display result search
منو
تفسیر آیات 31 و 32 سوره اعراف

تفسیر آیات 31 و 32 سوره اعراف

  • 1 تعداد قطعات
  • 38 دقیقه مدت قطعه
  • 68 دریافت شده
درس آیت الله عبدالله جوادی آملی با موضوع "تفسیر آیات 31 و 32 سوره اعراف"
کسانی که با سوء اختیار خودشان راه را بر خودشان بستند اینها کسانی‌اند که ﴿طُبِعَ عَلَی قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لاَ یَفْقَهُون﴾ اند
هرگز یک انسان پرخور چیز فهم نمی‌شود

«اعوذ» بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
﴿یَابَنِی‌آدَمَ خُذُوا زِینَتَکُمْ عِندَ کُلِّ مَسْجِدٍ وَکُلُوا وَاشْرَبُوا وَلاَ تُسْرِفُوا إِنَّهُ لاَیُحِبُّ الْمُسْرِفِینَ ٭ قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِینَةَ اللّهِ الَّتِی أَخْرَجَ لِعِبَادِهِ وَالطَّیِّبَاتِ مِنَ الرِّزْقِ قُلْ هِیَ لِلَّذِینَ آمَنُوا فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا خَالِصَةً یَوْمَ الْقِیَامَةِ کَذلِکَ نُفَصِّلُ الآیَاتِ لِقَوْمٍ یَعْلَمُون﴾

بحثهای روایی ضمن این آیات به خواست خدا مطالبی دارد که ان‌شاء‌الله در آن مطالب روایی به عرض می‌رسد درباره اینکه چه گروهی تحت ولایت شیطان‌اند؟ اشاره شد که کسانی که با سوء اختیار خودشان راه را بر خودشان بستند اینها کسانی‌اند که ﴿طُبِعَ عَلَی قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لاَ یَفْقَهُون﴾ اند یا ﴿خَتَمَ اللّهُ عَلَی قُلُوبِهِمْ﴾ ‌اند و مانند آن گرچه انسان تا آخرین لحظه می‌تواند برگردد لذا تا آخرین لحظه عمرش مکلف است ولی این امکان فقط یک امکان عقلی است اگر کسی عادتاً به جایی رسیده است که خودش به پیغمبر عصرش این‌چنین می‌گوید: ﴿سَوَاءٌ عَلَیْنَا أَوَعَظْتَ أَمْ لَمْ تَکُن مِّنَ الْوَاعِظِینَ﴾ و به جایی رسیده است که ذات اقدس الهی به پیغمبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) می‌فرماید: ﴿سَوَاءٌ عَلَیْهِمْ ءَأَنذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنذِرْهُمْ لاَ یُؤْمِنُون﴾ این گروه گرچه هنوز زنده‌اند ولی به سوء اختیار خودشان اهل ایمان نیستند چنین گروهی که اهل ایمان نیستند و به جایی رسیده‌اند که صریحاً به پیامبرشان می‌گویند چه موعظه بکنی و چه اصلاً جزء واعظان نباشی چنین گروهی ﴿طْبَعُ عَلَی قُلُوبِهِم﴾ هستند ﴿خَتَمَ اللّهُ عَلَی قُلُوبِهِمْ﴾ هستند با اینکه زنده‌اند پس بین امکان عقلی با امکان عادی فرق است دیگر عادتاً اینها برنمی‌گردند منتها امتناع به اختیار لاینافی الاختیار پس تا آخرین لحظه امکان عقلی برای برگشت هست لذا تکلیف هم هست اما امکان عادی منتفی است برای اینکه به سوء اختیار برای خودشان راه را بستند درباره اینکه شیطان تا چه وقت حضور و ظهور دارد؟ آن هم قبلاً گفته شد که تا قلمرو تکلیف شیطان حضور و ظهور دارد وقتی که تکلیف به وسیله مرگ از بین رفت شیطان حضور دارد ولی کاری انجام نمی‌دهد یعنی در برزخ شیطان وسوسه نمی‌کند منتها همین عدو مبین با انسان باهم محشور می‌شوند که انسان یک رنج صحبت همجنس را هم در آنجا داشته باشد که باهم در برزخ گرفتار حفره‌ای از حفر نارند یا باهم در قیامت گرفتار نار کبرایند جزء کسانی‌اند که ﴿کُتِبَ عَلَیْهِ أَنَّهُ مَن تَوَلاَّهُ فَأَنَّهُ یُضِلُّهُ وَیَهْدِیهِ إِلَی عَذَابِ السَّعِیرِ﴾ اما بعد از مرگ دیگر البته وسوسه‌ای ندارد.
مطلب بعدی درباره سؤالاتی است که نسبت به آن بهشت اولی شده چون جریان بهشت اولی مبسوطاً گذشت دیگر آنها را ما تکرار نکنیم، اما آیه ﴿خُذُوا زِینَتَکُمْ عِندَ کُلِّ مَسْجِدٍ﴾ این نشانه آن است که انسان در مراکز عبادی مزیّن باشد اختصاصی هم به نماز عید فطر و عید قربان و نماز جمعه و امثال ذلک ندارد همه نمازها را شامل می‌شود اگر بنابراین است که انسان مستحب است نماز را در مسجد بخواند مخصوصاً اگر کسی همسایه مسجد باشد صلات او وقتی کامل است که در مسجد انجام بگیرد «لا صلاة لجار المسجد الا فی المسجد» که در اینجا دو مطلب است یکی اینکه اگر کسی بخواهد در مسجد نماز بخواند ثواب بیشتری می‌برد و اگر بخواهد ثواب بیشتری ببرد باید نماز را در مسجد بخواند یکی اینکه اگر کسی همسایه مسجد بود و نمازش را در منزل خواند نماز او ناقص است صحیح است ولی نماز کامل نیست «لا صلاة لجار المسجد الا فی المسجد» با توجه به دو نکته که هر محله‌ای برای خود مسجد دارد و باید ساخت و با توجه به اینکه جار مسجد حداقل چهل خانه را در بر می‌گیرد و با توجه به نکته دیگر که مستحب است انسان تمام نمازها را در مسجد بخواند بنابراین که ظهرین و مغربین را با هم بخوانند شخص حداقل شبانه روز سه بار به مسجد می‌رود و اگر ظهرین را مغربین را هم از هم جدا بکنند که در صدر اسلام این‌چنین می‌کردند شبانه روز پنج وقت به مسجد می‌روند اگر پنج وقت خود را معطر کند کافی است برای اینکه یک آدم مزیّنی باشد چون ﴿خُذُوا زِینَتَکُمْ عِندَ کُلِّ مَسْجِدٍ﴾ قهراً لباس تمیزی را برای مسجد نگه می‌دارد قهراً خودش را آلوده نمی‌کند لباسش را هم تمیز نگه می‌دارد خودش را هم معطر می‌کند و مانند آن اگر گفتند با دهن بد بو وارد مسجد نشوید خب سعی می‌کند که این کار را هم نکند که دهنش بو بکند و مانند آن پس جامعه جامعه مزیّنی خواهد بود ﴿خُذُوا زِینَتَکُمْ عِندَ کُلِّ مَسْجِدٍ﴾ با توجه به اینکه گذشته از نمازهای یومیه نماز عیدین هم هست نمازهای دیگر هم هست و نماز حاجتها را انسان در مسجد بخواند زودتر مستجاب می‌شود با توجه به همه این امور هنگام نماز اگر کسی بنا شد زینتش را حفظ بکند این جامعه جامعه تمیزی خواهد بود جامعه مزیّنی خواهد بود جامعه تمیز و نظیفی است شما ببیند دین بارها این حرف گفته شد که الآن ما یک جلد دومی به عنوان مفاتیح الجنان باید بعد از انقلاب نوشته می‌شد جلد اولش همین این دستورات عبادی است که فلان نماز فلان روزه فلان ذکر چقدر ثواب دارد اگر کسی روایتهایی که مربوط به آداب و سنن اجتماعی در اسلام است و همچنین توجه به مسائل اقتصادی اعم از دامداری و صنعت و کشاورزی اینها را هم بنویسد مفاتیح الجنان دو جلد خواهد شد جلد اولش مربوط به عبادات است جلد دومش مربوط به معاملات در جلد اول نوشته شد که اگر کسی فلان نماز مستحبی را بخواهد چقدر ثواب دارد این حق است اما روایتهایی که مربوط به درخت کاری است اگر کسی درختی را آب بدهد چقدر ثواب دارد یک تشنهای را سیراب بکند چقدر ثواب دارد نگذارد یک حیوانی آسیب ببیند «لکل .. حرا» چقدر ثواب دارد گلها را آبیاری بکند چقدر ثواب دارد «من سقی طلحة او سدرة فکانما سقی مومنا من ضماء» اگر کسی پای درختی آب بریزد و نگذارد این درخت تشنه بشود مثل این است که یک مؤمن تشنه‌ای را سیراب کرده است این ثواب فراوانی دارد خب این همه روایاتی که مربوط به ثواب درخت کاری ثواب آبیاری درخت ثواب آبیاری گلها خب اینها را هم جمع بکنید می‌شود جلد دوم مفاتیح الجنان ثواب معطر شدن ثواب تمیز کردن اتاقها ثواب تمیز کردن راه‌ها وجود مبارک امام سجاد(سلام الله علیه) فرمود که اگر کسی دارد عبور می‌کند شیشه شکسته‌ای تیغ شکسته‌ای خاری سر راه است این را بردارد «ای ما رجل او ا مرء امات عن قوم اذی عن طریقهم» اگر کسی خاری، تیغی، شیشه شکسته‌ای را از سر راه مردم بر دارد که کسی آسیب نبرد مثلاً «ثبتت له الجنة» اماته با تای مولف یعنی دفن کردن امات اذی یعنی این چیزی که سبب اذیت است این را از بین بردن خب چقدر ثواب دارد انسان خم بشود یک شیشه شکسته‌ای را از سر راه بردارد این همه روایات هست دیگر اینها نشان می‌دهد که جامعه می‌شود جامعه برین جامعه مزیّن از مجموعه دستوراتی که انسان به جامه تمیز و مزین و معطر پوشیدن برای نماز دارد با این دستورات جنبی قهراً انسان احساس می‌کند که در یک جامعه معطر و مزیّنی دارد زندگی می‌کند بسیاری از مسائل بهداشتی هم با همین تأمین می‌شود چون بیماریها قسمت مهمش مربوط به رعایت نکردند بهداشت است آن مسأله تصادف و اینها در حد کمی قرار دارد که آنها را هم دین جلو گیری کرده امام قسمت مهمش مربوط به رعایت نکردند مسائل بهداشتی از یک سو، بدخوری و پرخوری و سوء تغذیه از سوی دیگر است که همه را قرآن کریم جلوگیری کرده در جریان دستگاه تغذیه هم که فرمود: ﴿کُلُوا وَاشْرَبُوا وَلاَ تُسْرِفُوا﴾ هشتاد درصد بیماری مربوط به سوء تغذیه و گوارش است یعنی شما وقتی آمار بیمارها را مراجعه می‌کنید هشتاد درصدش یا نود درصدشان مربوط به بدخوری و پرخوری است آن ده درصدش مربوط به تصادف و اینهاست این‌طور نیست که اکثری بیماری آن طرف باشد اکثری برای همین بدخوری است به ما گفتند شبانه روز دوبار غذا خوردن نیاز بدن را تأمین می‌کند بقیه دیگر زاید است دیگر خب تا اشتها به غذا نداریم کنار سفره ننشینیم یک مختصری هم مانده سیر بشویم از کنار سفره برخیزیم نه تنها مشکل پزشکی و درمان با این تغذیه متعادل حل می‌شود بلکه رشد علمی هم تأمین خواهد شد چون هرگز یک انسان پرخور چیز فهم نمی‌شود یک طلبه یا یک دانشجویی که همیشه سیر است این به زحمت حرف دیگران را بفهمد اما توفیق مثلاً ابتکاری داشته باشد مثلاً نوآوری داشته باشد این‌طور نیست و خدا خدای همه است و به تعیبر جناب شیخ اشراق و سایر بزرگان تا حال فرمودند ما وقف‌نامه‌ای ندیدیم که خدا علم را وقف کرده باشد برای یک مردم یک سرزمینی یا مردم یک عصری نه زمان دخیل است نه زمین، وقف نکردند علم را برای شما نمونه را هم ببیند بعضی از افرادی که برای منطقه‌های دیگر هستند سالیان متمادی این افغان رهبری فکری بسیاری از جوامع اسلامی را به عهده داشت الآن متأسفانه به این روز سیاه نوشت همین ابوالعباس لوکری لوکر لوکر مال یکی از این منطقه‌های افغان است دیگر این ابوالعباس لوکری شاکر مع الواسطه مرحوم بوعلی است آن وقت استاد محقق طوسی است آن خواجه نصیر را این تربیت کرده حوزه علمیه عمیقی که خواجه در او تربیتش شد زعمیش و مدرس رسمی‌اش ابوالعباس لوکری بود این ابوالعباس لوکری یک کتابی دارد در فلسفه به روال همان الاهیات شیخ الرئیس و تحصیل بهمنیار نوشته شده او شاگرد بهمنیار است و استاد مرحوم خواجه نصیر تا برسد این عصر اخیر که مرحوم آخوند خراسانی خب افغانی بود دیگر برای هرات بود دیگر این همه مراجع را یک افغانی تربیت کرده دیگر تقریباً پنجاه سال شاگردان مرحوم آخوند خراسانی مرجعیت شیعه را داشتند ایشان برای هرات افغان بود دیگر خراسان بخش شرقی خراسان همین افغان است دیگر آخوند خراسانی که برای مشهد و اینها نبود پس یک طلبه افغانی وقتی خوب درس بخواند می‌شود مرجع پرور ادبیان فراوان داشتند در بخشهای زهد و عرفان و الهی‌نامه نوشتن و امثال ذلک خب خواجه عبد الله انصاری برای هرات است دیگر هروی هروی است بعدها شارحانی این منازل السائرین را شرح کردند وگرنه و هو بسبق حائر تفضیلا الهی نامه از اوست آن منازل السائرین را او نوشته مرد این میدان بود خب عرفان برای افغان فلسفه برای افغان اصول فقه برای افغان الآن به این روز سیاه نشسته اگر ملتی خدای ناکرده قدر نعمت را نداند ممکن است خدا از آنها بگیرد به دیگران بدهد خدا خدای همه است ﴿مَا نَنَسَخْ مِنْ آیَةٍ أَوْ نُنْسِهَا نَأْتِ بِخَیْرٍ مِنْهَا أَوْ مِثْلِهَا﴾ هیچ کس نمی‌تواند بگوید ما به اینجا نمی‌رسیم همه می‌توانند بگویند ما به اینجا می‌رسیم منتها به ما گفتند کسی که پرخور باشد هرگز ملاّ نخواهد شد یک طلبه‌ای که همه‌اش سیر است نهار می‌خورد سیر می‌شود شام می‌خورد سیر می‌شود این دیگر عالم نخواهد شد این یا امام جماعت می‌شود یا امام جمعه می‌شود مثل ماها این یک آخوند معمولی در می‌آید اینکه همیشه سیر است همیشه سیر از کنار سفره برمی‌خیزد هیچ وقت طعم آن جوع را نچشید این ملاّ نمی‌شود این همین آدم معمولی می‌شود مثل ماها یک بیانی نورانی حضرت امیر است که «لا تجتمع الفطنة و البطنة» فطانت با بطانت جمع نمی‌شود مگر می‌شود آدم همیشه سیر باشد بعد نوآور باشد او اهل نماز شب نیست بر فرض هم نماز شب باشد به طور عادی نماز می‌خواند بالأخره یک جای خالی باید باشد یا نباشد؟ یک مقداری این جان الهی و ملکوتی باید فراغت داشته باشد یا نباشد؟ فرمود: «لاتجتمع الفطنة و البطنة» بطانه بطین بودن سیر شدن با فطانت جمع نمی‌شود «لا تجتمع عزیمة و ولیمة» فرمود انسان سورچر باشد اهل ولیمه باشد اگر عالم روستاست یا شهر است همه‌اش تقویم سر رسید کنارش هست .. که چه زمانی مهمان فلان جاست چه زمانی مهمان فلان جاست یک آدم ولیمه‌چر که ملاّ نخواهد شد «لا تجتمع عزیمة و ولیمة» اگر کسی بخواهد اهل عزم باشد جزء اولو العزم بشود یعنی اهل تصمیم باشد این سورچر نیست احترام مردم محفوظ است با ادب در جامعه زندگی می‌کند اما حالا ظهر مهمان این، شام مهمان او این به آن صورت در نمی‌آید پس بنابراین راه ملایی مشخص است شرح حال علما را که آدم می‌خواند یکی از بهترین راه‌های اخلاق و علم اخلاق همین است یک وقتی انسان درس اخلاق می‌گوید بحث اخلاق می‌کند محجه مرحوم فیض را نگاه می‌کند آن راه خوبی است روایات اخلاقی را مطالعه می‌کند راه خوبی است آن یک گوشه راه است یک وقت آن راه‌های عملی که چگونه اینها به اینجا رسیدند؟ مطالعه احوال علما راه گشاست برای آدم برای اینکه شما می‌بینید در ساده‌ترین محیط بهترین آدم پرورش پیدا می‌کند خیلی روشن نیست که حالا معدن طلا مثلاً باید در کوه‌های سرسبز باشد نه گاهی در کوه‌هایی که خیلی سوزان است استوایی است بد آب است بد هواست آن کوه کوه طلا در می‌آید و خدا هم تقسیم کرده نشانه‌اش هم شما شرح حال علما را که نگاه می‌کنید می‌بینید از هر منطقه‌ای از هر اقلیم و استانی مردان بزرگ برخواستند چون ﴿هُوَ مَعَکُمْ أَیْنَ مَا کُنتُم﴾ غرض آن است که این ﴿کُلُوا وَاشْرَبُوا وَلاَ تُسْرِفُوا﴾ این هم در بحثهای طب ظاهری است هم بحثهای طب باطنی است در طب ظاهری همین روایتی است که مرحوم امین الاسلام در مجمع نقل کرده سیدنا الاستاد در المیزان نقل کرده در زمان بنی العباس هارون عباسی یک طبیب مسیحی به یک عالم مسلمان گفت که در دین شما از طب خبری نیست چون آنها می‌گفتند که عیسای مسیح(سلام الله علیه) طب را آورد علمایی که مسیحی بودند به دنبال طب رفتند و مانند آن این عالم مسلمان که اسمش در مجمع هست و در المیزان هست فرمود که قرآن کریم یک بیانی دارد پیغمبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) دستوری دارد اینها اصول کلی طب را جمع کردند چون اکثر بیماریها مربوط به دستگاه گوارش است و خدا هم در این زمینه فرمود: ﴿کُلُوا وَاشْرَبُوا وَلاَ تُسْرِفُوا﴾ و پیغمبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرمود که «المعدة بیت الداء و الحمیة رأس الدواء» این دستگاه معده و پر خوردن این خانه درد است دردخانه است حمیه احتماء یعنی پرهیز کردن بهترین وسیله برای درمان است خب بیماریهای گوارشی با این حل است آن وقت این دوتا جمله را یعنی این آیه را با آن حدیث را وقتی که به آن عالم مسیحی گفتند آن‌گاه آن عالم مسیحی گفت که «ما ترک دینکم لجالینوس طبا» دین شما برای جالینوس حرفی برای گفتن نگذاشت منتها ما نباید توقع داشته باشیم ریز و درشت مسائل پزشکی را قرآن بگویند علمی اسلامی است که خصوصیات کلی و خطوط کلی را بگوید حالا لازم نیست جزئیاتش را بگوید الآن شما مثلاً مکاسب مرحوم شیخ را می‌گویید که محتوای او اسلامی است این درباره علوم اسلامی بحث می‌کند رسائلش هم می‌گویید کفایه را هم می‌گویید بالأخره اینها علوم است دیگر خب معنای اینکه فلان علم علم اسلامی است این است که ریز و درشتش هر صفحه‌اش چندتا آیه یا چندتا روایت باشد این مربوط به عبادات است البته صوم و صلات این‌طور است طهارت و امثال ذلک این‌طور است که با آیات و روایات تأمین می‌شود اما حالا بیع مرحوم شیخ انصاری جزء علوم اسلامی است دیگر چند تا روایت در آن هست چندتا آیه در آن هست و عمیق‌ترین مسائل مکاسب هم مسائل بیع است بخشهای مهمش را هم عقل و بنای عقلا دارند اداره می‌کنند یا اصول که علوم اسلامی است اول تا آخر اصول یکی دوتا آیه است آن هم برای رد کردن وگرنه اصول یک علمی نیست که به قرآن متکی باشد که غالب محققین می‌دانند که این آیه نفر دلیل بر حجیت خبر واحد نیست آیه نبأ دلیل بر حجیت خبر واحد نیست ﴿فَسْأَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ﴾ دلیل نیست این را غالباً نقل می‌کنند برای رد کردن و تجهیز اذهان خب همین که یک روایت بحثهای عقلی در این مدار که نیازها را تأمین می‌کند بخشهای اساسی اصول را به عهده دارد و یک روایتی که وقتی به دست فناوران این رشته برسد ‌می‌توانند مجتهدانه فروع فراوانی را از آن استنباط کندن بحثهای تنجیز و تعلیق قید به وجوب برمی‌گردد یا واجب شرط واجب است یا وجوب شرط حصولی است یا تحصیلی اینها هم بحثهای عقلی است در مدار یک روایت جامع که این مجموعه را علم دینی می‌کند خب بحثهای استصحاب همه‌اش به یک روایت وابسته است چون چندتا روایت برای تظافر که سند درست بشود وگرنه روایات متعددی که در مسئله نیست آن تنبیهات عمیق استصحاب همه‌اش جزء علوم اسلامی است وقتی یک جمله را به دست مرحوم شیخ انصاری و آخوند خراسانی و سایر بزرگان(رضوان الله علیهم) بدهید می‌شود بحث استصحاب بارها به عرضتان رسید این مسئله استصحاب بحث استصحاب طوری است که یک طلبه فاضل جدی پر کار حداقل باید پنج سال درس بخواند تا این حدیث را بفهمد مجموع سطح و خارج استصحاب را یعنی از معالم و اصول گرفته رسائل و کفایه و خارج درباره خصوص استصحاب یک طلبه فاضل بخواهد مجموع سطح و خارج این حدیث را بفهمد پنج سال طول می‌کشد در صورتی که خوب درس بخواند پس معلوم می‌شود یک حدیث اگر به دست کارشناس تأمین بشود مواد فکری پنج سال را تأمین می‌کند استصحاب معالم را استصحاب اصول فقه را قبلاً قوانین بود استصحاب رسائل را استصحاب کفایه را استصحاب خارج را یک طلبه جدی فعّال حداقل باید پنج سال زحمت بکشد تمام این بحثهای عمیق علمی سودمند هم در مدار یک روایت است خب این کریمه ﴿کُلُوا وَاشْرَبُوا وَلاَ تُسْرِفُوا﴾ با آن بیان نورانی رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) که فرمود: «المعدة بیت الداء» این را باید به دست کارشناس پزشکی بدهید این را بررسی می‌کنند که چطور می‌شود معده مریض می‌شود چطور می‌شود پرهیز و کم خوری درمان می‌آورد انواع و اقسام پرخوریها انواع و اقسام غذا خوردن انواع و اقسام غذا انواع و اقسام و انحای خوردن اینکه وقتی بحث می‌شود می‌شود طب اسلامی لازم نیست طب اسلامی نظیر کتاب طهارت و صلات وجب به وجب بگویند فلان جا کُرْسُبْ بگوید این‌طور با شد فلان جا باید ثلاثة اشبار فی ثلاثة اشبار باشد که هم عبادات علوم اسلامی است هم معاملات فقهی مثل بحثهای متاجر جزء علوم اسلامی است هم اصول خب خیارات مرحوم شیخ جزء علوم اسلامی است روایات فراوان است متاجرش بیعش جزء علوم اسلامی است روایات به زحمت شما پیدا می‌کنید آیه به زحمت پیدا می‌کنید تازه آن ﴿أَوْفُوا بِالْعُقُودِ﴾ ش هم که تبرک ذکر شده بعضی نمی‌پذیرند که این سند فقهی است خب این همه مسائل عمیقی که مرحوم شیخ در قسمت بیع دارد همه علوم اسلامی است دیگر پس اسلامی بودن یک علم لازم نیست که قدم به قدم آیه یا روایت باشد که به همان معیاری که اصول علم اسلامی است به همان معیاری که بخش بیع مکاسب جزء علوم اسلامی است به همان معیار هم ما طب اسلامی خواهیم داشت البته بیش از آن مقدار هم آیه هم روایت است که چه چیزی خوب است چه چیزی بد است کدام غذا خوب است کدام غذا بد است خب حالا این روایتها را که درباره اغذیه و امثال ذلک آمده یک کارشناس باید روی آن بحث .. کند که این مربوط به اقلیم است مربوط به اشخاص است آیا قضیه جزئیه است اینها مطلق و مقید دارند عام و خاص دارند مجمل و مبین دارند قهراً می‌شود طب اسلامی به هر تقدیر وقتی این عالم اسلامی که در دربار بنی العباس بود به آن پزشک مسیحی که حضور داشت یک چنین جوابی داد او گفت «ما ترک دینکم لجالینوس طبا» این مربوط به طب ظاهری آن هم مربوط به طب باطنی که گفتند هر کسی به جایی رسید در اثر کم خوری رسید خب اسراف دو گونه است یک وقت انسان از بس کم می‌خورد که به دستگاه گوارش خود آسیب می‌رساند خب آن هم می‌شود حرام چه عملی بالاتر از روزه است که «الصوم لی» همین روزه وقتی برای کسی ضرر داشته باشد خب می‌شود حرام دیگر امساک زاید از حد آن هم تفریط است که بر انسان ضرر داشته باشد خب آن هم می‌شود محرّم ولی معتدل باشد انسان به مقداری که دستگاه گوارش لازم دارد نه بیش از آن مقدار هم طب بدنی تأمین می‌شود هم طب روحی هم طب طبیعی هم طب فراطبیعی غالباً اینها شاگردانشان توصیه می‌کردند به اینکه پرخور نباشد پرخوری هرگز با ملایی سازگار نیست جوع این‌چنین است سحر هم این‌چنین است سهر با سین و حای هوز یعنی بیداری و کم خوابی تهجاء به اصطلاح ﴿کَانُوا قَلِیلاً مِنَ اللَّیْلِ مَا یَهْجَعُونَ﴾ خواب خواب کم نعمت خوبی است غذای کم نعمت خوبی است خب پس این هم طب ظاهری را بیان می‌کند هم طب باطنی را بیان می‌کند اسراف هم همین‌طور است ﴿کُلُوا وَاشْرَبُوا وَلاَ تُسْرِفُوا إِنَّهُ لاَیُحِبُّ الْمُسْرِفِین﴾ حالا اگر کسی بخواهد از زینت استفاده کند فرمود که ما این زینتها را برای شما آفریدیم هم برای مسائل فردی شما هم برای مسائل جمعی شما بهترینش را در بهشت خلق کردیم ولی شما مزیّن باشید ولی به زینت دل نبندید شما یک سلسله نیازهایی دارید اگر شما این نیازهای طبیعی‌تان را برآورده نکنید این دستگاه بدن شما را مشغول می‌کند شما اینها را مشغول کنید یک مقدار غذا به او بدهید یک مقدار لباس تمیز یک مقدار عطر یک مقدار زیباییهای خوب تأمین بکنید نیازهای طبیعی بدن و دستگاه بدنی و ادراکی را تا او شما را مشغول نکند زینتها را ما آفریدیم اگر شما بهره نبردید این می‌پوسد خب این گلها را اگر شما بهره نبردید این‌چنین نیست که خدا حالا گل نرویاند که این ریحان و ورد را می‌رویاند شما اگر عرقش را نگرفتید گلابش را نگرفتید معطر نشدید این‌چنین نیست که خدا دیگر گل نرویاند که خب شما هدر دادید اسراف کردید این تفاله خواهد شد خدا این کار‌ها را می‌کند ﴿وَلَکُمْ فِیهَا جَمَالٌ﴾ چه درباره دامها چه درباره رمه‌ها آنجا فرمود: ﴿وَلَکُمْ فِیهَا جَمَالٌ حِینَ تُرِیحُونَ وَحِینَ تَسْرَحُونَ﴾ هم درباره وسائل نقلیه فرمود که ﴿لِتَرْکَبُوهَا وَزِینَةً﴾ هم درباره جامه‌های فاخر فرمود: ﴿أَنزَلْنَا عَلَیْکُمْ لِبَاساً یُوَارِی سَوْءَاتِکُمْ وَرِیشاً﴾ یعنی جام فاخر آفردیم پس بنابر این تحجر نورزید بگویید اینها حرام است نه اینها حرام نیست شما به او دل نبندید اینها حرام نیست راه دل بستن و نشانه دل بستن چیست؟ یکی اینکه انسان از راه حرام تأمین بکند چون وقتی به او دل بست برای او حرام و حلال ندارد این است که از راه حرام تهیه می‌کند معلوم می‌شود به او دل بست یک وقت است که نه از راه حلال تهیه می‌کند لکن در راه حرام صرف می‌ کند «أیما امرأة استعطرت و خرجت لیوجد ریحها فهی زانیة» گفتند برای همسرش خودش را معطر کند نه برای بیگانه خب اگر این خودش را معطر کرد و عبور کرد تا نامحرم بوی او را استشمام کند «فهی زانیة» از آن طرف گفتند مستحب است خودش را برای همسر معطر کند از این طرف گفتند خودش را بیرون معطر نکند این هم دو، سوم حالا اگر کسی جامه خوب لباس خوب وسیله نقلیه خوب دارد برای اینکه آن نیازهای طبعی زیبا طلبی خود را تأمین بکند آن نیست بلکه یک زیبا طلبی کاذبی در او ظهور کرده است می‌خواهد او را ارضا کند و آن این تفاخر و تکاثر است که ﴿هُمْ أَحْسَنُ أَثَاثاً وَرِءْیاً﴾ این هم می‌شود دنیا این ﴿هُمْ أَحْسَنُ أَثَاثاً وَرِءْیاً﴾ معنایش این است که این برای اینکه نشان بدهد لباسش گران‌تر است برای اینکه نشان بدهد اتومبیلش گران‌تر است برای اینکه نشان بدهد فرش خانه‌اش گران‌تر است بهتر است ﴿أَحْسَنُ أَثَاثاً﴾ اثاث یعنی لوازم خانه در قبال اساس با سین که به معنی پایه است این اثاث با ثای مثلث یعنی لوازم خانه یا نه کدام یک از اینها چشمگیرترند بهتر به چشم می‌افتند ﴿هُمْ أَحْسَنُ أَثَاثاً وَرِءْیاً﴾ این بهتر به چشم می‌آید چشم و هم چشمی است چشمگیرتر است این گونه از زینتها حرام است به این مرز که می‌رسد محرّم است و اما اگر کسی نه انسان می‌خواهد تمیز باشد نه برای اینکه ـ معاذ‌الله ـ تکاثر کند تفاخر کند از یک سو یا نامحرمی او را ببیند یا او نامحرمی را ببیند از این قسم نیست یا بخواهد ﴿أَحْسَنُ أَثَاثاً﴾ را نشان بدهد این نیست «احسن رءیا» را نشان بدهد این نیست اینها نیست پس مرزها مشخص است وگرنه جامه خوب وسیله خوب اگر چنانچه از راه حلال بود نه از راه حرام برای کوبیدن دیگری نبود فقط برای تأمین نیازهای طبیعی خود بود برای فخر فروشی نبود بلکه برای تأمین نیازهای درونی بود این نفر را به حلال مشغول می‌کند تا نفس او را به حرام وادار نکند مگر این دست بردار است این این خواسته‌های طبیعی را اگر انسان تأمین نکند او انسان را وادار می‌کند به خلاف طبیعت حرکت کند لذا فرمود: ﴿مَنْ حَرَّمَ زِینَةَ اللّهِ الَّتِی أَخْرَجَ لِعِبَادِهِ وَالطَّیِّبَاتِ مِنَ الرِّزْقِ﴾ چرا این کار را می‌کنید؟ حالا روایتهای بعدی را می‌خوانیم در جریان ﴿یَا بَنِی آدَمَ خُذُوا زِینَتَکُمْ عِندَ کُلِّ مَسْجِدٍ﴾ که صدر آیه است شامل زینتهای ظاهر و باطن هر دو قسم می‌شود به دلیل اینکه هم درباره جامه زیبا و معطر شدن روایات آمده هم درباره اینکه وقتی وارد نماز شدید به ائمه معصوم بعد به ائمه عدل اقتدا بکنید داشتن یک امام جماعت عادل زینت مسجد است این در روایات ما هست اقتدا بکنید به ائمه‌تان «خذوا زینتکم» یعنی «اقتوا بائمتکم» چه بهتر که انسان چطور شما حرم می‌روید احساس زینت می‌کنید این نه برای اینکه حرم طلا دارد بقیع هم که می‌روید احساس زینت می‌کنید انسان یک زیارت جامعه‌ای را در بقیع می‌خواند خب احساس زینت می‌کند دیگر با اینکه آنجا یک خاک ویرانی بیش نیست عند الامام المعصوم انسان عرض ادب بکند این اخذ زینت است روایاتی که در ذیل این آیه آمده دو قسم است هم زنیهای ظاهری دارد هم دارد به ائمه‌تان اقتدا کنید داشتن یک امام جماعت عادل زینت آن مسجد است اهل آخرت باشد کسی که «یذکرکم الله رویته» این زینت آن مسجد است در جریان ﴿زِینَةَ اللّهِ الَّتِی أَخْرَجَ لِعِبَادِهِ﴾ این هم دو قسم است منتها کسانی که تحجّر دارند در آن صدد نیستند گرفتار همین زینتهای ظاهری‌اند زینتها را خدا از دو گونه خارج می‌کند یک وقت است که زینتهایی است که از زمین خارج می‌کند نظیر گلها و ریاحین و امثال ذلک عطرها و اینها یک وقت است که نه زینتهای صناعی است که بشر‌ها را هدایت و راهنمایی می‌کند تا اینها استخراج کنند استنباط کنند استحصال کند و مانند آن همه اینها جزو «اخرج الله لعباده» است دیگر خدا اینها را برای بندگانش استخراج کرده است منظور از این بندگان یعنی مؤمنین نیست چون خطاب به عنوان ﴿یَا بَنِی آدَمَ﴾ است همه را شامل می‌شود البته در اینجا عباد به معنی بندگان تکوینی است نه بندگان تشریعی فرمود اینها را خدا برای انسانها آفرید چه اینکه در دعای حضرت ابراهیم(سلام الله علیه) که دارد پروردگارا مکه را سرزمین پربرکت قرار بده خدا هم این دعا را مستجاب کرد فرمود ما هر کسی در مکه هست بالأخره او را مطمئن می‌کنیم اگر کسی مؤمن باشد که از برکات دنیا و آخرت استفاده می‌کند و اگر کسی کافر باشد که چند صباحی از نعمتهای دنیا برخوردار است و بعد او را ما مضطر می‌کنیم عذاب الیم لذا کسانی که در حرم الهی زندگی می‌کنند چه حق چه باطل بالأخره از نعمتهای دنیا برخوردارند اما خالصش در قیامت برای مؤمنین است اینجا هم می‌فرماید این زینتهایی که خداوند آفرید و همچنین طیبات از رزقی که خلق کرد اینها برای بندگان خداست اعم از مؤمن و کافر برای اینها آفرید ﴿قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِینَةَ اللّهِ الَّتِی أَخْرَجَ لِعِبَادِهِ وَالطَّیِّبَاتِ مِنَ الرِّزْقِ﴾ بعد فرمود: ﴿قُلْ هِیَ لِلَّذِینَ آمَنُوا فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا خَالِصَةً یَوْمَ الْقِیَامَةِ﴾ در دنیا مشترک‌اند بین مؤمن و کافر ولی در آخرت این نعم مخصوص مؤمنین است در آخرت از این نعم چیزی به کفار نمی‌رسد همین که کفار به مؤمنینی که درب هشت‌اند می‌گویند که ﴿أَفِیضُوا﴾ یک مقداری آب به ما بدهید یک مقداری از رزق بهشت به ما بدهید ﴿قَالُوا إِنَّ اللّهَ حَرَّمَهُمَا عَلَی الْکَافِرِینَ﴾ پاسخ بهشتیها به کفار در قیامت این است که ذات اقدس الهی نعمتهای بهشت و آب بهشت را بر کفار حرام کرده است یعنی تکویناً حرام کرده نه تشریعاً آنجا جا برای تشریع نیست که یعنی اصلاً شما محرومید نظیر ﴿حَرَّمْنَا عَلَیْهِ الْمَرَاضِع﴾ اینکه درباره موسای کلیم فرمود ما پستان دایه‌ها را بر او تحریم کردیم نه یعنی به او تکلیف کردیم که از نظر شرع اینها برای تو حرام است نه اصلاً این نمی‌مکید هر دایه‌ای پستان در کام موسای کلیم(سلام الله علیه) می‌گذارد او نمی‌مکید این می‌شود تحریم تکوینی ﴿حَرَّمْنَا عَلَیْهِ الْمَرَاضِع﴾ در جریان نعمتهای بهشت و آب بهشت بر کفار دارد ﴿إِنَّ اللّهَ حَرَّمَهُمَا عَلَی الْکَافِرِینَ﴾ پس در قیامت کفار از این نعم الهی بهره‌ای نمی‌برند خالص برای مؤمنین است خب چیزی که خالص در بهشت برای مؤمنین است می‌شود در دنیا انسان او را تحریم بکند منتها آن اعتزالی که گفتند ممدوح است اعتزال عن‌الدنیاست یعنی انسان دل نبندد نشانه‌اش این است که اگر نبود نگران نیست یک، در صدد تحصیل و از راه حرام نیست دو، حالا که فراهم کرده در صدد تکاثر نیست سه ﴿حْسَنُ أَثَاثاً وَرِءْیاً﴾ نیست چهار، اگر هم از دست داد نگران نیست پنج، اینها معیار این است که انسان لله کافر می‌کند یا نه دیگر معیار اینکه این زینت الهی را می‌خواهد یا نه نمی‌خواهد اگر لله بود هیچ محذوری ندارد ﴿قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِینَةَ اللّهِ الَّتِی أَخْرَجَ لِعِبَادِهِ وَالطَّیِّبَاتِ مِنَ الرِّزْقِ﴾ یک مسئله این است که وظیفه رهبران الهی چیست؟ درباره بیان نورانی حضرت امیر(سلام الله علیه) دارد که خداوند برای رهبران یک وظیفه دیگری دارد آن این است که در حد ضعیف‌ترین مردم زندگی بکنند خب از طرف ضعیف‌ترین مردم زندگی بکنند یک حرف است دیگر آن جامه‌های فاخر و اینها را ندارد اما تمیزی و بهداشت و مزیّن بودن حرف دیگر است عطر برای همگان رواست یک وقت است هم که خود حضرت امیر(سلام الله علیه) فرمود که شما آن راهی را که من رفتم مقدورتان نیست خودتان را به زحمت نیندازید وسط راه می‌برید از گذشته هم برمی‌گردید یک عده را هم برمی‌گردانید هوس این را نکنید که مثل من باشید این مقدورتان نیست ولی بالأخره خود را با ضعیف‌ترین مردم وقتی که مسئولیت پیدا کردید با ضعیف‌ترین مردم هماهنگ کنید این بیان را که ابن ابی الحدید نقل کرده شما اصلاً درباره غیر حضرت امیر سابقه ندارید یک چنین نشانه‌ای ببینید ایشان می‌گوید که در تمام روزهای جمعه در مدت هفته اموال بیت المال را توزیع می‌کرد هر جمعه‌ای این بیت‌المال را شخصاً «یکنس بیت المال» جارو می‌کرد رفت و رو می‌کرد «و یصلی فیه رکعتین و یقول لیشهد لی یوم القیامة» این کار مخصوص اوست که انسان دیگر بگوید آینده خب چه خواهد شد به این وام بده به آن وام نده این‌طور نبود تمام اموال را تقسیم می‌کرد عادلانه بین مستمندانی که از حقوق ملی باید برخوردار باشند بیت المال را خالی می‌کرد هر هفته بیت المال را شخصاً جارو می‌کرد دو رکعت نماز ‌می‌خواند بعد می‌گفت این بیت المال باید در قیامت شهادت بدهد که علی امین بود و علی در اینجا نماز گذاشت این کار را شما فقط در او می‌بینید بعدش هم فرمود که مقدور شما نیست که مثل من زندگی کنید لکن فاصله‌تان را از طبقه مستضعف و محروم کم بکنید که آنها وقتی که شما را می‌بینند خوشحال باشند که فاصله کم است یک وظیفه برای رهبران است یک مسئله این است که برای مردم عادی اوساط از مردم «کل واحد لو خلی و طبعه» این گونه از زیورها چیست اینها فی نفسه فرمود منعی ندارد آن پنج شش راهی که نشان داشت آنها ممنوع است و اگر کسی بخواهد به چشم دیگران بکشد ﴿أَحْسَنُ أَثَاثاً وَرِءْیاً﴾ بشود آن ممنوع است.
«و الحمد لله رب العالمین»

قطعات

  • عنوان
    زمان
  • 38:33

مشخصات

ثبت نقد و نظر نقد و نظر

    تاکنون نظری ثبت نشده است

تصاویر

پایگاه سخنرانی مذهبی