display result search
منو
تفسیر آیات 106 تا 107 سوره بقره _ بخش چهارم

تفسیر آیات 106 تا 107 سوره بقره _ بخش چهارم

  • 1 تعداد قطعات
  • 34 دقیقه مدت قطعه
  • 5 دریافت شده
درس آیت الله جوادی آملی با موضوع تفسیر آیات 106 تا 107 سوره بقره _ بخش چهارم
- تبیین معنای نسخ آیات
- موقتی بودن تورات و انجیل و ابدی بودن قرآن
- تغییر حکم موقتی نسخ نیست
- اخبار نباید مباین و مخالف قرآن باشد

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم
﴿مَا نَنَسَخْ مِنْ آیَةٍ أَوْ نُنْسِهَا نَأْتِ بِخَیْرٍ مِنْهَا أَوْ مِثْلِهَا أَلَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللّهَ عَلَیٰ کُلِّ شَی‏ءٍ قَدِیرٌ ٭ أَلَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللّهَ لَهُ مُلْکُ السَّمَاواتِ وَالأرْضِ وَمَا لَکُمْ مِنْ دُونِ اللّهِ مِنْ وَلِیٍّ وَلاَ نَصِیرٍ ٭ أَمْ تُرِیدُونَ أَنْ تَسْأَلُوا رَسُولَکُمْ کَمَا سُئِلَ مُوسَیٰ مِنْ قَبْلُ وَمَنْ یَتَبَدَّلِ الْکُفْرَ بِالإیمَانِ فَقَدْ ضَلَّ سَوَاءَ السَّبِیلِ﴾

در مسئله نسی و إنساء، گاهی شبهه روی علم است، گاهی شبهه روی قدرت، اگر شبهه روی علم باشد، در آیهٴ سورهٴ نحل فرمود: ﴿و إذا بدّلنا ٰایةً مکان ٰایةٍ و الله أعلم بما ینزّل﴾ ؛ آنجا شبههٴ علم را حل کرد؛ فرمود: این افترا نیست، بلکه تبدیل الهی است، خدا أعلم به مصالح است، می‌داند کدام حکم را تا چه زمانی ادامه بدهد و کدام حکم را چه زمان، منقطع کند، گاهی سخن از قدرت است که شبههٴ قدرت را در این آیهٴ محل بحث مطرح فرمود؛ لذا فرمود: ﴿ألم تعلم أنّ الله علی کل شیء قدیر ٭ ألم تعلم أن الله له ملک السموات و الأرض﴾؛ پس اگر اشکال از نظر قدرت است، خدای سبحان بکلّ شیٍ قدیر است، اگر شبهه از نظر علم است: ﴿و الله أعلم بما ینزّل﴾، منتها این آیه چون مطلق است، هم شامل آیات تکوینی و هم شامل آیات حکمی و تشریعی می‌شود، تغییر آیات تشریعی با علم سازگارتر است، تغییر آیات تکوینی با قدرت سازگارتر است؛ لذا آنچه که در این آیات محل بحث از سورهٴ بقره مطرح است، جنبهٴ قدرت بیش از جنبهٴ علم است؛ احیاناً آنها شبهه می‌کردند، چگونه می‌شود آیه‌ای را خدای سبحان از بین ببرد و آیهٴ دیگر به جای آن بیاورد؟ پیغمبری را ببرد، پیغمبر دیگر، یا امامی را ببرد، امام دیگر، یا معجزه‌ای را ببرد، معجزهٴ دیگر جانشین آن کند؟ در اینجا خدای سبحان فرمود: چون قدرت خدا نامحدود است، پس قدرت این دارد که این چیزی را نسخ یا انساء کند مثل آن یا بهتر از آن را بیاورد، اگر دربارهٴ نبوت أنبیا که پیغمبری رحلت بکند و پیغمبر دیگری مثل او، یا بهتر از او جای او را پر می‌کند، این به قدرت برمی‌گردد و همچنین اگر معجزه‌ای از بین می‌رود، معجزهٴ دیگر جای او را پر می‌کند، این به قدرت برمی‌گردد، گرچه آیه مطلق است، هم دربارهٴ تکوین و هم دربارهٴ تشریع، هر دو را شامل می‌شود و أمّا از این جهت که ذیل آیهٴ، در این محل بحث قدرت است و در سورهٴ نحل علم است، معلوم می‌شود که اینها با هم فرق دارند، از اینکه فرمود: ﴿ألم تعلم أن الله علی کلّ شیءٍ قدیر﴾؛ سه مسئله را در این دو، سه جمله بیان کرد: یکی اینکه قدرت خدای سبحان نامحدود است، یکی اینکه هرچه در جهان هستی قرار دارد مُلک خداست، سوم اینکه شما هم مُلک خدایید، این‌طور نیست که قدرت خدا از قدرت شما بیشتر باشد، بلکه شما و هر چه دارید، مُلک خدایید. مطلب اوّل را با این جمله بیان کرد که ﴿ألم تعلم أن الله علی کلّ شیء قدیر﴾؛ پس صفت خدا نامحدود است، مطلب دوم را با این جمله بیان کرد: ﴿ألم تعلم أن الله له مُلک السموات والأرض﴾؛ پس همهٴ موجودات جهان تکوین خاضع‌اند، مطلب سوم را با این جمله بیان کرد که ﴿و ما لکم من دون الله من ولیّ و لانصیر﴾؛ شما هم در تحت ولایت و نصرت حقّید، این‌طور نیست که شما هم قادر باشید و خدا هم قادر باشد منتها قدرت خدا بیشتر باشد، شما و هر وصفی که دارید محکوم قدرت حقّید و منهای قدرت حق، نه ولی دارید که همهٴ کارهای شما را به عهده بگیرد، نه ناصر دارید که دستیار شما باشد: ﴿و ما لکم من دون الله من ولیّ و لانصیر﴾، بنابراین خود انسان همانند سایر موجودات می‌شود جزء جنود الهی: ﴿و ما لکم من دون الله من ولیّ و لانصیر﴾.

نسخ شریعت
ـ عدم وقوع نسخ اصل شریعت
امّا از اینکه نسخی در دین واقع شده یا نه؟ نسخ مربوط به حکم، یک بحث جدایی دارد که فی الجمله اشاره می‌کنیم، امّا نسخ اصل شریعت به حسب ظاهر واقع نشده؛ یعنی شریعت موسیٰ نسخ نشده، شریعت عیسی(سلام الله علیهما) نسخ نشده، چرا؟ برای اینکه دربارهٴ اصول دین که جا برای نسخ نیست: ﴿إنّ الدین عند الله الإسلام﴾ و قرآن کریم هم که همهٴ خطوط کلی معارف آن کتابهای پیشین را تصدیق کرد؛ لذا خدا فرمود: ﴿مصدقاً لما بین یدیه من الکتاب﴾ .

ـ اعلام محدودیت شریعت گذشته
می‌ماند مسئله شریعت و منهاج، یعنی فروع دین؛ آن را هم در نسخ ملاحظه فرمودید: اگر در قانون اول این چنین آمد که این قانون تا اطلاع ثانوی لازم الاجراست، وقتی اطلاع ثانوی فرا برسد، می‌گویند: اَمَد قانون قبلی به سر آمد، نه قانون قبلی نسخ شد و خدای سبحان به زبان موسیٰ و عیسیٰ(علیهما السلام) بیان کرد که هر دو بشارت دادند، گفتند: بعد از ما یک پیامبر خاتمی خواهد آمد، یعنی قانون ما تا آن وقت است، اگر پیغمبر خاتم آمد و دین خود را اعلام کرد، این‌ نسخ نیست، نسخ آن است که یک حکمی ظهور در استمرار و ادامهٴ زمانی داشته باشد و قانون بعدی بیاید این را رأساً نفی کند، ولی اگر خود قانون قبلی مذیّل به این عنوان بود، گفت: این حکم تا اطلاع ثانوی قابل اجراست، بعد قانون‌گذار اصیل که خدای سبحان است، اعلام کرد که پیامبر بعدی آمده، این را نمی‌گویند نسخ؛ چون در متن قانون قبلی پیش بینی شده که پیامبری خواهد آمد و عمر این قانون فعلی تا آن وقتی است که پیامبر بیاید، در سورهٴ مبارکهٴ صف جریان عیسای مسیح(سلام الله علیه) را این‌چنین بیان می‌کند ـ آیهٴ ششم سورهٴ صف ـ فرمود: ﴿و إذ قال عیسی ابن مریم یا بنی‌إسرائیل إنّی رسول الله إلیکم مصدقاً لما بین یدیّ من التورات و مبشراً برسولٍ یأتی﴾ ؛ خُب، اگر انجیل یک قانون نامه است و در خود این کتاب الهی آمده است که این قانون تا اطلاع ثانوی لازم الاجراست، یعنی تا آن وقتی که پیامبری با این نشانه بیاید، اگر در متن انجیل آمده است که قانونی بودن این کتاب تا اطلاع ثانوی است، آن وقتی که رسول خاتم (سلام الله علیه و علیه آلاف التحیة والثناء) آمد، دیگر جا برای اجرای احکام انجیل نیست و این را نمی‌گویند نسخ، نسخ آن است که حکم اوّل ظهور در ادامه و استمرار داشته باشد، قانون بعدی بیاید او را از ریشه بردارد یا لااقل منقطعش کند؛ ولی اگر در متن قانون قبلی آمده است که این، تا آمدن پیامبر است، به مجرّد ظهور رسول دیگر این منقطع است نیازی به قطع ندارد، نسخ آن است که قطع کند و ازاله کند، این خود به خود منقطع است، منتهی است، نیازی به قطع و برش ندارد.
چه اینکه در سورهٴ اعراف هم به زبان تورات و انجیل اینچنین بیان فرمود، ـ آیهٴ ١٥٧ سورهٴ اعراف ـ این است که ﴿الّذین یتّبعون الرسول النبی الأمّی الّذی یجدونه مکتوباً عندهم فی التوریٰة والإنجیل﴾ ؛ یعنی هم در تورات، هم در انجیل مشخّصات رسول خدا آمده است، چه اینکه مشخصات همراهان پیغمبر هم آمد، که ﴿مثلهم فی التوریٰة﴾ کذا و کذا ﴿و مثلهم فی الإنجیل کزرع أخرج شطأه فاٰزره﴾ ؛ مَثَل پیروان پیغمبر در تورات و انجیل آمد، چه رسد به مثَل خود پیغمبر؛ پس در تورات و انجیل جریان ظهور خاتم أنبیا (سلام الله علیه) آمده است، اگر در متن قانون انجیل و تورات چنین آمد که پیامبری با فلان نشانه که ﴿یَأْمُرُهُم بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَاهُمْ عَنِ الْمُنْکَرِ وَیُحِلُّ لَهُمُ الطَّیِّبَاتِ وَیُحَرِّمُ عَلَیْهِمُ الْخَبَائِثَ وَیَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ الأغْلاَلَ الَّتِی کَانَتْ عَلَیْهِمْ﴾ ؛ با همه مشخصات مکتبی در آنها بیان شد، و مشخصات جسمانیِ حضرت هم بیان شد، اگر حضرت ظهور کرد این را نمی‌گویند تورات و انجیل نسخ شد؛ یعنی این انقطاع است نه قطع، این خود به خود عمرش به سر آمده است.
سؤال ...
جواب: نه اگر یک دلیلی ظاهرش استمرار زمانی باشد، آنجا نسخ است ظاهراً و تخصیص زمانی است لبّاً؛ ولی در جریان شرایع انبیای پیشین همان‌طوری که لبّاً نسخ نیست، ظاهراً هم نسخ نیست.
سؤال ...
جواب: چرا، همین که گفتند: تا اطلاع ثانوی. لازم نیست که زمانش مشخص باشد؛ لذا در نسخ ملاحظه کردید که خدای سبحان که می‌فرماید: ﴿فأمسکوهن فی البیوت حتی یتوفّاهنّ الموت أو یجعل الله لهنّ سبیلاً﴾ ؛ وقتی حکم جلد آمده است، گفتند: پایان حکم اوّل است، نه ناسخ حکم اول.

ـ حقیقت نسخ، انقطاع قانون که ظهور در استمرار دارد
اگر چنانچه یک قانون‌گذاری یک قانونی وضع کند و نه با دلیل لفظی، نه با دلیل لبّی، نه متّصل، نه منفصل چیزی که دلالت بر محدود بودن این قانون بکند نگوید، بعد از یک مدتی این قانون را از بین ببرد، می‌گویند: نسخ کرد، ولی اگر در همان متن قانون آمده است که این قانون تا اطلاع ثانوی است، بعد اعلامیه بعدی آمد نمی‌گویند نسخ کرد. در متن تورات و انجیل آمده است که ارزش دینی این کتابها تا اطلاع ثانوی است، چه اینکه در متن قرآن کریم آمده است که ارزش دینی این کتاب إلی یوم القیامه است، اگر چنانچه تورات و انجیل با آمدن قرآن، احکام و شریعت فرعیش، نه اصول کلّی تغییر پیدا کرد، این را نمی‌گویند نسخ، چون خود تورات، خود انجیل گفتند: ما محدودیم و اگر حد آمد، محدود خود به خود کنار می‌رود؛ پس نسخی در کار نیست و اگر احیاناً یک وقتی گفته‌ شد، شریعت موسی نسخ شد یا شریعت عیسی نسخ شد؛ مثل آن است که‌ کسی بگوید: اعلامیهٴ قبلی نسخ شد، اطلاعیهٴ قبلی نسخ شد، این صورتاً نسخ است ولی عند التحقیق، یعنی پیش یک محقق، نه‌ لفظاً نسخ است، نه لبّاً. چون نسخ که‌ یک اصطلاح علمی است، مال جایی است که‌ آن دلیل منسوخ ظاهر در دوام باشد، آن ناسخ بیاید او را اصلاً ریشه‌کن کند در مرحل‌ٴ بقا. ولی اگر در خود دلیل نشانهٴ انقطاع یاد شد، این را نمی‌گویند نسخ.
سؤال ...
جواب: آن معلوم می‌شود به‌ اینکه‌ در مسائل تکوینی است؛ مثل اینک‌ه پیامبری رحلت کرد، معجز‌ه‌ای رفت، امثال ذلک، اینها تأیید می‌کند به اینکه‌ مسئله، معجز‌ه‌های تکوینی مراد است؛ بنابراین اگر چنانچه در متن تورات و انجیل آمد‌ است که‌ این کتاب‌ها محدود است، نمی‌شود گفت که این کتابها نسخ شده است.
سؤال ...
جواب: نه، آمدن پیامبر خاتم، آوردن قرآن در متن تورات و انجیل پیش‌بینی شد.

سؤال ...
جواب: نه، آنکه به آن بخش اوّل حرف برمی‌گردد، آنهایی که ﴿مصدّقاً لما بین یدیه من الکتاب﴾ آنها که نسخ نشد که، آن جزئیات را می‌گویند نسخ شد، می‌خواهیم عرض کنیم آنجایی که این جزئیات را این آقایان می‌گویند نسخ شد، آن جزئیات هم نسخ نشده است.
سؤال ...
جواب: آن که خود قرآن می‌فرماید: ﴿مصدّقاً لما بین یدیه﴾؛ اصول کلّی و بسیاری از فروع را تصدیق کرده، در بعضی از جزئیات تغییر داد، نسبت به آن بعضی از جزئیات تغییر یافته می‌خواهند بگویند نسخ، می‌خواهیم عرض کنیم: آنجا هم نسخ نیست.
امّا نسبت به اصول کلّی و فروع اصلی که اصلاً تغییری پیدا نکرد، نسبت به جزئیات تغییر پیدا کرد، ولی در همان جزئیات آمده است که ارزش دینی اینها تا اطلاع ثانوی است، این را نمی‌گویند نسخ که، یعنی اصلاً پیغمبر که می‌آید احکام می‌آورد، وقتی پیغمبری می‌آید کتابی می‌آید، دینی می‌آید؛ یعنی تورات و انجیل محدود است، پس نسخ نیست، چیزی از تورات و انجیل نسخ نشد، یا برای آن است که آنهایی که ثابت بود ماند، یا برای آنکه آنهایی که ثابت نشد و زایل شد، در متن همان اطلاعیهٴ تورات و انجیل آمده است که اینها تا آمدن پیغمبر بعدی ارزش دارد؛ بنابراین جا برای نسخ مصطلح نیست.
سؤال ...
جواب: اینها ناظر به تکوین خواهد بود آن وقت؛ لذا در آنجا مسئلهٴ تبدیل را یاد کرده است ـ در سورهٴ نحل ـ عنوان نسخ را بیان نکرد، عنوان تبدیل را بیان کرد، نسخ آن است که یک قانونی ظاهرش دوام داشته باشد، به وسیله قانون بعدی زائل بشود؛ ولی اگر در همان متن قانون قبلی آمده است که این تا اطلاع ثانوی باید اجرا بشود، اگر ثانیاً اطلاع دادند که این قانون عوض شد قانون دیگر باید اجرا بشود که این را اصطلاحاً نسخ نمی‌گویند، می‌گویند: عمر او تمام شده بود و در خود قانون پیش‌بینی شد.
سؤال ...
جواب: خب، پیغمبر می‌آید، پیغمبر که می‌آید دین می‌آورد، کتاب می‌آورد.
سؤال ...
جواب: لازم نیست بالمطابقه دلالت کند، وقتی گفت: بعد از من یک پیغمبری می‌آید، یعنی رسالت من محدود است.
سؤال ...
جواب: اگر گفت: بعد از من یک پیغمبر دیگر می‌آید، من به شما بشارت می‌دهم.


سؤال ...
جواب: خلیفه غیر از رسول است، رسول شریعت می‌آورد. رسول شریعت می‌آورد، خلیفه حافظ شریعت است.
سؤال ...
جواب: همین لسان است.
سؤال ...
جواب: اگر کسی بگوید: بعد از من یک پیغمبر دیگر خواهد آمد، رسول خواهد آمد؛ یعنی دین جدید می‌آورد، اما بر خلاف خلیفه است، خلیفه یعنی حافظ دین من، رسول یعنی دین جدید به همراه می‌آورد، لذا چه در سورهٴ اعراف، چه در سورهٴ صف ارشاد به رسالت است.
سؤال ...
جواب: نه این هم مؤید همین مسئله است که باقی است، استصحاب احکام شریعت.
سؤال ...
جواب: پس مؤیّد است.


سؤال ...
جواب: آنها که عرض کردیم یا ثابت است؛ پس نسخ نشده، یا منقطع بود که از اول انقطاعش پیش بینی شده بود؛ باز هم نسخ نیست.
اگر در یک بخشنامه‌ای دو ماده باشد، بگویند: این ماده برای همیشه هست و این ماده دوّم، تا اطلاع ثانوی است، بعد دربارهٴ مادّه دوم یک اطلاعیّه صادر بشود که نمی‌گویند. نسخ. تورات و انجیل هم اینچنین است، یک سلسله اصول کلی دارد مربوط به اسلام، یک سلسله فروع کلی و جامع دارد، یک سلسله شرعه و شریعه و منهاج جزئی هم دارد، آن اصول کلی که قابل نسخ نیست چون؛ ﴿إنّ الدّین عند الله الإسلام﴾ ، مسئله توحید و نبوت و رسالت و وحی و عصمت انبیا همه و همه را همهٴ انبیا آوردند که ﴿إنّ الدّین عند الله الإسلام﴾ و عوض نشد، لذا هر پیامبری که آمد، اصول کلی انبیای دیگر را تصدیق کرد: ﴿مصدّقاً لما بین یدیه من الکتاب﴾ بسیاری از فروع کلی نظیر اصل عبادت، اصل مبارزه علیه ستم، گرچه خود عیسیٰ(سلام الله علیه) نیامد، آنچنان میدانهای جنگ تشکیل بدهد، امّا همهٴ کارهای نبردِ مبارزهٴ موسی را تصدیق کرد: ﴿مصدقاً لما بین یدیه﴾ از برجسته‌ترین کارهای موسی(سلام الله علیه) جنگ با طاغوت بود، عیسیٰ تصدیق کرد. پیامبر آمد مبارزه با ظلم را تصدیق کرد، می‌ماند امر سوّم: مسائل جزئی است که چند رکعت نماز بخوانم؟ به کدام سو و سمت نماز بخوانم؟ این جزئیات است، این جزئیات را خود انبیای پیشین گفته‌اند به اینکه بعد از ما یک پیغمبر دیگر خواهد آمد، رسول می‌آید، کتاب می‌آورد، یعنی این جزئیات تا آن وقتی ارزش دینی دارد که پیغمبر نیامده، اگر پیغمبر آمد تابع دستور او باشید؛ بنابراین نسخ نیست یا برای اینکه چیزی از بین نرفت یا برای اینکه آنهایی که از بین رفته از همان اول اعلام شده است که اینها منقطع الآخرند.
سؤال ...
جواب: رسول نبود او حافظ بود.
رسول، عمده رسول است، با این مشخصاتی که در سورهٴ صف، در سورهٴ اعراف آمده، دربارهٴ آنها نیست با این مشخصات، پیامبری می‌آید این احکام را دارد: ﴿یحلّ لهم الطیّبات ... و یضع عنهم إصرهم والأغلال التی کانت علیهم﴾ ؛ کار جدید می‌کند، کار تازه می‌کند. اگر همهٴ کارهایی که در سورهٴ اعراف یاد شده در انبیای پیشین بود که دیگر کار جدید نبود و اگر همهٴ کارهای پیغمبر اسلام را عیسای مسیح(سلام الله علیهما) کرده بود که دیگر بشارت نبود، در بحثهای قبل ملاحظه فرمودید: بشارت مالِ آنجایی است که اینکه بعداً می‌آید یک کار تازه‌ای می‌کند و اگر بعدی بیاید عین همین کار قبلی را بکند که بشارت نیست.
نسخ و تخصیص قرآن با خبر واحد
امّا آیا می‌شود قرآن کریم را با خبر واحد نسخ کرد یا نه؟ این یک بحث اصولی است که گوشه‌ای از آن بحث را اینجا ملاحظه می‌فرمایید:

ـ قول اوّل: امکان تخصیص و عدم امکان نسخ
نسخ قرآن به هیچ وجه ممکن نیست، به وسیلهٴ خبر، امّا تخصیص عموم یا تقیید مطلقهای قرآن کریم به وسیلهٴ خبر ممکن است.

ـ قول دوّم: عدم امکان نسخ و تخصیص
بعضی‌ها خواسته‌اند بگویند به اینکه تخصیص قرآن به خبر هم ممکن نیست، برای اینکه قرآن قطعی و خبر ظنّی است، نمی‌شود با یک دلیل ظنّی، یک دلیل قطعی را تخصیص داد، چون قرآن قطعی السند است و خبرِ واحد ظنی السّند است، نمی‌شود با دلیل ظنّی، دلیل قطعی را تخصیص داد و بعد گفته‌اند که اگر تخصیص قرآن به خبر واحد روا باشد، نسخ قرآن به خبر واحد هم جایز خواهد بود و التالی محال فالمقدّم مثله؛ اگر ما بتوانیم قرآن را با خبر واحد تخصیص بزنیم باید بتوان قرآن را با خبر واحد هم نسخ کرد، چون نسخ قرآن به خبر واحد محال است؛ پس تخصیص قرآن به خبر واحد هم محال است.

پاسخ به قول عدم تخصیص قرآن با خبر واحد
این بعضی از شبهات کسانی است که منکر تخصیص قرآن به خبر واحداند، غافل از اینکه تخصیص عام یا تقیید مطلق، این غیر از نسخ است. نسخ آن است که ناسخ رو در روی منسوخ است، مباین منسوخ است، مقابل منسوخ است، جمع عرفی ندارد، ناسخ را عقلا مقابل منسوخ می‌بینند. اما مخصِّص و مقیِّد را با مطلق و عام جمع می‌کنند، می‌گویند: اگر هم یک تعارضی است، تعارض ابتدایی است، در محیط قانون‌گذاری هرگز مقیّد را با مطلق مباین نمی‌بینند، جمع می‌کنند. عام را با خاص مباین نمی‌بینند، جمع می‌کنند؛ ولی برخلاف ناسخ و منسوخ و اگر گفته شد که قرآن قطعی است و خبر واحد ظنّی است، قرآن سندش قطعی است امّا دلالتهایش که ظنی است، خبر واحد اگر دلالتش أظهر از دلالت قرآن بود، خب مخصّص اوست. نشانه‌اش آن است که همین خبر واحد که ظنّی است، خبر متواتر را که قطعی است، تخصیص می‌زند، تقیید می‌کند. اگر ما یک خبر متواتر داشتیم که قطعی بود و عام بود یا مطلق، یک خبر واحد داشتیم که ظنی بود، خب این خبر واحد ظنّی یقیناً آن خبر متواتر قطعی را تخصیص یا تقیید می‌زند، تخصیص و تقیید یک کار سهلی است، بر خلاف نسخ.
دلایل عدم امکان نسخ قرآن با خبر واحد
امّا نسخ قرآن به خبر واحد ممکن نیست، برای اینکه اگر قرآن یک حکمی از احکامش نسخ می‌شد، دواعی بر نقلش فراوان بود، دیگر یک نفر یا دو نفر نقل نمی‌کرد. اگر واقعاً حکمی از احکام قرآن نسخ می‌شد، خب خیلیها نقل می‌کردند، حداقل به استفاضهٴ قریب به تواتر می‌رسید که در حکم تواتر باشد اجمالاً، اگر تواتر لفظی نبود تواتر معنوی باشد یا تواتر اجمالی باشد که از حد استفاضه یقیناً بگذرد، و گرنه محکوم به خبر واحد خواهد بود.
اگر حکمی از احکام الهی نسخ می‌شد دواعی بر نقلش فراوان بود هرگز به یک یا دو خبر اکتفا نمی‌شد، این اولاً.
و ثانیاً: ارزش خبر به این است که مخالف قرآن نباشد. روایات متواتری از اهل‌بیت(علیهم السلام) رسیده است که به زبان قرآن کسی نمی‌تواند چیزی جعل کند، اما به زبان ما جعل می‌کنند، خبر جعل می‌کنند چون به زبان قرآن نمی‌توانند جعل کنند؛ پس قرآن معصوم و مصون از تبدّل است، به زبان ما چون جعل آسان است، داعی بر جعل هست. هر خبری که از ما نقل کردند بر قرآن عرضه کنید که اگر مطابق با قرآن بود بپذیرید، اگر مباین با قرآن بود ردّ کنید؛ پس ارزش خبر در این است که مخالف قرآن نباشد، اعتبار روایت در این است که مباین با قرآن نباشد، آنگاه ما بیاییم به وسیلهٴ خبر آیه‌ای از آیات الهی و حکمی از احکام قرآن را نسخ کنیم، در حالی که خود قرآن معیار اعتبار حجیّت خبر است، اگر یک خبری مباین با قرآن بود، در رتبه، سابقه از اعتبار می‌افتد، نه اینکه معتبر است بعد قرآن را از اعتبار می‌اندازد، اینچنین نیست.
نقد دلیل صاحب کفایه بر عدم نسخ قرآن کریم با خبر واحد
و اگر مرحوم آخوند صاحب کفایه به دو دلیل استدلال کردند : یکی اجماع، یکی توفّر دواعی، آن اجماع هم به همین ادلّه برمی‌گردد، بعید است که ما یک اجماع تعبّدی در مسئله داشته باشیم. در یک مسئله‌ای که دوتا دلیل عقلی روشن در آن مسئله است، نمی‌شود به آن اجماع اکتفا کرد و آن اجماع را یک دلیل تعبّدی خاص دانست، ایشان فرمودند به اینکه تخصیص قرآن بر خبر واحد ممکن است، امّا نسخ قرآن به خبر واحد ممکن نیست، فرقش هم اجماع است. این اجماعی که ایشان استدلال کردند، نشان می‌دهد که یک امر تعبّدی است، در حالی که دوتا دلیل عقلی روشن در مسئله است، مُجمعین یا حتماً به این ادّلهٴ عقلی استناد کرده‌اند یا اجماع آنها محتمل الاستناد است، اجماعی که محتمل الاستناد و محتمل المدرکیه باشد، دلیل تعبّدی نیست.
مهم‌ترین دلیل این دلیل دوم است که سید الاستاد مرحوم علامه طباطبایی در آن حاشیه خود بر کفایه اشاره کرده‌اند ، فرمودند: اگر چنانچه خبر بخواهد قرآن را نسخ کند؛ یعنی باید مباین قرآن باشد، خب خبری که مباین قرآن است، قبل از اینکه قرآن را نسخ کند، خود ساقط است؛ چون خبری معتبر است که بر قرآن عرضه شود و با آن مباین نباشد، اگر ما بتوانیم با خبر واحد قرآن را نسخ کنیم، دیگر آن همه ادّلهٴ قطعی که در مسئله است که خبری که مخالف قرآن است «فاضربوه علی الجدار» یا «مما لم نقله» یا «زخرف» یا «باطلٌ» یا امثال ذلک در کار نبود ما می‌توانستیم به وسیلهٴ خبر واحد قرآن را نسخ کنیم؛ پس تخصیص قرآن به خبر واحد امری است روا و عقلایی؛ چون مخالفت خبر واحد با قرآن در عموم و خصوص و اطلاق و تقیید، مخالفت نیست؛ نشانه‌اش آن است که خود آیات قرآن بعضی عام‌اند بعضی خاص، بعضی مطلق‌اند بعضی مقید. خب، اگر در خود آیات قرآن اطلاق و تقیید هست عام و خاص هست، این را مخالفت تلقّی نمی‌کنند با اینکه خدا فرمود: ﴿لو کان من عند غیرالله لوجدوا فیه اختلافاً کثیراً﴾ ؛ فرمود: اگر این کتاب، کتاب الهی نبود اختلاف فراوان داشت و چون اختلاف ندارد، در بین آن اختلاف نیست، معلوم می‌شود کتاب الله است در حالی که عام و خاص در قرآن فراوان است، مطلق و مقیّد در قرآن هست، معلوم می‌شود اختلاف عموم و خصوص، اختلاف اطلاق و تقیید را عقلا اختلاف نمی‌دانند؛ چون جمع عقلایی و جمع عرفی دارد، بر خلاف نسخ. نسخ را یقیناً اختلاف می‌دانند اگر چنانچه خبری بخواهد قرآن را نسخ کند، دیگر آن معیار ارزش خبر را ما باید از دست بدهیم، در حالی که طبق روایات متواتره خبر وقتی معتبر است که مباین با قرآن نباشد.
بنابراین هر آیه‌ای از آیات الهی را خدای سبحان بخواهد حکماً یا موضوعاً عوض کند، هم أعلم است هم اُقدر، نه جا برای افترا است، نه زمینه برای توقع.

درخواستهای مذموم
حالا اینها توقع داشته باشند که هر روز خدای سبحان به وسیلهٴ پیغمبرش معجزات را عوض کند؛ لذا در آیهٴ بعدی که امروز تلاوت شد فرمود: ﴿أم تریدون أن تسئلوا رسولکم کما سئل موسیٰ من قبل﴾؛ شما هم دلتان می‌خواهد روزانه پیامبر برای شما معجزه بیاورد، گاهی کنار کعبه می‌نشینید، می‌گویید: ای کاش پیغمبر اینجا را به عنوان یک دشت پهن قرار می‌داد که ما کشاورزی می‌کردیم. دستور می‌داد این کوهها چند کیلومتر کنارتر برود، دستور می‌داد چشمه‌ها بجوشد، اینجا سرسبز بشود برای کشاورزی آماده بشود. وقتی کشاورزی کردید و محصولاتتان را برداشتید موقع ساختمان سازی است، باز تکیه به دیوار کعبه می‌دهید، می‌گویید: ای کاش پیغمبر دستور می‌داد این کوهها چند کیلومتر جلوتر می‌آمد که ما برای حمل و نقل مصالح ساختمانی زحمت نمی‌کشیدیم، مگر پیغمبر آمد که هر روز کوه را کنار ببرد، جلو ببرد؟ شما هر روز معجزه جدید طلب می‌کنید، آن معجزاتی را که خواستید پیغمبر برای شما آورد که در شما اثر نکرد، گرچه قدرت خدا نامحدود است: ﴿ألم تعلم أنّ الله علی کلّ شیءٍ قدیر﴾، گرچه همه أشیا ملک خداست: ﴿ألم تعلم أن الله له ملک السموات والأرض﴾ ولی ﴿أم تریدون أن تسئلوا رسولکم کما سئل موسیٰ من قبل﴾؛ روزانه توقّع معجزه جدید داشته باشید، گاهی به پیغمبرتان بگویید: خدا را به ما نشان بده، ما ببینیم، گاهی می‌گویید به اینکه از این دریا بگذریم. از این سنگ آب بجوشد هر معجزه‌ای که خواستید آوردند و شما نپذیرفتید؛ مثل اینکه در صدر اسلام یک عده مسلمانهای بهانه جو بودند که خدای سبحان می‌فرماید که نکند کاری که بنی‌اسراییل کردند شما همان کار را بخواهید با پیغمبرتان بکنید: ﴿أم تریدون أن تسئلوا رسولکم کما سئل موسی من قبل﴾ که فقط به فکر بهانه باشید، ولی این خطر را ما اعلام کنیم که ﴿و من یتبدّل الکفر بالإیمان فقد ضلّ سواء السبیل﴾؛ ایمانتان را با بهانه‌جویی در طلب معجزات جدید تبدیل به کفر نکنید.
«والحمدلله رب العالمین»

قطعات

  • عنوان
    زمان
  • 34:05

مشخصات

ثبت نقد و نظر نقد و نظر

    تاکنون نظری ثبت نشده است

تصاویر

پایگاه سخنرانی مذهبی