display result search
منو
تفسیر آیه 109 تا 111 سوره یوسف _ بخش چهارم

تفسیر آیه 109 تا 111 سوره یوسف _ بخش چهارم

  • 1 تعداد قطعات
  • 38 دقیقه مدت قطعه
  • 145 دریافت شده
درس آیت الله جوادی آملی با موضوع تفسیر آیه 109 تا 111 سوره یوسف _ بخش چهارم
- جمع‌بندی سوره مبارکه یوسف
- خواب در قرآن کریم
- رؤیا
- فلسفه خواب
- انواع رؤیا
- تعبیر خواب

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ
﴿لَقَدْ کَانَ فِی قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لاُِولِی الالبَابِ مَا کَانَ حَدِیثاً یُفْتَرَی وَلکِن تَصْدِیقَ الَّذِی بَیْنَ یَدَیْهِ وَتَفْصِیلَ کُلِّ شَی‏ءٍ وَهُدیً وَرَحْمَةً لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ﴾
در جمع‌بندی سورهٴ مبارکه یوسف توجه به چند نکته لازم است یکی اینکه یکی از مباحث کلیدی این سوره پُربرکت مسأله رؤیاست طلیعهٴ نبوت برخی از انبیا ر‌ؤیای صادق است چه اینکه درباره نبوّت وجود مبارک پیغمبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) هم جریان رؤیای صادق طرح شده بود و طلیعه نبوّت وجود مبارک یوسف (سلام الله علیه) هم رؤیای صادق بود اصل رؤیا تا مسئله روح و مرگ و خواب حل نشود رؤیا حل نخواهد شد آنهایی که به تجرّد روح قائل نیستند و حقیقت خوابیدن را عنایت نکرده‌اند در تعبیر رؤیا حرف قابل اعتنایی ارائه نکردند همه رؤیاها را ناشی از خاطرات روز می‌دانند ناشی از اعمال روز می‌دانند ناشی از حوادث طبییعی می‌دانند ناشی از حوادث اجتماعی سیاسی می‌دانند ناشی از خصوصیتهای مزاج آن رائی می‌دانند در همین محدوده اما بیرون از محدوده واقعیتی هست و انسان در خواب به آن واقعیت ارتباط پیدا می‌کند از آن باخبر می‌شود اینها اطّلاعی ندارند بنابراین مسئله رؤیا باید با تجرد روح و اینکه خواب یک مرگ نسبی موقت است حل بشود، اولاً قرآن کریم بر رؤیا تکیه ‌کرده است یک، و منشأ این را هم ارتباط روح و عالم غیب می‌داند دو، و روح را مجرد می‌داند سه، و خواب را مرگ موقت نسبی می‌داند چهار، آن گاه پدیده‌های دیگری هم که در اثر خصوصیّتهای طبیعی یا اجتماعی پیش می‌آید آنها را هم نفی نمی‌کند پنج، معیار اینها را هم تحقیقات علمی حالا یا عقل است یا نقل است یا کشف همان می‌داند. امّا مطلب اوّل که مربوط به رؤیا در قرآن کریم است در چند آیه خدای سبحان مسئله رؤیا را مورد عنایت قرار داد و آن را تصدیق کرد یکی در جریان حضرت ابراهیم (سلام الله علیه) است که در سوره صافات آیه ١٠٢ به بعد این است ﴿فَلَمَّا بَلَغَ مَعَهُ السَّعْیَ قَالَ یَا بُنَیَّ إِنِّی أَرَی فِی المَنَامِ أَنِّی أَذْبَحُکَ فَانظُرْ مَاذَا تَرَی﴾ تا به اینجا که ﴿فَلَمَّا أَسْلَمَا وَتَلَّهُ لِلْجَبِینِ ٭ وَنَادَیْنَاهُ أَن یَاإِبْرَاهِیمُ ٭ قَدْ صَدَّقْتَ الرُّؤْیَا إنّا کَذلِکَ نَجْزِی المُحْسِنِینَ﴾ این خواب وجود مبارک حضرت ابراهیم است در جریان خواب وجود مبارک پیغمبر در سوره مبارکهٴ انفال گذشت که در جریان جنگ بدر رؤیایی نصیب رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) شد و به اصحاب اعلام کرد آیه ٤٣ به بعد سوره مبارک انفال این بود که ﴿إِذْ یُرِیکَهُمُ اللّهُ فِی مَنَامِکَ قَلِیلاً وَلَوْ أَرَاکَهُمْ کَثِیراً لَفَشِلْتُمْ وَلَتَنَازَعْتُمْ فِی الأَمْرِ وَلکِنَّ اللّهَ سَلَّمَ إِنَّهُ عَلِیمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ﴾ فرمود: خدای سبحان دشمنان تو را در عالم رؤیا به عنوان گروه اندک به تو ارائه کرده است خدا ارائه کرد دشمنانهای تو را در چشم تو در حال خواب اندک برای اینکه آنها اهل دنیایند و دنیا متاع قلیل است و آنها ظاهرشان زیاد بود باطنشان کم بود شما در عالم ر‌ؤیا به باطنشان که حقیقتشان همان باطن آنهاست آن را آشنا شدید در صحنه نبرد هم یک رؤیتی بود که آن از بحث رؤیای کنونی بیرون است که آن آیه ٤٤ است ﴿وَإِذْ یُرِیکُمُوهُمْ إِذِ التَقَیْتُمْ فِی أَعْیُنِکُمْ قَلِیلاً وَیُقَلِّلُکُمْ فِی أَعْیُنِهِمْ لِیَقْضِیَ اللّهُ أَمْراً کَانَ مَفْعُولاً﴾ در آیه ٤٤ سخن از منام نیست سخن از خواب نیست ولی در آیه ٤٣ سخن از خواب است که وجود مبارک پیغمبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) در عالم رؤیا دیدند که دشمنان اندکی حمله کردند به اصحاب هم خبر داد که گروه‌ کمی‌اند و این بر خلاف واقع نبود برای اینکه باطن اینها که دنیاست ﴿مَتَاعُ الدُّنْیَا قَلِیلٌ﴾ باطن اینها کم بود حقیقت اینها همان باطن اینهاست باطن اینها را حضرت در عالم رؤیا دید که اندک است چه اینکه پیروزی خود را نسبت به جریان مکّه و ورود به مکّه هم در عالم رؤیا دیده است در سوره مبارکه فتح آیه 27 این است ﴿لَقَدْ صَدَقَ اللَّهُ رَسُولَهُ الرُّؤْیَا بِالحَقِّ لَتَدْخُلُنَّ المَسْجِدَ الحَرَامَ إِن شَاءَ اللَّهُ آمِنِینَ مُحَلِّقِینَ رُؤُوسَکُمْ وَمُقَصِّرِینَ﴾ چه اینکه دشمنان پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) که حکومت او را غصب می‌کردند و بر منبر آن حضرت صعود می‌کردند که همان جریان بنی‌امیّه است آن را در سوره مبارکه إسراء به این صورت بیان فرمود آیه ٦٠ سوره مبارکه إسراء این است ﴿وَإِذْ قُلْنَا لَکَ إِنَّ رَبَّکَ أَحَاطَ بِالنَّاسِ وَمَا جَعَلْنَا الرُّؤْیَا الَّتِی أَرَیْنَاکَ إِلاَّ فِتْنَةً لِّلنَّاسِ وَالشَّجَرَةَ المَلْعُونَةَ فِی القُرْآنِ وَنُخَوِّفُهُمْ فَمَا یَزِیدُهُمْ إِلاَّ طُغْیَاناً کَبِیراً﴾ اینها رؤیاهای صادق و حقّی بود که خدای سبحان در قرآن کریم نسبت به وجود مبارک حضرت ابراهیم و وجود مبارک پیغمبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) نقل کرد رؤیای خود حضرت یوسف (سلام الله علیه) هم که مبسوطاً بحث شد که گفت ﴿ إِنِّی رَأَیْتُ أَحَدَ عَشَرَ کَوْکَباً وَالشَّمْسَ وَالقَمَرَ رَأَیْتُهُمْ لِی سَاجِدِینَ﴾ اینها رؤیایی که انبیا دیدند رؤیاهایی که از دودمان نبوت دیدند آنچه را که در سوره مبارکه طٰه از وحی بر مادر حضرت موسی (سلام الله علیه) سخن به میان آمد طبق برخی از روایات آن هم رؤیا بود گرچه آیه از رؤیا خبری نداد آیه ٣٨ سوره مبارکه طٰه این است ﴿إِذْ أَوْحَیْنَا إِلَی أُمِّکَ مَا یُوحَی ٭ أَنِ اقْذِفِیهِ فِی التَّابُوتِ فَاقْذِفِیهِ فِی الیَمِّ فَلْیُلْقِهِ الیَمُّ بِالسَّاحِلِ﴾ این ﴿أَوْحَیْنَا إِلَی أُمِّکَ مَا یُوحَی﴾ که خدای سبحان به موسای کلیم (سلام الله علیه) می‌فرماید که ما به مادرت وحی فرستادیم که این کار را انجام بده در برخی از روایات دارد که این در عالم رؤیا بود ولی از آیه استفادهٴ رؤیا نمی‌شود رؤیاهایی که زندانیهای مصر دیدند که هم‌زندانی وجود مبارک حضرت یوسف (سلام الله علیه) بودند آن هم مبسوطاً گذشت رؤیای پادشاه مصر هم مبسوطاً گذشت پس قرآن کریم بر رؤیا صحه گذاشته البته یک قسم از رؤیا به عنوان اضغاث احلام است که در قرآن از این اضغاث احلام چیزی نقل نشده چون ﴿إِنَّهُ لَقَوْلٌ فَصْلٌ ٭ وَمَا هُوَ بِالهَزْلِ﴾ سخن حق در قرآن نقل می‌شود اضغاث احلام اصلاً در قرآن نیست لکن به زعم برخی از درباریانی که نتوانستند رؤیای پادشاه مصر را تعبیر کنند گفتند که این اضغاث احلام است ﴿وَمَا نَحْنُ بِتَأْوِیلِ الأَحْلامِ بِعَالِمِینَ﴾ قرآن نفی نکرده که اضغاث احلامی نیست ولی نفی کرده که رؤیای ملک اضغاث احلام نبود خب پس این رؤیاهایی که در قرآن نقل شده است امری است حق و واقع‌شدنی گاهی انبیا می‌بینند گاهی انسانهایی که با تکلیف الهی بالأخره بی‌ارتباط نیستند می‌بینند. مطلب دوم این است که این چیزی که واقع نشده و انسان آن را می‌بیند و حق در می‌آید معلوم می‌شود که روح با یک امر مجردی در ارتباط است برای اینکه اگر روح مادی باشد تمام حقیقت انسان همین است که در بستر خواب است غیر از این نیست و اگر جهان غیر از موجودات مادی موجود دیگری نداشته باشد چیزی که معدوم است وجود ندارد هنوز پس رؤیا معنا ندارد آنهایی که موجود را منحصر در مادی می‌دانند می‌گویند «کل موجودٍ مادی» و به عکس نقیضش هم ملتزم‌اند «ما لیس مادیاً فلیس بموجود» چنین افرادی روح را هم مادی می‌دانند بنابراین تمام خوابها را در همان محدودهٴ بدن این شخص خلاصه می‌کنند می‌گویند این شخص یا مشکل بدنی دارد بیمار است یا سردش است یا گرمش است یا هوا سرد است یا هوا گرم است یا خاطرات سیاسی و اجتماعی روز در ذهن او الآن ظهور و بروز کرده است و مانند آن در همین محدوده است بیرون از این محدوده نیست آن گاه این مطلب پیش می‌آید که همه ما بالأخره در طول عمر آنچه را که خودمان دیدیم و آنچه را که از دیگران شنیدیم که برای ما یقین است که یک عدّهٴ خوابها حق است چیزی که واقع نشده و بعداً بخواهد واقع بشود انسان آن را در عالم رؤیا می‌بیند خب اگر موجود غیر از مادی موجود دیگری نباشد اینکه معدوم است کجا موجود است و اگر روح غیر از خصوصیتهای بدن و مغز و قلب چیز دیگری نباشد و امر مادی است این امر مادّی باید از راه حس چیزی را درک بکند چیزی که احساس نمی‌شود قابل درک نیست و موجود هم نیست آن وقت چگونه یک چیزی که معدوم است یا مربوط به گذشته است یا مربوط به آینده او می‌تواند مشاهده بکند آنها که می‌گویند «الموجودٌ مادیٌ و ما لیس بمادی فلیس بموجود» مبتلای سخت‌اند دربارهٴ حل این گاهی نظیر فروید و امثال فروید همه این مسائل رؤیا را به غرایز جنسی برمی‌گردانند می‌خواهند توجیه کنند که بسیاری از مسائل اصلاً ارتباطی به مسائل جنسی ندارند یا همه‌اش را خاطرات روز می‌دانند یا می‌گویند افسانه و افیون است امّا قرآن کریم که این معارف را نقل می‌کند هم از انبیا هم از غیر انبیا می‌گوید موجود دو قسم است یک قسمش مادی است یک قسمش مجرد است تعبیر قرآن از موجود مادی و مجرد به غیب و شهادت است که خدا عالم غیب است عالم شهادت است آنچه که به حس در می‌آید مشهود است آنچه که از حس غایب است عالم غیب است اصطلاح مادی و مجرد در قرآن نیست ولی اصطلاح غیب و شهادت هست و چون ذات اقدس الهی غائب است اسمای حسنای او صفات علیای او غائب است فرمود: ﴿لاتُدْرِکُهُ الأَبْصَارُ وَهُوَ یُدْرِکُ الأَبْصَارَ وَهُوَ اللَّطِیفُ الخَبِیرُ﴾ پس «الموجود علی قسمین مادی ومجرّد» یعنی غیبٌ و شهاده این یک مطلب. و انسان یک بدنی دارد که در نشئه شهادت است یک روحی هم دارد که مجرد است که روح را انسان نمی‌تواند با چشم و گوش ببیند در جریان تجرد روح آیه سورهٴ مبارکه بقره و آل‌عمران شاهد خوبی است که دربارهٴ شهدا وارد شده است یک آیه این است که نگویید یک آیه این است که نپندارید نه‌تنها نگویید خیالش را هم نکنید ﴿وَلاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللّهِ أَمْوَاتاً بَلْ أَحْیَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ﴾ خب حالا این شهید پربرکتی که الآن به وسیله این خمپاره اعضای بدنش قطعه‌قطعه شده است بیان قرآن کریم این است که این را نگویید مُرد این زنده است و حیّ است و عندالله است و مرزوق، با اینکه بدنش قطعه‌قطعه است و بردند در معراج شهادت تا تشیع بکنند و دفن بکنند فرمود: همین که الآن در میدان شهادت جبهه شهید شد هم‌اکنون زنده است «سیصیر حیاً» هم‌اکنون زنده است خب این هیچ راهی ندارد مگر اینکه بگوییم حقیقت او نمرده است بدن او البته به این صورت درآمد بعد هم با بدن دیگر زنده است پس در فرهنگ قرآن روح شهید یقیناً مجرد است بدن مناسب خود را در عالم برزخ دارد تا دوباره به بدن اصلیش در قیامت برگردد مطلب دیگر این است که این‌چنین نیست که این افرادی که به میدان جبهه می‌روند فقط کسی که بعداً شهید می‌شود دارای روح مجرد باشد نه اینها همه یک حقیقت‌اند آن هم که فاتح شد دارای روح مجرد است آن هم که جانباز است دارای روح مجرد است آن هم که آزاده است دارای روح مجرد است اینها یک حقیقت‌اند این طور نیست که اگر کسی شهید شد روحش مجرد است و اگر شهید نشد مجرد نیست چه اینکه عالمان دین که مرکّب اینها کمتر از خون شهید نیست اینها هم یقیناً مجردند بنابراین حقیقت انسان را روح مجرد او تشکیل می‌دهد که ﴿وَنَفَخْتُ فِیهِ مِن رُّوحِی﴾ این روح جزء عالم غیب است در بدن نیست ولی بدن را اداره می‌کند سرپرست بدن است به تعبیری که از وجود مبارک حضرت امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) نقل می‌کند روح در بدن مثل معنا در لفظ است که لفظ را معنادار می‌کند مستعمل می‌کند که از اهمال به در می‌آورد پس مطلب دوم این است که در فرهنگ قرآن روح انسان حقیقتی است مجرد و نمیر چه اینکه در جریان آن قلیب بدر هم وجود مبارک پیغمبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) وقتی کفّار را دستور داد در آن چاه بدر انداختند الآن هم که شما به بدر می‌روید بین مکه و مدینه مزار شهدای بدر را زیارت می‌کنید می‌بینید دیواری است که آن طرف دیوار آن قلیب و چاه هست که از همان اول وجود مبارک حضرت پیش‌بینی کرده بود که گورستان آن کفّار بیرون از محدوده مزار شهدا باشد مزار شهدا در یک قسمت دست چپ وقتی انسان رو به مکّه ایستاده است قرار دارد و آنها در طرف پشت دیوارهایی که رسم است الآن چیدند آن قلیب و چاهی که کفّار را انداختند آنجا قرار دارند حضرت رفتند بالای چاه فرمود: «﴿فَهَلْ وَجَدْتُمْ مَا وَعَدَ رَبُّکُمْ حَقّاً﴾ » به حضرت عرض کردند با چه کسی حرف می‌زنید فرمود: «ما انتم باسمع لما اقول منهم» این‌چنین نیست که شما حرفهای مرا بهتر از آنها بشنوید آنها کاملاً الآن می‌شنوند با آنها گفتگو کرد که من ﴿قَدْ وَجَدْنَا مَاوَعَدَنَا رَبُّنَا حَقّاً فَهَلْ وَجَدْتُمْ مَا وَعَدَ رَبُّکُمْ حَقّاً﴾ حالا آن تهدیدهای الهی را دیدید حق بود که بعد از مرگ چه می‌کنند با آدم، بنابراین انسان چه مؤمن باشد و چه کافر بدنش می‌میرد و روحش هرگز مردنی نیست و با بدن مناسب آن عالم محشور خواهد شد تا دوباره به حالت اولی‌اش در معاد برگردد خب.
پرسش ... پاسخ: فرقی ندارد از نظر اینکه هر دو زنده‌اند اگر آن مرده‌ها نظیر علما و مراجع و بزرگان دین باشند اینها هم ﴿أَحْیَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ﴾ اند اگر افراد عادی باشند اینها ﴿أَحْیَاء﴾ هستند امّا ﴿عِنْدَ رَبِّهِمْ﴾ نیستند در سوره مبارکه قمر دارد که ﴿إِنَّ المُتَّقِینَ فِی جَنَّاتٍ وَنَهَرٍ ٭ فِی مَقْعَدِ صِدْقٍ عِندَ مَلِیکٍ مُقْتَدِرٍ﴾ این ﴿فِی مَقْعَدِ صِدْقٍ عِندَ مَلِیکٍ مُقْتَدِرٍ﴾ مال همه نیست شهدا و اولیاء و اینها این را دارند افراد دیگر ﴿جَنَّاتٍ تَجْرِیْ مِنْ تَحْتِهَا الأَنْهَارُ﴾ امّا ﴿عِندَ مَلِیکٍ مُقْتَدِرٍ﴾ باشند عندالله‌ای باشند نیست همه اینها اگر ان‌شاالله صالح باشند ﴿جَنَّاتٍ تَجْرِیْ مِنْ تَحْتِهَا الأَنْهَارُ﴾ این که گفته شد «القبر روضة من ریاض الجنّة او حفرةٌ من حُفَر النیران» همین است دیگر. مطلب بعدی این است که خواب در فرهنگ قرآن مرگ موقت نسبی است انسان می‌خوابد حقیقتاً می‌میرد نه مجازاً منتها مرگش نسبی است نه مطلق و موقت است نه دائم امّا نسبی است برای اینکه بخش عقلانی‌اش از این بدن جدا شد این بدن دیگر حالا فکر بکند بتواند مطالبی را تجزیه و تحلیل کند نیست بخش حیوانی‌اش هم جدا شد بتواند مثلاً عاطفه‌ای مهری بورزد نیست امّا بخش گیاهی‌اش هست که این غذایی که خورده دارد هضم می‌کند این مرحله گیاهی نفس انسانی سرپرستی بدن را به عهده دارد که این بدن نپوسد وگرنه آن محبّتها و تولّیها و تبریها و اراده‌ها و کراهتهایی که در محدوده حیوانیت‌ است در او نیست آن استدلالهای عقلی و نقد و ابرام و اینها که کار یک انسان متفکر هم است در آن نیست این نسبتاً بدن را واقعاً رها کرده است منتها اگر دو ساعت خوابید دو ساعت است ده ساعت خوابید ده ساعت است یک مرگ نسبی موقت است واقعاً مُرد منتها ما چون این خواب را به عنوان آرامش و آسایش روز می‌دانیم درباره این فکر نمی‌کنیم و قرآن کریم آن را آیه الهی می‌داند ﴿وَمِنْ آیَاتِهِ مَنَامُکُم بِاللَّیْلِ﴾ این جزء آیات الهی است همان طوری که ما درباره خیلی از آیات فکر نمی‌کنیم در خواب هم فکر نمی‌کنیم خب این آیت‌الله یعنی نوم، انسان می‌میرد کجا می‌رود فرمود مُرده‌ها کجا می‌روند مُرده‌ها را اولاً چه کسی می‌میراند وقتی هم مُردند پیش چه کسی می‌روند جز خدا کس دیگر نیست که البته بعضیها هستند که ذات اقدس الهی مستقیماً روح آنها را قبض می‌کند ﴿اللَّهُ یَتَوَفَّی الأَنفُسَ حِینَ مَوْتِهَا﴾ بعضیها هستند که وجود مبارک عزراییل (سلام الله علیه) قبض روح می‌کند ﴿قُلْ یَتَوَفَّاکُم مَلَکُ المَوْتِ الَّذِی وُکِّلَ بِکُمْ﴾ غالب مردم کسانی‌اند که ملائکه‌ای که زیر مجموعه عزراییل (سلام الله علیهم) هستند آنها قبض می‌کنند که ﴿تَوَفَّتْهُ رُسُلُنَا﴾ هر کسی آن شایستگی را ندارد که وجود مبارک عزراییل (سلام الله علیه) قبض روح کند او را او بیاید برای خواص از انبیا و اولیا و امثال ذٰلک است وگرنه برای توده مردم ﴿تَوَفَّتْهُ رُسُلُنَا﴾ است خب اینها متوفی‌شان یا خداست یا حضرت عزراییل به اذن خدا یا زیر مجموعه حضرت عزراییل (سلام الله علیهم) به اذن الله.
پرسش ... پاسخ: بله دیگر آنجا ﴿اللَّهُ یَتَوَفَّی الأَنفُسَ حِینَ مَوْتِهَا﴾ اوحدی از نظیر ﴿یَا أَیَّتُهَا النَّفْسُ المُطْمَئِنَّةُ﴾ که مخصوص سیدالشهداء (سلام الله علیه) باشد در جریان کربلا از این قبیل است خب این مراتب گوناگون آنهایی هم که زیر مجموعه حضرت عزراییل (سلام الله علیهم) هستند یا خود حضرت عزراییل (سلام الله علیه) همه اینها به اذن الله توفی می‌کنند توفی هم یعنی اخذ تام در بحثهای قبل هم ملاحظه فرمودید که ما فوت نداریم وفات داریم فوت این تاء جزء کلمه است فات یعنی زال امّا وفات این تا جزء کلمه نیست این «تا»ی مصدریه است از باب وفا و استیفاء و متوفّی و متوفا اینها همه یک پیام دارند اگر کسی حق یک مطلبی را کاملاً ادا کرده است یا در این زمینه رساله خوبی نوشته است می‌گویند مستوفا بیان کرد یعنی چیزی را کم نگذاشت اگر کسی دین خود را حق خود را کاملاً گرفت یا داد می‌گویند استیفای حق نمود چیزی را کم نکرد انسان هم که می‌میرد تمام‌حقیقت او را خدا استیفا می‌کند توفی می‌کند خدا می‌شود متوفا این شخص می‌شود متوفیٰ فرمود فرق نمی‌کند یا دائم یا موقت در هر دو حال شما متوفایید و متوفی شما خداست ﴿اللَّهُ یَتَوَفَّی الأَنفُسَ حِینَ مَوْتِهَا وَالَّتِی لَمْ تَمُتْ فِی مَنَامِهَا﴾ آنهایی که می‌میرند متوفا می‌شوند متوفی آنها خداست آنهایی که نمُردند خوابیدند و [به] خواب رفتند باز متوفی‌شان خداست این است که در سوره مبارکه انعام فرمود: ﴿وَهُوَ الَّذِی یَتَوَفَّاکُم بِاللَّیْلِ وَیَعْلَمُ مَا جَرَحْتُم بِالنَّهَارِ﴾ او هر شب شما را می‌میراند و هر روز شما زنده می‌شوید یک بعث تازه است ﴿وَهُوَ الَّذِی یَتَوَفَّاکُم بِاللَّیْلِ وَیَعْلَمُ مَا جَرَحْتُم بِالنَّهَارِ ثُمَّ یَبْعَثُکُمْ﴾ هر روز شما یک معادی دارید و یک مرگی دارید و یک برزخی دارید منتها نمی‌دانید خب پس انسان واقعاً می‌میرد منتها مرگ نسبی چون بخش گیاهی هنوز هست و موقت حالا یا دو ساعته است یا ده ساعته وقتی این روح این بدن را رها کرده است می‌رود در عالم خودش در جهان غیب خدای سبحان می‌فرماید که ما معمار این عالمیم مهندس عالمیم هیچ چیزی در عالم اتفاق نمی‌افتد مگر اینکه ما قبلاً نقشه‌اش را کشیدیم رمز و رازش را بیان کردیم در مخازنمان گذاشتیم به تدریج آنها را در زمان و زمین معین نازل می‌کنیم ﴿وَإِن مِّن شَیْ‏ءٍ إِلاَّ عِنْدَنَا خَزَائِنُهُ وَمَا نُنَزِّلُهُ إِلاَّ بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ﴾ هر یک شی‌ءای که در عالم طبیعت هست چندین مخزن دارد چون این خزاین جمع در مقابل جمع نیست جمع در مقابل مفرد است ﴿مِّن شَیْ‏ءٍ إِلاَّ عِنْدَنَا خَزَائِنُهُ﴾ یعنی «لکلّ شیءٍ خزائن» آنها که انسان کامل‌اند ممکن است به همه این مخازن از لوح محو و اثبات و لوح محفوظ به همه این الواح و مخازن پی ببرند آنهایی که نشد ممکن است به بعضی از مخازن پی ببرند از مخازن دیگر بی‌خبر باشند که مسئله بدا و اینها در این محدوده راه پیدا می‌کند خب ﴿وَإِن مِّن شَیْ‏ءٍ إِلاَّ عِنْدَنَا خَزَائِنُهُ﴾ یعنی«لکل شیءٍ خزائن» نه «لکل شیءٍ خزینه» جمع نفرمود: اشیاء خزاین دارند تا بشود جمع در برابر جمع هر شیء خزاین دارد اگر هر شیء خزاین دارد اگر انسان به بعضی از این مخازن رابطه پیدا کرد می‌فهمد فردا چه خبر است یا بعد از یک سال چه خبر است یا بعد از صد سال چه خبر است اتفاق می‌افتد منتها این راه باز است اگر امین بود صادق بود این از لطایف تعبیر مرحوم بوعلی است که انسان دروغگو خواب صادق نمی‌بیند برای اینکه عادت کرده به کم و زیاد کردن خب شما وقتی در دنیا یک حرفی به او می‌زنید این کم و زیاد می‌کند و به دیگری منتقل می‌کند در عالم خواب هم وقتی بردند به مخزن یک چیزی را دید حالا می‌خواهد برگردد کم و زیاد می‌کند این می‌شود اضغاث احلام آدم خائن خواب صادق نمی‌بیند آدم کاذب خواب صادق نمی‌بیند اگر امین بود و صادق بود چون روزانه این‌چنین است با امانت و صدق می‌نویسد و می‌گوید و عمل می‌کند در آن عالم هم اگر چیزی نشانش دادند با امانت حفظ می‌کند و بیدار که می‌شود همان می‌ماند می‌شود ﴿إِنِّی أَرَی فِی المَنَامِ أَنِّی أَذْبَحُکَ﴾ امّا اگر خائن بود نه طور دیگر است از این تعبیرهایی که درباره ابن سیرین است که یک کسی آمده گفته من خواب می‌بینم که مهر دست من است و به دهن مردم مهر می‌زنم این تعبیر [ش] چیست؟ فرمود: تو می‌شوی مؤذن اذان می‌گویی وقتی اذان گفتی دیگر اینها در ماه مبارک رمضان از غذا خوردن محروم می‌شوند دهنهای اینها را می‌بندی بعد هم همین طور شد گفت تو مؤذّنی اذان می‌گویی وقتی اذان صبح را گفتی خب مردم در ماه مبارک رمضان دیگر چیزی نمی‌خورند که آن اذان که ﴿وَکُلُوا وَاشْرَبُوا حَتَّی یَتَبَیَّنَ لَکُمُ الخَیْطُ الأَبْیَضُ مِنَ الخَیْطِ الأَسْوَدِ مِنَ الفَجْرِ﴾ به این صورت مهر بر دهن درآمده است گاهی انسان کم و زیاد می‌کند خب این تعبیر ندارد گاهی کم و زیاد نمی‌کند متخیله‌اش از آن شبیه به شبیه دیگر از آن شبیه به شبیه دیگر یک چیزهایی را می‌سازد و می‌بافد و بیدار می‌شود آن وقت معبّر که روانشناس خوبی است و از این فنّ باخبر است عبور می‌کند از این صورتی که این به یادش بود به آن صورتی که دیده است عبور می‌کند و می‌گوید فلان حادثه اتفاق می‌افتد این گذشته از روانکاوی و رواشناسی و این گونه از فنون یک پیوند غیبی هم می‌طلبد یک طهارت روح هم می‌طلبد که بتواند عبور کند از آنچه را که این شخص نائم وقتی بیدار شد گزارش داد که من چنین چیزی دیدم بتواند از این اشباه و نظایر یا اضداد عبور بکند به آن صورت اصلی برسد اگر یک انسان پریشان‌گویی باشد در عالم رؤیا هم پریشان‌خیال است و پریشان‌باف پشت سر هم از صورتی به صورتی از معنایی به معنایی می‌بافد وقتی بیدار شد یک کلافه سردرگمی تحویل معبّر می‌دهد این معبّر می‌ماند می‌گوید اضغاث احلام است امّا اگر نه بی‌واسطه باشد نظیر ﴿إِنِّی أَرَی فِی المَنَامِ أَنِّی أَذْبَحُکَ﴾ یا به واسطه کم باشد آن معبّر که این فن را آشناست می‌تواند عبور بکند و عبور بدهد به آن صورت اصلی برسد پس بنابراین انسان هرگز در جهان طبیعت خلاصه نیست یک، روحی دارد مجرد دو، خواب مرگ موقت و نسبی است سه، انسان در خواب با واقعیتها آشنا می‌شود چهار، اگر امین و صادق بود همانها یادش هست و اگر نبود گرفتار سهو و نسیان می‌شود یادش نیست پنج، و وجود مبارک پیغمبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) آن طوری که مرحوم کلینی (رضوان الله علیهم) در جلد هشت کافی یعنی روضه کافی نقل کرد در آنجا روز که می‌شد به شاگردانش می‌فرمود: «هل من مبّشرات» دیشب چه مبشری دیدید رؤیاهای صادق را می‌گویند مبشرات دیشب چه دیدید اینها معمولاً می‌خوابیدند خواب اینها یک کلاس درس بود برای اینها یک قدری کمتر می‌خوردند غذای حلال و طیب و طاهر می‌خوردند سبک‌تر می‌خوابیدند رو به قبله می‌خوابیدند با وضو می‌خوابیدند با دعا می‌خوابیدند خیلی چیز گیرشان می‌آمد آنها واقعاً در محضر پیغمبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) هم کلاس درس درس بود هم آن چند ساعتی که می‌خوابیدند درس بود خیلی از رؤیاها نصیبشان می‌شد حضرت از آنها سؤال می‌کرد «هل من مبشرات» دیشب چه دیدید، خب اگر وضع این است که انسان 24 ساعت می‌تواند شاگردی بکند و خواب درآن نباشد خواب یعنی به این معنا که انسان غافل باشد خب چرا از این حداکثر بهره را نبرد و اصل رؤیا هم باز همین روایتی که مرحوم کلینی (رضوان الله علیهم) در کافی نقل کرده بود که یک بار از کافی خواندیم الآن از وافی می‌خوانیم برای اینکه یک تعلیقه‌ای شیخناالاستاد مرحوم علامه شعرانی (رضوان الله علیه) در این روایت دارند که این تعلیقه‌شان خیلی پُربرکت است ایشان،
پرسش: اصحاب کهف و کلب آنها هم الآن در خواب‌اند؟
پاسخ: نه آنکه گذشت اوضاعشان که آنها بیدار شدند دیگر. خب این مرحوم کلینی (رضوان الله علیه) در جلد هشت کافی یعنی در روضهٴ کافی آنجا این روایت را نقل می‌کنند که بشر اولی می‌خوابید ولی خواب نمی‌دید انبیا که مبعوث شدند آنها را به احکام و حکم الهی دعوت کردند آنها قبول نمی‌کردند می‌گفتند خب اگر ما حرف شما را گوش بدهیم شما که «ما انت بأکثرنا مالاً ولا بأعزّنا عشیرةً» ما چرا حرف شما را گوش بدهیم انبیا می‌فرمودند اینها دستورات الهی است چه بر شما واجب است چه حرام است باید انجام بدهید گفتند ما اگر انجام بدهیم چه می‌شود فرمودند بهشتی هست جهنمی هست حسابی هست کتابی هست گفتند که چه زمانی ما به این پاداش یا کیفر می‌رسیم می‌فرمودند بعد از مرگ آنها انکارشان بیشتر می‌شد می‌گفتند بعد از مرگ که خبری نیست انسان مُرد تمام می‌شود چون بسیاری از مردم مرگ را پوسیدن می‌دانند نه از پوست به درآمدن این هم که شما می‌بینید این جهان‌خوران افتادند به جان جهان سوم و اینها واقعاً برای اینها مرگ پوسیدن است می‌گویند ﴿إِنْ هِیَ إِلاَّ حَیَاتُنَا الدُّنْیَا﴾ امّا اگر کسی باورش شد که مرگ از پوست به در آمدن است [به] فکر آن است انبیا فرمودند که بعد از مرگ است آنها انکارشان زیاد شده بعد ذات اقدس الهی رؤیا را نصیب اینها کرده است که اینها وقتی می‌خوابیدند یک چیزهایی را در عالم رؤیا می‌دیدند بعد می‌آمدند حضور آن پیامبرشان می‌گفتند اینها چیست که ما می‌بینیم فرمود: اینها از نمونه آن چیزهایی است که ما به شما می‌گوییم شما خیال نکنید این که رفت در گورستان در همین گورستان در می‌آید پاداش می‌بیند یا زیر این قبر یک‌متر و نیم گودی باغهای الهی است آنجا یک عالمی است نظیر این عالم این شبیه آن عالم است خدا می‌خواهد به شما بفهماند که آنچه که ما بعد از مُردن به شما می‌دهیم از همین قبیل است تا دوباره برگردند به جریان معاد که بدنها زنده می‌شود این روایت را مرحوم فیض (رضوان الله علیه) در جلد سیزده وافی چون سیزده جزء کرده بودند وافی به طبع جدید جلد 25 جلد 25 به طبع جدید صفحه ٦٤١ آن وافی رحلی سه جلدی اگر کسی دارد جزء سیزدهم وافی است عنوانش هم «أبواب مابعد الموت» است «أبواب مابعد الموت« چند باب دارد باب 111 آن این است «باب مکان أرواح الکفّار بعد الموت» اینها بعد از مرگ کجا می‌روند در این باب هفت روایت نقل می‌کند که روایت هفتم همین است که از روضه کافی مرحوم کلینی نقل می‌کند آن روایت این است که حسن‌بن‌عبدالرحمان عن ابی‌الحسن (علیه السلام) می‌گوید «انّ الاحلام لم تکن فیما مضیٰ» آن بشرهای اولی احلام و رؤیایی نداشتند خوابی نمی‌دیدند «فیما مضی فی اول الخلق و إنّما حدثت» حضرت فرمود: این خوابها بعداً پیدا شد راوی عرض می‌کند که «فقلتُ و ما العلّة فی ذلک» چطور شد که بشر اولی خواب نمی‌دید بعد خدا رؤیا را نصیبش کردند فقال «انّ الله تعالی بعث رسولاً الی اهل زمانه فدعاهم الی عبادة الله وطاعته فقالوا» آن مردم آن سرزمین به رسولشان گفتند «إن فعلنا ذلک فما لنا» اگر ما این دستورات تو را انجام بدهیم برای ما چه می‌ماند تو که سمتی نداری سرمایه دارتر از ما نیستی عزیزتر از ما نیستی آخر چرا حرف تو را گوش بدهیم «فما لنا فوالله ما انت بأکثرنا مالاً و لا بأعزّنا عشیرةً» آن گاه آن رسول فرمود: «إن أطعتمونی أدخلکم الله الجنّة وإن عصیتمونی أدخلکم الله النار» آنها گفتند «قالوا و ما الجنّة والنار» بهشت چیست جهنّم چیست «فوصف هم ذٰلک» بهشت را برای‌شان معنا کردند احکام بهشت را جهنّم را معنا کردند احکام جهنّم را «فقالوا متیٰ نصیرُ الی ذٰلک» خب ما اگر دستورات تو را انجام بدهیم به بهشت می‌رویم چه زمانی به بهشت می‌رویم «فقال إذا مِتُّم» وقتی مُردید وارد بهشت می‌شوید آن گاه «فقالوا لقد رأینا أمواتنا صاروا عظاماً و رفاتاً» آنها گفتند بعد از مرگ که خبری نیست برای اینکه هر که مُرد پوسید و خاک شد دیگر بعد از مرگ خبری نیست ـ معاذالله‌ـ «فإزدادوا له تکذیباً و به استخفافاً» هم او را درغگو دانستند ـ ‌معاذالله‌ـ هم او را خفی و تهی‌مغز تلقی کردند آن گاه «فأحدث الله عزّوجلّ فیهم الأحلام» خداوند رؤیا را نصیب اینها کرد که اینها در خواب چیزهایی را می‌دیدند «فأتوه فأخبروه بما رأوا و ما أنکروا» اینها آمدند پیش پیامبر آن عصر گفتند که ما وقتی خوابیدیم یک چیزهایی را می‌بینیم اینها چیست تا حال نبود این اوضاع چیست این احوال چیست فقال (علیه السلام) «انَّ الله عزّوجلّ أراد أن یحتج علیکم بهذا هٰکذا تکون أرواحکم إذا متُّم» خدای سبحان می‌خواست نمونه نشان بدهد شما که می‌میرید در چنین عالمی می‌روید توقع نداشته باشید در گورستان بهشت باشد شمایید و ابدیتتان مگر شما در عالم رؤیا سفر می‌کنید با این بدنی که در بستر خوابیده است سفر می‌کنید وجود مبارک ابراهیم حقیقت خود را دید و حقیقت اسماعیل را دید ﴿إِنِّی أَرَی فِی المَنَامِ أَنِّی أَذْبَحُکَ﴾ یا این ارواح با یکدیگر گفتگو کردند ارواح که ذبح ندارد ذابح ندارد مذبوح ندارد آن بدن مثالی است که مناسب با عالم رؤیاست انسان با آن بدن هست و خود اوست نه اینکه شبیه او باشد البته در معاد دوباره برمی‌گردد به آن حالت اولیه،
پرسش: قرآن ای روایت را تأیید می‌کند؟
پاسخ: بله دیگر قرآن دارد که ﴿وَلاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللّهِ أَمْوَاتاً بَلْ أَحْیَاءٌ﴾ دیگر این اصلش که قرآنی بود این روایات به دنباله آیاتی است که می‌گوید که این شهید زنده است شهید بالأخره با بدن زنده است دیگر آنها هم که در قلیب بدر بودند آنها هم زنده‌اند آنها هم با بدن زنده‌اند دیگر
پرسش ... پاسخ: نه دیگر بالأخره رشد علمی است یا جهات دیگر است یک نعمتی است که خدای سبحان به همه نداده بود بعد فرمود که این نمونه آن است «فقال انَّ الله عزّوجلّ أراد أنْ یَحتجَّ علیکم بهذا هٰکذا تکون أرواحکم إذا متُّم و ان بُلیَت أبدانکم حتیٰ تَصیر الأرواح الی عقاب حتی تبعث أبدان» گرچه بدنهایتان بپوسد ولی بالأخره روحتان با بدن مناسب آن عالم زنده است تا دوباره قیامت کبرا بشود و بدنتان برگردد غرض این است که اصل رؤیا با این امور حق است اگر کسی بخواهد هم روز درس بخواند هم شب درس بخواند هم در بیداری درس بخواند هم در خواب درس بخواند راه باز است بالأخره، این همه معارف در رؤیا نصیب شد دیگر خب وجود مبارک پیغمبر آن همه جریانی که فتوحات بود بخش عظیمی در آن جریان بدر در رؤیا و جریان ورود، فاتحانه وارد مکّه شده بودند در رؤیا بود اینها در رؤیاست جریان حضرت یوسف در رؤیا بود این راه باز است که انسان 24 ساعت درس بخواند بالأخره اگر آن درس بهتر از این نباشد کمتر از این نیست حالا این دو آیه را هم تبرکاً بخوانیم که خدای سبحان فرمود: وقتی که شما می‌میرید روحتان پیش ماست آیه ٤٢ سوره مبارکه زمر این است ﴿اللَّهُ یَتَوَفَّی الأَنفُسَ حِینَ مَوْتِهَا﴾ این یک ﴿وَالَّتِی لَمْ تَمُتْ فِی مَنَامِهَا﴾ پس ما هر شب متوفاییم و خدای سبحان متوفی است امّا نمی‌دانیم نزد چه کسی می‌رویم و باکمان هم نیست یک آدم مغماعلیه‌ای را اگر ببرند نزد یک پیامبری یک ولی‌ای یک امام زمانی(علیهم الصلاة و علیهم السلام) او خبر ندارد که هر شب ما مهمان خداییم حالا آنچه که در سوره مبارکه انفال و در سوره مبارکه انعام آمده آن هم همین است آیه شصت سوره مبارکه انعام این است ﴿وَهُوَ الَّذِی یَتَوَفَّاکُم بِاللَّیْلِ وَیَعْلَمُ مَا جَرَحْتُم بِالنَّهَارِ ثُمَّ یَبْعَثُکُمْ فِیهِ لِیُقْضَی أَجَلٌ مُسَمَّیً ثُمَّ إِلَیْهِ مَرْجِعُکُمْ ثُمَّ یُنَبِّئُکُمْ بِمَا کُنتُمْ تَعْمَلُونَ﴾ بخشهای دیگری هم که مربوط به همین شجره ملعونه فی القرآن است از همین قبیل است که در سوره مبارکه اسراء بیان شده آیه شصت سوره اسراء ﴿وَإِذْ قُلْنَا لَکَ إِنَّ رَبَّکَ أَحَاطَ بِالنَّاسِ وَمَا جَعَلْنَا الرُّؤْیَا الَّتِی أَرَیْنَاکَ إِلاَّ فِتْنَةً لِّلنَّاسِ وَالشَّجَرَةَ المَلْعُونَةَ فِی القُرْآنِ﴾ آن آیه هم که مربوط به وحی به مادر موسیٰ (سلام الله علیهما) بود آن هم از همین قبیل است.
«والحمد لله رب العالمین

قطعات

  • عنوان
    زمان
  • 38:09

مشخصات

ثبت نقد و نظر نقد و نظر

    تاکنون نظری ثبت نشده است

تصاویر

پایگاه سخنرانی مذهبی