. یک روزی آمدند و به او خبر دادند که حسین توسط یزید کشته شد. این همینطور گفت انا لله و انا الیه راجعون، بعد با خودش گفت به من چه، چرا چنین چیزی را گفتم؟! زبانی که می توانست یا الله بگوید، یا فتّاح بگوید برای چه وارد این مباحث شدم؟! شهید مطهری در کتابشان می نویسند که کار به جایی رسیده بود که ربیع بن خثیم استغفار می کرد از اینکه دشمن حسین بن علی و قاتل اباعبدالله را در جایی لعن کرده است.

قطعات

  • عنوان
    زمان
  • 8:49

مشخصات

ثبت نقد و نظر نقد و نظر

    تاکنون نظری ثبت نشده است

تصاویر

پایگاه سخنرانی مذهبی