- 282
- 1000
- 1000
- 1000
تفسیر آیات 148 و 149 سوره نساء
درس آیت الله عبدالله جوادی آملی با موضوع "تفسیر آیات 148 و 149 سوره نساء"
- منافات نداشتن رسوائی منافقین با ستار العیوب بودن خداوند
- راههای پیشروی مظلوم و تعیین بهترین راه
- تبیین فرق احسان و گذشت
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
﴿لا یُحِبُّ اللّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلاّ مَنْ ظُلِمَ وَ کانَ اللّهُ سَمیعًا عَلیمًا ﴿148﴾ إِنْ تُبْدُوا خَیْرًا أَوْ تُخْفُوهُ أَوْ تَعْفُوا عَنْ سُوءٍ فَإِنَّ اللّهَ کانَ عَفُوًّا قَدیرًا﴿149﴾
یک بحث در ارتباط این آیه است با مضمون کلی این سیاق و بحثی دیگر درباره احکام مستفاد از این دو آیه است.
منافات نداشتن رسوائی منافقین با ستار العیوب بودن خداوند
ارتباط این آیه با سیاق آیاتی که مربوط به کار منافقین است آن است که ذات اقدس الهی پرده منافقین را در این بخش از آیات تقریباً کنار زده و اینها را رسوا کرده که اینها چه توطئههایی دارند. مبادا کسی بگوید این با «ستارالعیوب» بودن خدا سازگار نیست، چون ذات اقدس الهی ستار است تا آن وقتی که به حریم دین او تعدی نشود وقتی منافقان به حریم دین او تعدی کردند خدا کم کم پرده اینها را کنار زد تا مردم اینها را بشناسند، زیرا منافقین دین خدا را به استهزاء گرفتند. یک وقت است انسان معصیت میکند و میداند که دارد بد میکند، خدا برای چنین گروهی ستار است [و] آبروی اینها را حفظ میکند، حتی در قیامت در نحوه محاسبه اینها، طرزی اعمال اینها را به اینها نشان میدهد که فقط خودشان میبینند دیگران نمیبینند، این قدر خدا ستار است. ولی درباره منافقینی که جلساتی داشتند و آیات الهی را به استهزاء میگرفتند و با توطئه مینشستند و برمیخواستند خداوند پرده اینها را کنار زد. آن بخشهای قبلی ناظر به همین بود که ﴿وَ قَدْ نَزَّلَ عَلَیْکُمْ فِی الْکِتابِ أَنْ إِذا سَمِعْتُمْ آیاتِ اللّهِ یُکْفَرُ بِها وَ یُسْتَهْزَأُ بِها فَلا تَقْعُدُوا مَعَهُمْ حَتّی یَخُوضُوا فی حَدیثٍ غَیْرِهِ إِنَّکُمْ إِذًا مِثْلُهُمْ﴾ . پس ستار بودن خدا هم جای خاص خود را دارد و پردهدری کردن خدا هم جای خاص خود را. خداوند پرده منافقین را کنار میزند گرچه منافق به خدا و خبرهای غیبی معتقد نیست و همین پرده کنار زدن را هم به استهزاء میگیرد. نظیر آنچه در سوره «توبه» هست که: ﴿یَحْذَرُ الْمُنافِقُونَ أَنْ تُنَزَّلَ عَلَیْهِمْ سُورَةٌ تُنَبِّئُهُمْ بِما فی قُلُوبِهِمْ قُلِ اسْتَهْزِؤُا إِنَّ اللّهَ مُخْرِجٌ ما تَحْذَرُونَ﴾ ؛ منافقین براساس همان الحادی که داشتند مسخره میکردند، میگفتند نکند آنچه ما در دل داریم به وسیله وحی بر کسی که مدعی رسالت است نازل بشود این را معتقد نبودند، به استهزاء میگفتند. ذات اقدس الهی فرمود استهزاء نکنید ما همین کار را خواهیم کرد و آنچه شما در نهان دارید آن را آشکار خواهیم کرد و پرده شما را کنار میزنیم. خب لذا اگر پرده نفاق را کنار زد برای آن است که دین، مظلوم واقع شد ﴿لا یُحِبُّ اللّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلاّ مَنْ ظُلِمَ﴾ دین الهی مظلوم است و ذات اقدس الهی قیم این دین است و دارد از دین حمایت میکند، این راجع به آن تناسب.
مذموم بودن أصل جهر بالسوء
درباره اصل جهر باسوء کار زشت، چه قول و چه فعل چه جهر و چه اخفاء، در هر حالی مذموم است [و] اختصاصی به جهر ندارد. در همین سورهٴ مبارکهٴ «نساء» قبلاً گذشت که نجواهایی که بسیاری از این مردم دارند اگر به اصلاح جامعه منتهی نشود خیری در آنها نیست؛ آیه 114 همین سورهٴ مبارکهٴ «نساء» قبلاً گذشت که: ﴿لا خَیْرَ فی کَثیرٍ مِنْ نَجْواهُمْ إِلاّ مَنْ أَمَرَ بِصَدَقَةٍ أَوْ مَعْرُوفٍ أَوْ إِصْلاحٍ بَیْنَ النّاسِ﴾. پس گفتارهای آهسته و رمزی و سرّی هم اگر بد باشد محبوب خدا نیست، چه اینکه در سورهٴ مبارکهٴ «مجادله» هم از نجواهای بد جلوگیری به عمل آمده؛ آیه هشت سوره «مجادله» این است: ﴿أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذینَ نُهُوا عَنِ النَّجْوی ثُمَّ یَعُودُونَ لِما نُهُوا عَنْهُ وَ یَتَناجَوْنَ بِاْلإِثْمِ وَ الْعُدْوانِ وَ مَعْصِیَةِ الرَّسُولِ﴾؛ اینها که تناجی دارند نجوا میکنند آهسته زیر گوش هم سخنان باطل را در میان میگذارند معصیت میکنند. پس قول به سوء چه جهرش چه نجوا و رمز و سرّش هر دو مذموم است؛ منتها اینجا چون درباره هتک نفاق منافقان است و پردهدری است و این مستلزم جهر است، لذا از جهر سخن به میان آمده.
اختصاص نداشتن آیهٴ محل بحث به غیبت
مطلب دیگر آن است که اینکه فرمود: ﴿لا یُحِبُّ اللّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ﴾ این اختصاصی به مسئله غیبت و امثالذلک ندارد. غیبت را شامل میشود، شکایت در محکمه قضات را شامل میشود شکوای نزد برادر مؤمن را هم شامل میشود، افشاگری را شامل میشود. یک وقت است انسان، مظلومیت خود را برای یک برادر مؤمن حکایت میکند؛ یک وقت مظلومیت خود را برای قاضی در محکمه قضای قسط و عدل به عنوان شکایت ذکر میکند؛ یک وقت مظلومیت خود را به جامعه منتقل میکند و از جامعه استغاثه میکند همه این حالات، جزء مستثنا قرار میگیرد که ﴿لا یُحِبُّ اللّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلاّ مَنْ ظُلِمَ﴾.
پس بیان عیب دیگری به صورت جهر، محبوب خدا نیست (با هر یک از این عناوین یاد شده) مگر کسی که مظلوم واقع شده باشد که چنین کسی میتواند آن ظلم را برای دیگران بازگو بکند. البته تعدی نکند آنچه را که ظالم نداشت نگوید (یک) یا آنچه را که ظالم داشت نسبت به دیگری دارد نه نسبت به او، او حق گفتن ندارد (دو) مگر اینکه آن ظالم، متجاهر به فسق باشد که نقلاش برای همه رواست. در غیر این دو صورت، مظلوم مجاز است که بگوید.
خب اما آیا این شکایت او این حمایت او محبوب هم هست یا نه، اگر سخن از حق شخصی باشد و مانند آن این بیش از جواز استفاده نمیشود؛ اما اگر حق عمومی باشد حق دینی باشد این کاملاً محبوب است حالا یا محبوبیت ملزمه دارد، آنجا که مصلحتش ملزمه باشد میشود واجب یا غیر ملزمه دارد میشود مستحب، مستحب هم محبوب خدا است. در حقوق شخصی حالا اگر کسی نسبت به انسان یک حق شخصی را پایمال کرده است [مثلاً] مالی از او گرفته است و مانند آن حالا این شرعاً واجب یا مستحب باشد که غیبت او را بکند یا به دیگران بگوید یک چنین چیزی نیست.
ولی اگر نه، این کار مایه تجری آن ظالم است یا ظلم او به حیثیت دینی این شخص است یعنی این شخص را طوری آسیب رسانده است که این شخص در اثر آن آسیب، دیگر نمیتواند خدمت دینی انجام بدهد که بالأخره یک صبغه دینی پیدا کند، در اینگونه از موارد نه تنها شکایت و گله یا افشاگری، راجح است احیاناً ممکن است واجب هم باشد. آنجا که صرف مسئله مال و امثال مال است فقط آن مظلوم، مجاز است که غیبت کند شکایت کند حکایت کند و مانند آن؛ اما حالا بر او واجب باشد یا مستحب باشد این معلوم نیست، مگر آنجا که ظالمی را بر جای خود مینشاند دفع ظلم میکند مانع تجری ظالم خواهد شد یا آنجایی که این ظلم به ناحیه دینی برمیگردد و مانند آن، در آن گونه از موارد کاملاً محبوب هم است، حالا یا واجب است یا مستحب.
استثناء متصل یا منقطع در «الا من ظلم»
پرسش:...
پاسخ: آن آقایان مشکلشان این بود که این استثناء چطور متصل است از طرفی فرمود جهر بالسوء محبوب نیست، از طرفی شخص را استثناء کرده ﴿إِلاّ مَنْ ظُلِمَ﴾؟ ولی براساس این تحلیلی که الان به عرض رسید، این میتواند استثناء متصل باشد و محبوب هم باشد. آن جایی که مظلوم با «جهر بالسوء» جلوی ظلم ظالم را میگیرد جلوی تجاوز دیگران را هم میگیرد یا مانع ذلیل شدن خود هست از حق خود دارد دفاع میکند، در همه این موارد محبوب خداست. پس عناوین فرق میکند؛ یک وقت است که مسئله مالی است به تنها؛ یک وقت است دو تا شریکاند کسی نسبت به دیگری یک تعدّی کرده و این شخص مال باخته هم اگر نگوید او قدرت ندارد که در جای دیگر این تعدّی را ادامه بدهد مایه تجرّی او هم نمیشود فقط مسئله، مسئله مالی است. در اینگونه از موارد، «جهر بالسوء» محبوب خدا باشد بعید است، فقط مجاز است که بگوید.
راههای پیشروی مظلوم و تعیین بهترین راه
﴿لا یُحِبُّ اللّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلاّ مَنْ ظُلِمَ﴾، مگر اینکه مظلوم واقع بشود. حالا کسی که مظلوم واقع شد عفو هم است تخفیف در مجازات هم است انتقام هم است، کدام یک از اینها را بپذیرد. در آیه سوره «شوری» فرمود: ﴿فَمَنْ عَفا وَ أَصْلَحَ فَأَجْرُهُ عَلَی اللّهِ﴾ دستور به عفو، در خیلی از آیات هست، چه اینکه در آیه بعدی بحث امروز هم دستور عفو هست. کدام یک از اینها مطلوب است آیا انتقام مطلوب است آیا عفو مطلوب است آیا بینابین یعنی تخفیف در مجازات مطلوب است که نه انتقام محض باشد نه عفو صرف، کدام یک از اینها مطلوب است.
خط کلی حاکم بر این احکام این است که در قرآن کریم یک سلسله دستوراتی را به ما دادند که همه آن دستورات خوب است ولی بعضی از آنها خوبتر، به ما گفتند: ﴿وَ اتَّبِعُوا أَحْسَنَ ما أُنْزِلَ إِلَیْکُمْ مِنْ رَبِّکُمْ﴾ ؛ به این فکر نباشید که آدم عادل باشید، آدم عادل شدن حداقل تکلیف است [بلکه] سعی کنید بالاتر از عقل که احسان است تحصیل کنید. حداقل تکلیف هر مسلمانی است که عادل باشد یعنی واجبها را انجام بدهد، محرّمها را ترک کند این حداقل تکلیف است.
بالاتر بودن احسان از عدل
از این بالاتر آن است که احسان داشته باشید، لذا فرمود: ﴿إِنَّ اللّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ اْلإِحْسانِ﴾ که احسان بالاتر از عدل است. عدل آن است که اگر کسی به شما ستم کرد برابر همان ستم انتقام بگیرید. احسان آن است که اگر کسی به شما ستم کرد بگذرید، آیا همه جا گذشت احسان است و بالاتر از عدل یا راه مخصوص دارد. پس اصل کلی قرآن که دعوت به عدل است برای همه است، برای یک عده بالاتر از عدل مرحلهای است به نام مرحله احسان که ﴿إِنَّ اللّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ اْلإِحْسانِ﴾ و در سورهٴ مبارکهٴ «زمر» هم آیه 55 فرمود: ﴿وَ اتَّبِعُوا أَحْسَنَ ما أُنْزِلَ إِلَیْکُمْ مِنْ رَبِّکُمْ﴾. بعضی از افرادند وقتی یوم القیامه به حساب آنها رسیدگی میشود، تمام کارهای اینها را براساس آن مرحله احسن میسنجند و به او جزا میدهند که فرمود: ﴿لِیَجْزِیَهُمُ اللّهُ أَحْسَنَ ما عَمِلُوا﴾ . خب بعضیها هستند که برابر همان قسط و عدلی که عمل کردند مجزیاند. اینکه فرمود: ﴿وَ اتَّبِعُوا أَحْسَنَ ما أُنْزِلَ إِلَیْکُمْ مِنْ رَبِّکُمْ﴾ این تشویق به صعود به درجه برتر است یعنی به این حد اکتفا نکنید که آدم عادل باشید. از مرحله عدل بالاتر بیایید [و] به مرحله احسان برسید، آن احسان چیست آن احسان را در پایان سورهٴ مبارکهٴ «نحل» مشخص فرمود ﴿وَ إِنْ عاقَبْتُمْ فَعاقِبُوا بِمِثْلِ ما عُوقِبْتُمْ بِهِ وَ لَئِنْ صَبَرْتُمْ لَهُوَ خَیْرٌ لِلصّابِرینَ﴾ ؛ فرمود اگر کسی به شما ستمی کرد شما در عقب و دنبال ستم او بخواهید او را عقاب بکنید، عقاب را هم که عقاب میگویند و عقوبت را هم که عقوبت مینامند برای اینکه در عقب و دنبال آن سیئه قرار میگیرد. فرمود اگر کسی به شما بدی کرد شما بخواهید معاقبه بکنید عقاب بکنید، به مقداری که به شما ستم شده است عقاب بکنید: ﴿وَ إِنْ عاقَبْتُمْ فَعاقِبُوا بِمِثْلِ ما عُوقِبْتُمْ بِهِ﴾. مثل همان آیه سورهٴ مبارکهٴ «بقره» که ﴿مَنِ اعْتَدی عَلَیْکُمْ فَاعْتَدُوا عَلَیْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدی عَلَیْکُمْ﴾؛ آیه 194 سوره «بقره» این بود ﴿الشَّهْرُ الْحَرامُ بِالشَّهْرِ الْحَرامِ وَ الْحُرُماتُ قِصاصٌ فَمَنِ اعْتَدی عَلَیْکُمْ فَاعْتَدُوا عَلَیْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدی عَلَیْکُمْ﴾ این عدل است.
بعد در همین ذیل آیه سوره «نحل» که فرمود: ﴿وَ إِنْ عاقَبْتُمْ فَعاقِبُوا بِمِثْلِ ما عُوقِبْتُمْ بِهِ﴾، فرمود: ﴿وَ لَئِنْ صَبَرْتُمْ لَهُوَ خَیْرٌ لِلصّابِرینَ﴾ یعنی اگر انتقام نگیرید و صبر بکنید این بهتر از انتقامگیری است. خب پس یک انتقام داریم انتقام مماثل که این عدل است، هم ﴿مَنِ اعْتَدی عَلَیْکُمْ فَاعْتَدُوا عَلَیْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدی عَلَیْکُمْ﴾ دلالت میکند هم ﴿وَ إِنْ عاقَبْتُمْ فَعاقِبُوا بِمِثْلِ ما عُوقِبْتُمْ بِهِ﴾ دلالت میکند. یکی بالاتر از عدل داریم که گذشت و صبر است، فرمود: ﴿وَ لَئِنْ صَبَرْتُمْ لَهُوَ خَیْرٌ لِلصّابِرینَ﴾. مردان الهی تنها به این فکر نیستند که عادل باشند، به این فکرند که بالاتر از عدل را تحصیل بکنند، این هم یک مطلب.
تبیین فرق احسان و گذشت
مطلب دیگر آن است که هر گذشتی، احسان نیست. اولاً چه در قصاص طرف و چه در قصاص نفس و چه در سایر موارد، عفو را و گذشت را دین تشویق کرد؛ اما آیا همه این موارد جزء احسان است یا انطباق احسان بر اینها یک معیار خاص دارد. در سورهٴ مبارکهٴ «بقره» وقتی اصل حکم قصاص را ذکر فرمود که: ﴿وَ لَکُمْ فِی الْقِصاصِ حَیاةٌ یا أُولِی اْلأَلْبابِ﴾ یا همچنین درباره قصاص طرف، آنجا مسئله تخفیف را، مسئله گذشت را هر دو را ذکر فرمود؛ هم تصدق را هم تخفیف را هم عفو را. آیه 178 سورهٴ مبارکهٴ «بقره» این بود که: ﴿یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِصاصُ فِی الْقَتْلی الْحُرُّ بِالْحُرِّ وَ الْعَبْدُ بِالْعَبْدِ وَ اْلأُنْثی بِاْلأُنْثی فَمَنْ عُفِیَ لَهُ مِنْ أَخیهِ شَیْءٌ فَاتِّباعٌ بِالْمَعْرُوفِ وَ أَداءٌ إِلَیْهِ بِإِحْسانٍ ذلِکَ تَخْفیفٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَ رَحْمَةٌ﴾؛ خداوند در عین حال که قصاص را جعل کرده است تخفیف هم داده است و آن گذشت است حالا یا گذشت کلی یا تبدیل به مال و تخفیف در مال و مانند آن. چه اینکه در بحثهای قصاص طرف هم در سورهٴ مبارکهٴ «مائده» سخن از تصدّق مطرح است؛ آیه 45 سوره «مائده» این است که: ﴿وَ کَتَبْنا عَلَیْهِمْ فیها أَنَّ النَّفْسَ بِالنَّفْسِ وَ الْعَیْنَ بِالْعَیْنِ وَ اْلأَنْفَ بِاْلأَنْفِ وَ اْلأُذُنَ بِاْلأُذُنِ وَ السِّنَّ بِالسِّنِّ وَ الْجُرُوحَ قِصاصٌ فَمَنْ تَصَدَّقَ بِهِ فَهُوَ کَفّارَةٌ لَهُ﴾؛ اگر کسی صدقه بدهد عفو کند از جانی این کفاره محسوب میشود. حالا در همه این موارد چه آنچه در ذیل آیهٴ سورهٴ «نحل» آمده یا در آیه قصاص طرف و قصاص نفس آمده همه این موارد، احسان است یا در همه موارد گذشت، احسان نیست؟ ذات اقدس الهی در همین آیه آن معیار اصلی را روشن کرد، فرمود: ﴿لا یُحِبُّ اللّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلاّ مَنْ ظُلِمَ وَ کانَ اللّهُ سَمیعًا عَلیمًا﴾ بعد فرمود: ﴿إِنْ تُبْدُوا خَیْرًا أَوْ تُخْفُوهُ أَوْ تَعْفُوا عَنْ سُوءٍ فَإِنَّ اللّهَ کانَ عَفُوًّا قَدیرًا﴾.
اکمال بودن عفو بر اساس قدرت
این ﴿فَإِنَّ اللّهَ کانَ عَفُوًّا قَدیرًا﴾ با آن بحث کلی اخلاقی که «تخلَّقوا بِأخلاقِ الله» هماهنگ است یعنی ذات اقدس الهی اوصاف کمالی را برای خود ذکر میکند، بعد در روایات به ما دستور دادند که شما به اخلاق الهی متخلق بشوید. خب خدا فرمود عفوّ است؛ میگذرد. صرف گذشت کمال نیست. گاهی انسان در اثر تنبلی در اثر بیتفاوتی در اثر بیعرقی میگذرد، اینکه احسان نیست. برای آن جانی حسن است و ولی برای مجنّی علیه احسان نیست، آن عفوی کمال است که براساس قدرت باشد. فرمود شما به قدرت برسید از موضع قدرت بگذرید آن کمال است. پس تا ذلیل و ضعیفاید یک یک چنین عفوی ممدوح نیست باید انتقام بگیرید که مبادا ظالم تجری پیدا کند. وقتی به مقام قدرت رسیدید قدیر شدید، عفو قدیرانه احسان است نه عفو ذلیلانه. حالا اگر کسی چون دستاش بر نیامد گفت من گذشت کردم یا میترسد میگوید من گذشت کردم، این آن عفو ممدوح و مطلوب نیست. لذا ذات اقدس الهی خود را به عنوان عفُوِّ قدیر معرفی کرد، بعد فرمود شما اگر عفو بکنید خدا عفوّ قدیر است یعنی کار الهی را بکنید. خدا هم قدرت دارد از شما انتقام بگیرد ولی نمیگیرد، شما هم که قدرت انتقام دارید عفو کنید. پس معلوم میشود که جایی «جهر بالسوء» محبوب است که برای دفاع از حق و انتقام از مظلوم باشد (این یک) و وقتی سکوت، احسن از انتقام است صبر، احسن از انتقام است که مقتدرانه باشد نه مظلومانه.
پس آنچه در این کریمه آمده است عفو مقتدرانه است، نه عفو بیتفاوتی ﴿فَإِنَّ اللّهَ کانَ عَفُوًّا قَدیرًا﴾ شما هم مظهر عفوّ قدیر باشید؛ عفو کنید براساس اقتدار، این هم یک مطلب.
بیان راههای تحکیم روابط اجتماعی
اینکه فرمود: ﴿إِنْ تُبْدُوا خَیْرًا أَوْ تُخْفُوهُ أَوْ تَعْفُوا عَنْ سُوءٍ﴾ این دارد رابطه افراد را با یکدیگر بیان میکند؛ میفرماید شما با مردم باید یک رابطه حسنه بر قرار کنید یا نسبت به آنها نیکی کنید یا از بدی آنها صرفنظر کنید به هر دو حال، این مایه تحکیم رابطه است. تحکیم ارتباط مردمی یا به این است که نسبت به مردم، کار خیر انجام بدهید یا بدی آنها را تحمل کنید. در روایات حسن جوار آمده است که همسایه خوب همسایهای نیست که به همسایهاش آزار نکند [بلکه] همسایه خوب همسایهای است که آزار همسایه را تحمل بکند ، این معنای حسن جوار است. خب اگر ما رابطه مردمیمان باید تحکیم بشود این دو تا راه دارد یا به مردم خیر برسانیم «فی السر و العلن» یا اگر خیری به آنها نرساندیم از شر آنها بگذریم عفو کنیم این دو راه برای تحکیم روابط اجتماعی مؤثر است. حالا که میخواهید کار خیر انجام بدهید یا حرف خیر بزنید این یا ابداء است یا اخفاء، آنجایی هم که میخواهید عفو کنید آن هم یا ابداء است یا اخفا، آن دیگر به صورت اجمال ذکر شده است. شما یک وقت در جمع، از کسی میگذرید یک وقت در خفا هم از او میگذرید، آن نگرانی که در قلب داشتید میگذرید، در دعاهای شبهایتان آن را هم فراموش نمیکنید این در حقیقت، عفو مخفیانه است. یک وقت است در علن کسی به شما بد گفته است شما در حضور دیگران از او میگذرید، این عفو آشکار است. یک وقت است در خفا به شما ستمی کرده است شما در خفا در شب در حال نیایش او را از خیرتان برخوردار میکنید، این عفو مخفیانه است.
به هر تقدیر یا خیر به دیگران میرسانید یا از شر دیگران صرفنظر میکنید. حالا یا دیگران که به شما خیری رساندند آن خیر را آشکار میکنید ﴿إِنْ تُبْدُوا خَیْرًا أَوْ تُخْفُوهُ﴾ یا به این معنا است که خیری که دیگران به شما رساندهاند آن را علن میکنید، تشکر میکنید و این مقدار، همت دارید که هم از اگر کسی نسبت به شما محبت کرد تشکر بکنید و هم این همت را دارید که بدانید او رسول الله است [و] از طرف خدا آمده. همان طوری که این بیان نورانی حضرت امیر(سلام الله علیه) در نهجالبلاغه که فرمود: «إنّ المسکینَ رسولُ الله» ؛ اگر کسی محتاج است به طرف شما آمده کاری به شما دارد این فرستاده خدا است «إنّ المسکینَ رسولُ الله» قدرتی خدا به شما داد از طرفی برای امتحان که این قدرت میشود در شما بماند یا نه، محتاجی را هم در خانه شما میفرستد. این فرستاده خدا را اگر تحویل گرفتید و آبرویش را حفظ کردید و مشکلاش را برآورده کردید آن نعمتتان افزوده میشود [و] اگر رد کردید معلوم میشود این نعمت برای شما نیست. خب همان طوری که «إنّ المسکینَ رسولُ الله»، «المعطی» هم «رسول الله» است. اگر کسی چیزی به شما داد، احسانی به شما کرد نباید تشکر کرد؟ نباید دعا کرد؟ نباید تقدیر کرد؟ اگر کسی بگوید آن آقا که به ما احسان کرد وظیفه او بود این حق لطف خدا را رعایت نکرده است هم باید علناً از او تشکر کرد هم در خفا او را دعا کرد، چون این کار ابدای خیر است. به هر تقدیر ﴿إِنْ تُبْدُوا خَیْرًا﴾ چه از خود چه از دیگران ﴿أَوْ تُخْفُوهُ﴾ این محبوب خداست، نه اینکه این مجاز است این در قبال آیه دیگر است ﴿لا یُحِبُّ اللّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ﴾.
اینجا «إِنْ تُبْدُوا خَیْرًا أَوْ تُخْفُوهُ فان الله یحبّه» نه «فانّه یجوز»، آن چیزی که محذوف است محبوب است نه مُجاز، نه یعنی «ان تبدوا خیراً او تخفوه فانه جایز لکم» نه، در آیه قبل فرمود: ﴿لا یُحِبُّ اللّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ﴾ اینجا هم میفرماید: «إِنْ تُبْدُوا خَیْرًا أَوْ تُخْفُوهُ یحبه الله» این برای این. این ﴿أَوْ تَعْفُوا عَنْ سُوءٍ﴾ هم این هم بشرح ایضاً [همچنین] اگر از بدی بگذرید ما گفتیم که عفو خوب است؛ اما عفو مقتدارنه خوب است ﴿فَإِنَّ اللّهَ کانَ عَفُوًّا قَدیرًا﴾. یکی از بیانات نورانی حضرت امیر( این است که جز ملت فرومایه، هیچ ملتی ستم را تحمل نمیکند و این انظلام، تشریک در ظلم ظالم است، اینکه ممدوح نیست. آنجا که عفو است، عفو قدیرانه است که گفتند زکاتِ قدرت، عفو است.
«و الحمد لله رب العالمین»
- منافات نداشتن رسوائی منافقین با ستار العیوب بودن خداوند
- راههای پیشروی مظلوم و تعیین بهترین راه
- تبیین فرق احسان و گذشت
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
﴿لا یُحِبُّ اللّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلاّ مَنْ ظُلِمَ وَ کانَ اللّهُ سَمیعًا عَلیمًا ﴿148﴾ إِنْ تُبْدُوا خَیْرًا أَوْ تُخْفُوهُ أَوْ تَعْفُوا عَنْ سُوءٍ فَإِنَّ اللّهَ کانَ عَفُوًّا قَدیرًا﴿149﴾
یک بحث در ارتباط این آیه است با مضمون کلی این سیاق و بحثی دیگر درباره احکام مستفاد از این دو آیه است.
منافات نداشتن رسوائی منافقین با ستار العیوب بودن خداوند
ارتباط این آیه با سیاق آیاتی که مربوط به کار منافقین است آن است که ذات اقدس الهی پرده منافقین را در این بخش از آیات تقریباً کنار زده و اینها را رسوا کرده که اینها چه توطئههایی دارند. مبادا کسی بگوید این با «ستارالعیوب» بودن خدا سازگار نیست، چون ذات اقدس الهی ستار است تا آن وقتی که به حریم دین او تعدی نشود وقتی منافقان به حریم دین او تعدی کردند خدا کم کم پرده اینها را کنار زد تا مردم اینها را بشناسند، زیرا منافقین دین خدا را به استهزاء گرفتند. یک وقت است انسان معصیت میکند و میداند که دارد بد میکند، خدا برای چنین گروهی ستار است [و] آبروی اینها را حفظ میکند، حتی در قیامت در نحوه محاسبه اینها، طرزی اعمال اینها را به اینها نشان میدهد که فقط خودشان میبینند دیگران نمیبینند، این قدر خدا ستار است. ولی درباره منافقینی که جلساتی داشتند و آیات الهی را به استهزاء میگرفتند و با توطئه مینشستند و برمیخواستند خداوند پرده اینها را کنار زد. آن بخشهای قبلی ناظر به همین بود که ﴿وَ قَدْ نَزَّلَ عَلَیْکُمْ فِی الْکِتابِ أَنْ إِذا سَمِعْتُمْ آیاتِ اللّهِ یُکْفَرُ بِها وَ یُسْتَهْزَأُ بِها فَلا تَقْعُدُوا مَعَهُمْ حَتّی یَخُوضُوا فی حَدیثٍ غَیْرِهِ إِنَّکُمْ إِذًا مِثْلُهُمْ﴾ . پس ستار بودن خدا هم جای خاص خود را دارد و پردهدری کردن خدا هم جای خاص خود را. خداوند پرده منافقین را کنار میزند گرچه منافق به خدا و خبرهای غیبی معتقد نیست و همین پرده کنار زدن را هم به استهزاء میگیرد. نظیر آنچه در سوره «توبه» هست که: ﴿یَحْذَرُ الْمُنافِقُونَ أَنْ تُنَزَّلَ عَلَیْهِمْ سُورَةٌ تُنَبِّئُهُمْ بِما فی قُلُوبِهِمْ قُلِ اسْتَهْزِؤُا إِنَّ اللّهَ مُخْرِجٌ ما تَحْذَرُونَ﴾ ؛ منافقین براساس همان الحادی که داشتند مسخره میکردند، میگفتند نکند آنچه ما در دل داریم به وسیله وحی بر کسی که مدعی رسالت است نازل بشود این را معتقد نبودند، به استهزاء میگفتند. ذات اقدس الهی فرمود استهزاء نکنید ما همین کار را خواهیم کرد و آنچه شما در نهان دارید آن را آشکار خواهیم کرد و پرده شما را کنار میزنیم. خب لذا اگر پرده نفاق را کنار زد برای آن است که دین، مظلوم واقع شد ﴿لا یُحِبُّ اللّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلاّ مَنْ ظُلِمَ﴾ دین الهی مظلوم است و ذات اقدس الهی قیم این دین است و دارد از دین حمایت میکند، این راجع به آن تناسب.
مذموم بودن أصل جهر بالسوء
درباره اصل جهر باسوء کار زشت، چه قول و چه فعل چه جهر و چه اخفاء، در هر حالی مذموم است [و] اختصاصی به جهر ندارد. در همین سورهٴ مبارکهٴ «نساء» قبلاً گذشت که نجواهایی که بسیاری از این مردم دارند اگر به اصلاح جامعه منتهی نشود خیری در آنها نیست؛ آیه 114 همین سورهٴ مبارکهٴ «نساء» قبلاً گذشت که: ﴿لا خَیْرَ فی کَثیرٍ مِنْ نَجْواهُمْ إِلاّ مَنْ أَمَرَ بِصَدَقَةٍ أَوْ مَعْرُوفٍ أَوْ إِصْلاحٍ بَیْنَ النّاسِ﴾. پس گفتارهای آهسته و رمزی و سرّی هم اگر بد باشد محبوب خدا نیست، چه اینکه در سورهٴ مبارکهٴ «مجادله» هم از نجواهای بد جلوگیری به عمل آمده؛ آیه هشت سوره «مجادله» این است: ﴿أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذینَ نُهُوا عَنِ النَّجْوی ثُمَّ یَعُودُونَ لِما نُهُوا عَنْهُ وَ یَتَناجَوْنَ بِاْلإِثْمِ وَ الْعُدْوانِ وَ مَعْصِیَةِ الرَّسُولِ﴾؛ اینها که تناجی دارند نجوا میکنند آهسته زیر گوش هم سخنان باطل را در میان میگذارند معصیت میکنند. پس قول به سوء چه جهرش چه نجوا و رمز و سرّش هر دو مذموم است؛ منتها اینجا چون درباره هتک نفاق منافقان است و پردهدری است و این مستلزم جهر است، لذا از جهر سخن به میان آمده.
اختصاص نداشتن آیهٴ محل بحث به غیبت
مطلب دیگر آن است که اینکه فرمود: ﴿لا یُحِبُّ اللّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ﴾ این اختصاصی به مسئله غیبت و امثالذلک ندارد. غیبت را شامل میشود، شکایت در محکمه قضات را شامل میشود شکوای نزد برادر مؤمن را هم شامل میشود، افشاگری را شامل میشود. یک وقت است انسان، مظلومیت خود را برای یک برادر مؤمن حکایت میکند؛ یک وقت مظلومیت خود را برای قاضی در محکمه قضای قسط و عدل به عنوان شکایت ذکر میکند؛ یک وقت مظلومیت خود را به جامعه منتقل میکند و از جامعه استغاثه میکند همه این حالات، جزء مستثنا قرار میگیرد که ﴿لا یُحِبُّ اللّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلاّ مَنْ ظُلِمَ﴾.
پس بیان عیب دیگری به صورت جهر، محبوب خدا نیست (با هر یک از این عناوین یاد شده) مگر کسی که مظلوم واقع شده باشد که چنین کسی میتواند آن ظلم را برای دیگران بازگو بکند. البته تعدی نکند آنچه را که ظالم نداشت نگوید (یک) یا آنچه را که ظالم داشت نسبت به دیگری دارد نه نسبت به او، او حق گفتن ندارد (دو) مگر اینکه آن ظالم، متجاهر به فسق باشد که نقلاش برای همه رواست. در غیر این دو صورت، مظلوم مجاز است که بگوید.
خب اما آیا این شکایت او این حمایت او محبوب هم هست یا نه، اگر سخن از حق شخصی باشد و مانند آن این بیش از جواز استفاده نمیشود؛ اما اگر حق عمومی باشد حق دینی باشد این کاملاً محبوب است حالا یا محبوبیت ملزمه دارد، آنجا که مصلحتش ملزمه باشد میشود واجب یا غیر ملزمه دارد میشود مستحب، مستحب هم محبوب خدا است. در حقوق شخصی حالا اگر کسی نسبت به انسان یک حق شخصی را پایمال کرده است [مثلاً] مالی از او گرفته است و مانند آن حالا این شرعاً واجب یا مستحب باشد که غیبت او را بکند یا به دیگران بگوید یک چنین چیزی نیست.
ولی اگر نه، این کار مایه تجری آن ظالم است یا ظلم او به حیثیت دینی این شخص است یعنی این شخص را طوری آسیب رسانده است که این شخص در اثر آن آسیب، دیگر نمیتواند خدمت دینی انجام بدهد که بالأخره یک صبغه دینی پیدا کند، در اینگونه از موارد نه تنها شکایت و گله یا افشاگری، راجح است احیاناً ممکن است واجب هم باشد. آنجا که صرف مسئله مال و امثال مال است فقط آن مظلوم، مجاز است که غیبت کند شکایت کند حکایت کند و مانند آن؛ اما حالا بر او واجب باشد یا مستحب باشد این معلوم نیست، مگر آنجا که ظالمی را بر جای خود مینشاند دفع ظلم میکند مانع تجری ظالم خواهد شد یا آنجایی که این ظلم به ناحیه دینی برمیگردد و مانند آن، در آن گونه از موارد کاملاً محبوب هم است، حالا یا واجب است یا مستحب.
استثناء متصل یا منقطع در «الا من ظلم»
پرسش:...
پاسخ: آن آقایان مشکلشان این بود که این استثناء چطور متصل است از طرفی فرمود جهر بالسوء محبوب نیست، از طرفی شخص را استثناء کرده ﴿إِلاّ مَنْ ظُلِمَ﴾؟ ولی براساس این تحلیلی که الان به عرض رسید، این میتواند استثناء متصل باشد و محبوب هم باشد. آن جایی که مظلوم با «جهر بالسوء» جلوی ظلم ظالم را میگیرد جلوی تجاوز دیگران را هم میگیرد یا مانع ذلیل شدن خود هست از حق خود دارد دفاع میکند، در همه این موارد محبوب خداست. پس عناوین فرق میکند؛ یک وقت است که مسئله مالی است به تنها؛ یک وقت است دو تا شریکاند کسی نسبت به دیگری یک تعدّی کرده و این شخص مال باخته هم اگر نگوید او قدرت ندارد که در جای دیگر این تعدّی را ادامه بدهد مایه تجرّی او هم نمیشود فقط مسئله، مسئله مالی است. در اینگونه از موارد، «جهر بالسوء» محبوب خدا باشد بعید است، فقط مجاز است که بگوید.
راههای پیشروی مظلوم و تعیین بهترین راه
﴿لا یُحِبُّ اللّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلاّ مَنْ ظُلِمَ﴾، مگر اینکه مظلوم واقع بشود. حالا کسی که مظلوم واقع شد عفو هم است تخفیف در مجازات هم است انتقام هم است، کدام یک از اینها را بپذیرد. در آیه سوره «شوری» فرمود: ﴿فَمَنْ عَفا وَ أَصْلَحَ فَأَجْرُهُ عَلَی اللّهِ﴾ دستور به عفو، در خیلی از آیات هست، چه اینکه در آیه بعدی بحث امروز هم دستور عفو هست. کدام یک از اینها مطلوب است آیا انتقام مطلوب است آیا عفو مطلوب است آیا بینابین یعنی تخفیف در مجازات مطلوب است که نه انتقام محض باشد نه عفو صرف، کدام یک از اینها مطلوب است.
خط کلی حاکم بر این احکام این است که در قرآن کریم یک سلسله دستوراتی را به ما دادند که همه آن دستورات خوب است ولی بعضی از آنها خوبتر، به ما گفتند: ﴿وَ اتَّبِعُوا أَحْسَنَ ما أُنْزِلَ إِلَیْکُمْ مِنْ رَبِّکُمْ﴾ ؛ به این فکر نباشید که آدم عادل باشید، آدم عادل شدن حداقل تکلیف است [بلکه] سعی کنید بالاتر از عقل که احسان است تحصیل کنید. حداقل تکلیف هر مسلمانی است که عادل باشد یعنی واجبها را انجام بدهد، محرّمها را ترک کند این حداقل تکلیف است.
بالاتر بودن احسان از عدل
از این بالاتر آن است که احسان داشته باشید، لذا فرمود: ﴿إِنَّ اللّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ اْلإِحْسانِ﴾ که احسان بالاتر از عدل است. عدل آن است که اگر کسی به شما ستم کرد برابر همان ستم انتقام بگیرید. احسان آن است که اگر کسی به شما ستم کرد بگذرید، آیا همه جا گذشت احسان است و بالاتر از عدل یا راه مخصوص دارد. پس اصل کلی قرآن که دعوت به عدل است برای همه است، برای یک عده بالاتر از عدل مرحلهای است به نام مرحله احسان که ﴿إِنَّ اللّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ اْلإِحْسانِ﴾ و در سورهٴ مبارکهٴ «زمر» هم آیه 55 فرمود: ﴿وَ اتَّبِعُوا أَحْسَنَ ما أُنْزِلَ إِلَیْکُمْ مِنْ رَبِّکُمْ﴾. بعضی از افرادند وقتی یوم القیامه به حساب آنها رسیدگی میشود، تمام کارهای اینها را براساس آن مرحله احسن میسنجند و به او جزا میدهند که فرمود: ﴿لِیَجْزِیَهُمُ اللّهُ أَحْسَنَ ما عَمِلُوا﴾ . خب بعضیها هستند که برابر همان قسط و عدلی که عمل کردند مجزیاند. اینکه فرمود: ﴿وَ اتَّبِعُوا أَحْسَنَ ما أُنْزِلَ إِلَیْکُمْ مِنْ رَبِّکُمْ﴾ این تشویق به صعود به درجه برتر است یعنی به این حد اکتفا نکنید که آدم عادل باشید. از مرحله عدل بالاتر بیایید [و] به مرحله احسان برسید، آن احسان چیست آن احسان را در پایان سورهٴ مبارکهٴ «نحل» مشخص فرمود ﴿وَ إِنْ عاقَبْتُمْ فَعاقِبُوا بِمِثْلِ ما عُوقِبْتُمْ بِهِ وَ لَئِنْ صَبَرْتُمْ لَهُوَ خَیْرٌ لِلصّابِرینَ﴾ ؛ فرمود اگر کسی به شما ستمی کرد شما در عقب و دنبال ستم او بخواهید او را عقاب بکنید، عقاب را هم که عقاب میگویند و عقوبت را هم که عقوبت مینامند برای اینکه در عقب و دنبال آن سیئه قرار میگیرد. فرمود اگر کسی به شما بدی کرد شما بخواهید معاقبه بکنید عقاب بکنید، به مقداری که به شما ستم شده است عقاب بکنید: ﴿وَ إِنْ عاقَبْتُمْ فَعاقِبُوا بِمِثْلِ ما عُوقِبْتُمْ بِهِ﴾. مثل همان آیه سورهٴ مبارکهٴ «بقره» که ﴿مَنِ اعْتَدی عَلَیْکُمْ فَاعْتَدُوا عَلَیْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدی عَلَیْکُمْ﴾؛ آیه 194 سوره «بقره» این بود ﴿الشَّهْرُ الْحَرامُ بِالشَّهْرِ الْحَرامِ وَ الْحُرُماتُ قِصاصٌ فَمَنِ اعْتَدی عَلَیْکُمْ فَاعْتَدُوا عَلَیْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدی عَلَیْکُمْ﴾ این عدل است.
بعد در همین ذیل آیه سوره «نحل» که فرمود: ﴿وَ إِنْ عاقَبْتُمْ فَعاقِبُوا بِمِثْلِ ما عُوقِبْتُمْ بِهِ﴾، فرمود: ﴿وَ لَئِنْ صَبَرْتُمْ لَهُوَ خَیْرٌ لِلصّابِرینَ﴾ یعنی اگر انتقام نگیرید و صبر بکنید این بهتر از انتقامگیری است. خب پس یک انتقام داریم انتقام مماثل که این عدل است، هم ﴿مَنِ اعْتَدی عَلَیْکُمْ فَاعْتَدُوا عَلَیْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدی عَلَیْکُمْ﴾ دلالت میکند هم ﴿وَ إِنْ عاقَبْتُمْ فَعاقِبُوا بِمِثْلِ ما عُوقِبْتُمْ بِهِ﴾ دلالت میکند. یکی بالاتر از عدل داریم که گذشت و صبر است، فرمود: ﴿وَ لَئِنْ صَبَرْتُمْ لَهُوَ خَیْرٌ لِلصّابِرینَ﴾. مردان الهی تنها به این فکر نیستند که عادل باشند، به این فکرند که بالاتر از عدل را تحصیل بکنند، این هم یک مطلب.
تبیین فرق احسان و گذشت
مطلب دیگر آن است که هر گذشتی، احسان نیست. اولاً چه در قصاص طرف و چه در قصاص نفس و چه در سایر موارد، عفو را و گذشت را دین تشویق کرد؛ اما آیا همه این موارد جزء احسان است یا انطباق احسان بر اینها یک معیار خاص دارد. در سورهٴ مبارکهٴ «بقره» وقتی اصل حکم قصاص را ذکر فرمود که: ﴿وَ لَکُمْ فِی الْقِصاصِ حَیاةٌ یا أُولِی اْلأَلْبابِ﴾ یا همچنین درباره قصاص طرف، آنجا مسئله تخفیف را، مسئله گذشت را هر دو را ذکر فرمود؛ هم تصدق را هم تخفیف را هم عفو را. آیه 178 سورهٴ مبارکهٴ «بقره» این بود که: ﴿یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِصاصُ فِی الْقَتْلی الْحُرُّ بِالْحُرِّ وَ الْعَبْدُ بِالْعَبْدِ وَ اْلأُنْثی بِاْلأُنْثی فَمَنْ عُفِیَ لَهُ مِنْ أَخیهِ شَیْءٌ فَاتِّباعٌ بِالْمَعْرُوفِ وَ أَداءٌ إِلَیْهِ بِإِحْسانٍ ذلِکَ تَخْفیفٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَ رَحْمَةٌ﴾؛ خداوند در عین حال که قصاص را جعل کرده است تخفیف هم داده است و آن گذشت است حالا یا گذشت کلی یا تبدیل به مال و تخفیف در مال و مانند آن. چه اینکه در بحثهای قصاص طرف هم در سورهٴ مبارکهٴ «مائده» سخن از تصدّق مطرح است؛ آیه 45 سوره «مائده» این است که: ﴿وَ کَتَبْنا عَلَیْهِمْ فیها أَنَّ النَّفْسَ بِالنَّفْسِ وَ الْعَیْنَ بِالْعَیْنِ وَ اْلأَنْفَ بِاْلأَنْفِ وَ اْلأُذُنَ بِاْلأُذُنِ وَ السِّنَّ بِالسِّنِّ وَ الْجُرُوحَ قِصاصٌ فَمَنْ تَصَدَّقَ بِهِ فَهُوَ کَفّارَةٌ لَهُ﴾؛ اگر کسی صدقه بدهد عفو کند از جانی این کفاره محسوب میشود. حالا در همه این موارد چه آنچه در ذیل آیهٴ سورهٴ «نحل» آمده یا در آیه قصاص طرف و قصاص نفس آمده همه این موارد، احسان است یا در همه موارد گذشت، احسان نیست؟ ذات اقدس الهی در همین آیه آن معیار اصلی را روشن کرد، فرمود: ﴿لا یُحِبُّ اللّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلاّ مَنْ ظُلِمَ وَ کانَ اللّهُ سَمیعًا عَلیمًا﴾ بعد فرمود: ﴿إِنْ تُبْدُوا خَیْرًا أَوْ تُخْفُوهُ أَوْ تَعْفُوا عَنْ سُوءٍ فَإِنَّ اللّهَ کانَ عَفُوًّا قَدیرًا﴾.
اکمال بودن عفو بر اساس قدرت
این ﴿فَإِنَّ اللّهَ کانَ عَفُوًّا قَدیرًا﴾ با آن بحث کلی اخلاقی که «تخلَّقوا بِأخلاقِ الله» هماهنگ است یعنی ذات اقدس الهی اوصاف کمالی را برای خود ذکر میکند، بعد در روایات به ما دستور دادند که شما به اخلاق الهی متخلق بشوید. خب خدا فرمود عفوّ است؛ میگذرد. صرف گذشت کمال نیست. گاهی انسان در اثر تنبلی در اثر بیتفاوتی در اثر بیعرقی میگذرد، اینکه احسان نیست. برای آن جانی حسن است و ولی برای مجنّی علیه احسان نیست، آن عفوی کمال است که براساس قدرت باشد. فرمود شما به قدرت برسید از موضع قدرت بگذرید آن کمال است. پس تا ذلیل و ضعیفاید یک یک چنین عفوی ممدوح نیست باید انتقام بگیرید که مبادا ظالم تجری پیدا کند. وقتی به مقام قدرت رسیدید قدیر شدید، عفو قدیرانه احسان است نه عفو ذلیلانه. حالا اگر کسی چون دستاش بر نیامد گفت من گذشت کردم یا میترسد میگوید من گذشت کردم، این آن عفو ممدوح و مطلوب نیست. لذا ذات اقدس الهی خود را به عنوان عفُوِّ قدیر معرفی کرد، بعد فرمود شما اگر عفو بکنید خدا عفوّ قدیر است یعنی کار الهی را بکنید. خدا هم قدرت دارد از شما انتقام بگیرد ولی نمیگیرد، شما هم که قدرت انتقام دارید عفو کنید. پس معلوم میشود که جایی «جهر بالسوء» محبوب است که برای دفاع از حق و انتقام از مظلوم باشد (این یک) و وقتی سکوت، احسن از انتقام است صبر، احسن از انتقام است که مقتدرانه باشد نه مظلومانه.
پس آنچه در این کریمه آمده است عفو مقتدرانه است، نه عفو بیتفاوتی ﴿فَإِنَّ اللّهَ کانَ عَفُوًّا قَدیرًا﴾ شما هم مظهر عفوّ قدیر باشید؛ عفو کنید براساس اقتدار، این هم یک مطلب.
بیان راههای تحکیم روابط اجتماعی
اینکه فرمود: ﴿إِنْ تُبْدُوا خَیْرًا أَوْ تُخْفُوهُ أَوْ تَعْفُوا عَنْ سُوءٍ﴾ این دارد رابطه افراد را با یکدیگر بیان میکند؛ میفرماید شما با مردم باید یک رابطه حسنه بر قرار کنید یا نسبت به آنها نیکی کنید یا از بدی آنها صرفنظر کنید به هر دو حال، این مایه تحکیم رابطه است. تحکیم ارتباط مردمی یا به این است که نسبت به مردم، کار خیر انجام بدهید یا بدی آنها را تحمل کنید. در روایات حسن جوار آمده است که همسایه خوب همسایهای نیست که به همسایهاش آزار نکند [بلکه] همسایه خوب همسایهای است که آزار همسایه را تحمل بکند ، این معنای حسن جوار است. خب اگر ما رابطه مردمیمان باید تحکیم بشود این دو تا راه دارد یا به مردم خیر برسانیم «فی السر و العلن» یا اگر خیری به آنها نرساندیم از شر آنها بگذریم عفو کنیم این دو راه برای تحکیم روابط اجتماعی مؤثر است. حالا که میخواهید کار خیر انجام بدهید یا حرف خیر بزنید این یا ابداء است یا اخفاء، آنجایی هم که میخواهید عفو کنید آن هم یا ابداء است یا اخفا، آن دیگر به صورت اجمال ذکر شده است. شما یک وقت در جمع، از کسی میگذرید یک وقت در خفا هم از او میگذرید، آن نگرانی که در قلب داشتید میگذرید، در دعاهای شبهایتان آن را هم فراموش نمیکنید این در حقیقت، عفو مخفیانه است. یک وقت است در علن کسی به شما بد گفته است شما در حضور دیگران از او میگذرید، این عفو آشکار است. یک وقت است در خفا به شما ستمی کرده است شما در خفا در شب در حال نیایش او را از خیرتان برخوردار میکنید، این عفو مخفیانه است.
به هر تقدیر یا خیر به دیگران میرسانید یا از شر دیگران صرفنظر میکنید. حالا یا دیگران که به شما خیری رساندند آن خیر را آشکار میکنید ﴿إِنْ تُبْدُوا خَیْرًا أَوْ تُخْفُوهُ﴾ یا به این معنا است که خیری که دیگران به شما رساندهاند آن را علن میکنید، تشکر میکنید و این مقدار، همت دارید که هم از اگر کسی نسبت به شما محبت کرد تشکر بکنید و هم این همت را دارید که بدانید او رسول الله است [و] از طرف خدا آمده. همان طوری که این بیان نورانی حضرت امیر(سلام الله علیه) در نهجالبلاغه که فرمود: «إنّ المسکینَ رسولُ الله» ؛ اگر کسی محتاج است به طرف شما آمده کاری به شما دارد این فرستاده خدا است «إنّ المسکینَ رسولُ الله» قدرتی خدا به شما داد از طرفی برای امتحان که این قدرت میشود در شما بماند یا نه، محتاجی را هم در خانه شما میفرستد. این فرستاده خدا را اگر تحویل گرفتید و آبرویش را حفظ کردید و مشکلاش را برآورده کردید آن نعمتتان افزوده میشود [و] اگر رد کردید معلوم میشود این نعمت برای شما نیست. خب همان طوری که «إنّ المسکینَ رسولُ الله»، «المعطی» هم «رسول الله» است. اگر کسی چیزی به شما داد، احسانی به شما کرد نباید تشکر کرد؟ نباید دعا کرد؟ نباید تقدیر کرد؟ اگر کسی بگوید آن آقا که به ما احسان کرد وظیفه او بود این حق لطف خدا را رعایت نکرده است هم باید علناً از او تشکر کرد هم در خفا او را دعا کرد، چون این کار ابدای خیر است. به هر تقدیر ﴿إِنْ تُبْدُوا خَیْرًا﴾ چه از خود چه از دیگران ﴿أَوْ تُخْفُوهُ﴾ این محبوب خداست، نه اینکه این مجاز است این در قبال آیه دیگر است ﴿لا یُحِبُّ اللّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ﴾.
اینجا «إِنْ تُبْدُوا خَیْرًا أَوْ تُخْفُوهُ فان الله یحبّه» نه «فانّه یجوز»، آن چیزی که محذوف است محبوب است نه مُجاز، نه یعنی «ان تبدوا خیراً او تخفوه فانه جایز لکم» نه، در آیه قبل فرمود: ﴿لا یُحِبُّ اللّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ﴾ اینجا هم میفرماید: «إِنْ تُبْدُوا خَیْرًا أَوْ تُخْفُوهُ یحبه الله» این برای این. این ﴿أَوْ تَعْفُوا عَنْ سُوءٍ﴾ هم این هم بشرح ایضاً [همچنین] اگر از بدی بگذرید ما گفتیم که عفو خوب است؛ اما عفو مقتدارنه خوب است ﴿فَإِنَّ اللّهَ کانَ عَفُوًّا قَدیرًا﴾. یکی از بیانات نورانی حضرت امیر( این است که جز ملت فرومایه، هیچ ملتی ستم را تحمل نمیکند و این انظلام، تشریک در ظلم ظالم است، اینکه ممدوح نیست. آنجا که عفو است، عفو قدیرانه است که گفتند زکاتِ قدرت، عفو است.
«و الحمد لله رب العالمین»
تاکنون نظری ثبت نشده است