display result search
منو
تفسیر آیه 33 تا 34 سوره رعد _ بخش اول

تفسیر آیه 33 تا 34 سوره رعد _ بخش اول

  • 1 تعداد قطعات
  • 32 دقیقه مدت قطعه
  • 13 دریافت شده
درس آیت الله جوادی آملی با موضوع تفسیر آیه 33 تا 34 سوره رعد _ بخش اول
- استدلال ضعیف مشرکان در شرک
- دلیل عقلی یا دلیل نقلی برای الوهیت
- آلههٴ دروغین
- شرک خفی
- سراب مشرکین

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
﴿أَفَمَنْ هُوَ قَائِمٌ عَلَی کُلِّ نَفْسٍ بِمَا کَسَبَت وَجَعَلُوا لِلَّهِ شُرَکَاءَ قُلْ سَمُّوهُمْ أَمْ تُنَبّئُونَهُ بِمَا لاَ یَعلَمُ فِی الأرضِ أم بِظَاهِرٍ مِنَ القَولِ بَل زُیّنَ لِلَّذِینَ کَفَرُوا مَکرُهُمْ وَصُدُّوا عَنِ السَّبِیلِ وَمَن یُضْلِلِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِنْ هَادٍ ٭ لَّهُمْ عَذَابٌ فِى الحَیَاةِ الدُّنْیَا وَلَعَذَابُ الآخِرَةِ أَشَقُّ وَمَا لَهُم مِنَ اللَّهِ مِن وَاقٍ﴾( )
این سورهٴ مبارکهٴ رعد چون در مکه نازل شد و معمولاً سُور مکی دربارهٴ اصول دین هستند و شبهاتی که مربوط به اصول دین است در این سُور مطرح است و جواب داده می شود لذا در سورهٴ رعد قسمت مهمّ اصول سه-گانه تبیین شد یعنی توحید و نبوّت و معاد بیان شد شبهاتی که در بارهٴ این سه اصل مطرح بود ذکر شد و جواب داده شد باز به مسئلهٴ توحید پرداختند و نفی شرک. فرمود آن کسی که قیّم همهٴ انسانها است و سرپرست همهٴ کارهای آنها است او خدا است کسی ربّ انسان است که هم قیّم ذات او باشد و هم متولّی امور او باشد کسی که بر ذات انسان و صفات انسان سلطه ندارد او معبود انسان نیست و شما این آلهه أی را که شریک خدای سبحان قرار دادید ببینید آیا این دو صفت را که لازمهٴ ربوبیّت است دارند یا نه آیا بر ذات انسانها قیّم هستند یا متولّی امور انسان هستند کدامیک از این دو صفت را دارند مگر نه آن است که انسان باید ربّ خود را عبادت کند تا در اثر عبادت به او متقرّب بشود از کمال او استفاده کند و از نقص در امان باشد اگر عبادت به این منظور است معبود باید هم بر ذات انسان سلطه داشته باشد هم بر کار انسان کسی که بر ذات انسان سلطه دارد ﴿قَائِمٌ عَلَی کُلِّ نَفْسٍ﴾ و کسی که متولّی امور انسان است ﴿بِمَا کَسَبَت﴾ هم قائم است علی الانسان هم قائم است بما فعل الانسان او خدا است و غیر از او هر کسی را شما به عنوان شریک تلقّی کنید یا باید برهان عقلی اقامه کنید که او ربّ است یا دلیل نقلی معتبر خدای سبحان به رسولش می فرماید با مشرکین از این راه احتجاج کن که شما برای این شرک یا دلیل عقلی یقینی باید اقامه کنید یا دلیل نقلی یقینی یا باید این روش شما را عقل بپسندد یا باید این روش شما را در یکی از کتب آسمانی خدای سبحان صحه گذاشته باشد اگر مطلبی را نه عقل تصدیق می کند نه وحی صحه می گذارد می‌شود مطلب باطل . این در چند جای قرآن کریم است که به مدعیان شرک بگو این دعوای شرک را یا با برهان عقلی مستدل کنند یا به برهان نقلی معتبر مستدل کنند اگر حرف نه به عقل تکیه کرد نه به وحی متکی بود حرف معتبری نیست در همین سورهٴ مبارکهٴ رعد که دربارهٴ توحید مسائلی را مطرح فرمود از چند راه با برهان عقلی توحید خدای سبحان را و ربوبیّتش را اثبات کرد آیهٴ دوّم به بعد در همین سورهٴ رعد این است ﴿اللَّهُ الَّذِى رَفَعَ السَّماوَاتِ بِغَیرِ عَمَدٍ تَرَونَهَا﴾( )، این آسمانها را که یا بی ستون است یا دارای ستون غیر مرئی است به آن دو وجهی که گذشت خدا رفع کرد وبلند کرد زیرا اینها نه قائم به ذات هستند که محتاج به مبدأ‌ نباشند نه ارباب و اصنام و بتهای شما توان این رادارند که این نظام سمایی را مرفوع نگه بدارند پس این نظام موجود نه به ذات خود متّکی است نه به آلههٴ دروغین شما استناد دارد ﴿اللَّهُ الَّذِى رَفَعَ السَّماوَاتِ بِغَیرِ عَمَدٍ تَرَونَهَا﴾( )، بعد هم از وحدت به کثرت آمده و هم از کثرت به وحدت آمده و نتیجه گرفت در آیهٴ سوّم می فرماید ﴿وَهُوَ الَّذِى مَدَّ الأَرْضَ وَجَعَلَ فِیهَا رَوَاسِىَ﴾( )، او است که این نظام را گسترانده در آیهٴ بعد می فرماید اگر دربارهٴ نظام موجود بنگرید و مطالعه کنید به خدای واحد پی می برید در یک آیه می فرماید ﴿وَهُوَ الَّذِى مَدَّ الأَرْضَ﴾( )، او است که این کارها را کرده که از وحدت به کثرت شروع کرده در آیهٴ بعد می‌فرماید این کثرات را اگر خوب عمیقاً بنگرید پی به آن واحد مدبر می برید ﴿وَفِى الأرضِ قِطَعٌ مُّتَجَاوِرَاتٌ وَجَنَّاتٌ مِنْ أَعْنَابٍ وَزَرْعٌ وَنَخِیلٌ صِنْوَانٌ وَغَیْرُ صِنْوَانٍ یُسْقَی بِمَاءٍوَاحِدٍ وَنُفَضِّلُ بَعْضَهَا عَلَی بَعْضٍ فِی الأکُلِ إِنَّ فِی ذلِکَ لآیَاتٍ لِقَوْمٍ یَعقِلُونَ﴾( )، که فرمود این کثرات را که خوب بنگرید که در یک قطعه زمینی قطعات فراوانی مجاور هم هستند خاک یکی آب یکی هوا یکی تابش آفتاب یکی اما میوه ها رنگ رنگ گوناگون اینها را اگر مطالعه کنید شما را به آن خدای واحد منتهی می کند که گاهی در صدر آیه از ﴿هُو الّذى﴾ شروع می کند گاهی در صدر آیه از کثرت شروع می-کند و به نتیجه می رسد اینها ادلهٴ توحید بود در این سورهٴ با سایر آیات آنگاه ادله نفی شرک را در همین سورهٴ رعد (آیهٴ 16) این چنین فرمود (آیه 14 و 16) این چنین فرمود در (آیه 14) فرمود ﴿لَهُ دَعوَةُ الحَقِّ وَالَّذینَ یَدعُونَ مِن دُونهِ لاَ یَستَجِیبُونَ لَهُم بِشى‏ءٍ إِلاّ کَباسِط کَفَّیهِ إلی الماءِ لِیبلُغَ فَاهُ وَما هُوَ ببَالِغهِ وَما دُعاءُ الکَافِرینَ إلاّ فى ضَلاَلٍ﴾( )، ‌خدا که دعوت دارد دعوت حقّ دارد دیگران که به بت پرستی فرا می خوانند مثل یک آدم تشنه بی وسیله است که دست دراز کرده تا آب را به دهن برساند ولی هرگز عطشش بر طرف نمی شود زیرا دست به طرف آب دراز کردن بدون اینکه وسیله ای باشد انسان را به آب برساند هرگز تشنه را سیراب نمی کند ﴿کَبَاسِطِ کَفَّیهِ إِلَی المَاءِ لِیَبلُغَ فَاهُ وَما هُوَ بِبالِغهِ﴾( )، یا نظیر انسان تشنه ای است که در بیابان دو دست را به دو طرف چاه گذاشته سر خم کرده که از چاه آب بنوشد در حالی که نه دلوی دارد نه طنابی هرگز آب به دهنش نمی رسد به هر تقریب وتقریبی که آن آیه بحثش گذشت آنگاه در (آیهٴ 16) این چنین داشت فرمود ﴿أم جَعَلُوا لِلَّهِ شُرَکَاءَ﴾( )، اینها برای خدای سبحان شریک قایل شدند لذا آنها را عبادت می کنند و این شریک هم قبلاً به عرض رسید نه به این معنا است که یک قدری خدا را عبادت می کنند یک قدری بتها را اینها اصلاً خدا را عبادت نمی کنند فقط خالصاً بتها را عبادت می کنند مشرک نه به این معنا است که یک کسی هم خدا را عبادت کند هم بت را آن ریا است که شرک خفی است نه آن شرک وثنیّن شرک وثنیّن این بود که فقط بتها را خالصاً عبادت می کردنداین عبادتی که مال خدا بود و لاغیر دادند به بتها این معنای شرک است نه اینکه یک قدری خدا یک قدری بتها را عبادت کنند می گفتند ما بتها را عبادت می‌ کنیم تا شفعاء ما باشند و ما را به الله نزدیک کنند نه اینکه الله را هم عبادت می کردند آن که خدا و غیر خدا را در عبادت نظر دارد او ریاکار است و امّا مشرکین اصلاً خدا را عبادت نمی کردند در این کریمه می فرماید دلیل شرکشان چیست آیا این بتها کاری کرده اند چیزی آفریده اند که امر بر اینها مشتبه شده ﴿خَلقُوا کَخَلقِهِ فَتَشَابَهَ الخَلقُ عَلَیهِم﴾( )، آیا بتها چیزی را آفریدند همانند آفرینش خدا تا امر بر اینها مشتبه شده باشد و از این راه به شرک تن در داده باشند ﴿ قُلِ اللَّهُ خَالِقُ کُلِّ شَىءٍ وَهُوَ الْوَاحِدُ القَهَّارُ﴾( )، ‌خلقت از آن خدا است و وحدت خدا وحدت قاهره است چیزی را به عنوان شریک و قرین نمی پذیرد هر چه در جهان موجود باشد مقهور خدای واحد است زیرا وحدت او وحدت قاهره است او وحدتش قهّار است غیر نمی پذیرد و سایر تعبیراتی که در همین بحثهای قبل بود امّا در آیهٴ محل بحث می فرماید این مشرکین باید بدانند آن کسی خدا است که قائم است ﴿عَلی کُل نفس﴾ و قائم است ﴿عَلی کُل نفس بما کَسَبَت﴾ هم مسلّط بر ذوات است و هم تمام کارهای این ذوات را او سامان می دهد اگر خیر است هدایتش می کند به بهشت اگر شرّ است به صورت مار و عقرب در می آورد و عذاب الهی کارها را او تنظیم می‌کند او قائم علی کل نفس است هیچ کسی کاری نمی کند که از قدرت اله بیرون باشد و قائم است ﴿ کُل نفس بما کَسَبَت﴾ هر کس هر کاری انجام بدهد در تحت تدبیر خدا است این طور نیست که این کارهای او هدر برود اگر خیر است این کارها را به صورت بهشت در می آورد و اگر شر است این کارها را به صورت جهنم در می‌آورد و در قیامت هم می فرماید ﴿إنما تجزون ما کُنتُم تَعملون﴾( )، آنچه هم که جزا می بینید محصول کار خود شماست آن خدایی که قائم است ﴿کُل نفس بما کَسَبَت﴾ که تمام کارها زیر پوشش او است و همهٴ کارها را سامان می دهد او ربّ است و شایسته عبادت چه اینکه ﴿قائمٌ عَلی کُل نفس ﴾ است تمام ذوات و نفوس تحت سلطهٴ او هستند یک همچنین کسی خدا است اگر معادل این داشتید او می شود ربّ اگر معادل این نداشتید نه دلیل نقلی داشتید نه دلیل عقلی بدانید که این فکرتان و روشتان باطل است این لسان
﴿أَفَمَنْ هُوَ قَائِمٌ عَلَی کُلِّ نَفْسٍ﴾ که ﴿قَائِمٌ عَلَی کُلِّ نَفْسٍ﴾ آن هم ﴿بِمَا کَسَبَ﴾ این لسان مشابهٴ آیاتی است که در سورهٴ نمل بیان شده است در سورهٴ نمل وقتی شبهات مشرکان را ذکر می کند می فرماید (آیه 59) به بعد سوره نمل ﴿قُلِ الحَمدُ للهِ وَسَلاَمٌ عَلَی عِبَادِهِ الّذِینَ اصطَفَی﴾( )، ‌ادلّه از اینجا شروع می شود ﴿ءَاللهُ خَیرٌ أَمَّا یُشرِکُونَ﴾( )، یعنی أ الله خیر ، یا چیزی را که مشرکین او را به عنوان ربّ و معبود انتخاب کرده اند ﴿ءَاللهُ خَیرٌ أَمَّا یُشرِکُونَ﴾ این ورود بحث امّا ادلّه بحث ﴿أَمَّن خَلَقَ السَّماوَاتِ وَالأرضَ وَأنزَلَ﴾( )، که ﴿أمّ﴾ در این گونه از موارد ﴿أمّ﴾ منقطعه است به معنای بل اوّل سؤال را این جوری طرح کرد که آیا الله برای معبود بودن خیر است یا اصنام و اوثانی که مشرکین آنها را می پرستند و می‌پسندند این اصل سؤال و ورود بحث ادله أی که اقامه می‌فرماید به عنوان أمّ ، أمّ تا آخر این امها ﴿أمّ﴾ منقطعه است به معنی بل ﴿أمّن﴾ یعنی بل آن کسی که ﴿خَلَقَ السَّماوَاتِ وَالأرضَ﴾ او خدا است آنی که هیچ کاره است چه خدایی دارد ﴿أَمَّن خَلَقَ السَّماوَاتِ وَالأرْضَ وَأَنزَلَ لَکُم مِنَ السَّماءِ مَاءً فَأنبَتنَا بِهِ حَدَائِقَ ذَاتَ بَهجَةٍ﴾( )، چه ﴿مَا کَانَ لَکُم أن تُنبِتُوا شَجَرَهَا﴾( )، این خدا است آیا کسی هست که با این خدا در این کار شریک باشد ﴿أءِلهٌ مَّعَ اللهِ بَل هُم قَومٌ یَعدِلُونَ﴾( )، ‌این یک آیه آیهٴ بعد ﴿أَمَّن جَعَلَ الأرضَ قَرَاراً﴾( )، ﴿أمّ﴾ یعنی بل آن کسی که زمین را قرارگاه قرار داد ﴿وَجَعَلَ خِلالَهَا أنهَاراً وَجَعَلَ لَهَا رَوَاسِى﴾( )، کوهها را برای آرامش زمین قرار داد ﴿وَجَعَلَ بَینَ البَحرَینِ حَاجِزاً أءِلهٌ مَعَ اللهِ بَل أکثَرُهُم لاَ یَعلَمُونَ﴾( )، ‌آیهٴ سوّم ﴿أَمَّن یُجِیبُ الْمُضطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَیَکشِفُ السُّوءَ وَیَجعَلُکُم خُلَفَاءَ الأرضِ﴾( )، ﴿أمّ﴾ یعنی بل آن کسی که می تواند مضطر وامانده را دریابد آن کسی که توان آن را دارد که انسان مضطری که از همه جا مانده است او به ندایش پاسخ بدهد و مشکلش را حل کند او خدا است آن آلهه شما اگر این سمت را دارند که خدا هستند و الاّ نه ﴿أمّن﴾ یعنی بل آن کسی که می تواند استغاثه را جواب بدهد او خدا است ﴿أَمَّن یُجِیبُ الْمُضطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَیَکشِفُ السُّوءَ وَیَجعَلُکُم خُلَفَاءَ الأرضِ﴾( )، او خدا است ﴿أءِلهٌ مَعَ اللهِ قَلِیلاً مَا تَذَکَّرُونَ﴾( )، آیهٴ بعد ﴿أَمَّن یَهدِیکُم فِی ظُلمَاتِ البَرِّ وَالبَحرِ﴾( )، یعنی بل آن کسی که شما را در تاریکیهای خشکی و دریایی هدایت می کند و کسی که بادها را برای باردار کردن ابرها می‌فرستد که این بادها رسالت الهی را به عهده دارند که ﴿وَأرسَلنا الرِّیَاحَ لَوَاقِحَ﴾( )، ﴿وَمن یرسِلُ الرِّیاحَ بُشرَاً بَینَ یَدَی رَحمَتِهِ﴾( )، که منظور از این رحمت مصداقش باران است این که در عرف می گویند رحمت آمد اهل این شهر یعنی قم وقتی که باران آمد می گویند رحمت آمد چون قرآن کریم یکی از مصادیق رحمت را باران می داند می فرماید قبل از اینکه رحمت را بفرستد بادها را می فرستد تا زمینه را فراهم کند اینکه می گویند رحمت آمد رحمت آمد از این آیات استفاده می شود این بادها که می وزد زمینه أی برای ریزش رحمت است ﴿ بُشرَاً بَینَ یَدَی رَحمَتِهِ﴾( )، یعنی قبل از اینکه رحمت ببارد این بادها را رسالت می دهد که ابرها را تلقیح کنند ﴿أإِلهٌ مَّعَ اللَّهِ تَعَالَی اللَّهُ عَمَّا یُشْرِکُونَ﴾( )،‌ ﴿أَمَّن یَبدَؤُا الخَلقَ ثُمَّ یُعِیدُهُ﴾( )،‌ که راجع به آغاز و انجام جهان است مبدأ و معاد و همچنین تعبیرات دیگر که ﴿أَمَّن﴾ یعنی بل آن کسی که این کاره است خدا است اگر شما آلهه ای دارید یا باید با دلیل عقلی مثل این ادلّهٴ عقلی الوهیّت اینها را تثبیت کنید یا با دلیل نقلی معتبر ربوبیّت آنها را تبیین کنید این را در سورهٴ احقاف بیان فرمود در سورهٴ احقاف آیهٴ چهارم این است ﴿قُل أرَأَیتُم مَّا تَدعُونَ مِن دُونِ اللَّهِ﴾( )، ﴿أرَأیتُم﴾ یعنی اخبرونی به من خبر بدهید این آلهه ای را که شما عبادت می کنید خدایانی را که می پرستید آنها چه کاره هستند ﴿أرَأیتُم مَّا تَدعُونَ مِن دُونِ اللَّهِ﴾( )، ارونی اخبرونی ﴿أرُونِى مَاذَا خَلَقُوا مِنَ الأرضِ أَم لَهُمْ شِرکٌ فِی السَّماوَاتِ﴾( )، اینها یا باید بالاستقلال چیزی را خلق کنند تا شایستهٴ ربوبیّت باشند یا باید شریک الخالق باشند بالشرکه چیزی را بیا فریتد این معنا را شما یا با دلیل عقلی ثابت کنید یا با دلیل نقلی ﴿ائتُونِى بِکِتَابٍ مِن قَبلِ هذَا أَو أثَارَةٍ مِن عِلمٍ إِن کُنتُم صَادِقِینَ﴾( )، شما اگر در ادعای شرک و ربوبیّت این آلهه راست می گویید یا یک دلیل نقلی معتبر بیاورید که بگویید که در کتاب فلان پیامبر نوشته است یا یک برهان عقلی اقامه کنید اگر سخنی را نه وحی گفته است نه عقل می‌فهمد خوب سخن باطلی است ائتُونِى بِکِتَابٍ مِن قَبلِ هذَا﴾( )، ‌یا کتاب آسمانی که قبل از قرآن بود نظیر آنچه که فرمود ﴿فَأتُوا بِالتَّوراةِ فَاتلُوهَا إِن کُنتُم صَادِقِینَ﴾( )، بیاورید توراتتان را بیاورید ببینیم چه می گوید و تورات را تلاوت کنید ﴿فَأتُوا بِالتَّوراةِ فَاتلُوهَا إِن کُنتُم صَادِقِینَ﴾( )، در احتجاج می‌فرماید تورات را بیاورید تلاوت کنید ببینیم از تورات چی استفاده می شود در این کریمهٴ سورهٴ احقاف میفرماید یا یک کتابی قبل از قرآن باید این حرف را تصدیق کرده باشد از تورات از انجیل از صحف و مانند آن یا نه یک علمی که بالأخره عقل بپسندد نظیر این براهینی که در سورهٴ نمل آمده نظیر براهینی که در سوره رعد آمده نظیر براهینی که در سایر سُور آمده اجمالش هم در همین اوّل آیهٴ محلّ بحث سورهٴ احقاف بیان کرد فرمود ﴿ مَاذَا خَلَقُوا مِنَ الأرضِ أَم لَهُمْ شِرکٌ فِی السَّماوَاتِ﴾( )، ‌در زمین چیزی را خلق کردند در آسمان چیزی را خلق کردند اگر یک موجودی هیچ کاره است که معبود نیست و سمت اینها را و صلاحیّت اینها را یا باید عقل مستدلّ تأیید کند یا نقل مستند به حقّ و اینها مانعةُ الخلو است جمع را شاید یک منفصله ای است مانعةُ الخلو که اگر نه عقل بود نه نقل سخن قابل قبول نیست اما سخنی را که قرآن کریم آورد هم عقل است هم نقل هم براهین عقلی دارد هم انبیای قبلی این سخنها را آورده اند.
سؤال ... جواب: این پیامبر را قبول ندارد بالاخره احتجاج یا باید به این اصل تکیه کند یا به آن اصل تکیه کند دیگر بالأخره این ناچار این آن حقّ را عرضه می کند می گوید هرکدام از این دو تا را بیاوری من می‌پسندم وقانع می‌شوم یا کتاب آسمانی یا عقل قاطع که .
سؤال ... جواب: نه آنکه قرآن کریم تورات را احیا کرد در حقیقت فرمود به آن علمایش که شما ﴿لِمَ تَلبِسُونَ الحَقَّ بِالبَاطِلِ وَتَکتُمُونَ الحَقَّ وأنتُمْ تَعلَمُونَ﴾( )، ﴿لِمَ تَلبِسُونَ الحَقَّ بِالبَاطِلِ وَتَکتُمُونَ الحَقَّ وأنتُمْ تَعلَمُونَ﴾ همان توراتی که در آن عصر بود حضرت می فرماید که ﴿فَأتُوا بِالتَّوراةِ فَاتلُوهَا إِن کُنتُم صَادِقِینَ﴾( )، همان توراتتان را بیاورید این حرفهایی که من می گویم در آن هست پشت سر هم تحریف شده و الا در بسیاری از مسائل که قرآن کریم احتجاج کرد فرمود آنچه که در توراتتان بود و الان برای مردم نمی گویید همان تورات اصیل را بیاورید ببینید که هست در آن یا نه همان مقدار هم که هست بنابراین مشابه این استدلال که سخن یا باید به عقل تکیه کند یا نقل معتبر یعنی نقلی که انسان در برابر آن خضوع کند رو آن نقل معصوم است و الاّ سخن غیر معصوم که حجّت نخواهد بود وحی است که حجّت است و عقل قطعی است که حجّت است و اینها به عنوان منفصلهٴ مانعةُ الخلو هستند که جمع را شاید دربارهٴ دعواهای رسول اکرم (علیه آلاف التحیة والثناء) هر دو هستند یعنی هم عقل است هم نقل .
سؤال ... جواب : نه آنها اصولاً نبوت را قبول ندارند در اوایل سوره انعام دارد به اینکه کسی که بخواهد رسول خدا باشد باید فرشته باشد ﴿وَمَا مَنعَ النَّاسَ أَن یُؤمِنُوا إِذ جَاءَهُمُ الْهُدَی إِلاّ أَن قَالُوا أَبَعَثَ اللهُ بَشَراً رَسُولاً﴾( ).
بله اما برخوردهای شرک آلود این را بتکده کرده بودند دیگر قبله که نبود مطاق مضطره هم که نبود آن سنّت جاهلی را داشتند و می گفتند که ما مدار این بتکده عبادت می کنیم و عبادتشان هم همین بود عبادت شرک آلود بود تلبیه شان هم همین بود می گفتند که لبیک اللهم لبیک لا شریک لک الا هو لک تملکه و ما ملک این تلبیه شان بود الان هم در این سیر هست تلبیه جاهلیت هست در روایات ما هم هست در سیر هم هست که لبّیکی که می گفتند می گفتند خدایا تو شریک نداری مگر یک شریکی که آن هم مال تو است چون می‌گفتند خدا ربّ العالمین است این شرکا را هم خدا خلق کرده است تلبیه شان تلبیه شرک آلود بود می گفتند تو یک شریک داری آن هم مال خودت است و قرآن کریم هم می فرماید ﴿وَمَا کَانَ صَلاَتُهُم عِندَ البَیتِ إِلاّ مُکَاءً وَتصدِیَةً﴾( )، که یک سفیر و صوت و مانند آن.
سؤال ... جواب : از این جهت بله ولی اصولاً نبوت را منکر هستند می گویند نبوّت دروغ است اگر کسی بخواهد پیک خدا باشد باید فرشته باشد ﴿وَمَا مَنعَ النَّاسَ أَن یُؤمِنُوا إِذ جَاءَهُمُ الْهُدَی إِلاّ أَن قَالُوا أَبَعَثَ اللهُ بَشَراً رَسُولاً﴾( )، مگر رسول می شود که بشر باشد باید فرشته باشد اینها یک اعتقادی داشتند بی مسئولیت اعتقاد به اینکه خدا این عالم را خلق کرد خوب بسیار خوب خلق کرد وقتی وحی و رسالت نباشد قیامتی هم نباشد این اعتقاد سهل المعونه است اعتقادی که هیچ مسئولیت را در به دنبال نداشته باشد این سهل است بنابر این سخن مشرکین یا باید به دلیل عقلی تکیه کند یا به دلیل نقلی مشابهٴ این گویا در سورهٴ سبأ یا فاطر آمده (آیهٴ 44) سورهٴ سبأ می‌فرماید این سخنانی که آنها میگویند ﴿وَما آتَینَاهُم مِن کُتُبٍ یَدرُسُونَهَا وَمَا أرسَلنَا إِلَیهِم قَبلَکَ مِن نَّذِیرٍ﴾( )، ‌این حرفهایی که می گویند ما در هیچ کتابی برای اینها ننوشتیم نفرستادیم که با درس و بحث در آن کتاب این مسائل به نام شرک تبیین شده باشد براهین عقلی را که قبلاً از دست اینها گرفتیم دلیل نقلی معتبر هم در این آیه از اینها گرفت فرمود ما به اینها که کتابی ندادیم وحی ندادیم پس اینها حرفی که می زنند نه به عقل تکیه می کند نه به کتاب سماوی ﴿وَما آتَینَاهُم مِن کُتُبٍ یَدرُسُونَهَا وَمَا أرسَلنَا إِلَیهِم قَبلَکَ مِن نَّذِیرٍ﴾( )، مگر ما یک پیامبری برای شما فرستادیم که آن پیامبر شرک را تجویز کرده باشد بنابراین اگر سخن به عقل قطعی یا به وحی تکیه نکرد معتبر نیست در همین آیهٴ محلّ بحث سورهٴ رعد فرمود کسی ربّ است که بر ذات قیّم و بر اعمال اینها قائم باشد ﴿أفمن هو قائم﴾ قیامش دو جور است هم نسبت به ذات ﴿علی کل نفس﴾ قیام دارد نسبت به کارهای آنها ﴿بما کسبت﴾ قیام داد ﴿وجعلوا لله شرکاء‌﴾ همین گروه برای خدای سبحان شرکایی قائل شدند حالا می فرماید ﴿قل سموهم﴾ ‌اینها را تسمیه کنید اینها را ببینیم چه کسی هستند تا دربارهٴ اینها نظر بدهیم این ﴿سمُّوهم﴾ مثل اینکه می گویند هُبَل ما هو لاتْ ما هو عزّی ما هو اینها کی هستند چی هستند اینها را بیان کنید ببینیم آیا اینها سمت ربوبیّت دارند یا ندارند اگر از ما بخواهید ما خدا را تسمیه کنیم ﴿ وَلهِر الأَسماءُ الْحُسنَی﴾( )، ﴿هو الله الخالق البارئ المصور لهُ الأسماء‌ الحُسنی﴾( )، کذا و کذا ﴿هو الله الذى لا إلهَ إلاّ هُوَ عالم الغَیبِ وَالشَهادةِ﴾( )، کذا و کذا ﴿المَلِکُ القُدوسَ الـمُهَیمن العَزیز الجَبارُ المُتَکبْر سُبحانَ الله عَمْا یُشرِکُون﴾( )، اینها تسمیهٴ خدا است که ﴿وَلهِو الأَسماءُ الْحُسنَی﴾( )، اگر از ما بخواهید که ما خدا را تسمیه کنیم ﴿وَلهِل الأَسماءُ الْحُسنَی﴾( )، ما از شما می خواهیم که این بتها را تسمیه کنید اینها کی هستند اینها شاید بگویید هُبَل عزّی لات چوب سنگ غیر از این که چیزی ندارید که پس این راهتان شما با من هو یا با ما هو جواب قانع کننده ندارید اگر بگویید که نه اینها یک حقایقی دارند یک اوصافی دارند شماها نمی دانید یعنی شما که پیامبر هستید نمی دانید ماها می دانیم اینها چه کاره هستند می فرماید به اینها در احتجاج بگو ﴿أم تُنبّئُونَهُ بِمَا لاَ یَعلَمُ فِی الأرضِ﴾( )، یعنی واقعاُ این بتهای شما سمتهایی دارند و خدا نمی داند خوب شما می گویید اینها شریک خدا هستند چگونه خدا در زمین کار می کند و نمی داند دیگری هم شریک او است هر چه را که خدا بخواهد اداره کند به قول شما شریک هم دارد پس خدا نمی داند که شریک دارد خدا است که می فرماید ﴿شَهِدَ اللهُ أنَهُ لاَ إِلهَ إِلاّ هُوَ﴾( )، خدا است که می فرماید ﴿وَمَن یُشرِک بِاللهِ فَکَأنَمَا خَرَّ مِنَ السَّماءِ﴾( )، در قرآن کریم می فرماید اصلاً شرک برهان پذیر نیست همان طوری که الوهیت خدای سبحان ذاتاً دلیل بر وحدانیّت او است خود الوُهیّت شهادت به یگانگی و یکتایی می‌دهد که ﴿شَهِدَ اللهُ أنَهُ لاَ إِلهَ إِلاّ هُوَ﴾( )، نه از باب اتحاد شاهد و مدّعی باشد که امام رازی و دیگران شبهه طرح کرده اند نه اینکه خدا هم داعیهٴ وحدت داشته باشد هم شهادت به وحدت بدهد نه اصلاً خدایی شهادت به وحدت می‌دهد مگر می شود خدایی با شرک بسازد خدا یعنی یک حقیقت نامحدود اصلاً حقیقت نامحدود جا برای غیر نمی گذارد که یک خدای دیگری باشد الوهیّت شاهد وحدانیّت خودش است این در طرف اثبات در طرف سلب قضیه شرک دلیلی بر بطلانش لازم نیست چون ذاتاً باطل است برهان پذیر نیست لذا در آیهٴ دیگر می فرماید ﴿وَمَن یَدعُ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ لاَ بُرهَانَ لَهُ بِهِ فَإِنَّمَا حِسَابُهُ عِندَ رَبّهِ﴾( )، ‌اگر کسی ادعای شرک کند که شرک دلیل پذیر نیست که این جمله صفت است برای آن شرک ﴿وَمَن یَدعُ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ لاَ بُرهَانَ لَهُ بِهِ﴾( )، این ﴿لاَ بُرهَانَ لَهُ بِهِ﴾ این جمله صفت است برای آن ﴿إِلهاً آخَرَ﴾ یعنی اصلاً بت پرستی دلیل بردار نیست جواب نیست ﴿وَمَن یَدعُ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ لاَ بُرهَانَ لَهُ بِهِ﴾( )، این جواب نیست این جمله در محل نصب است تا صفت باشد برای آن ﴿إِلهاً آخَرَ﴾ جواب آن ﴿فَإِنَّمَا حِسَابُهُ عِندَ رَبّهِ﴾ است اگر کسی در برابر اله سبحان ادعای اله دیگر کند که اله دیگر دلیل پذیر نیست در قیامت جزایش را می بیند اصلاً اله دیگر دلیل پذیر نیست چه اینکه الوهیت خدای سبحان ذاتاً شاهد بر وحدانیّت است اگر یک حقیقتی نامحدود بود آن وقت جا برای غیر می گذارد اگر ما یک آب نامحدود داشتیم می توانیم بگوییم این دریا است و در کنارش هم یک نهر کوچکی هست پس معلوم می‌شود آن آب محدود شد اصلاً خدایی خدا شریک بر نمی دارد ذاتاً شاهد بر وحدانیّت است چه اینکه شرک هم دلیل پذیر نیست در این کریمه می فرماید این آلههٴ شما صفاتی دارند که خدا نمی داند چگونه او همه جا حاضر است همهٴ کارها را می کند و نمی داند شریک است پس معلوم می شود این هم سخن تامی نیست مگر اینکه یک نیرنگ و فریبی بخواهید اعمال کنید ﴿أم بِظَاهِرٍ مِنَ القَولِ﴾ یک سخن عوام فریبی نیرنگبازی داشته باشید این چنین بود البتّه این برای گرمی بازار مشرکین بساط شرک پهن کرده بودند همان کعبه که بتکده شده بود کلیدداری کعبه با یک قیمتهای سنگینی خرید و فروش می شد همین کعبه ای که مرکز قداست بود و قبله بود و مطاف بود و قبله هست و مطاف کلیدداری و تولیت این کعبه را در آن مجالس لهو ولعب طائف به یکدیگر خرید و فروش می‌کردند می فروختند وقتی نوبت هم نوبت کلیدداری به ابوقبشان رسید در همان مجلس شبانهٴ طائف با یک مشک شراب و یک شتر این تولیت کعبه را فروخت که ضرب المثل شد به اینکه بدترین داد و ستدی که فروشنده خیلی ضرر کرده همان داد و ستد ابوقبشان بود که این تولیّت را با یک مشک شراب و یک شتر مثلاً فروخت این برای بازار گرمی بود لذا می فرماید سخنتان یک سخن مستدلی نیست ﴿أم بِظَاهِرٍ مِنَ القَولِ﴾ است دیگر ‌چیزی در این سخن تعبیه باشد محتوایی داشته باشد این نیست یک نیرنگی است یک عوام فریبی ﴿أم بِظَاهِرٍ مِنَ القَولِ﴾ آنگاه نوبت می رسد به اینکه همهٴ اینها جزء دسایس و حِیَلی است که شیطان رجیم با این دسایس اینها را به دام انداخت أعاذنا الله من شرور أنفسنا.

« والحمدلله ربّ العالمین»

قطعات

  • عنوان
    زمان
  • 32:23

مشخصات

ثبت نقد و نظر نقد و نظر

    تاکنون نظری ثبت نشده است

تصاویر

پایگاه سخنرانی مذهبی