display result search
منو
وظیفه مؤمنین، همراهی با امام، جلسه دوم

وظیفه مؤمنین، همراهی با امام، جلسه دوم

  • 1 تعداد قطعات
  • 40 دقیقه مدت قطعه
  • 37 دریافت شده
سخنرانی از آیت الله سید محمدمهدی میرباقری با موضوع «وظیفه مؤمنین، همراهی با امام»، جلسه دوم، سال 1400

وجود مقدس نبی اکرم نسبت به کل امت امامت دارند و طرح ایشان یک برنامه فراگیر برای هدایت کل امت است. منتها نکته این است، اینطور نیست که این طرح فقط با کتاب به تنهایی پیش برود بلکه رسولی از طرف خدای متعال آمده و کتابی آورده تا با این کتاب و رسول کار به انجام برسد. بلکه در هر دوره ای امت نیاز به یک امامی دارند که حامل هدایت این پیامبر باشد و بتواند حلقه اتصال امت به پیامبر گرامی اسلام باشد و به تعبیری که در روایات آمده وسیله بین امت و نبی اکرم باشد و بتواند برنامه هدایت نبی اکرم را از حضرت تلقی کند و به امت برساند.
در هر دوره ای هم باید امام حَیّ باشد و در هر دوره ای نیاز به امام است. این طور نیست که وجود مقدس نبی اکرم تشریف آوردند و یک نامه و دستوری هم از طرف خدای متعال آوردند و به ما رساندند تا ما براساس این نامه عمل می کنیم. اصلا دعوای سر غدیر همین است، اگر کسی اضطرار به نبی اکرم بر وجه این که ما چرا مضطر به حضرت هستیم را بفهمد مسئله حل می شود. حضرت حلقه اتصال ما به خدا هستند و این فاصله با ایشان پر می شود و همیشه نیاز است که یک امامی باشد که این خلاء را پر کند. لذا این درست است که حضرت نسبت به کل امتشان امام و رسول هستند ولی آن هدایتی که حضرت آوردند آن هدایت در دست کسی نیست و فقط در دست ائمه علیهم السلام است. احتیاج به یک امامی است که این هدایت را حمل بکند و امت را به این هدایتی که از طرف خدای متعال آمده برساند.
لذا خدای متعال به حضرت در قرآن می فرماید «إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِکُلِّ قَوْمٍ هاد» البته مفسرین این آیه را چند جور معنا کردند. اصل کتاب مناسک پرستش نبی اکرم و مناسک عبادت ائمه است و آنها با این کتاب، خدا را عبادت می کنند که یک بخش عبادتشان همان امت سازی و شفاعت و دستگیری و هدایت است. نازله کتاب طرح تبعیت از نبی اکرم است و برنامه تبعیت ما از نبی اکرم و معصومین در کتاب است. این برنامه هم اینطور نیست که دست ما به آن برسد بلکه به اندازه ای که حقیقت طلب و بندگی در ما پیدا می شود، به همان اندازه طرح بندگی خدا و تبعیت از امام را می فهمیم. حتی مناسک بندگی را به اندازه درجات ایمانمان می فهمیم.
اما آن طرحی که طرح امامت است را هیچ کس نمی فهمد. ما چه می فهمیم که امیرالمؤمنین چه برنامه هدایتی از کتاب می گیرد؟ اصلا به ما چه مربوط است که ما بفهمیم اسرار امیرالمؤمنین چه بوده است. این که نبی اکرم چه طرحی برای هدایت امت دارند در مقیاس عبادت خودشان است و این اصلا به ما مربوط نیست که ما بفهمیم «إِنَّمَا یَعْرِفُ الْقُرْآنَ مَنْ خُوطِبَ بِه »(1) مگر کسی که بخواهد در آن طرح او را مشارکت بدهند و به او یک فرماندهی بدهند و به اندازه ای که بخواهند دخالتش بدهند از طرح با او صحبت می کنند و الا سلمان هم باطن قرآنی که دست امیرالمؤمنین است و حضرت عالم را با آن راه می برد را نمی فهمد که چیست.
این دست خود امام است و اکنون امام زمان علیه السلام حامل کتاب هستند و با کتاب برنامه خودشان را جلو می برند. اما چه کسی می فهمد که حضرت چه کار می کنند. بله ممکن است یک عده ای از مقربان حضرت باشند و یک مأموریت هایی دارند و تا اندازه ای که مأموریت پیدا می کنند باید طرح را به همان اندازه بفهمند و الا ما بالاصاله آن چه که می فهمیم طرح تولی خودمان و طرح تبعیت و طاعت خودمان است و آن هم به اندازه ای است که ایمان می آوریم و در راه حرکت می کنیم و الا اگر نخواهیم در راه حرکت کنیم و در درجه اول ایمان باشیم، مناسک درجه دوم ایمان را هم نمی فهمیم.
امام زمان علیه السلام طرحی که دارند دو قسمت دارد، یک بخش آن در دوران غیبت محقق می شود که در دوران غیبت هم ما می توانیم با طرح امام در غیبت مرتبط و بهره مند بشویم و اتصال ما برقرار است. ولو که امام در پرده غیبت هستند و با همان معانی دقیق و لطیف غیبت هرچه که باشد، امام حی و حاضر است و به یک معنا هم ظاهر هستند. خورشید از پس پرده ابر هم که میتابد بالاخره حاضر است و اگر نباشد عالم تاریک می شود و آدم در وادی ظلمات می رود. ولو این که مکرر فرمودند مردم در دوران غیبت بهره مندیشان از امام مثل خورشید پشت پرده است. این یک دوران طرح امام است و یک دوران هم ظهور است که ما فعلا در طرح دوران غیبت حضرت هستیم.
شباهت دوران غیبت به دوران حضرت نوح
در دوران غیبت اتصال به طرح از چه طریقی واقع می شود؟ سنت هایی در دوران غیبت وجود دارد که سنت تمحیص و تفکیک و تزایل و تراتب است که در قرآن آمده و حتما باید در این دوران صف ها از هم جدا بشوند. ابتلائات و امتحاناتی در دوره غیبت پیش می آید که به سبب آن صف ها از هم جدا می شوند. در روایات گفته شده که «وَ لَتُغَرْبَلُنَ غَرْبَلَة»(2) آدم ها غربال می شوند و این امتحانات هم گاهی خیلی سخت می شود. این طرح جدا کردن از هم دیگر است و مؤمنین و منافقین، مؤمنین و کفار صفشان از هم جدا می شود، بخصوص منافقینی که درون جبهه اسلام هستند. امتحانات سنگینی پیش می آید که در روایات مفصل آمده و یکی از اسرار طول غیبت هم همین است که این تفکیک باید کاملا واقع بشود.
یکی از شباهت هایی که حضرت دارند، شباهتشان به حضرت نوح است که وعده الهی نسبت به پیروزی جناب نوح خیلی برایشان طولانی شد. نهصد و پنجاه سال پیامبری کردند و خدای متعال هم طرح فشار را قرار داده بودند و مؤمنینی که به حضرت ایمان آوردند کم بودند. حضرت و قومشان تحت فشار کفار بودند و خدای متعال وعده پیروزی به حضرت داد و این وعده مدام به تأخیر افتاد. جبرئیل آمد و هسته های خرمایی را آورد و به حضرت گفتند که اینها را بکارید و هر وقت که اینها به ثمر رسید منتظر باشید که پیروزی فراهم بشود. این نخل ها را کاشتند و نخل رشد کرد و به ثمر رسید و دوباره دستور داد که یک بار دیگر میوه های این درخت را بکارید و از نو صبر کنید تا دوباره آنها نخل بشوند. در بعضی روایات دارد تا ده بار طول کشید و هر بار هم یک عده ای سوا شدند.
تعبیر روایت این است که دور اول یک عده سوا شدند و گفتند العیاذبالله خدا با ما شوخی می کند و بعد از قرنها می گوید خرما بکارید و خرما ها که به ثمر رسیده می گوید دوباره میوه های اینها را بکارید تا به بار بنشیند و به همین سبب یک عده ای جدا شدند. بار دوم که دستور داده شد دوباره خرماها را بکارید، دارد که سه دسته شدند؛ یک عده ای به حضرت ایمان آوردند و سر ایمانشان باقی بودند و یک عده ای از آنها که کنار حضرت بودند منافق شدند و بیرون نرفتند ولی در دلشان از حضرت فاصله گرفتند و در حضرت تردید کردند و منافق شدند، یک عده ای هم مشرک بودند. از این روایت استفاده می شود شاید یک عده از آنهایی هم که رفته بودند دوباره برگشتند و در این سه دسته خلاصه شدند.
در دوره اول مؤمنین و مشرکین بودند، در دوره دوم جبهه مؤمنین هم دو دسته شدند و یک عده شان وارد وادی نفاق شدند و در باطن با حضرت نبودند و مردد بودند و این طول کشید. ده بار تکرار شد تا کار به جایی رسید که آنهایی که کنار حضرت مانده بودند به حضرت عرض کردند که دیگر برای ما فرق نمی کند اصلا پیروزی بیاید یا نیاید، ما به شما مؤمن هستیم و اگر صد بار دیگر هم تکرار بشود و اراده الهی به این تعلق بگیرد و ما پیروز هم نشویم به تو مؤمن می مانیم. وقتی کار به اینجا رسید آن وقت خدای متعال به حضرت دستور داد که کشتی بساز. حضرت آنجا که کشتی می ساختند شاید حوالی همین مسجد کوفه بوده و آبی نبود و مردم می آمدند و رد می شدند و مسخره می کردند.
این مؤمنین همراه حضرت ماندند تا حضرت مأمور شد و اینها را سوار کشتی کرد و خدای متعال هم دستور داد و آب از آسمان بارید و از زمین جوشید و آن حوادث پیش آمد. فرمود یکی از ابتلائات سنگین دوره حضرت که تصفیه می کند طول دولت است. به ما گفتند که ما شما را با امانی در عصر غیبت پیش بردیم. واقعا اگر به ما روز اول می گفتند که مثلا هزار و تقریبا دویست سال است، خیلی از ما ممکن بود نمانیم. ولی واقعا مدام به ما وعده دادند و بعد از این وعده دوباره وعده دادند. جنس وعده های خدا جنس خاصی است. اما این وعده راست است. شما به یک بچه دو ساله می گویید ان شاء الله داماد می شوید، آیا همین امشب دامادش می کنی؟ او باید کلی زیر و رو بشود تا این قابلیت را پیدا کند و داماد بشود. طرح خدای متعال انقدر بزرگ است که به اگر بخواهند به مایی که عمرمان پنجاه سال و شصت سال است و مشرف نیستیم بگویند اصلا نمی توانیم تحمل کنیم. آدم باید بزرگ بشود و وقتی بزرگ شدی به آدم می گویند.
وقوع پیروزی حقیقی در دوران ظهور
در داستان سیدالشهداء نامه سر به مهر حضرت دو قسمت داشته که یک قسمت را عمل کردند و یک قسمت هم در رجعت برمیگردند و حضرت این را به اصحابشان هم فرمودند. اصحاب ایشان انقدر بزرگ شده بودند که حضرت شب عاشورا به آنها فرمود پیروزی ظاهری در کار نیست و این تا ظهور به تأخیر افتاده است و مکرر در راه فرمودند که خیال نکنید وقتی با من می آیید می رویم و حکومت را می گیریم. آن وقت این آدم ها انقدر بزرگ شده بودند که شب عاشورا هم حضرت بزرگترشان کرد. وقتی بزرگترشان کرد آن وقت بقیه راه را هم به آنها نشان داد و بعد فرمود من بهتر از شما نمی شناسم ولی بیعتم را برداشتم و اینها با من کار دارند. من هم فردا کارم را با این اهل بیت جلو می برم و شما بروید و من را با این زن و بچه بگذارید. لازم نیست شما بمانید. اگر بمانید همه تان به شهادت می رسید.
کار حضرت سراسر فتح و پیروزی است ولی به ظاهر دیگر این پیروزی در کار نیست و با علم به این که فردا حضرت به شهادت می رسند و به حسب ظاهر کار تمام می شود و بنی امیه مسلط می شوند، کنار حضرت ماندند وآن وقت حضرت هم آینده شان را به آنها نشان داد و به آنها از رجعت گفتند که طرح ما پیروزی است و خود من هم برمیگردم و شما هم با من برمیگردید. در روایات آمده که اول امامی که رجعت می کنند سیدالشهداست. حضرت با آنها صحبت کردند و بزرگ شده بودند و دیگر برایشان این فاصله مهم نبود. لذا حضرت گفتند ما می رویم و در رجعت می آییم. به هر کسی که نمی شود این حرف ها را بزنی، اگر بگویی اصلا رها می کند و می رود. پس به تدریج با امانی ما را جلو می برند و تربیتمان می کنند.
واقعا سر هر دو راهی هم یک عده ای رها کردند و رفتند. با هر امامی یک انشعابی شده و گفتند آقا این مسیر امامتی که اینها می گویند و قول به ظهور و پیروزی شوخی است. این انشعاب هایی که سر امامت ها می شده همینطور بوده است. این بحث ابتلاء و تمحیص است و لذا وقتی به امام صادق می گفتند آن امام شما هستید؟ حضرت می فرمود من هستم و همه ما اهل قیام هستیم و همه ما قائم به امرالله هستیم. ولی آن کسی که می گویید یک آقای دیگری است. آن ها عجله داشتند و رها می کردند و می رفتند و می گفتند آقا شوخی می کند.
مثل داستان حضرت نوح است و مدام می گوید که خرماها را بکار و ما را مسخره کرده و سر کار گذاشته است. مگر خدا می خواهد شما را مسخره کند؟ مگر خدای متعال قصد استهزاء با کسی را دارد؟ بله اگر کسی با خدا شوخی کند «اللَّهُ یَسْتَهْزِئُ بِهِم »(بقره/15) خداوند با شما دشمنان را استهزاء می کند و دوست را که استهزاء نمی کند و این برنامه تربیت خداست.
ما باید با تربیت امام زمان راه برویم. ما که نباید به حضرت یاد بدهیم که چطوری امامت کند. او امامت می کند و تربیت می کند و ما باید طرح امامت حضرت را بپذیریم. علی ای حال سر هر دوراهی ائمه از اول وعده پیروزی داده بودند که این مسیر پیروزی است و به ظهور و قیام حضرت ختم می شود. لذا وقتی به حضرت می گفتند شما هستید حضرت می فرمودند نه. وعده های خدا جنس خاصی دارد. یک وعده است ولی باید ما را با آن راه ببرند. به پیامبرش طوری وعده می دهد که از اول که وعده می دهد تا ته کار را این پیامبر می بیند. ولی به ما که اینطوری حرف نمی زنند.
موسای کلیم وقتی می خواهد بنی اسرائیل را از مصر بیرون بیاورد وقتی کار سخت شد حضرت دعا کرد که خدایا این فرعون هنوز می خواهد شیطنت کند. خدای متعال به او اجازه داد «وَ اتْرُکِ الْبَحْرَ رَهْواً إِنَّهُمْ جُنْدٌ مُغْرَقُون »(دخان/24) یعنی پیداست تا آخر طرح را به او گفتند که بنی اسرائیل را بیرون ببر و دریا را هم بشکاف و برو و دریا را هم باز بگذار و اینها باید بیایند در دریا غرق شوند. حضرت تا آخر طرح را می دانست ولی وقتی بنی اسرائیل را بیرون آورد آنها نمی دانستند. نمی شود با آنها از اول تا آخر طرح را بگویی و اینگونه دیگر امتحان نمی شوند. اگر به آنها بگویی -امتحان همراهی همین است- که آن وقت ابتلاء و امتحان واقع نمی شود. فرعون هم از آن طرف با لشکرش می آید. ششصد هزار نفر زن و بچه این طرف و لشکر قریب یک میلیون هم آن طرف هستند و یک عده ای اینجا در حضرت موسی تردید می کنند «مُوسى إِنَّا لَمُدْرَکُون »(شعراء/61) ما را بیچاره کردی، آیا تو هم پیامبری؟
یک عده محدودی هستند که ثابت قدم می ایستند و تردید نمی کنند که این پیامبر خداست. بعد می فرماید «إِنَّ مَعی رَبِّی سَیَهْدین »(شعراء/62) و دریا را می شکافد و با آن عظمت عبور می دهد. اینطور نیست که طرح امامت را بشود به ما بگویی. این که در روایت دارد به حضرت عرض می کنند که حضرت برای چه غیبت دارند؟ فرمود برای این که بیعت هیچ طاغوتی نباید بر عهده ایشان باشد و ایشان هیچ طرحی را نباید امضاء کرده باشند. شأن ایشان این است. در بعضی روایات دارد برای این که ایشان دیگر بماند و مثل ائمه به شهادت نرسند و این ذخیره آخر خداست و نباید در دسترس باشد تا وقتی که کار برای پیروزی و فتح آماده بشود. فتح باید به دست ایشان باشد و نباید در دسترس باشند تا به شهادت برسند. چون عالم ارض عالمی است که سیدالشهداء در آن به شهادت می رسد و این هم خواست خودشان است.
در روایتی حضرت فرمودند که همه اسم اعظم الهی دست ماست و سماوات و ارضین هم دست ماست و در عین حال در محضر خدا هستیم ولی «وَ مَعَ هَذَا کُلِّهِ نَأْکُلُ وَ نَشْرَبُ وَ نَمْشِی فِی الْأَسْوَاق »(3) با همه این مقامات در بازار با شما راه می رویم و سر سفره می نشینیم و با شما غذا می خوریم و این هم به امر خداست «وَ نَحْنُ عِبَادُ اللَّهِ الْمُکْرَمُون » ما هم بنده های خدا هستیم و فرموده بروید با مردم بنشینید و ما هم می آییم و می نشینیم. در روایت دارد که جبرئیل وقتی محضر حضرت می آمد مثل عبد دو زانو می نشست. خدا به این نبی اکرم فرموده برو با این آدم های مثل ما بنشین و غذا بخور و زندگی کن و در بازارشان برو تا اینها با تو مأنوس بشوند و به تدریج با تو راه بیایند.
خالص سازی امت
نمی شود این طرح را به ما بگویی، ما باید همراهی کنیم. در این طرح ابتلائات سنگینی پیش می آید و آنهایی که مؤمن هستند باقی می مانند و آنهایی که مؤمن نیستند صفشان را جدا می کنند. فرمود امتحانات سختی پیش می آید. واقعا اگر یک نگاهی به پشت سر بیاندازید می بینید که الحمدلله ما ظرفیت ایمان تاریخی پشت سرمان است و متوجه نیستیم که به چه کوهی تکیه کردیم. چه امتحانات سختی از مومنین گرفته شده که ما اینجا پای منبر امام حسین نشستیم و در روضه امام حسین شرکت می کنیم. خیال می کنیم راحت است اما اینطوری نیست. چطور امام زمان ما را از دست شیطان عبور داده و آنهایی که همراهش بودند را آورده و اکنون در مجلس امام حسین نشانده است.
این یک چیز ساده ای نیست، این هزار و دویست سالی که شیعه با انتظار پشت سر گذاشته و هر دوره ای که می آمده می گفتند خودش است مثل دوره مغول، دوره صفویه و... ، ببینید امام زمان ما را چطور برده و همه اینها کار امام زمان است که ما را عبور داده است. آنهایی که مؤمن بودند را عبور داده و دائما هم ایمانشان خالص تر شده است.
این حرف هایی که این روزها می زنند شوخی است، این حرف ها را بگذارید کنار که آقا دین داری کم شده است. این ها شوخی های روزگار است. حضرت دارند جبهه شان را ناب تر و خالص تر و پخته تر می کنند و برای ظهور آماده می کنند. کدام دوره بوده که به اندازه امروز آدم آماده به شهادت پای رکاب حضرت باشد؟ اصلا جنگ و شهادت و درگیری نبوده است. حضرت دارند جبهه خودشان را خالص می کنند. در این خلوصی هم که در جبهه شان پیش می آید ریزش ها هم مستمر واقع می شود و باید هم اتفاق بیافتد.
در یک روایتی امام صادق علیه السلام فرمودند که علت این ابتلائات و طول غیبت هم یک نکته اش این است که خدای متعال به حضرت نوح یک وعده ای داده بود. وعده داده بود که دیگر از دل امت خودت نفاق در نمی آید. لذا آنهایی که می خواستند منافق بشوند از قبل تصفیه کرد. انقدر طول داد که یک عده ای کنار حضرت ماندند و به حضرت گفتند ما به تو ایمان داریم و اصلا اگر پیروزی هم نباشد ما تو را قبول داریم. اگر خدای متعال صد بار دیگر بگوید این خرماها را بکار ما می دانیم که تو رسول خدا هستی و این مأموریت الهی است و ما در کنار تو ایستادیم. نه در تو و نه در وحی شک نمی کنیم. امام زمان یاوران اینطوری می خواهد. اینها در طول 1200 سال غیبت ساخته می شوند. گمان نکنیم که همه آمادگی و تهیئ دارند.
در یک روایت می فرماید آنهایی که در عصر غیبت هستند با شما فرق می کنند. فرمود آن امتحاناتی که از آنها می گیرند را اگر از شما بگیرند از عهده اش بر نمی آیید. واقعا 1200 سال است که ما در غیبت هستیم. در عین این که طرح حضرت حاضر است و شیعه دارد در طرح امام زمان راه می رود. چه کسی امتش را جز امام زمان هدایت می کند؟ ما خیال می کنیم فقها هدایت می کنند ولی این کار آنها نیست. درست است که این ها سلسله ای هستند که حلقه اتصال اند و حضرت فرمود در عصر غیبت دنبال اینها حرکت کنید ولی اینها که نمی توانند امت بسازند. اینها مجری طرح هستند و کسی که دارد پشت صحنه طرح را جلو می برد 1200 سال است که خود حضرت هستند.
حضرت نوح 950 سال بوده که طولانی ترین دوران نبوت را داشته و ائمه ما از دوران کوتاه مثلا ده پانزده ساله داشتند و زیادش سی تا چهل سال بوده ولی حضرت الان 1200 سال است که دارند امامت می کنند. چقدر طول می کشد را ما نمیدانیم. چه می دانید ان شاء الله فردا واقع می شود، ما که خیلی امیدوار هستیم «إِنَّهُمْ یَرَوْنَهُ بَعیداً * وَ نَراهُ قَریباً»(معارج/6-7) واقعا حضرت یک کار بزرگی می کنند و طرح همه انبیاء را می خواهند به ثمر برسانند. 124 هزار پیامبر آمدند و خدا به همه آنها فرموده بروید که پیروزی با شماست. همه هم به حرف خدا مطمئن بودند و هیچ کدام هم به حرف و وعده خدا شک نکردند. منتها آن انبیاء خیلی بزرگ بودند. خدای متعال یک قسمت های دامنه داری از طرح را به آن ها نشان داده بود و فرمود شما می آیید و بعد از شما انبیاء دیگر می آیند و تازه پیامبر آخرالزمان می آید و بعد هم وصی دوازدهم او می آید.
در داستان حضرت عیسی در سوره مبارکه صف خدای متعال می فرماید که به امتش می گوید «یا بَنی إِسْرائیلَ إِنِّی رَسُولُ اللَّهِ إِلَیْکُمْ مُصَدِّقاً لِما بَیْنَ یَدَیَّ مِنَ التَّوْراة»(صف/6) من حضرت موسی را قبول دارم و من ادامه همان سلسله هستم ولی «مُبَشِّراً بِرَسُولٍ یَأْتی مِنْ بَعْدِی اسْمُهُ أَحْمَد» من هم پایان کار نیستم و من هم می خواهم تحویل دیگری بدهم و همه کاره اوست. این همه وعده 124 هزار پیامبر برای تحقق امری است که خیلی عظیم است. انقدر امر ظهور عظیم است که در بسیاری از روایات و آیات، قیامت تأویل به ظهور می شود؛ می فرماید «فَإِذا نُقِرَ فِی النَّاقُور»(مدثر/8) فرمود این ناقور و صور قلب امام زمان است. خدای متعال در این قلب می دمد و حضرت قیام می کند و می فهمند که باید بلند شوند و عالم را تغییر بدهند.
این حادثه عظیمی که می خواهد پیش بیاید یک مقدماتی دارد و مراحلی باید طی بشود که یکی تمحیص است و باید مؤمنین قدم به قدم خالص تر. لذا هر دوره ای که می گذرد آدم اینطوری می فهمد و مؤمنین خالص تر و آماده تری دعوت می شوند، خلوص در ایمان پیدا می شود. نمی خواهم نسبت به تک تک بگویم که تک تک این دوران نسبت به دوران قبل بهتر هستند ولی ظاهرا مسیر خلوص ایمان است و مسیر درک بهتر از امامت است. مسیر فهم بهتر از امامت است. نمی گویم حقیر از سید بن طاووس بهتر می فهمم این که نیست، هر عاقلی این را می فهمد ولی از روایات استفاده می شود که این مسیر تمحیص و مسیر خلوص است و جبهه دارد خالص می شود. ایمان ها در مجموع رفعت پیدا می کند و به ظهور نزدیک می شویم.
به امام زمان هم عین همان وعده ای که به حضرت نوح داده شده داده می شود که بعد از فتح دیگر نباید از درون جبهه حضرت نفاق برخیزد «وَعَدَ اللَّهُ الَّذینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَیُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دینَهُمُ الَّذِی ارْتَضى لَهُمْ وَ لَیُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً یَعْبُدُونَنی لا یُشْرِکُونَ بی شَیْئ»(نور/55) بناست دیگر اخلاق درست بشود و قرار نیست که دیگر از درون جبهه حق شرک بیرون بیاید. در جبهه نبی اکرم این اتفاق افتاد و یک عده ای مشرک شدند ولی در جبهه حضرت این اتفاق نمی افتد. بعد از فتح مکه که خیلی ها فتح مبین را به همین فتح مکه تفسیر کردند، دوباره یک عده ای از امت حضرت مشرک شدند ولی بعد از پیروزی حضرت دیگر از درون جبهه ایشان هیچ نفاقی در نمی آید. لذا همه غربال می شوند و یک عده ای هم در خود دوران ظهور غربال می شوند.
یک تعبیری در روایت است که از آن اینطور استفاده می شود که دوران ظهور جابجایی اتفاق می افتد و یک عده ای از این طرف می روند آن طرف و یک عده از آن طرف به این طرف می آیند و یک عده آنهایی که تا به حال آن طرف بودند وقتی چراغ را می بینند مطمئن می شوند که این خودش است و به این طرف می آیند که به دوره استبدال تعبیر شده است. در عصر غیبت سنت هایی است که یکی طول غیبت و تمحیص و خالص شدن و استبدال است که استبدال راجع به ظهور است و بعد هم تفکیک صف هاست و بعد هم تزایل است.
حتی امام زمان به تدریج یارانش را می سازد و درست می کند و نسل ها را تصفیه می کند و باید تزایل نسل ها بشود «لَوْ تَزَیَّلُوا لَعَذَّبْنَا الَّذینَ کَفَرُوا»(فتح/25) ظاهرش نازل به صلح حدیبیه است که حضرت تأویلش را به امام زمان فرمودند که وقتی آن مومنینی که در اصلاب هستند جدا بشوند امام زمان می آیند. اگر یک مؤمنی در صلب ها باشد امام زمان از او نمی گذرند و آن یکی از علت های تأخیر ظهور است که باید یاران حضرت بیایند. خیلی از یاران حضرت که با حضرت قرار بستند هنوز در نسل ها هستند و هنوز نیامدند. یک اتفاقاتی باید بیافتد.
مسیر پیروزی حضرت یک مسیر عجیبی است و این مسیر همراه با رأفت و رحمت است. حتی اگر یک مؤمنی در اصلاب باشد حضرت این را بیرون می کشند و لذا دوران تزایل و تمحیص و خالص شدن و دوران جدا شدن است. خلوص جبهه مومنین باید دائما افزوده بشود، مثل طلایی که انقدر در کوره ادامه می دهند تا طلا خالص خالص می شود. حضرت هم مؤمنین خالص درست می کنند. یکی هم تراکم است که در روایت آمده و باید خوبی ها و بدی ها متراکم بشوند و این طرح امامت امام است. امام اینطور عالم را جلو می برند. این امام غایبی که می بینید از هر حاضری حاضرتر است ولی ما دستمان به حضرت نمی رسد ولی حضرت دستش به ما می رسد و به ما هم گفتند «رابِطُوا»(آل عمران/200) سعی کنید مرتبط باشید.

قطعات

  • عنوان
    زمان
  • 40:05

مشخصات

ثبت نقد و نظر نقد و نظر

    تاکنون نظری ثبت نشده است

تصاویر

پایگاه سخنرانی مذهبی