display result search
منو
فاطمه زهرا (س) عامل پیروزی پیامبر(ص) در درگیری عقل و جهل، جلسه سوم

فاطمه زهرا (س) عامل پیروزی پیامبر(ص) در درگیری عقل و جهل، جلسه سوم

  • 1 تعداد قطعات
  • 47 دقیقه مدت قطعه
  • 40 دریافت شده
سخنرانی آیت الله سید محمدمهدی میرباقری با موضوع "فاطمه زهرا (س) عامل پیروزی پیامبر(ص) در درگیری عقل و جهل"، جلسه سوم، سال 1395

«وَ لَقَدْ آتَیْنا لُقْمانَ الْحِکْمَةَ أَنِ اشْکُرْ لِلَّهِ وَ مَنْ یَشْکُرْ فَإِنَّما یَشْکُرُ لِنَفْسِهِ وَ مَنْ کَفَرَ فَإِنَّ اللَّهَ غَنِیٌّ حَمِید»(لقمان/12). یکی از عباداتی که شامل همه عبادات دیگر می شود و عبادت فراگیر نسبت به همه عبادات هست شکر نعمت های خدای متعال است. اشاره شد که این شکر ارکانی دارد، اول قدم در وادی شکر توجه به نعمت های ظاهری و باطنی خدای متعال هست که از همه جهات ما را فراگرفته و احاطه کرده است. آفت این مرحله هم غفلت از نعمت ها است. قدم دوم در وادی شکر این است که انسان نعمت ها را منسوب به خودش نکند و خود را در منتهی الیه نعمت نبیند. خیال نکند خودش هست که با علم و قدرت و توانایی هایش این نعمت را به دست آورده است! خیال نکند که خودش هست که اهل عبادت و بندگی و ایثار و فداکاری و و أمثال این هاست، والا مبتلای به عُجب می شود. آفت این مرحله هم همین عُجب هست که موجب می شود انسان بجای اینکه خدای متعال را ببیند خودش را تکیه گاه ببیند. و سوم این است که انسان این نعمت ها را به أسباب و وسائط هم نسبت ندهد. چرا که این ها واسطه هستند و کاملا تحت مشیت هستند. هر صفتی که هر مخلوقی دارد ظهور أراده حضرت حق و مشیت او است. بنابراین استناد دادن إمکانات و نعمت ها به أسباب یک نوع شرک خفی است و این موجب می شود که انسان مبتلای به حزن و خوف بشود. بنابراین قدم سوم در وادی شکر خدای متعال این است که أسباب حجاب انسان نشود و انسان اسیر أسباب نشود، از دست أسباب نگیرد و تکیه به آن ها نکند.

چهارمین قدم این است که بعد از این سه گام، پرده از جلوی قلب انسان کنار برود و انسان در وراء همه این نعمت ها دست محبت، رحمت، لطف و حکمت خدای متعال را ببیند و إحساس کند که أسماء حسنی الهی است که سرچمشه این نعمت ها است. این حداقل حمد خدای متعال است. در روایات ما فرمودند: حمد این است که قلب انسان متوجه باشد که نعمت از ناحیه خدای متعال است، اگر انسان به این توجه کرد و نعمت ها را از خدای متعال دید و طبیعتا خدا را در مقابل این نعمت ها حمد کرد، احتیاج به حمد زبانی نیست و خود این توجه قلبی حمد است. لذا در روایات آمده که مرکب امام صادق علیه السلام گم شده بود، بعد که از مسجد بیرون آمدند فرمودند اگر مرکب پیدا شود خدای متعال را حمد شایسته می کنم. مرکب که پیدا شد حضرت فرمودند: الحمد لله! یک کسی گفت شما فرمودید حمد، پس چه شد؟ حضرت فرمودند: گفتم دیگر. اگر کسی یک کلمه خدا را حمد کند اما در پشت این حمد توجه به فقر خودش و غناء حضرت حق و لطف و دستگیری او باشد، این شکر خدا است.

این چهار رکنِ وادی شکر است، اما این برای شکر کافی نیست. رکن پنجم این است که انسان اگر نعمت ها را از دست خدای متعال گرفت و دست های دیگر حجاب او نشدند، بداند که خدای متعال در عطای این نعمت ها یک تدبیر حکیمانه داشته است. اگر او است که این إمکانات را می دهد حکمت او پشتیبان این نعمت ها است و این نعمت ها برای یک هدف حکیمانه ای است. این بساط دنیا برای خوشگذارنی نیست، این نشاط جوانی برای عیش زودگذر و لهو نیست. اگر کسی توجه به این نکته کند که خدای متعال در عطاء خودش و امکاناتی که به ما داده، یک هدف حکیمانه ای داشته است و آن هدف را بفهمد و توجه هم پیدا کند که آن هدف چیزی وراء این خوشی ها و لذت های زودگذر است، قدم پنجم در وادی شکر را هم برداشته است. اگر کسی آن هدف را پیدا کرد و همه إمکانات را در مسیر آن هدف قرار داد، این شکر حقیقی است. آن هدف چیست؟ آن هدف، هدفی است که وراء این آمد و شدها است. یک تعبیری در قرآن هست که تعبیر لطیفی است، حضرت فرمودند: خدای متعال زهد را در یک آیه قرآن معنا کرده، این آیه در سوره مبارکه حدید هست بعد از آن آیات توحیدی و بیان واقعیت دنیا «أَنَّمَا الْحَیَوةُ الدُّنْیَا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ زِینَة»(حدید/20)، خداوند می فرماید: «سابِقُوا إِلى‏ مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّکُمْ وَ جَنَّةٍ عَرْضُها کَعَرْضِ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ»(حدید/21) پس بنابراین از این فرصت دنیا استفاده کنید. به دنبال آن هم می فرماید: «ما أَصابَ مِنْ مُصِیبَةٍ فِی الْأَرْضِ وَ لا فِی أَنْفُسِکُمْ إِلَّا فِی کِتابٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَبْرَأَها»(حدید/22)؛ أصابه از ماده صواب است یعنی نشانه گیری شده و به صواب به هدف خورده است و تصادف نیست. خداوند می فرماید: آنچه برای شما از مصیبت ها پیش می آید و به شما اصابت می کند چه در بیرون وجود شما چه در درون شما، چه بیمار می شوید، چه زلزله می آید، چه شکسته حال می شوید، چه طوفان و سیل و این حوادث دیگر پیش می آید، همه این حوادث قبل از این که آشکار بشود در یک کتابی ثبت شده است. بعد می فرماید: اگر به این توجه پیدا کنید «لِکَیْلا تَأْسَوْا عَلى‏ ما فاتَکُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاکُم‏»(حدید/23) دیگر در مقابل آنچه بدست می آورید خیلی خوشحال نمی شوید و فرح و انبساط به این امکانات برای شما پیدا نمی شود، و وقتی هم از دست می روند تاسف نمی خورید.

خدای متعال در این دادن و پس گرفتن ها یک کار بیشتر با ما ندارد، آن کار هم این است که می خواهد به ما بفهماند من هوای شما را دارم. ما باید هم در این عطایی که به ما می کند و هم در این اخذی که از ما می کند، خدا را پیدا بکنیم چون هر دو وسیله توجه ما به اوست. یک تعبیری در دعای عرفه منسوب به سیدالشهداء است که خیلی تعبیر دقیقی است «عَلِمْتُ بِاخْتِلَافِ الْآثَارِ وَ تَنَقُّلَاتِ الْأَطْوَار» آثار تو دگرگون می شود، یکی می رود و دیگری جایش می آید، بهار می رود جایش پاییز می آید، جوانی می رود جایش پیری می آید، خورشید غروب می کند ولی طلوع دوباره می کند، روز می رود و شب می آید، «عَلِمْتُ بِاخْتِلَافِ الْآثَارِ وَ تَنَقُّلَاتِ الْأَطْوَار» از این که اطوار عالم در حال نقل و انتقال و دگرگونی است یک چیزی را من فهمیده ام «أَنَّ مُرَادَکَ مِنِّی‏» و آن این که آنچه تو از من می خواهی چیست. ما به خیلی از وقایع عالم أصلا متوجه نمی شویم. چه شنیدی هایی که نمی شنویم و چه دیدنی هایی که نمی بینیم! این که خدای متعال در معرض فهم ما خورشید را می آورد وسط آسمان بعد خورشید را دوباره پنهان می کند، این که در معرض فهم ما بهار می شود و زیبایی بهار را می بینیم اما بعد پاییز می شود، برای این است که خدای متعال می خواهد به ما می فهماند چه توقعی از ما دارد! خداوند از ما چه می خواهد که بهار و پاییز را به ما نشان می دهد؟ او زمستان و تابستان، جوانی و پیری و طلوع و غروب آفتاب را برای چه به ما نشان می دهد؟

«أَنَّ مُرَادَکَ مِنِّی أَنْ تَتَعَرَّفَ إِلَیَّ فِی کُلِّ شَیْ‏ءٍ» تو خودت را در همه چیز می خواهی به من معرفی کنی. اگر همیشه خورشید وسط آسمان بود ممکن بود انسان توهم کند که این خورشید خودش هست و خودش دائما نور می دهد. ولی وقتی خورشید با این همه پرتوش می آید وسط آسمان اما ساعاتی بعد غروب می کند و دیگر پیدایش نیست، انسان می فهمد موقع طلوعش هم از خودش نیست چون چیزی که طلوعش از خودش است که نباید غروب کند! این که خدای متعال خورشید را می آورد وسط آسمان به ما نشان بدهد بعد پنهان شدنش را هم نشان می دهد برای این است که «أَنْ تَتَعَرَّفَ إِلَیَّ فِی کُلِّ شَیْ‏ءٍ» در هر صحنه ای من تو را ببینم و تو خودت را به من معرفی کنی. «حَتَّى لَا أَجْهَلَکَ فِی شَیْ‏ء» تعبیر دعا این نیست که تا من از تو غافل نباشم، بلکه منظور این است که در هیچ چیز از تو غافل نباشم. بهار می شود تو را ببینم، پاییز می شود تو را ببینم، بیمار می شوم تو را ببینم، در سلامتی خودم هم تو را ببینم، در فقرم تو را ببینم و در ثروتم هم تو را ببینم، در نشاطم، در غصه ام و در همه احوالم تو را ببینم، این آن چیزی است که خدای متعال از ما می خواهد.
انسان باید بتواند هم فقر را نردبان سلوک بکند و هم غناء را چون در فقر یک نردبان سلوکی هست و در غناء یکی دیگر. در بیماری یک راه بسوی خدا باز می شود و در سلامت یک راه دیگر، در جوانی یک مسیر باز می شود و در پیری یک مسیر دیگر. انسان در جوانی باید با نشاط و توانایی اش بندگی کند و در پیری با انکسارش متوجه خدا بشود و فقر خودش را بفهمد. پس نه در جوانی باید معجب باشد و نه در پیری مایوس.

این تعبیر در دعای عرفه سیدالشهداء نقل شده است «إِنَّ اخْتِلَافَ تَدْبِیرِکَ وَ سُرْعَةَ طَوَاءِ مَقَادِیرِکَ»دگرگونی تدبیرهای تو و سرعت پیچش حادثه ها و این که تدبیرها جایگزین تدبیر دیگری می شود مثل این که بهار می رود و پاییز می آید «مَنَعَا عِبَادَکَ الْعَارِفِینَ بِک‏» مانع از آن می شود که بندگانی که به معرفت تو رسیدند «عَنِ السُّکُونِ إِلَى عَطَاءٍ وَ الْیَأْسِ مِنْکَ فِی بَلَاءٍ» تکیه به آن عطاهایی کنند که تو به آن ها می کنی و آرام باشند. مثل این که در جوانی به جوانی و جایگاهش تکیه کند و یا این که مغرور به آن باشد، یا آرامشش به ثروت، سلامت، قدرت و موقعیتش باشد. می فرماید: آن هایی که این پیچش تقدیرهای تو را می بینند آن موقعی که به آن ها عطا می کنی آرام به او نیستند و آن موقعی هم که از آن ها می گیری و مبتلایشان می کنی مایوس نمی شوند، چون برایشان فرقی نمی کند. آن ها به چه مطمئن هستند؟
در زیارت امین الله سیزده دعا است که اگر کسی اهل ولایت حضرت شد نفسش اینطوری می شود «اللَّهُمَّ فَاجْعَلْ نَفْسِی مُطْمَئِنَّةً بِقَدَرِک» اطمینان انسان باید به تقدیر او باشد، اگر او تقدیر می کند پس حکیمانه است و من باید آرام باشم، فرق هم نمی کند که بیماری تقدیر کند یا سلامت، جوانی یا پیری، مرگ یا زندگی؛ من باید آرام باشم به این که او تدبیر می کند نه اینکه آرام باشم چون خدا به من ثروت داده است. به ثروت نباید تکیه کرد، به جوانی و قدرت نباید تکیه کرد، بلکه فقط باید به تقدیر او تکیه کنیم. اگر کسی به این بصیرت رسید که این ها هیچکدام موضوعیت ندارند بنابراین همه تدبیر های خداوند برای او رحمت است. در بیماری یک رحمت است و در سلامت رحمتی دیگر، در غنا یک رحمت خدا به من می رسد و در فقر رحمت دیگری. جوانی یک جلوه رحمت خدا است و پیری جلوه دیگر.

آدمی که این را فهمید آن موقعی که دستش پر است مغرور به این إمکانات نیست، آن موقعی هم که این إمکانات رفت غصه نمی خورد. این آدم تکیه گاهش به دیگری نیست و آمد و شدها او را دگرگون نمی کند. چنین کسی متحول نیست و احسن الحال همین است «حَوِّلْ حَالَنَا إِلَى أَحْسَنِ الْحَال» احسن الحال این است که همه تحولات بر انسان هیچ تاثیری نداشته باشد. فرمودند: زهد یعنی همین «لِکَیْلا تَأْسَوْا عَلى‏ ما فاتَکُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاکُم»‏. با تکیه به آیه قبلی، انسانی که متوجه است که پشت همه آنچه به او می رسد از بیماری و سلامتش تا فقر و غنایش، تدبیر خدای متعال هست و این تدبیر را می بیند و بخاطر این تدبیر هست که وقتی به او إمکانات اقبال می کند مغرور به آن نمی شود، وقتی هم از دست می رود مأیوس نمی شود، چنین کسی می شود زاهد.

از امیرالمؤمنین علیه السلام این حدیث نقل شده که مردم سه دسته اند «أَنَّ النَّاسَ ثَلَاثَةٌ زَاهِدٌ وَ صَابِرٌ وَ رَاغِب‏» یا راغب در دنیا هستند و آن هایی که راغب هستند کاری با حلال و حرام دنیا ندارند، دنیا را به هر قیمت می خواهند و مروت، جوانی و جوانمردی شان را پای دنیا می گذارند. آن هایی که صابر هستند دل به دنیا بسته و آزاد نشده اند ولی کفّ نفس می کنند، چون می دانند پایان تعلق به دنیا پایان بدی است. به تعبیر حضرت می خواهند ولی عفت بخرج می دهند و دست بسوی دنیای حرام و شبهه ناک دراز نمی کنند. اما زاهد فرای این ها است «فَأَمَّا الزَّاهِدُ فَقَدْ خَرَجَتِ الْأَحْزَانُ وَ الْأَفْرَاحُ مِنْ قَلْبِه».‏ غصه ها و شادی های دنیا از دلش بیرون رفته «فَلَا یَفْرَحُ بِشَیْ‏ءٍ مِنَ الدُّنْیَا وَ لَا یَأْسَى عَلَى شَیْ‏ءٍ مِنْهَا فَاتَهُ»، دلخوش به آنچه از دنیا به او اقبال می کند نیست و متأسف هم بر آنچه از او دور می شود نیست «فَهُوَ مُسْتَرِیح»‏ او در راحتی از آمد و شد دنیا است.
چنین کسی است که می تواند در هر دو صحنه بهرمند باشد، به او عطا کنند در این عطا خدا را پیدا می کند، از او هم بگیرند در گرفتن إمکانات باز هم خدا را پیدا می کند. به او که عطا می کنند این امکانات را در راه خدا خرج می کند، از او هم که می گیرند آنطوری که خدای متعال می خواهد صبر و پایداری می کند و دائما به خدا نزدیک می شود. هیچ حالی از أحوال، او را از خدا غافل نمی کند. این آدم به محبت خدا می رسد و شیرینی محبت او را می چشد. «حَرَامٌ عَلى‏ قُلُوبِکُمْ أَنْ تَعْرِفَ حَلَاوَةَ الْإِیمَانِ حَتّى‏ تَزْهَدَ فِی الدُّنْیَا». خدای متعال بر قلب های شما حرام کرده که شیرینی ایمان و محبت خدا را بچشید تا اینکه زاهد در دنیا بشوید. انسانی که دل بسته به دنیا است از آن لذاید برتر محروم است و همه لذت هایش در آمد و شد همین إمکانات است. ولی انسانی که در محضر خدا است لذاتش تغییر می کند «أَسْتَغْفِرُکَ مِنْ کُلِّ لَذَّةٍ بِغَیْرِ ذِکْرِکَ وَ مِنْ کُلِّ رَاحَةٍ بِغَیْرِ أُنْسِکَ وَ مِنْ کُلِّ سُرُورٍ بِغَیْرِ قُرْبِکَ وَ مِنْ کُلِّ شُغُلٍ بِغَیْرِ طَاعَتِک» این در مناجات خمس عشر امام سجاد علیه السلام است. همه لذت هایش ذکر است، سرورش سرور به قرب و راحتیش در انس با حضرت حق است.

پس قدم پنجم در وادی شکر این است که انسان آن راهی که خدای متعال در دل این إمکانات به سوی خودش باز کرده را پیدا کند و این إمکانات را در آن مسیر خرج بکند، تا در آمد و شد این إمکانات خدا را پیدا کند. أصلا علت اینکه خدای متعال به ما می گوید از یک دست بگیرید و از دست دیگر در راه خدا بدهید، چیست؟ یهود یک حرفی دارند که حرف عجیبی است، و خدای متعال در سوره یاسین آن را نقل کرده است. آن ها می گویند: ما إمکانات را ما به کسی بدهیم که ندارد؟! خدای متعال اگر می خواست خودش عطا می کرد! آن خدای قادر توانا که همه خزائن در دست او است نداده، من بدهم؟! من از این یک قطره أی که خدا به من داده به او ببخشم در حالی که همه خزائن در دست خدای متعال است؟ خدای متعال این همه امکانات برای ما قرار داده است. از آن موقعی که ما قابل ذکر نبودیم و او ما را مورد توجه خودش قرار داده، بعد ما را در عوالم سیر داده و در قالب یک نطفه با استعدادهای متفاوت خلق کرده، تا این که ما را در این دنیا آورده و سمیع و بصیر قرار داده است. بعد می فرماید: «إِنَّا هَدَیْناهُ السَّبِیل‏»(انسان/3) ما او را به راه خودمان هدایت کردیم. بنابراین اگر سبیل الهی نبود ما راهی به خدا نداشتیم! راه ما بسته بود و سوال و جوابی هم نبود. اگر راه خدا بود اما من به آن راه هدایت نمی شدم، باز هم سوال و جوابی نبود! اما خداوند می فرماید: «انَّا هَدَیْناهُ السَّبِیل‏» این انسان با این ظرفیت را ما به سبیل خودمان هدایت کردیم. پس حالا که ما هدایتش کردیم و سبیل خودمان را به او نشان دادیم با این إمکانات می تواند در سبیل قرار بگیرد. او می تواند همه إمکاناتش را در سبیل الله بیاورد و بعد با این امکانات به خدا نزدیک شده، بهشتی بشود و به مقام بندگی و قرب راه پیدا بکند. حالا که سبیل معرفت و محبت و عبودیت را برایش گشودیم و دستش را گرفتیم «إِمَّا شاکِراً وَ إِمَّا کَفُورا»(انسان/3) یا این إمکانات را در سبیل معرفت و عبودیت و قرب بندگی بکار می گیرد و حاصلش می شود معرفت، قرب و محبت خدای متعال، یا قدمش را از این سبیل بیرون می گذارد و می شود «کَفُورا».

قبلش شکر و کفر نیست! اگر همه إمکانات بود اما در عالم صراطی بسوی خدا نبود نمی شد با این إمکانات به خدا نزدیک بشوی، وقتی هم که نمی شود با خدا معامله کنی هر کاری بکنی فرق نمی کند. انسان وقتی نمی تواند با خدا معامله بکند با هر کس دیگر معامله بکند فرق نمی کند، با دنیا معامله بکند، یا با نفس و شیطان و یا ب هم نوعان خودش، فرقی نمی کند. ولی وقتی راه تجارت و بندگی با خدا باز شد و وادی معرفت و محبت و عبودیت گشوده شد، اینجا انسان ها دو دسته می شوند. شاکر آن کسی است که در سبیل حرکت می کند و کافر آن کسی است که بیرون سبیل است. لذا قرآن بلافاصله می فرماید: «إِنَّا أَعْتَدْنا لِلْکافِرِینَ سَلاسِلَ وَ أَغْلالًا وَ سَعِیراً»(انسان/4) برایشان سلسله ها و غل هایی آتشی آماده کرده ایم. بعد داستان شاکرین را ذکر می کند و می فرماید: «إِنَّ الْأَبْرارَ یَشْرَبُونَ مِنْ کَأْسٍ کانَ مِزاجُها کافُوراً»(انسان/5)، آن ها از یک جامی می خورند که آمیخته با کافور است که حالا توضیح آن بماند.
پس قدم پنجم در وادی شکر این است که انسان امکاناتی که از خدا گرفت در مسیر خدا قرار بدهد و به خدا برگرداند. شاکر آن کسی است که از یک دست از خدا می گیرد و با دست دیگر به خدا برمی گرداند. آن کسی که از خدا نمی گیرد اما از دیگران می گیرد این مشرک است. آن کسی هم که از خدا می گیرد اما به خدا برنمی گرداند کفران نعمت می کند. ولی آن کسی که از خدای متعال می گیرد و به خدا برمی گرداند سروکارش با خدا است. شاکر با غیر خدا سروکار ندارد، لذاست که زندگی اش غرق در شیرینی است، زندگی او سراسر شکر است! او از خدا می گیرد و با خدا معامله می کند، کاری هم با غیر خدا ندارد.

آخرین صفتی که برای نفس شیعیان امیرالمؤمنین در زیارت امین الله نقل شده این است «مَشْغُولَةً عَنِ الدُّنْیَا بِحَمْدِکَ وَ ثَنَائِک»‏ در دنیا است ولی کاری با دنیا ندارد! اشتغالش را از دنیا به حمد و ثناء تو منصرف کرده است، یعنی فقط از تو می گیرد و به تو برمی گرداند، شکر یعنی این. سر وکارش با او است، از دست او می گیرد و به دست او برمی گرداند، نه از غیر می گیرد و نه خرج غیر خدا می کند چرا که در هر دو صورت مشرک هستند. چنین کسانی موحدین حقیقی و شاکرین هستند.
ما اگر آن سبیلی که خدا قرار داده تا إمکاناتمان را در آن قرار بدهیم را شناختیم، می توانیم این قدم پنجم را برداریم؛ و آن سبیل و صراطی که خدای متعال قرار داده و راه ما به سوی خدا است کسی جز امام علیه السلام نیست. اگر امام نبود أبواب توحید کلا بسته بود و هیچکس راهی به توحید نداشت! اگر امام در عالم ما تنزل پیدا نمی کرد راه وادی توحید گشوده نبود. امام هم باب الله است و هم سبیل الله، صراط الله و وجه الله. أبواب توحید با امام گشوده می شود. سبیلی که انسان باید طی کند سبیلی است در وادی ولایت امام و صراط خود امام است.

لذا در یک کلمه شاکر آن کسی است که همه امکاناتی که خدا به او داده را در مسیر ولایت امام فعال کند و همه را در وادی ولایت امام ببرد، لذا نباید عقل و فکر و روحش را دست دیگری بسپارد. اگر این عقل را به غیر امام سپردی کفران کردی گرچه بزرگ ترین اندیشمندان عالم باشی. اگر این قلب را به غیر امام سپردی بزرگ ترین عرفاء هم که باشی، باخته ای.
شکر نعمت این است که همه این إمکانات را به امام برگردانید. قدم در وادی ولایت امام شکر نعمت ها است. «إِنَّا هَدَیْناهُ السَّبِیل‏» یعنی امیرالمؤمنین و این واضح است. بعد از اینکه امیرالمومنین لباس بشر پوشید و از عالم فوق عرش در عالم شما آمد و باب باز شد، حالا شما یا در این راه قدم برمی دارید و شاکر می شوید یا در وادی امیرالمؤمنین قدم برنمی دارید که هر کاری بکنید کافر هستید.

شاکر و کافر یعنی شاکر نعمت ولایت و کافر نعمت ولایت، این خیلی واضح است. برای همین هم هست که خدای متعال این قدر سختگیری می کند والا کفران یک نعمت چشم یا زبان که این قدر سختگیری ندارد! این نعمت امام است که کفرانش موجب می شود که «إِنَّا أَعْتَدْنا لِلْکافِرِینَ سَلاسِلَ وَ أَغْلالًا وَ سَعِیراً» این نعمت امام است که اگر شکر کردید جزء ابرار می شوید «إِنَّ الْأَبْرارَ یَشْرَبُونَ مِنْ کَأْسٍ کانَ مِزاجُها کافُوراً». سوره هل اتی عمده اش داستان شفاعت امیرالمؤمنین نسبت به ابرار است، این که این ها چگونه سر سفره امیرالمومنین در دنیا و آخرت مهمان هستند و چگونه با امیرالمؤمنین به مُلک کبیر می رسند. ملک کبیر یکبار در قرآن آمده آن هم در این سوره است، لذا ملک کبیر، مُلک امیرالمؤمنین است.
مَلَک بدون اذن آنجا نمی تواند قدم از قدم بردارد و مؤمنین در پرتو شکر ولایت امام مورد شفاعت ایشان قرار می گیرند و به مُلک کبیر امیرالمؤمنین راه پیدا می کنند، بعد هم خودشان صاحب ملک کبیر می شوند. در روایت دارد در عالم آخرت مؤمن حاجب دارد و مَلَک بدون اذنش وارد مُلکش نمی شود. الان که شیاطین در مُلک ما وارد و خارج می شوند آیا از ما اجازه می گیرند؟! آدمی که اگر از امیرالمؤمنین فاصله گرفت شیاطین هم بدون اجازه وارد مُلکش می شوند و لگدکوبش می کنند، اگر به امیرالمؤمنین پیوست حتی مَلَک بدون اذنش قدم از قدم برنمی دارد، این می شود ملک کبیر.

پس قدم پنجم بسیار قدم مهمی است، این که انسان بعد از اینکه إمکانات را از خدا گرفت به خدا برگرداند و با این إمکانات به خدا نزدیک بشود و آن را خرج معرفت و محبت خدا بکند. راه رسیدن به قدم پنجم هم این است که انسان إمکاناتش را در وادی ولایت امام قرار بدهد و از باب توحید وارد بشود. «وَ أْتُوا الْبُیُوتَ مِنْ أَبْوابِها»(بقره/189) یعنی همین، انسان وقتی می خواهد وارد بیوت توحید بشود باید از بابش وارد بشود و بابش هم امام است. هم باب امام است، هم بیت، هم سبیل و هم بلد، این ها شؤون مختلف امام است.
نعمت ولایت امام از آن نعمت هایی است که خدای متعال ترک اولی آن را هم نمی بخشد. اصل شکر همین جا است و اصل فاجعه سقیفه همین جا اتفاق افتاده است. این نعمت کفران شده لذا دنیا جهنم شده است. «أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِینَ‏ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللَّهِ کُفْرا»(ابراهیم/28) یعنی بجای امیرالمومنین کلمه کفر را گذاشتند. «وَ أَحَلُّوا قَوْمَهُمْ دارَ الْبَوارِ * جَهَنَّمَ یَصْلَوْنَها وَ بِئْسَ الْقَرارُ»(ابراهیم/28-29) واقعه سقیفه کفران نعمت الهی است. این حادثه بستن باب توحید است، بستن باب الله است، مردم را از سبیل و صراط و وجه الله منصرف کردن است و به خاطر همین این قدر عقوبت دارد؛ وقتی مسیر از امام جدا شد دنیا جهنم می شود.

قطعات

  • عنوان
    زمان
  • 47:54

ثبت نقد و نظر نقد و نظر

    تاکنون نظری ثبت نشده است

تصاویر

پایگاه سخنرانی مذهبی