display result search
منو
وظیفه مؤمنین، همراهی با امام، جلسه هشتم

وظیفه مؤمنین، همراهی با امام، جلسه هشتم

  • 1 تعداد قطعات
  • 60 دقیقه مدت قطعه
  • 29 دریافت شده
سخنرانی از آیت الله سید محمدمهدی میرباقری با موضوع «وظیفه مؤمنین، همراهی با امام»، جلسه هشتم، سال 1400

«یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا مَنْ یَرْتَدَّ مِنْکُمْ عَنْ دینِهِ فَسَوْفَ یَأْتِی اللَّهُ بِقَوْمٍ یُحِبُّهُمْ وَ یُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنینَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْکافِرینَ یُجاهِدُونَ فی سَبیلِ اللَّهِ وَ لا یَخافُونَ لَوْمَةَ لائِمٍ ذلِکَ فَضْلُ اللَّهِ یُؤْتیهِ مَنْ یَشاءُ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلیمٌ * إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذینَ آمَنُوا الَّذینَ یُقیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ هُمْ راکِعُونَ * وَ مَنْ یَتَوَلَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ الَّذینَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغالِبُون »(مائده/54-56) در این آیات شریفه خدای متعال بعضی از اوصاف مؤمنین خاص را که در روایات ما به اصحاب امام زمان علیه السلام تطبیق شده بیان فرموده که به حسب ظاهر شش تا وصف است.
بعد هم می فرماید شمایی که این اوصاف را دارید من ولایتتان را خودم به دست دارم و ولایت شما به دست کسی نمی افتد. کسانی که اینطوری هستند ولایتشان با خود من است و بعد هم ولایتشان با رسول من و ائمه هدات معصومین است. من شما را به دست هرکسی نمی سپارم و پیروزی شان را خدای متعال وعده قطعی می دهد «وَ مَنْ یَتَوَلَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ الَّذینَ آمَنُوا» اگر اینطوری شدند «فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغالِبُون » اینها هم حزب غالب هستند.
تبیین شکل گیری جریان های انحرافی در ادیان الهی در طول تاریخ
این شش تا صفتی که در این آیه فرموده برای این که توضیح داده بشود احتیاج به سیاق آیات دارد کما این که مفسرین بزرگوار مثل مرحوم علامه طباطبایی این اوصاف را در سیاق آیات قبل توضیح دادند و اگر ما بخواهیم در دوران غیبت به گونه ای عمل کنیم که جزو اصحاب حضرت باشیم باید این اوصاف در ما پیدا بشود. خدای متعال در آیات قبل می فرماید «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا الْیَهُودَ وَ النَّصارى أَوْلِیاءَ»(مائده/51) خطاب به مؤمنین می فرماید شما یهود و نصاری را اولیاء خود نگیرید. این دو جریان بزرگی که ذیل انبیاء الهی شکل گرفتند ولی از مدار و مسیر خارج شدند، این جریان انحرافی و نفاقی که در امت خود این دو تا پیامبر گرامی بوده مسیر آنها را تغییر داده و به یک سمت دیگری رفتند و نگذاشتند کار دست اوصیاء این پیامبران بیافتد.
این فقط در امت نبی اکرم نبوده که یک جریان نفاقی شکل گرفته و راه را برای اوصیاء حضرت سد کردند و مسیر را تغییر دادند. این هم در امم سابقه و هم در انبیاء گذشته بوده که وقتی می آمدند یک جریان درگیری با بیرون داشتند و در درون جبهه خودشان هم فقط یک جبهه ای شکل می گرفته که اینها به حسب ظاهر همراه این انبیاء بودند ولی در واقع همراه نبودند و این جریان نفاق بوده و همین ها مسیر دین را به گونه ای تغییر می دادند و تحریف می کردند تا کار به دست خودشان بیافتد در حالی که لیاقت و صلاحیت این وصایت را نداشتند. طبیعتاً مسیر دین را باید تغییر می دادند، کسی می تواند خلیفه بعد از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم باشد که به حق خلافت داشته باشد کما این که حضرت خلیفة الله هستند آنها هم باید خلیفة الرسول باشند. امام می خواهد این امت را به آن حقیقت هایی که دست حضرت است متصل کند و این که هر کسی نمی تواند باشد.
جریانی که می خواهند خودشان به قدرت برسند طبیعتا به ناچار باید مسیر دین را هم تغییر بدهند. اینها کسانی هستند که واقعا ایمانی در درونشان نیست و در امم سابقه هم همینطور بوده است و لذا دو تا جریان به اسم اهل کتاب وجود داشتند و هنوز هم وجود دارند که این دو تا جریان جریانی است که از مسیر واقعی خودشان منحرف شدند. اگر آن جریان در دست اوصیاء انبیاء سابق باقی می ماند به راحتی امت پیامبر قبلی را به پیامبر بعدی می سپاردند و این الحاق راحت پیدا می شد. کما این که در دین حضرت موسی وقتی اینها آمدند و وصی حضرت را کنار گذاشتند قوم یهود شکل گرفت و مسیر را به یک سمت دیگری بردند و دیگر این امت را تحویل حضرت عیسی ندادند. همین جریان نسبت به داستان حضرت عیسای مسیح هم شکل گرفته و امتشان را تحویل وجود مقدس نبی اکرم ندادند در حالی که مأموریت آنها همین بود که این امت را به پیامبر بعدی برسانند.
اوصیاء همین کار را می کردند که این امت دست به دست بشود و امت رشد کند و بعد بیایند به پیامبر بعدی برسند «وَ مُبَشِّراً بِرَسُولٍ یَأْتی مِنْ بَعْدِی اسْمُهُ أَحْمَد»(صف/8) همه بشارت می دادند به این پیامبری که کار را این پیامبر تمام می کند و این صاحب آن حقایق و اسم الهی است که باید در عالم جاری بشود.
یک جریانی بیرون جبهه اسلام به اسم اهل کتاب شکل گرفته که اینها جریان انحراف هستند و لذا حاضر نیستند کار را به نبی اکرم تسلیم کنند. نه فقط حاضر نیستند تسلیم کنند بلکه به عکس مدعی هستند آنچه به ایشان داده شده حق ماست و حق شما نیست. یهود اینطوری بودند و می گفتند ما صاحب کتاب هستیم و پیامبر باید از بین ما باشد. خدای متعال در سوره جمعه می فرماید «ذلِکَ فَضْلُ اللَّهِ یُؤْتیهِ مَنْ یَشاءُ»(جمعه/4) این فضل الهی است، مگر ملک شما را خدا می خواهد تقسیم کند که از شما اجازه بگیرد. نبوت رسالت فضل الهی است و به هرکسی که مشیت او تعلق بگیرد این فضل عطا می شود «وَ اللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظیم » بعد هم در جای دیگر می «اللَّهُ أَعْلَمُ حَیْثُ یَجْعَلُ رِسالَتَهُ»(انعام/124) خدا می داند این بار را روی دوش چه کسی باید بگذارد.
به تعبیر خدای متعال در سوره جمعه شما کسانی هستند که دنیا را می خواهید و اگر این بار را به شما بدهند همه نبوت را خرج خودتان می کنید و این حقیقت را هم زمین می گذارید. شما اگر اولیاء خدا هستید می توانید این بار را بکشید، این بار را فقط اولیاء خدا می توانند بکشند شما که این کار را نمی کنید. به تعبیر قرآن «یَوَدُّ أَحَدُهُمْ لَوْ یُعَمَّرُ أَلْفَ سَنَةٍ»(بقره/96) دوست دارند هزار سال در این دنیا زنده باشند و اینطور وابسته به اینها هستند. شما که نمی توانید بار رسالت را بکشید ولی همین ها نسبت به این حقیقتی هم که به پیامبر داده شده حسادت می ورزند و فکر می کنند باید در دست آنها باشد و راه را سد می کنند. پس جریان اهل کتاب به خاطر انحرافی که در درون امت خودشان پیدا شده دیگر ملحق به نبی اکرم نمی شوند.
البته مؤمنینشان که جدای از آن جریان هستند و با اوصیاء که با پیامبران خودشان راه رفتند آنها می آیند و ملحق می شوند. کما این که آن وصی آخر حضرت عیسای مسیح که تمام امانات و نبوتی که دستش بود، تحویل وجود مقدس رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم دادند. آنهایی که با اوصیاء راه می رفتند آمدند و ملحق شدند و مؤمن شدند. ولی آنهایی که ذیل آن جریان انحراف راه می رفتند ملحق نشدند و بیرون ایستادند و مقابله هم می کنند و می گویند این نبوت حق ما بوده و باید به ما می رسیده و به دست شما داده شده است و قبول نمی کنند «قُلْ مَنْ کانَ عَدُوًّا لِجِبْریلَ فَإِنَّهُ نَزَّلَهُ عَلى قَلْبِکَ بِإِذْنِ اللَّهِ»(بقره/97) اینها سر همین مسئله با جبرئیل هم نزاع پیدا می کنند که این خیانت کرده و باید وحی را برای ما می آورده است.
نحوه الحاق جریان نفاق در امت اسلامی به جریان انحرافی یهود و نصاری
خدای متعال می فرماید بروید با خدا دشمنی کنید، جبرئیل که مأمور خداست. زورتان به خدا نمی رسد و با جبرئیل دعوا می کنید؟ ایشان مأمور خداست و باید این نبوت را می آورده و تحویل می داده که تحویل داده و کار به اینجا می کشد. یک همچین جریانی در بیرون دنیای اسلام است که جریان مقتدری هم است و در دوران حضرت اینها قدرتمند بودند و از درون دنیای اسلام یک جریانی متمایل به آنها می شود و همراه و وابسته به آنها می شوند. البته پیداست این یک جریان مستمری است چون آیات قرآن که ولو شأن نزولش راجع به یک حادثه باشد انحصار به آن حادثه ندارد.
در روایت فرمود قرآن مثل ماه و خورشید می ماند، خورشید هزار سال پیش یک طلوعی داشته ولی خورشید که همان نیست و یک طلوعی هم هر روز دارد. آیات قرآن ممکن است یک جلوه ای داشتند یک موردی داشتند و یک حادثه ای اتفاق افتاده و آیه نازل شده اما هر روز این قرآن زنده است و مصداق دارد و تطبیق می شود و نور الهی است که جاری میشود. قرآن اینطوری است و لذا اگر این آیات شأن نزول هم دارد یک جریان مستمری است که ناظر به یک جریان مستمر است.
«یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا الْیَهُودَ وَ النَّصارى أَوْلِیاءَ» یک جریانی در درون امت خود حضرت شکل گرفته که توجه به اقتدار این جریان قوم یهود و نصاری می کردند. این جریانی است که از مسیر خودشان منحرف شدند و حقیقتا پیروان حضرت عیسای مسیح و حضرت موسی نیستند. اگر بودند که باید ملحق می شدند. همانطور که یهود را نگذاشتند ملحق به حضرت عیسی بشود در ادامه در دین حضرت عیسی هم وارد شدند و دست بردند و نگذاشتند امت ملحق بشوند.
در درون امت اسلام نسبت به آنها گویا یک جریانی است که تولی پیدا می کند. این ولایت هم به اصطلاح صرفا به معنی معاهده نیست، یک نوع رابطه دلدادگی و محبت است. یعنی خدای متعال بالاخره یک دنیایی به آنها داده و مزدشان را هم در این دنیا داده و طلب کار نیستند «وَ مَنْ کانَ یُریدُ حَرْثَ الدُّنْیا نُؤْتِهِ مِنْها»(شوری/20) هر کسی دنبال کشت دنیا باشد خدای متعال از دنیا محرومش نمی کند و بهره مندش می کند. اینهایی که برای دستیابی به دنیا مقابل انبیاء ایستادند خدای متعال از دنیا برخوردارشان کرده است و یک امکاناتی بهشان داده و یک شکوفه های دنیایی را در دست آنها قرار داده است و قدرت و مکنتی بهشان داده است.
این جریانی که در درون دنیای اسلام هستند یک جریانی است که متمایل به اینها می شوند. وقتی دنیای آنها و امکانات آنها و قدرت آنها را می بینند واقعا دلبسته می شوند کما این که در درون جبهه خود حضرت موسای کلیم قرآن همین را نقل می فرماید که قارون وقتی از حضرت موسی جدا شد با آن علوم غریبه ای که از حضرت موسی و اطرافیان گرفته بود برای خودش یک ثروتی به هم زد و ظاهرا علم کیمیا پیدا کرده بود و گنج های فراوانی برای خودش درست کرده بود که کلید این گنج ها را آدم های توانا به سختی می کشیدند. به تعبیر نورانی قرآن این امکانات خودش را می آورد در مقابل قوم حضرت موسی به نمایش قرار می داد برای این که اینها را از حضرت موسی جدا کند.
تشریح دلایل گرایش دنیاپرستان به صاحبان قدرت و ثروت به جای تبعیت از انبیای الهی سلام الله علیهم
این کاری است که اهل دنیا می کنند. و خدای متعال یک شکوفه هایی از دنیا را در اختیارشان قرار می دهد و دنبال دنیا هستند و خدا دنیا را بهشان می دهد. اینها هم دنیایشان را جلوه می دهند. آنهایی که دستشان به آن چه حضرت موسی آورده نرسیده دستشان خالی است و وقتی این جلوه ها را می دیدند می گفتند «یا لَیْتَ لَنا مِثْلَ ما أُوتِیَ قارُونُ»(قصص/79) ای کاش آن چیزی که خدای متعال به قارون داد به ما هم داده بود. به حضرت می گفتند شما پیامبر خدا هستی و وحی آوردی ولی اینها به درد ما نمی خورد. قارون از شما جدا شده و ببینید چه دارد ولی ما که اطراف شما هستیم همیشه تحت فشار هستیم و هر روز هم کارمان سخت تر می شود. فرعون کار را سخت تر می کند و حلقه محاصره را تنگ تر می کند.
خدای متعال می فرماید «وَ قالَ الَّذینَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَیْلَکُمْ ثَوابُ اللَّهِ خَیْرٌ لِمَنْ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحا»(قصص/80) از امت حضرت موسی یک عده ای هم بودند که بهره ای از علوم الهی داشتند و آنها توبیخشان می کردند و می گفتند اگر شما کنار حضرت موسی بایستید یک ثوابی خدا برای شما در نظر گرفته که ربطی به آن چیزی که به قارون میدهد ندارد.
تفاسیر مختلف از خطاب خداوند متعال به نبی اکرم صلوات الله علیه برای چشم ندوختن به امکانات کفار
در یک روایت عجیبی دارد که قبل از آن دعای ابراهیم خلیل مؤمنین در مضیقه بودند و بعد از دعای حضرت ابراهیم خلیل یک مقداری گشایش برای مؤمنین شد. من گاهی اینطوری این آیات را می فهمم که خدای متعال خطاب به پیامبر می فرماید «وَ لا تَمُدَّنَّ عَیْنَیْکَ إِلى ما مَتَّعْنا بِهِ أَزْواجاً مِنْهُمْ زَهْرَةَ الْحَیاةِ الدُّنْیا»(طه/131) یک معنایش این است که به تعبیر ائمه علیهم السلام خیلی از آیات قرآن از باب به در می گویم دیوار تو بشنو است و این خطاب به مؤمنین است که ما یک امکاناتی به آنها دادیم و این امکانات دنیای آنهاست. شما که رزقتان این نیست، اصلا نگاه به این سفره آنها نکنید تا بتوانید آن سفره بهتری که برایتان پهن شده را ببینید و الا اگر امتداد نگاهتان در حد این سفره آنها بود سفره پیامبر را نمی بینید و فقط همین را می بینید.
ولی شاید کمی از این جدی تر است گویا وجود مقدس نبی اکرم که می دیدند که اینها خیلی بهشان سخت می گذرد و آن دنیایی که است برای آنهاست و اینها باید در گرسنگی باشند کما این که حضرت ابراهیم یک دعایی کردند و یک گشایشی واقع شد و مثلا گفتند خدایا یک چیزی هم به این امت من بده که این ها یک کمی بتوانند تحمل کنند. واقعا سخت است که آدم می خواهد کنار پیامبر راه برود و میبینی که هرچه کنار این پیامبر می ایستی مثلا در ایام مدینه که تا سالها قبل از فتح مکه و طائف واقعا مسلمان ها در سختی بودند. اصحاب صُفه یک طرف شکل می گیرند و حضرت هم وعده های پیروزی می دهد و آن طرف هم قریش کاروان های مال التجاره فراوان و چنین و چنان داشت و کار اینگونه سخت می شود. می گفتند که بیایید دولت ایران و روم را ببینید و بعد مسلمان هایی که دستشان خالی است را ببینید. ممکن است اینها متمایل به آنها بشوند.
شاید حضرت می گفتند که خدایا یک چیزی به اینها بده که آن طرف نروند. در سوره مبارکه کهف خدای متعال بعد از این که داستان اصحاب کهف را ذکر می کند می فرماید که پیامبر ما «وَ اصْبِرْ نَفْسَکَ مَعَ الَّذینَ یَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَداةِ وَ الْعَشِیِّ یُریدُونَ وَجْهَهُ وَ لا تَعْدُ عَیْناکَ عَنْهُمْ تُریدُ زینَةَ الْحَیاةِ الدُّنْیا»(کهف/28) یک عده ای دور و بر شما جمع شدند که اینها مؤمن حقیقی هستند و صبح و شب پروردگار خودشان را می خوانند و می خواهند خدا ازشان راضی بشود یا می خواهند در عالم به وجه الله راه پیدا کنند و دنبال به دست آوردن امکانات و قدرتی که دست فراعنه است نیستند و در دنیا دنبال وجه الله هستند. رزق بهتر هم همین است و اگر کسی به این رسید اصلا همه عالم مقابل این هیچ است دیگر و همه محو می شوند. یک عده ای اینطوری هستند و کنار پیامبر میخواهند از این پیامبر به وجه الله برسند.
بعد می فرماید «وَ لا تَعْدُ عَیْناکَ عَنْهُمْ» رویت را از اینها برنگردان. این را در مقیاس پیامبر معنا کردن از فهم ما خارج است. چون این پیامبر، معصوم علی الاطلاق هستند و جز مشیت خدا در دلشان واقع نمی شود. اینها باید معنا بشود و آنهایی که این خطاب ها را درست معنا نکردند زود گفتند آقا این پیامبر پس معصوم نیست و این هم خطا می کند و آرزوهایی داشته که خدای متعال منعش کرده، اینها حرفهای بی ربطی است ولی شاید در یک معنای نازل حضرت یک نگاهی به این اصحاب خالص داشت و می دید اینها اندک هستند می خواست یک سفره ای هم خدا پهن کند برای این اکثریتی که وجه الله را نمی فهمند و این دعوت اینها هم خیلی پراکنده نشوند و بهشان سخت نگذرد.
خدای متعال می فرماید که تو دنبال زینت دنیا نباش، امت سازی تو راهش این نیست. با جلوه های دنیا ملت پیامبر ساخته نمی شود و یک رزق دیگری برای اینها در نظر گرفته شده و سفره دیگری است و باید سر آن سفره بنشینند. می آمد محضر حضرت و عرض می کرد آقا ما خیلی وضعمان سخت است. البته این به این معنا نیست که ما کار نکنیم و دنبال آبادانی دنیا نباشیم. حضرت گفت شما وضعتان خیلی خوب است چرا کفران نعمت می کنید؟ گفت آقا نان نداریم بخوریم. حضرت فرمود بیا یک معامله کوچک با هم بکنیم، ولایتت را بده ما دنیا را به تو می دهیم. گفت آقا این را که نمی شود معامله کنی، این قابل معامله کردن نیست. این وقتی بسط پیدا می کند باطنش بهشت می شود بهشت.
جمع شدن بساط فقر و سختی در عصر ظهور
یک آیه ای است که گاهی اوقات دستکاریش می کنند و این آیه تأویل به ظهور شده «یَوْمٌ لا بَیْعٌ فیهِ وَ لا خُلَّةٌ»(بقره/254) به یک معنا اصلا خرید و فروشی نیست و یک شکل دیگری پیدا می کند و همه جمع المال هستند و همه چیز هم فراوان است. مگر در بهشت خرید و فروش است؟ یک مغازه ای آدم دارد که همه چیز در اختیارش است، ظهور اینطوری می شود. سفره شما یک چنین سفره ای است. می فرماید اصلا چرا خودتان را شبیه به آنها می کنید؟ خدای متعال یک امکاناتی به آنها داده و آن امکانات اهل دنیاست و قدرت و ثروتی دارند و اگر نگاه ما این طرف بود، یک امکانات گسترده تری این طرف وجود دارد که آن امکانات را انسان می تواند بهش دسترسی پیدا کند.
کما این که در عصر ظهور این اتفاق می افتد. در بهشت هم همین اتفاق می افتد و هیچ سختی و رنجی آنجا نیست. دوره ظهور هم به یک معنا اینطوری است. به یک معنا عصر ظهور آنقدر خزائن الهی در اختیار حضرت قرار می گیرد که کسی نیست که به او زکات بدهند و عالم یک شکل دیگری پیدا می کند.
خطرات تحلیل های سطحی از جلوه های سراب گونه¬ تمدن غربی
علی ای حال خدای متعال به این یهود و نصارایی که مسیرشان را جدا کردند و بعد هم ملحق نشدند یک امکانات و قدرت و ثروتی داده و یک جریانی در درون دنیای اسلام متمایل و دلبسته به اینها می شوند. یک چیزی دست آنها می بینند و می گویند آنها دستشان پر است، نه فقط دستشان پر است اصلا آدم های خوب هم آنها هستند و اصلا آنها مسلمان واقعی هستند و ما مسلمان هم نیستیم. طیب الله انفساکم، اگر رویشان می شد می گفتند همه شما می روید جهنم و آنها بهشت می روند.
یک جمله ای از بعضی ها نقل شده که یک عالم دینی می گوید در غرب اسلام رفتم و مسلمانی ندیدم ولی اسلام را آنجا دیدم و در اینجا مسلمان است و اسلام نیست، این چه حرفی است؟ من نمی گویم مسلمانی ما درست است، ما در عمل کم داریم. حضرت فرمود شما اعتقاداتتان خوب است ولی در عمل کم می گذارید و به حرف ما عمل نمی کنید. اصلا قابل مقایسه نیستند و گربه اینها به آنها شرافت دارد. ولی واقعا کسی که فهمیده انبیاء را کنار می گذارد و با صدای بلند می گوید دوران دین تمام شده و العیاذ بالله در غرب خدا مرده است؟ بعد ما بگوییم اینها اسلام دارند. این چه اسلام است که اینها دارند؟ چون سفره شان رنگین است و چون چراغ قرمزهایشان منظم است و چون کتاب خانه هایشان پر از کتاب است و چون کارخانه هایشان هر روز محصول می دهد و انبار کارخانه هایشان یک ساعت بیشتر ظرفیت ندارد و از این طرف تولید می کنند و از آن طرف سوار کشتی می کنند این اسلام است؟ ما باید مثل آنها بشویم؟
اسلام که نگفته که آدم باید کثیف باشد. مگر بین شپشو بودن و پیرو کفار بودن امر دایر است؟ آدم باید نظیف هم باشد و مؤمن هم باشد و زندگیش هم پاک باشد ولی اصلا اسلام آن نیست. گول کارخانه منظم و مترو و امثال اینها را نخورید، این ظاهر کار است. برو خیابان های آن طرف ترش را هم ببین آن وقت در این همه کشورهای به قول خودتان متمدن می فهمید چه خبر است. در همین چین آنهایی که رفتند می گویند از این خیابان به خیابان های پشتی می روی گداخانه است. گیرم همه کشورشان را کردند مثلا مثل خیابان فلان آمریکا که محل بازار بورس است و همه جا را اینطوری کردند، مگر اسلام این است؟ مگر آن چیزی که خدا می خواهد بیاورد این است؟ این را که یهود و کفار هم می آورند پس انبیاء را رها کنیم دیگر. این نیست که چون یک چیزی دست یهود است ما هم مثل همان ها بشویم. اگر فریب خوردیم دیگر از حضرت جدا می شویم.
آن ها نگاهشان به دست کفار است و یک چیزی آنجا می بینند و کم کم به خود آنها متمایل می شوند و موالات پیدا می کنند. می فرماید شما اینطوری نباشید «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا الْیَهُودَ وَ النَّصارى أَوْلِیاءَ بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْض » اینها یک پارچه هستد و خیال هم نکنید بینشان تفرق می اندازیم و به یک عده شان وابسته می شویم و بعضی هایشان بهتر هستند. پلیس خوب و بد نکنیم، اینها هوای همدیگر را دارند. درست است اختلاف دارند و این یهود است و آن نصاری است ولی برای شما ید واحده هستند و شما دنبال اینها نروید و دل به اینها نبندید و اینها را اولیاء خودتان نگیرید. اولیاء یعنی پیوند محبت و دلدادگی نداشته باشید. البته یک موقع هم تجارتی با آنها می کنیم و قرارداد و روابط هم داریم ولی این غیر از موالات است.
آثار دلدادگی به امکانات ظاهری کفار
یک عده ای دلبسته می شوند و می گویند هرچه خیر است آنجاست. طبیعی است آدمی که اینطوری شد مثل آنها می شود. اگر این مسیر را رفتید خیال نکنید که ما مسلمان می مانیم و زندگی مان هم درست می کنیم، اگر دلبسته به آنها و امکانات آنها شدید آنها یک جریان هستند و مثل خودشان می شوی و دیگر نگو که مسلمان هستم. صرف این که نماز می خوانی و نماز شب می خوانی این کفایت نمی کند. اگر دلبسته به دشمنان خدا شدی و متمایل به دنیایی شدید که در دست آنهاست این تمایل شما را به سمت خود می کشاند.
این جریانی بوده که درون دنیای اسلام شکل گرفته است. می فرماید از قدرتشان ترسیدید و از امکاناتی که در اختیارشان است خوشتان آمد و کم کم به موالاتشان رسیدید و پیوند دوستی بستید و دوستشان داشتید. به مؤمنین می فرماید حق موالات ندارید. قرارداد و ولای عهد و این ها ممکن است جایز باشد ولی این غیر از این است که آنها را اولیاء خود بگیرد و به آن ها دلبسته شوید. شمایی که دور و بر حضرت هستید اگر با آنها موالات بستید از آنها می شوید و خیال نکنید که آنها را طرف خودتان می آورید یا مسلمان می مانید، اینطوری نیست «إِنَّ اللَّهَ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمین » از وادی هدایت بیرون می روید و جزو ظلمه می شوید.
شما دور و بر حضرت هستید و کنار دریا هستید ولی اگر به آنها گره خوردید تشنه می مانید، زیر سایه این چراغ هدایت هستید ولی اگر به آنها گره خوردید در تاریکی می روید و از هدایت این پیامبر محروم می شوید. اگر این هدایت پیامبر را می خواهید و می خواهید از این دریا سیراب بشوید باید نگاهتان را از آن طرف بردارید و با آنها موالات نداشته باشید.
بعد می فرماید «فَتَرَى الَّذینَ فی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ»(مائده/52) یک عده ای از جبهه به ظاهر مومنین مریض هستند. مرحوم علامه یک تعبیر لطیفی دارند و می گویند مرض یعنی همان بیماری شرک و شک و این ها بیماری قلب هستند. این پیامبر آمده و یک حرفهایی می زند و همه حرفهایش درست است بایستید استقامت کنید، چنین نگویید که معلوم نیست راست بگوید، این ها شک دارند، قلبشان مؤمن نیست و خالص نشدند و اهل یقین نشدند و به این پیامبر شک دارند. می فرماید اگر کسی از شما آن طرف رفت از آنها می شود و ایمان ها آمیخته با یک نوع شرک و غفلت می شود.
عواقب شوم تردید در همراهی با رسولان الهی و مسیر سعادت آن ها
این بیماری ممکن است آدم را به یک نقطه ای برساند که «فَتَرَى الَّذینَ فی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ یُسارِعُونَ فیهِم » مسارعه می کنند. مسارعه دو طرفی هم است یعنی آنها به سرعت می خواهند اینها را جلب کنند و جزو خودشان کنند و در جبهه پیامبر نفوذ کنند و اینها هم به سرعت می روند و در آنها منحل می شوند. آنها می خواهند اینها را در حزب خودشان ببرند و اینها هم به سرعت با آنها می روند.
«یُسارِعُونَ فیهِم » شاید هم معنایش این است که بین خود اینهایی که مریض القلب هستند چه کسی زودتر آن طرف برود و به آنها ملحق بشوند «یُسارِعُونَ فیهِمْ یَقُولُونَ نَخْشى أَنْ تُصیبَنا دائِرَة» بعد هم که بهشان می گویی می گویند حوادث روزگار است و اینها قدرت دارند و ممکن است این حوادث بر علیه ما شکل بگیرد. «دائِرَة» شاید به معنی آن رنج محیط است که آقا این ها احاطه دارند و مسلط هستند و یک موقع خشمشان ما را می گیرد.
بعد خدای متعال می فرماید «فَعَسَى اللَّهُ أَنْ یَأْتِیَ بِالْفَتْحِ أَوْ أَمْرٍ مِنْ عِنْدِهِ فَیُصْبِحُوا عَلى ما أَسَرُّوا فی أَنْفُسِهِمْ نادِمین » وقتی خدای متعال کار را برگرداند شما انقدر هم با سرعت آن طرف نروید و یک مهلتی هم به خودتان بدهید، یک وقت خدای متعال مسیر را برمیگرداند. روزی می آید که این طرف را متلاشی می کند. بعد ظاهرش این است که آقا اینها قدرتمند هستند و ضرر می زنند و یک جوری باید با آنها کنار آمد ولی باطنش این نیست، باطنش دلدادگی و موالات است و راهشان را می پسندند. بعد وقتی بساط آنها بر باد رفت به آن چیزی که در دلتان می گذشت پشیمان هستید که عجب اشتباهی کردیم.
داستان قوم حضرت موسی است که می گفتند «یا لَیْتَ لَنا مِثْلَ ما أُوتِیَ قارُون » آنهایی هم که اوتوالعلم بودند می گفتند «ثَوابُ اللَّهِ» چرا به آن چه که دست قارون است چشم بستید، دست حضرت موسی پر تر است. یک چیزی دست حضرت موساست که به فرعون و قارون نمی دهند. وقتی خدای متعال قارون را در زمین فرو برد گفتند الحمدالله خوب شد ما جای قارو نبودیم «فَخَسَفْنا بِهِ وَ بِدارِهِ الْأَرْضَ»(قصص/81) گفتند «وَیْکَأَنَّهُ لا یُفْلِحُ الْکافِرُون »(قصص/82) خدای متعال به کافر امکانات می دهد ولی این فلاح نیست، چه خوب شد ما نبودیم و الا ما هم باید زیر زمین باشیم.
شاید همچین حادثه ای هم برای شما پیش بیاید که در دلتان یک امری دارید و به آنها وابسته هستید و از آن ها خوشتان می آید و بحث این نیست که نگران هستید و برای رفع مخاطره می خواهید قرارداد ببندید، این حرکت معقولی است و آدم باید دشمن را محاسبه کند و یک موقع یک قدم جلو بگذارد و گاهی یک قدم عقب بگذارد، این که اشکال ندارد ولی اشکال این است که این آدم به امکانات آنها دلبسته بشود و بگوید هرچه که است آنجاست و این طرف اصلا خبری نیست و بعد هم در دل آنها برود. یک دفعه دیدی خدا زیر پای آنها را خالی می کند و بعد می بینید هیچ چیزی دستشان نبود و پشیمان می شوید.
می فرماید بروید دلتان را صاف کنید و به خدا دروغ نگویید که دلبسته نشدید، شما وابسته شدید و بروید کار خودتان را درست کنید. این بیماری و مرض قلب است. این خوش آمدن از دنیایی که دست کفار است بیماری قلب است، بروید دلتان را درست کنید و الا یک دفعه خدا زیر پای آنها را خالی می کند و یا یک ضربه ای می زند و آن وقت می نشینید و غصه می خورید که عجب کاری کردیم، ما خیال می کردیم خبری است و خبری هم نبود. آن ها یک درگیری بین خودشان راه می اندازند و بساطی در عالم به پا می کنند که آدم می گوید ای بابا صد رحمت به جنگل و حیوانات وحشی باز آن ها یک قواعدی برای خودشان دارند و مثلا شیر که دیگر رئیس اینهاست شکمش که سیر می شود دست برمیدارد و نمی خواهد واقعا همه را برای خودش نابود کند ولی اینها قواعدشان قواعد گرگ است و می درد که بدرد، نمی درد که بخورد. آنجا جنگل هم نیست.
یک موقع خدا آدم را به یک نقطه ای می رساند که قبل از این که دلتان وابسته بشود و مریض بشوید یک امری آشکار می کند و مؤمنین می گویند اینها همین ها نبودند که قسم می خوردند ما با شما هستیم و وقتی پرده ها کنار می رود و می فهمند که اینها همه آن طرف بودند و بیخود می گفتند که ما با شما هستیم. می گوید «أَنْ یَأْتِیَ بِالْفَتْحِ أَوْ أَمْرٍ مِنْ عِنْدِه » یعنی یک فتحی می آید و پرده ها کنار می رود و دروغتان آشکار می شود.
اهل نفاق دلداده جریان های قدرت و ثروت
شاید «أَوْ أَمْرٍ مِنْ عِنْدِه » یعنی که یک پیروزی می آورد و بساط آنها را جمع می کند مثل قوم حضرت موسی نسبت به قارون یا اینکه بساط آنها را جمع نمی کند و پرده را برای شما کنار می زند تا معلوم شود مسئله این نبود که آقا اینها قدرت دارند و ما مناسبات قدرت را رعایت کنیم، مسئله این بوده که دلتان آن طرف بوده و آن وقت مؤمنین می گویند مگر نمی گفتند ما با شما هستیم و ما می خواهیم شما را حفظ کنیم تا در این روابط شما ضرر نکنید؛ نه بحث این نبود و خودشان آن طرفی بودند. مؤمنین می گویند که «أَ هؤُلاءِ الَّذینَ أَقْسَمُوا بِاللَّهِ جَهْدَ أَیْمانِهِمْ إِنَّهُمْ لَمَعَکُمْ»(مائده/53) اینها قسم های محکم می خوردند که ما با شما هستیم «حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ فَأَصْبَحُوا خاسِرین » خدا همه تلاش هایشان را به باد می دهد و دیگر نه دنیا دارند و نه آخرت و شما اینطوری نباشید.
تحلیل دلایل شکل گیری جریان سقیفه
بعد خدای متعال آن مؤمنینی را که کنار نبی اکرم باقی می مانند توصیف می کند. جریان نفاق و سقیفه ای که در امت اسلام شکل گرفته همین است و اینها دنبال دنیا بودند. مقصود اینجا یهود و نصاری و اقلیتی هستند که دنبال پیامبرشان نرفتند. این جریانی که در امت اسلام شکل می گیرد که مسیر اسلام را عوض می کند اینها همان ها هستند و چشمشان دنبال دنیاست. آنها می گویند که اگر کار دست امیرالمؤمنین بیافتد می شود همان که آن اقلیت پیروان اوصیاء نگذاشته بودند و باید مسیر اینها را رفت. خوب هم می فهمند یعنی این ها مقایسه می کنند و می بینند آنهایی که پای کار حضرت عیسی و موسی ایستادند اینها امکاناتی دستشان نیست. آنهایی که بر علیه حضرت موسی در قوم حضرت موسی قیام کردند و اقدام کردند اینها دستشان پر است و امکانات مادی فراوانی دارند.
قوم یهود تصمیم می گیرند که مسیر اسلام را همان طرف ببرند و می گویند ما باید همین کار را بکنیم. این که این پیامبر بیاید ما را در کویر نگه می دارند و توجه ندارند که آن طرف کویر است و این طرف کویر نیست و آن سفره جهنم است. بروید بنشینید سر سفره جهنم ولی اگر سفره بهشت می خواهید پهن شود یک قواعد و یک زمانی و یک حساب و کتابی دارد. آن ها می روند آن طرف و خدای متعال می فرماید «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا» آن طرف خبری نیست و یک موقعی ما زیر پای آنها را می کشیم و اسرارشان را برملا می کنیم و همه می فهمند چه خبر بوده و از این طرف هم همان هایی که سجاده پهن می کردند و صحابی هستند معلوم می شود که چه کاره بودند.
تحقق دین خدا و بی نیازی از اهل نفاق
ولی اگر شما از این طرف بروید اصلا نگران دین خدا نباشید، دین خدا یاوران خودش را دارد. شما خیال کنید که ما می رویم آن طرف و مسیر اسلام را تغییر می دهیم؟ نه مسیر اسلام تغییر کردنی نیست. این پیامبر آمده و راهش جلو می رود و کار به نتیجه می رسد و شما آن طرف می روید. خیال نکنید اسلام را هم با خودتان می برید. این پیامبر یک دینی آورده «قُلْ هذِهِ سَبیلی أَدْعُوا إِلَى اللَّهِ عَلى بَصیرَةٍ أَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنی »(یوسف/108) اگر من فقط بگویم خدا که این نمی شود، پس دنیا چه می شود؟ «وَ إِذا ذُکِرَ اللَّهُ وَحْدَهُ اشْمَأَزَّتْ قُلُوبُ الَّذینَ لا یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ»(زمر/45) آنهایی که در حد دنیا می فهمند وقتی پیامبر می گویند فقط خدا، اینها ناراحت می شوند و خوششان نمی آید و می گویند همه اش که خدا نمی شود.
البته اگر کسی به خدا رسید «ماذا وَجَدَ مِنْ فِقَدِکْ » همه چیز آن طرف است و اگر از خدا هم دور شدی باطنش جهنم است. «وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحیطَةٌ بِالْکافِرین »(عنکبوت/54) الان آن ها در محاصره جهنم هستند. الان هم اهل جهنم نجاست خوار هستند، در دست شیطان که رزق حلال نیست، رزق حلال سر سفره امیرالمؤمنین است. گفت آقا دعا کنید خدا به من روزی حلال بدهد، فرمود روزی حلال دنبالت می دود. تا درست هم نشوی خدای متعال سرش کلاه نمی رود، تو که می خواهی گناه کنی او رزق حلال در سفره تو نمی گذارد. خدای متعال هم جنس ها را با هم جور می کند و هرکسی به اندازه پاکیش بهش رزق می رسد. ذلک جزاء من تذکر؟؟ یک رزقهایی مزد آنهایی است که از قبل تزکیه کردند.
بنابراین خدای متعال می فرماید شما اگر مرتد بشوید خیال نکنید که این طرف به هم می ریزد. این قوم یهود و نصاری که زیر بار حضرت عیسی نرفتند را ببینید که وضعشان چطور است.
خدای متعال می فرماید شما که بروید آن طرف خیال نکنید راه پیامبر بسته می شود، پیامبر که به شما وابستگی ندارد. اگر شما از دین این پیامبر رویگردان شدید «مَنْ یَرْتَدَّ مِنْکُمْ عَنْ دینِهِ فَسَوْفَ یَأْتِی اللَّهُ بِقَوْمٍ یُحِبُّهُمْ وَ یُحِبُّونَهُ» خدای متعال به زودی یک جمعیتی می آورد که اول صفتشان این است «یُحِبُّهُمْ وَ یُحِبُّونَهُ» اینها خدا را دوست دارند و خدای متعال هم اینها را دوست دارد. حالا خودتان مقایسه کنید که این بهتر است یا آن بهتر است؟ آنها می گویند آقا با محبت خدا چیست؟ برو با همان ها دست بده و از دلدادگی یک چیزی گیرت می آید و مدیر قارون می شوی و یک چیزی بهت می دهد، خدا را دوست بداری که چیزی بهت نمیرسد. واقعا نگاهشان این است و بحث الوهیت خدا را زیر سوال می برند و اله درست می کنند.
نگرش اهل نفاق به مؤمنین و کفار و نگرش مؤمنین به کفار و امت اسلامی
پس یک جریانی در اسلام شکل می گیرد که این جریان موالات با یهود و نصارا است و به همان معنایی که عرض کردم می روند هم آیین می شوند یک مکتب درست می کنند و یهود هذه الامه می شود و با هم پیوند می زنند. مقابلش یک جریانی در اسلام است که «یُحِبُّهُمْ وَ یُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنینَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْکافِرین » آنها می روند ذلیل کفار می شوند. وقتی عزت را در دست کفار دیدی و خیال کردی خبری است می روی آن طرف و وقتی رفتی آن طرف ذلیل آنها می شوی و در مقابل آنها ذلیل می شوند و کسی که خیال می کند عزت در این امکاناتی است که در دست کفار است مؤمنین در نزدش ذلیل هستند. اگر یک آدم با جبروت و جلال و مثلا شکوه مادی بیاید تمام قد جلویش پا می شود، یک مومنی که پنهان است با یک لباس احیانا کهنه هم می آید و سلام هم نمی کند. طبیعی است آدم اگر عزت را در امکانات دنیا دید آنها در نگاهش عزیز می شوند.
اگر کسی رو به خدای متعال آورد و آن عزت الهی در دلش سایه انداخت، تمام امکانات کفار چیزی به نگاهش نمی آید و آنها عزتی در نظر این مؤمن ندارند. شکوهی ندارند هرچند کتابخانه شان یک میلیون جلد کتاب دارد و روزی هم چند هزار مقاله می نویسند و از این حرفهایی که زده می شود، اینها هم ظاهرسازیش است و الان تشتشان از بام دارد می افتد. اصلا بر فرض این باشد ولی در نگاه مؤمن شکوهی ندارد. کسی که به موالات الهی می رسد تمام آن جلوه ها در نگاهش هیچ می شود. لذا می شود «أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنینَ».
کسی که در مقابل خدای متعال مؤمن و خاضع است و در مقابل خدا به عزت رسیده این در مقابل مؤمنین متواضع است. این همانی است که «وَ اخْفِضْ لَهُما جَناحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَة»(اسراء/24) در مقابل بار ذلت پهن کن. این ذلت به معنی خواری در مقابل کفار نیست، این عین عزت است. ذلیل می شود به معنای اینکه بندگی خدا می کند و به خاطر بندگی خدا در مقابل مؤمنین تواضع می کند. این تواضع، عزت است و باطن آن عزت، ذلت است. آن ها به قدرت ها پیوند می خورند و کنار دست آنها یک سفره ای هم برای این می اندازند و خیال می کند خیلی مهم شده است. بیچاره ات کردند، ذلیل شیطان شدی و خیال می کنی خبری است. برای این که یک لقمه بهت بدهند مدام پارس می کنی.
خدای متعال چه کسانی را دوست می دارد؟ «إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ التَّوَّابینَ وَ یُحِبُّ الْمُتَطَهِّرین »(بقره/222) آنها می شوند جزو اینها و همه صفات خوب درشان شکل می گیرد. و بعکس همه صفات بد ازشان دور می شود چون خدای متعال صفات بد را دوست نمی دارد ان الله لا یحب کل متکبر لا یحب کذابین؟؟ همه آن بدی ها ازشان پاک می شود. اینها یک قومی هستند که همه آن خوبی هایی که خدای متعال آن خوبی ها را دوست می دارد در آن ها جمع می شود و می شوند «یحبهم» وقتی اینطوری شدند مطهر می شوند. انسان تا وقتی که آلودست نمی تواند خدا را دوست بدارد. انسانی که در حد دنیا کفش و کلاهش را دوست دارد می گوید محبت خدا کیلویی چند است. حرف که نیست باید یک سنخیتی پیدا کند.
اینها به یک نقطه ای میرسند که «یُحِبُّهُمْ وَ یُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنینَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْکافِرینَ یُجاهِدُونَ فی سَبیلِ اللَّهِ» با تمام توان در راه خدا مجاهده می کنند و مال و جانشان را وسط می گذارند. اینها هستند که می توانند این کار را جلو ببرند. اینها هستند که مؤمن واقعی هستند و بار با اینها برداشته می شود. «وَ لا یَخافُونَ لَوْمَةَ لائِمٍ» از ملامت هیچ ملامت کننده ای هم نمی ترسند. وقتی در این راه افتادی ملامت ها می آید و آنهایی که دلشان در گرو دنیای دیگران است دائما سرزنش می شوند و هر قدمی که برداری سرزنش می کنند. مؤمنی که در راه خدا می رود از ملامت ها خائف نمی شوند و نگران نیستند که حالا می پسندنشان یا نمی پسندند.
اهل دنیا می گویند آقا اگر اینطوری راه برویم آنها می پسندند یا نمی پسندند؟ آنها اصلا کی هستند که نپسندند. می گوید آقا اینها امکانات دارند. خودشان و امکاناتشان را خدای متعال خسف می کند و مثل قارون در زمین می رود. چرا ما در مقابل آنها ذلیل بشویم؟ بعد می فرماید «ذلِکَ فَضْلُ اللَّهِ یُؤْتیهِ مَنْ یَشاءُ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلیم » این فضل خداست و با این صفات اگر با پیامبر ماندید خدای متعال از فضلش این صفات را می دهد. این را هم خدا به هر کسی می دهد که تابع مشیت است. خدای متعال دستش باز است و به همه عالم هم بخواهد بدهد می تواند بدهد. ولی علیم است و می داند این صفات را به چه کسی باید تفضل کرد و به چه کسی نباید تفضل کرد. واسع از وسع الهی است که این امکانات را می دهد و این هم که به اینها امکانات را میدهد و به بقیه نمی دهد از سر علم است. «إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّه » می فرماید اگر شما اینطوری شدید من دیگر ولایتتان را به دست آنها نمی دهم و ولایتتان به دست خودم و رسولم و مؤمنین می افتد و شما حزب الله می شوید

قطعات

  • عنوان
    زمان
  • 60:46

مشخصات

ثبت نقد و نظر نقد و نظر

    تاکنون نظری ثبت نشده است

تصاویر

پایگاه سخنرانی مذهبی