display result search
منو
تفسیر آیه 26 سوره بقره - بخش سوم

تفسیر آیه 26 سوره بقره - بخش سوم

  • 1 تعداد قطعات
  • 38 دقیقه مدت قطعه
  • 90 دریافت شده
درس آیت الله جوادی آملی با موضوع تفسیر آیه 26 سوره بقره - بخش سوم
- هدایت و اضلال پاداشی
- هدایت تکوینی و عدم امکان اضلال تشریعی
- ضلالت اختیاری انسان
- گناه، تحمیل بر فطرت
- عمومیت هدایت پاداشی
- جایگاه و منزلت غدیر خم

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ
﴿إِنَّ اللّهَ لاَ یَسْتَحْیِی أَنْ یَضْرِبَ مَثَلاً مَا بَعُوضَةً فَمَا فَوْقَهَا فَأَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا فَیَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ وَأَمَّا الَّذِینَ کَفَرُوا فَیَقُولُونَ مَاذَا أَرَادَ اللّهُ بِهذَا مَثَلاً یُضِلُّ بِهِ کَثِیراً وَیَهْدِی بِهِ کَثِیراً وَمَا یُضِلُّ بِهِ إِلاَّ الْفَاسِقِینَ﴾
بعد از بیان مثل که اصل وجودش سودمند است و برای تبیین مطالب عقلی نافع است، فرمود: عدهای در برابر مَثَل ایمان میآورند، آنها عالم و مؤمن‌اند و میگویند «این حقّ است و از خداست» کفّار در برابر مَثَل نقد بیجا دارند، میگویند: ﴿مَاذَا أَرَادَ اللّهُ بِهذَا مَثَلاً﴾، خدای سبحان فرمود: ﴿یُضِلُّ بِهِ کَثِیراً وَیَهْدِی بِهِ کَثِیراً﴾ که این کلام خداست، نه آن طوری که بعضیها پندشتهاند که کلام کفّار باشد .
آن گاه فرمود: ﴿وَمَا یُضِلُّ بِهِ إِلاَّ الْفَاسِقِینَ﴾ در اینجا، هم اضلال را به خدا نسبت داد و هم هدایت را؛ یعنی امر ضلالت و هدایت به دست خدای سبحان است منتها روشن کرد که خدای سبحان چه گروهی را هدایت میکند و چه گروه را گمراه.
فرمود: هدایت خدای سبحان دو قسم است یک هدایت ابتدائی، یک هدایت پاداشی هدایت ابتدائی نصیب همهٴ انسانها شده است [و] به معنای ارایهٴ طریق و راهنمایی؛ چه اینکه هدایت تکوینی هم نصیب همهٴ انسانها شده است. خدای سبحان همه را آفرید و از راه فطرت و غریزه آنها را به کمالات لایقشان راهنمایی کرد که ﴿رَبُّنَا الَّذِی أَعْطَی کُلَّ شَیْ‏ءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدَی﴾ ؛ پس هدایت تکوینی که شامل حال همهٴ موجودات است، شامل حال انسان هم خواهد بود شامل حال هر انسانی هست. هدایت تشریعی -به معنای راهنمائی و ارایهٴ طریق- این شامل حال همه انسانهاست، هیچ انسانی نیست که از هدایت تشریعی محروم باشد. خدای سبحان فرمود: ما این کتاب را برای هدایت انسانها نازل کردیم: ﴿هُدیً لِلنَّاسِ﴾ .
پس هدایت تکوینی عام است [و] شامل همهٴ موجودات میشود، انسان را هم در بر دارد.
هدایت تشریعی -به معنای ارایهٴ طریق و راهنمایی- آن هم عام است [و] شامل همهٴ انسانها خواهد بود هیچ انسانی نیست که از هدایت تشریعی حق محروم باشد؛ چون این کتاب برای هدایت همهٴ انسانها نازل شده است.
امّا غیر از این هدایتهای عامه یک هدایت مخصوصی است که به نام هدایت پاداشی است [که] آن به معنای ایصال به مطلوب است ،به معنای تأیید و تسدید است و نظایر آن، آن را فرمود: نصیب کسانی میکنیم که به آن هدایت تشریعی احترام گذاشتند و عمل کردند. اگر کسی به هدایت تشریعی احترام گذاشت و ایمان آورد و عمل کرد، نتیجهٴ عمل او این است که خدای سبحان به او توفیقی میدهد که بقیّه راه را به آسانی طی کند این همان است که فرمود: ﴿فَأَمَّا مَنْ أَعْطَی وَاتَّقَی ٭ وَصَدَّقَ بِالْحُسْنَی ٭ فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْرَی﴾ ؛ ما او را برای انجام کار خیر، برای خصلت «یسریٰ» تیسیر میکنیم؛ یعنی او وقتی کارهای خیر را میخواهد انجام بدهد، به آسانی انجام میدهد؛ او اگر بخواهد یک انسان عفیف باشد خیلی به آسانی رعایت عفّت میکند [و] برای او سخت نیست؛ او اگر بخواهد یک انسان امین باشد خیلی به آسانی امانت را حفظ میکند، برای او امین بودن سخت نیست. این پاداشی است که خدای سبحان به یک انسانی میدهد که راه را طی کرده است. فرمود: ﴿فَأَمَّا مَنْ أَعْطَی وَاتَّقَی ٭ وَصَدَّقَ بِالْحُسْنَی ٭ فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْرَی﴾، این همان هدایت پاداشی است؛ یعنی او کارهای خیر را خیلی به آسانی انجام میدهد این طور نیست که نمازشب خواندن بر او سخت باشد همان طور که نماز صبح میخواند نماز شب هم میخواند. راست‌گفتن برای او سخت نیست، خیلی به آسانی راست میگوید. غیبت نکردن برای او آسان است، به آسانی مواظب زبان خودش هست، اینها هدایتهای پاداشی است.
٭ سلب اضلال ابتدایی و تشریعی از خدای سبحان
در قبال بحثهای هدایت مسئلهای است به نام ضلالت. ضلالت تکوینی ابتدائاً به خدای سبحان استناد ندارد اصلاً. ضلالت تشریعی اصلاً به خدای سبحان استناد ندارد. ضلالت تشریعی؛ یعنی قانونهای بد وضع کردن، قانونهای باطل جعل کردن. تشریع؛ یعنی قانونگذاری. اضلال تشریعی؛ یعنی یک سلسله قوانین ناحق وضع کردن و مردم را به قوانین ناحق وادار کردن. این را میگویند «اضلال تشریعی» یک چنین اضلالی اصلاً به خدا استناد ندارد نه بدئاً و نه به عنوان کیفر. اضلال تشریعی نه ابتدائی است و نه مجازاتی. نه ابتدائاً خدای سبحان کسی را با قانونگذاری بد به بیراهه‌رفتن وامیدارد، نه به عنوان کیفر و پاداش قانون بد جعل میکند. اضلال تشریعی، نه ابتدائی به خدایش منصوب است، نه به عنوان کیفری.
٭ منظور از اضلال تکوینی خدای سبحان
امّا اضلال تکوینی؛ یعنی توفیق ندادن، شخص را به حال خود رها کردن، نوارنیّت را به او ندادن و مانند آن، وسائل خیر برای او فراهم نکردن، این اضلال تکوینی است این اضلال تکوینی ابتدائاً به خدای سبحان استناد ندارد یعنی یک اضلال ابتدایی داشته باشیم که مال خدا باشد این‌چنین نیست که خدا ابتدائاً کسی را گمراه کند؛ زیرا این با آن هدایت عامه تکوینی که خود فرمود: ﴿رَبُّنَا الَّذِی أَعْطَی کُلَّ شَیْ‏ءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدَی﴾ سازگار نیست، مضافاً به اینکه اضلال تکوینی با تشریعی اصلاً سازگار نیست که خدای سبحان کسی را گمراه کند بعد برای او قانون وضع کند؛ پس اضلال تکوینی به عنوان اضلال ابتدائی اصلاً به خدای سبحان استناد ندارد امّا اضلال تکوینی به عنوان کیفر و پاداش به خدا منصوب است و آن در وقتی است که انسان با داشتن حجّت عقل و وحی کتاب خدا را پشت سر بگذارد و بیراهه برود، خدای سبحان چندینبار نوبت توبه و انابه را برای او مقرّر کرده است، او باز نگشت و اهل توبه و انابه نبود، از آن به بعد خدای سبحان او را به حال خودش رها میکند [که] این میشود اضلال تکوینی به عنوان کیفر و پاداش این معارف را قرآن کریم در بخشهای گوناگون بیان کرد.
٭ فراگیربودن هدایت تشریعی بر اساس مشیّت الهی
در یک قسمت از قرآن خدای سبحان فرمود:اضلال و هدایت به دست خداست؛ ﴿یُضِلُّ مَن یَشَاءُ وَیَهْدِی مَن یَشَاءُ﴾ به عنوان یک امر کلّی و مطلق خدا هر که را بخواهد گمراه میکند هر که را بخواهد هدایت میکند این یک بخش از آیات است بخش دیگر از آیات فرمود: ﴿هُدیً لِلنَّاسِ﴾ یا ﴿رَحْمَةً لِلْعَالَمِینَ﴾ و مانند آن، فرمود: این قرآن هدایت جهانیان است، هدایت و رحمت عالمین است؛ معلوم میشود این هدایت تشریعی طبق مشیّت الهی فراگیر است؛ یعنی خدای سبحان خواست که با هدایت تشریعی همهٴ انسانها را راهنمایی کند، این هم بخش دیگر از قرآن.
٭ اضلال ابتدایی تکوینی و تشریعی از اوصاف سلبیه خداوند متعال
پرسش ...
پاسخ: اضلال ابتدایی به این معناست که خدای سبحان راه را برای یک شخص ببندد یا او را بیراهه راهنمایی کند اضلال ابتدایی -به عنوان تشریعی- معنایش این است که قانون ناصواب وضع کند یا نه، آن هوش و گرایشی که به سمت حق دعوت و جذب میکند آن را ندهد. عقلاً و نقلاً این دو قسم جزء صفات سلبیّه خداوند است، خدایی که ربّ العالمین است هر چیزی را باید به کمال لایق او راهنمایی کند؛ لذا در سورهٴ «طه» فرمود: ﴿رَبُّنَا الَّذِی أَعْطَی کُلَّ شَیْ‏ءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدَی﴾ ؛ یعنی هر چیزی را با جهاز تکامل‌ایش آفرید، بعد او را به کمال راهنمایی کرد؛ یعنی برای هر چیزی هدفی است (یک) و وسایلی که با استمداد از آن وسایل به هدف برسد وجود دارد (دو) راهی که با استمداد آن وسایل پیموده بشود و این شیء را به آن کمال برساند وجود دارد (سه) ﴿رَبُّنَا الَّذِی أَعْطَی کُلَّ شَیْ‏ءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدَی﴾. چه نسبت به کفّار، چه نسبت به منافقین چه نسبت به مؤمنین؛ منتها نسبتهایی که دربارهٴ مؤمن و کافر و منافق هست از این جهت که استعدادها و لیاقتها فرق دارد، نسبت به آن درجات کامل است؛ وگرنه اصل نصاب ایمان‌آوردن در همه هست. آن که طینتش بد است به کمالات عالیتر راه ندارد، نه اینکه به اصل ایمان راه نداشته باشد. اگر به اصل ایمان راه نداشته باشد، معنایش آن است که خدای سبحان این گونه از افراد را -که کم هم نیستند- به کمال لایقشان هدایت تکوینی نکرده است؛ پس نصاب حجّت که با آن نصاب هر کسی موظّف است ایمان بیاورد و اگر ایمان نیاورد: ﴿لِیَهْلِکَ مَنْ هَلَکَ عَن بَیِّنَةٍ وَیَحْیَی مَنْ حَیَّ عَنْ بَیِّنَةٍ﴾ شاملش میشود در همهٴ انسانها هست. در مراتب بالاتر، البته اختلاف است.
٭ عام‌بودن هدایت تکوینی و خاص بودن هدایت تشریعی
بنابراین هدایت تکوینی خدا عام است چون فرمود: ﴿رَبُّنَا الَّذِی أَعْطَی کُلَّ شَیْ‏ءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدَی﴾ که شامل انسان و موجودات دیگر است. هدایت تشریعی خدای سبحان شامل انسان است، ولی شامل حال همهٴ انسانها، فرمود: ﴿شَهْرُ رَمَضَانَ الَّذِی أُنْزِلَ فِیهِ الْقُرْآنُ هُدیً لِلنَّاسِ﴾ ﴿وَمَا أَرْسَلْنَاکَ إِلاَّ کَافَّةً لِّلنَّاسِ﴾ یا ﴿رَحْمَةً لِلْعَالَمِینَ﴾ یا ﴿لِلْعَالَمِینَ نَذِیراً﴾ و مانند آن.
٭ تنافی بین اضلال تکوینی با عمومیت هدایت تکوینی خدای سبحان
پرسش ...
پاسخ: اضلال تکوینی یعنی علّت تامه با ﴿رَبُّنَا الَّذِی أَعْطَی کُلَّ شَیْ‏ءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدَی﴾ باید سازگار باشد وقتی خدای سبحان میفرماید: ما همهٴ اشیا را تکویناً به سمت کمال راهنمایی کردیم، اگر موجودات طبیعی‌اند در حدّ طبیعت [و] اگر حیوانی‌اند در حدّ غریزه، اگر انسانی‌اند در حدّ فطرت. در آیات فطرت این‌چنین نیست که مثلاً بخشی را به فطرت توحید بیافریند، بخش دیگر را به فطرت توحید خلق نکند. نه، ﴿فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا لاَ تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ﴾ این، نه تنها نسبت به گذشته انسانها را مفطور بر فطرت توحید میداند، بلکه نسبت به آینده هم همین طور است، میفرماید: ﴿لاَ تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ﴾؛ خدای سبحان هر انسانی را به فطرت توحید آفرید و این فطرت خدا خواهی و خداطلبی و خداجویی در نهان و نهاد هر انسانی هست.
بنابراین این با اضلال ابتدائی هرگز سازگار نیست [و] طینت سجّین هم به این فطرت آسیب نمیرساند. این فطرت، فطرتی است که انسان را به حق دعوت میکند.
٭ انحراف از صراط مستقیم، تحمیل بر فطرت
پرسش ...
پاسخ: بله، هر باطلی که در جهان باشد، انسان راه حقشناسی دارد و میتواند حقی که در برابر آن باطل است، بشناسد و بگرود. آن گرایشهای به حق، تکوین هست و دینهای جعلی یک تحمیلی بر فطرت است؛ یعنی دین جعلی را بر فطرت تحمیل میکنند.
پرسش ...
پاسخ: دینهای جعلی، تشریع باطل است؛ یعنی قراردادهای باطل است، یعنی قانونگذاریهای باطل و انسان در محیط تشریع و قانونگذاری به سوء اختیار خود مکتبهای جعلی و باطل را میپذیرند و اصولاً تحمیلی بر فطرت است؛ یعنی انسان وقتی که از مسیر مستقیم فاصله گرفت بر فطرت خود چیزی را تحمیل میکند؛ مثل اینکه ذائقه این کودک با مواد مخدّر سازگار نیست و اگر کسی بخواهد او را معتاد کند بر دستگاه گوارش او دارد تحمیل میکند، کم کم او را معتاد بار میآورد اصولاً سمّ با مزاج انسان سازگار نیست. مگر اینکه کسی از راه غلط و باطل مزاج را مسموم تربیت کند که سم یک تحمیلی است بر مزاج و دستگاه گوارش، گناه یک تحمیلی است بر انسان.
اینکه در جوامع روایی آمده «تبعاً للقرآن»، اگر کسی کار خیر بکند ده برابر پاداش میگیرد و اگر کار بد کرد، یک کار بد یک کیفر دارد ، سرّش این است که بالا رفتن تحمیل بر انسان نیست. شما اگر هوا را که سبُک است بخواهید بالا بفرستید همین که یک مقدار فشار مختصری به او دادید او طبعاً بالا میرود [و] بالا رفتن برای هوا تحمیلی نیست و امّا سنگ اگر خواستید بالا ببرید برای شما سخت است، تحمیلی بر سنگ است. انسان اگر بخواهد بالا برود، بالارفتن بر او تحمیل نیست؛ لذا همین که یک کار خیری انجام بدهد ده درجه بالا میرود پایین آمدن برای او تحمیل است؛ یعنی کسی خود را وادار کند به سقوط بر او تحمیل است، لذا وقتی یک درجه فشار آورد یک درجه پایین میآید یعنی یک مرتبه کرد یک گناه پایین می‌آید. این‌چنین نیست که یک گناه که کرد ده مرتبه سقوط کند [در] گناه یک فشار یک درجه انسان را ساقط میکند، ولی [در] ثواب یک فشار ده درجه آدم را بالا میبرد یا بیش از ده درجه؛ چون بالا رفتن بر فطرت تحمیل نیست، به سمت خدا رفتن بر فطرت تحمیل نیست انسان اصولاً خدایی است پایین آمدن بر انسان تحمیل است؛ یعنی باید با فشار انسان خود را از راه بیرون برد؛ لذا اگر کسی کار خیر انجام داد، با یک قدم خیر ده درجه بالا میرود یا بیشتر، گاهی ممکن است به جایی برسد که «ضربة علیّ یوم الخندق أفضل من عبادة الثقلین» به آن پایگاه رفیع برسد گاهی هم ممکن است به ما دون آن و امّا هر گناه انسان را یک درکه ساقط میکند، ولی هر ثواب انسان را به چند درجه صاعد میکند؛ چون بالا رفتن بر انسان تحمیل نیست، خواست انسان این است که بالا برود. اصلاً انسان بالایی است، انسان به سمت بالا آفریده شده [و] و خلق شده با این فطرت آفریده شده.
٭ گناه، تحمیل بر فطرت انسان
لذا مرحوم صدوق (رضوان الله علیه) در کتاب شریف توحید نقل کرده، دیگران هم نقل کردند که کودکان را نزنید، اینها «حدیث العهد بالإسلام»‌اند. بچّه تا یکسال که گریه میکند پدر و مادر او را نزنند؛ برای اینکه گریه چهار ماههٴ اول کودک شهادت به وحدانیّت حق است، این حرف چقدر بلند است؛ یعنی او دارد میگوید: «أشهد أن لا إله إلاّ الله» او بیجا گریه نمیکند شهادت چهار ماههٴ دوم او شهادت به رسالت وجود مبارک رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) است فرمود او را نزنید. گریهٴ چهار ماههٴ سوم او دعا و طلب مغفرت برای پدر و مادر است که وسایل رحمت‌اند و مجاری فیض. اینها چون «حدیث العهد بالفطرت»‌اند، تازه از دیار رحمت آمدند، تازه از دیار فطرت آمدند. هر انسانی این‌چنین است، این طور نیست که کودک مسلمان این‌چنین باشد و کودک غیر مسلمان آنچنان. همه با شربت توحید و فطرت خلق شدند. گناه یک سمّی است که به مزاج انسان تحمیل می‌شود. و انسان دارد خودش را معتاد به گناه میکند؛ یعنی بر او تحمیلی است و خیال میکند که لذّت میبرد؛ چون لذّت اطاعت را نچشید، به فکر گناه حرکت کرده است.

٭ لذّت اطاعت خداوند، عامل دوری از معصیت
یک آدم معتاد چرا خود را به اعتیاد عادت داده است؟ چون لذّت درس و بحث را نچشید، او لذّت کار خیر را نچشید [و] چون از آن لذائذ محروم است. خود را به اعتیاد سرگرم کرده است انسان اگر لذّت اطاعت را بچشد که خود را به گناه سرگرم نمیکند. انسان لذّت میخواهد، ولی نمیداند لذّتش در اطاعت است و اگر بداند لذّتش در اطاعت است که به سراغ معصیت نمیرود؛ مثل انسان معتاد که سرگرمی میخواهد، او اگر بداند سرگرمی‌اش در معارف است که خود را آلوده نمیکند. سرّ اینکه از گناه لذّت میبریم، برای این است که لذّت اطاعت را نچشیدهایم و تحمیلی بر این فطرت است و همین بدن در قیامت علیه ما شکایت میکند و اگر به او بگویند: ﴿لِمَ شَهِدتُمْ عَلَیْنَا قَالُوا أَنطَقَنَا اللَّهُ الَّذِی أَنطَقَ کُلَّ شَیْ‏ءٍ﴾ ؛ اینها امانتهای الهی است و این ودایع الهی را ما داریم بیجا مصرف میکنیم، این‌چنین است. این طور نیست که گناه به میل انسان باشد یا انسان به گناه مایل باشد یا برای انسان سازگار باشد، این‌چنین نیست.
٭ عدم استناد اضلال تکوینی به خدای سبحان
علی‌أیّ‌حال دربارهٴ اضلال خدای سبحان فرمود: به ما استناد ندارد. اضلال تکوینی ابتدائاً از خدای سبحان مسلوب است، جزء صفات سلبیّه حق است و اضلال تشریعی اصلاً به خدای سبحان استناد ندارد اضلال تشریعی؛ یعنی قانون بد گذاشتن خدای سبحان اضلال تشریعی را به فرعون و سامری و امثال ذلک نسبت میدهد. ﴿وَأَضَلَّهُمُ السَّامِرِیُّ﴾ یا ﴿وَأَضَلَّ فِرْعَوْنُ قَوْمَهُ وَمَا هَدَی﴾ و امثال ذلک این قانونگذاران بد را خدا مضلّ میداند یعنی اضلال تشریعی.
٭ اضلال خداوند همان منع فیض و قطع رحمت خاص
اضلال تکوینی به عنوان کیفر را خدای سبحان به خودش نسبت میدهد آن هم به معنای نفی فیض و سلب فیض و امساک فیض است نه اینکه خدای سبحان چیزی به افراد تبهکار میدهد به نام ضلالت. در بحثهای قبل گذشت که ضلالت دادنی نیست، یک امر وجودی نیست که خدای سبحان اعطا کند خدای سبحان اضلال میکند؛ یعنی توفیق را نمیدهد که ﴿مَّا یَفْتَحِ اللَّهُ لِلنَّاسِ مِن رَّحْمَةٍ فَلاَ مُمْسِکَ لَهَا وَمَا یُمْسِکْ فَلاَ مُرْسِلَ لَهُ مِن بَعْدِهِ﴾ این آیات را ملاحظه بفرمایید [که] در قرآن کریم به چند دسته تقسیم میشود.
٭ آیات مطلق ومقیّد دربارهٴ اضلال کیفری و هدایت پاداشی
سورهٴ «انعام» آیهٴ ٣٩ این‌چنین است، فرمود: ﴿مَن یَشَإِ اللّهُ یُضْلِلْهُ وَمَن یَشَأْ یَجْعَلْهُ عَلَی صِرَاطٍ مُسْتَقِیمٍ﴾؛ هر کسی را که خدا بخواهد گمراه میکند هر کسی [را] خدا بخواهد هدایت میکند، این یک اصل کلّی است؛ البته در همین آیه و آیاتی که در سیاق این آیه قرار گرفته است، نشان میدهد که منظور از این اضلال و هدایت چیست و نسبت به کیست؟ امّا خود این دو جمله به عنوان دو بیان مطلق صادر شده است: ﴿مَن یَشَإِ اللّهُ یُضْلِلْهُ وَمَن یَشَأْ یَجْعَلْهُ عَلَی صِرَاطٍ مُسْتَقِیمٍ﴾؛ با هر کسی را که او بخواهد گمراه میکند هر که را او بخواهد هدایت میکند، امّا چه کسی را بخواهد هدایت کند و چه کسی را بخواهد گمراه میکند؟ این طایفه از آیات ساکت‌اند؛ چه اینکه در سورهٴ «فاطر» آیهٴ هشت هم لسانش، همین لسان مطلق است، میفرماید: ﴿فَإِنَّ اللَّهَ یُضِلُّ مَن یَشَاءُ وَیَهْدِی مَن یَشَاءُ﴾؛ اوست که اضلال میکند، اوست که هدایت میکند امّا چه کسی را هدایت میکند، چه کسی را گمراه میکند؟ بیان نکرده است.
در سورهٴ مبارکهٴ «بقره»: -همان آیه معروف- که ﴿شَهْرُ رَمَضَانَ الَّذِی أُنْزِلَ فِیهِ الْقُرْآنُ هُدیً لِلنَّاسِ﴾ ، فرمود: ما همهٴ انسانها را هدایت کردیم؛ پس این هدایت که با نزول قرآن تأمین است (یعنی هدایت تشریعی)، این «من یشاء» و «من یشاء» ندارد، بلکه خدای سبحان خواست که با هدایت تشریعی «مَن فی الأرض» را هدایت کند و هدایت کرده است؛ پس هدایت تشریعی تقسیمپذیر نیست که خدای سبحان بخواهد بعضی را تشریعاً هدایت کند، بعضی را تشریعاً هدایت نکند، بلکه این قرآن -که هدایت تشریعی حق است_ هدایت جهانی است: ﴿هُدیً لِلنَّاسِ﴾ یا ﴿تَبَارَکَ الَّذِی نَزَّلَ الفُرْقَانَ ... لِلْعَالَمِینَ نَذِیراً﴾ و مانند آن.
پرسش ...
پاسخ: آن که نرسیده است [و] مستضعف فکری است ﴿مُرْجَوْنَ لأَمْرِ اللّهِ﴾ است محذور است و خدای سبحان او را عذاب نمیکند، چون ﴿وَمَا کُنَّا مُعَذِّبِینَ حَتَّی نَبْعَثَ الیه رَسُولاً﴾ اگر بحث فعلی و ابلاغ فعلی نشد، حجّت بر او تمام نیست وقتی حجّت بر او تمام نشد او معذّب نخواهد بود.
پرسش ...
پاسخ: او دسترسی پیدا نکرده است؛ یعنی در جایی زندگی کرده است که احکام الهی آنجا نرفته است لذا انسان هر جا حق ندارد زندگی بکند، در کشورهای کفر حقّ زندگی ندارد، در جایی که دسترسی به احکام الهی ندارد، حق ندارد زندگی کند. گفتند: اگر خواستید مسافرت کنید [و] جایی بروید اول سؤال کنید یک روحانی [را] یک عالم هست در آنجا که احکام الهی را از او یاد بگیرند یا نه؟ و اگر خواستید جایی سفر کنید بالاخره به فکر معراف دینی‌تان هم باشید. اینها را هم گفتهاند.
پس این تقسیمی که فرمود: هر کسی را بخواهد هدایت میکند و هر کسی را بخواهد گمراه میکند ناظر به هدایت تشریعی نیست؛ چون دربارهٴ هدایت تشریعی فرمود خدای سبحان همگان را هدایت کرده است.
٭ اضلال کیفری خدای سبحان، بعد از اتمام حجت
میماند دربارهٴ بیان «من یشاء» این «من یشاء» کیست؟ اینکه خدا فرمود: هر کسی را خدا بخواهد گمراه میکند، هر کسی را بخواهد هدایت میکند آنها کیستند؟ خدا چه کسی را میخواهد هدایت بکند و چه کسی را میخواهد گمراه بکند؟ یک اصل کلّی را هم در سورهٴ «توبه» آیهٴ ١١٥ بیان کرد که سنّت الهی را روشن میکند و آن این است که ﴿وَمَا کَانَ اللّهُ لِیُضِلَّ قَوْماً بَعْدَ إِذْ هَدَاهُمْ حَتَّی یُبَیِّنَ لَهُم مَایَتَّقُونَ إِنَّ اللّهَ بِکُلِّ شَیْ‏ءٍ عَلِیمٌ﴾ فرمود: خدای سبحان این‌چنین نیست که افراد را اول هدایت بکند بعد یک کسی را گمراه بکند، این ممکن نیست، این سنّت خدا نیست که خدا یک کسی را هدایت [و] راهنمایی بکند بعد گمراه بکند، این‌چنین نیست. آری، اول هدایت میکند؛ یعنی وحی میفرستد، عقل اعطا میکند، حجّت را تمام میکند، بعد از اینکه نصاب حجّت تمام شد و او بیراهه رفت، آن گاه ممکن است او را به حال خودش رها کند.
٭ سنّت الهی در هدایت انسانها
پس ﴿وَمَا کَانَ اللّهُ لِیُضِلَّ قَوْماً بَعْدَ إِذْ هَدَاهُمْ حَتَّی یُبَیِّنَ لَهُم مَایَتَّقُونَ إِنَّ اللّهَ بِکُلِّ شَیْ‏ءٍ عَلِیمٌ﴾ ممکن نیست خدای سبحان کسی را هدایت نکند که بشود اضلال ابتدایی یا بعد از هدایت او را گمراه بکند که باز بشود اضلال بدون پاداش، اضلال غیر کیفری، این‌چنین نیست. فرمود: سنّت خدا این نیست که کسی را هدایت بکند بعد دوباره گمراهش بکند بلکه سنّت خدا این است که اول هدایت میکند، بعد همهٴ عوامل تقوای او را به او تفهیم میکند، اگر او با داشتن همهٴ این علل و عوامل تقوا بیراهه رفته است، بعد ممکن است او رها کند: ﴿وَمَا کَانَ اللّهُ لِیُضِلَّ قَوْماً بَعْدَ إِذْ هَدَاهُمْ حَتَّی یُبَیِّنَ لَهُم مَایَتَّقُونَ إِنَّ اللّهَ بِکُلِّ شَیْ‏ءٍ عَلِیمٌ﴾.
پرسش ...
پاسخ: علّت را از خود انسانها باید سؤال کرد؛ چون: ﴿لَتُسْأَلُنَّ یَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِیمِ﴾ از انسان سؤال میکنند چرا گمراه شدی؟ برای اینکه همهٴ علل و عوامل بود اگر بگوید «محیط» افراد فراوانی در همین محیط زندگی کردهاند [و] رو به راه بودند اگر مسئلهٴ خانواده است در همان خانواده افراد خوبی به راه افتادند و مانند آن.
٭ مشمولان اضلال کیفری خدای سبحان
در سورهٴ «جاثیه» این معنا را قدری بازتر کرد که به مقصد نزدیکتر میشویم فرمود: ما اگر یک کسی را گمراه بکنیم، این‌چنین نیست که قبل از قیام حجّت او را گمراه بکنیم نه، بعد از تمام‌شدن برهان و حجّت او را گمراه میکنیم. آیهٴ ٢٣ سورهٴ «جاثیه» این است که ﴿أَفَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَوَاهُ وَأَضَلَّهُ اللَّهُ عَلَی عِلْمٍ وَخَتَمَ عَلَی سَمْعِهِ وَقَلْبِهِ وَجَعَلَ عَلَی بَصَرِهِ غِشَاوَةً فَمَن یَهْدِیهِ مِنْ بَعْدِ اللَّهِ أَفَلاَ تَذَکَّرُونَ﴾ فرمود: ما اگر گفتیم خدای سبحان یک عدّه را گمراه میکند آن عدّه عبارت از این گروه‌اند: حق برای آنها روشن شد، حق را فهمیدند، هواپرستی جلوی حقشناسی و حقپرستی اینها را گرفت، اینها عالماً هواپرست شدند به جای اینکه خداپرست باشند، اینها که عالماً هواپرست شدند خدای سبحان اینها را «علی علمٍ» اضلال کرده است: ﴿وَأَضَلَّهُ اللَّهُ عَلَی عِلْمٍ﴾ ؛ یعنی در حالی که اینها عالم و دانشمند بودند اینها را به حال خودشان رها کرد؛ یعنی حق را به اینها گفت، اینها عالم شدند فهمیدند [و] حجّت حق بر اینها تمام شد، مع‌ذلک به دنبال هوا راه افتادند: ﴿أَفَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَوَاهُ وَأَضَلَّهُ اللَّهُ عَلَی عِلْمٍ﴾ نه «علی جهل» نه «علی شکٍّ». یک وقت انسان در محیطی است که دسترسی به احکام ندارد یا در صدد تحقیق است شاکّ متفحّص است [و] به حقیقت شاکّ است، دارد تحقیق میکند، اینها را خدا اضلال نمیکند: ﴿وَأَضَلَّهُ اللَّهُ عَلَی عِلْمٍ﴾ یعنی بعد از روشن‌شدن حق، بعد از اینکه حق را شناخت، مع‌ذلک هوای خود را به عنوان اله پذیرفت و هواپرست شد، آن گاه خدا او را گمراه میکند.
٭ ختم کیفری دلهای کافران
باز در ذیل کریمه هم فرمود: ﴿وَخَتَمَ عَلَی سَمْعِهِ وَقَلْبِهِ وَجَعَلَ عَلَی بَصَرِهِ غِشَاوَةً فَمَن یَهْدِیهِ مِنْ بَعْدِ اللَّهِ أَفَلاَ تَذَکَّرُونَ﴾ این ﴿خَتَمَ﴾ همان طوری که در اوایل سورهٴ مبارکه بحثش مبسوطاً گذشت که فرمود: ﴿وَخَتَمَ عَلَی سَمْعِهِ وَقَلْبِهِ وَجَعَلَ عَلَی بَصَرِهِ غِشَاوَةً﴾ ﴿خَتَمَ﴾؛ یعنی مُهر کردن. انسان آن نامهای را مُهر میکند که دیگر جا برای نوشتن نباشد؛ یعنی وقتی که همهٴ حرفها تمام شد آن وقت امضا میکند؛ وگرنه وسط کتابت را کسی امضا نمیکند اگر یک صفحهای انسان بخواهد چند سطر مطلب بنویسد، هنوز بعضی از مطالب مانده است آنجا که امضا نمیکند. اگر صفحه پُر شد [و] هر چه میخواست بنویسد نوشت، دیگر جا برای نوشتن مطلب جدید نیست، آن ذیلش را مُهر میکند.
خدای سبحان میفرماید: ما این صفحهٴ نفس را، این صحیفهٴ نورانی دل را به اینها دادیم، کاتبین ما، فرشتگان ما میخواستند در آن املا کنند [و] چیز بنویسند، او نگذاشت. خودش دست به قلم شد و به شیاطین قلم داد و صفحهٴ نفس او را سیاه کردند، هر روز نوشتند، هر «لیل» نوشتند، هر «نهار» نوشتند، هر لحظه نوشتند، تا اینکه تمام صحیفهٴ نورانی فطرت و قلب را گناه پُر کرد، گناه تا پایان این دل آمد، دیگر جای برای توبه هم نیست، یک سطر خالی نگذاشتند که بعد توبه کنند، جای توبه هم بستند، جای بازگشت هم بستند [در این صورت] این صفحه را ما مُهر میکنیم؛ لذا هر چه شما نصیحت کنید در آنها اثر ندارد. حرف در کدام قلب اثر دارد؟ قلبی که بالاخره جای باز داشته باشد. اگر همهٴ صحیفهٴ نفس را شیاطین و گناهان و هوسهای باطل پُر کرد و بعد در زیرش امضا شد آن وقت جا برای نفوذ نیست؛ لذا هم خدای سبحان میفرماید: ﴿سَوَاءٌ عَلَیْهِمْ ءَأَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لاَ یُؤْمِنُونَ﴾ ؛ هم خودشان به پیغمبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) صریحاً میگویند: ﴿سَوَاءٌ عَلَیْنَا أَوَعَظْتَ أَمْ لَمْ تَکُن مِّنَ الْوَاعِظِینَ﴾ ؛ چه بگویی، چه نگویی برای ما بیتفاوت است، این حرف کیست؟ این حرف کسی است که تمام صحیفهٴ نورانی قلب او از گناه پُر شد؛ لذا هم در سوره «بقره»؛ هم در سورهٴ «جاثیه»؛ هم در سایر سُور میفرماید وقتی که جا برای نفوذ توبه و نصیحت نباشد [و] وقتی به آن پایان برسد، ما دیگر مُهر میکنیم. اگر فرمود: ما یک کسی را گمراه میکنیم، فرمود ما کسی را به حال خودش رها میکنیم که این امانت الهی را که صحیفهٴ نورانی قلب او بود، همهاش را سیاه کرد جا برای این نیست که یک نصیحتی در او اثر کند که برگردد جای توبه را هم پُر کرده، این گونه از افراد را خدا گمراه میکند ﴿وَأَضَلَّهُ اللَّهُ عَلَی عِلْمٍ﴾ یعنی بعد از اینکه «کان عالماً و محقّقاً» آن گاه خدای سبحان او را گمراه میکند؛ وگرنه جاهل را که خدا اضلال نمیکند، راه بازگشت او همیشه باز است.

٭ مشمولان هدایت پاداشی خداوند متعال
در موارد گوناگون، همان طوری که مشیّت خود را تشریح کرد، فرمود: اینکه من میگویم هر کسی را بخواهم هدایت میکنم [و] هر کسی را بخواهم گمراه میکنم، راجع به اضلال معلوم شد که چه کسی را میخواهم گمراه کنم راجع به هدایت هم مشیّتش را روشن کرد. فرمود: گر چه من گفتم هر که را بخواهد هدایت میکنم امّا میدانید چه کسی را من هدایت میکنم؟ این را در سورهٴ «رعد» بیان کرد: آیهٴ ٢٧ سورهٴ «رعد» فرمود: ﴿قُلْ إِنَّ اللَّهَ یُضِلُّ مَن یَشَاءُ وَیَهْدِی إِلَیْهِ مَنْ أَنَابَ﴾؛ یعنی اگر در یک بخش قرآن فرمود: هر کسی را خدا بخواهد گمراه میکند و هر کسی را بخواهد هدایت میکند و بعد روشن کرد که اضلال ابتدایی به خدا استناد ندارد و اضلال کیفری دربارهٴ کسانی است که حق برایشان روشن شد، مع ذلک راه هوا و باطل را گرفتند که ﴿یُضِلُّ مَن یَشَاءُ﴾، این گروه‌اند، دربارهٴ ﴿یَهْدِی مَن یَشَاءُ﴾ هم مشخّص کرد فرمود این که ما میگوییم ﴿وَیَهْدِی مَن یَشَاءُ﴾ میدانید ﴿مَن یَشَاءُ﴾ کیست؟ این‌چنین نیست که خدای سبحان گزاف و گترَه ـ معاذ الله ـ کسی را به عنوان پاداش هدایت بدهد هدایت عامه که خُب، ﴿هُدیً لِلنَّاسِ﴾ امّا هدایتی پاداشی خدا برای کسی است که اهل انابه باشد: ﴿وَیَهْدِی إِلَیْهِ مَنْ أَنَابَ﴾.

٭ معنای «مُنیب»
این «إنابه» که از باب إفعال است ثلاثی مجرّدش یا «ناب ینوب» است یا «ناب ینیب» اگر أجوف واوی بود «مُنیب»؛ یعنی کسی که چندینبار نوبت گرفت در صف ایستاد، چند بار «نوبتاً بعد نوبةٍ» به خدا مراجعه کرد، بالأخره چند بار نویت گرفت و مراجعه کرد و پاداش دریافت کرد، این را میگویند «مُنیب». اگر از «اناب ینیب» باشد، به معنی انقطاع است که معنای بالاتری است البته «مُنیب» یعنی «منقطع إلی الله» کسی که «اننقطع الی الله، عن غیر الله إلی الله». او البتّه مرتّب پاداشش را دریافت میکند.
٭ منیبان، مشمول هدایت الهی
پس اگر خدا فرمود من هر کسی را بخواهم هدایت میکنم خصوصیّاتش را هم نشان داد فرمود: ما «مُنیب»ها را میخواهیم. باید پشت سر هم «نوبتاً بعد توبه» مراجعه کند. در که همیشه باز است، این‌چنین هم نیست که جلوی آدم را بگیرند او -مرتّب چندین_ نوبت مراجعه کند تا دریافت کند یا به ما منقطع بشود تا دریافت کند: ﴿وَیَهْدِی إِلَیْهِ مَنْ أَنَابَ﴾ .
پس یکجا فرمود: ﴿یُضِلُّ مَن یَشَاءُ وَیَهْدِی مَن یَشَاءُ﴾ ، این یک سلسله آیات کلّی است بعد بخشهای دیگر، هم ﴿یُضِلُّ مَن یَشَاءُ﴾ را روشن کرد که چه کسانی هستند، هم ﴿وَیَهْدِی مَن یَشَاءُ﴾ را مشخّص کرد که چه کسانی هستند ﴿وَیَهْدِی إِلَیْهِ مَنْ أَنَابَ﴾.

٭ نتیجه بحث :
در همین آیهٴ محلّ بحث سورهٴ مبارکهٴ «بقره» هم به خوبی بیان کرده است که ﴿یُضِلُّ مَن یَشَاءُ وَیَهْدِی مَن یَشَاءُ﴾ ، اما ﴿وَمَا یُضِلُّ بِهِ إِلاَّ الْفَاسِقِینَ﴾؛ پس اگر در یک بخش از قرآن فرمود: هر کسی را بخواهد گمراه میکند هر کسی را بخواهد هدایت میکند؛ چون حکیم است و مشیّت حکیم حکیمانه است، همهٴ اینها را به خوبی مشخّص کرد که چه کسی را اضلال میکند و چه کسی را هدایت میکند.
٭ جایگاه و منزلت غدیر خم
امروز چون روز مبارک غدیر خُم است و ظاهراً از امام رضا (سلام الله علیه) رسیده است که عظمت این روز در آسمانها بیش از عظمت این روز در زمین است ؛ یعنی جشنی که فرشته‌ها امروز دارند بیش از جشنی است که شما مؤمنین دارید. آنها مسجودشان را به خوبی میشناس‌اند، معلّمشان را به خوبی میشناس‌اند. اگر آدم أبو البشر (سلام الله علیه) معلّم ملائکه بود در حقیقت آن مقام والا از آن اهل‌بیت بود و آدم نمودار آن مقام بود. مرحوم شیخ مفید (رضوان الله علیه) در امالی نقل میکند که امیر المؤمنین (سلام الله علیه) فرمود من به پیغمبر (صلّی الله علیه و‌ آله و سلّم) وقتی ایمان آوردم که هنوز «آدم بین الرّوح و الجسد» [بود]: -در مجلس اول از مجالس مرحوم مفید (رضوان الله علیه) است.- «صدّقته وآدم بین الرّوح و الجسد» . از این جهت فرشتگان امروز از شما خوشحالترند و ثواب این بحثها را امیدواریم که خدا قبول کند و به عنوان بهترین هدیه نثار روح مطهّر علی‌بن‌أبی‌طالب (سلام الله علیه) اهدا بفرماید [و] ما را هم از شفاعتش برخوردار و از ولایتش متنعّم بفرماید.
«و الحمد لله ربّ العالمین»

قطعات

  • عنوان
    زمان
  • 38:18

مشخصات

ثبت نقد و نظر نقد و نظر

    تاکنون نظری ثبت نشده است

تصاویر

پایگاه سخنرانی مذهبی