display result search
منو
وظیفه مؤمنین، همراهی با امام، جلسه نهم

وظیفه مؤمنین، همراهی با امام، جلسه نهم

  • 1 تعداد قطعات
  • 63 دقیقه مدت قطعه
  • 39 دریافت شده
سخنرانی از آیت الله سید محمدمهدی میرباقری با موضوع «وظیفه مؤمنین، همراهی با امام»، جلسه نهم، سال 1400

یکی از آیاتی که به یاران امام زمان و جبهه امام زمان تطبیق شده و صفات آن یاران را توضیح میدهد در سوره مبارکه انعام است و خدای متعال در این سوره از یک جریانی صحبت می کند که موالات و تولی و دوستی با دشمنان پیدا می کنند و سعی می کنند که به سرعت به سوی آنها حرکت کنند. در قبال او از یک جریان دیگری صحبت می کند که جریان حزب الهی است و از آنها به حزب الله تعبیر می کند.
ابتدائا از این که انسان به سوی دشمنان برود و با جبهه دشمنان دست بدهد و موالات با آنها پیدا کند منع می کند «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا الْیَهُودَ وَ النَّصارى أَوْلِیاء»(مائده/51) این یهود و نصاری پیداست که آن یهود و نصارایی هستند که از مسیر انبیاء خودشان جدا شدند و این اتفاق افتاده است و این اختصاص به امت حضرت ندارد. این اتفاقاتی که در امت حضرت بوده در امت های قبلی هم بوده و هرپیامبری آمده دو تا صف در مقابلش شکل می گرفته که یک صفی در بیرون امتش بوده که صریحا مقابله می کردند، مثل جریان فرعون با موسای کلیم، بعد به تدریج هم یک جریانی در داخل امت شکل می گرفته که جریان نفاق بوده که به ظاهر همراه این پیامبر هستند ولی از راه هم سد سبیل می کردند و این راه را می بستند و مسیر را از اوصیاء این انبیاء تغییر می دادند و نمی گذاشتند کار به اوصیاء برسد. طبیعتا اینهایی که در پیامبر خودشان نفاق به خرج می دادند راه را بر انبیاء بعدی هم می بستند.
در درون دنیای اسلام هم یک جریانی شکل گرفته که با اینها پیوند می خورد. البته آیات قرآن را ما خیلی نباید نازل کنیم و روزمره اش کنیم گرچه قرآن اینطور نیست که اگر در کنار یک حادثه ای نازل شده مختص به آن حادثه باشد. قرآن مثل خورشید می ماند که هر روز طلوع می کند، اینطور نیست که اگر فقط فلان روز خورشید طلوع کرده دیگر کار خورشید به سر آمده باشد. در واقع به وقایع روز ما و به زندگی ما این آیات حتما مرتبط است ولی یک جریان های تاریخی بزگتری را هم دارد برای ما بیان می کند.
در امت نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در کنار حضرت دو تا جریان شکل گرفته است؛ یک جریانی است که وقتی قرآن از آنها صحبت می کند می فرماید آنها دست در دست دشمنان بیرونی دادند و با مشرکین و کفار و مشرکین اهل کتاب یعنی آنهایی که به حسب ظاهر کتب آسمانی در دستشان بوده و از امت انبیاء سابق هستند ولی مشرک هستند، اینها دست می دهند و موالات می کنند و می خواهند یک جبهه مشترک با آنها درست کنند.
بعد می فرماید در مقابل این جریان، یک جریان دیگری شکل می گیرد «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا مَنْ یَرْتَدَّ مِنْکُمْ عَنْ دینِه »(مائده/54) شمایی که به ظاهر ایمان آوردید بدانید که اگر از وادی ایمان برگردید یک عده ای هستند که این پرچم را بر می دارند و راه را ادامه می دهند و دین خدا ضرر نمی کند. شما جا به جا می شوید و آن ها پرچم را از دست شما می گیرند و به دست کس دیگری می دهند. در مقابل این جمعیتی که یهود و نصاری را اولیاء خودشان می گرفتند و با آنها رابطه محبت و مودت برقرار می کردند، یک جریانی است که خدای متعال آن ها را توصیف می کند و می فرماید «فَسَوْفَ یَأْتِی اللَّهُ بِقَوْمٍ یُحِبُّهُمْ وَ یُحِبُّونَهُ» خدای متعال یک قومی را می فرستد که شش تا خصوصیت برایشان ذکر شده و موالات آنها با خدای متعال است.
خصوصیات جبهه مؤمنین
آن ها در یک نقطه ای قرار گرفتند که «یُحِبُّهُمْ وَ یُحِبُّونَهُ» خدای متعال آنها را دوست می دارد و آنها هم خدای متعال را دوست می دارند. آن ها برعکس این قوم اول هستند که ارتباطشان با جبهه دشمن است و با آنها موالات و پیوند دوستی دارند و نگران آنها هستند و بیش از این که از آنها می ترسند دلبسته آنها هستند. آنها ظاهر حرفشان این است که «نَخْشى أَنْ تُصیبَنا دائِرَة»(مائده/52) می رویم با آنها پیوند می خوریم و نگران دشمنی ها هستیم و می خواهیم دشمنی های آنها کم بشود ولی به تعبیر قرآن یک امری را در دل خودشان پنهان می کنند «فَیُصْبِحُوا عَلى ما أَسَرُّوا فی أَنْفُسِهِمْ نادِمین » آن را اظهار نمی کنند ولی خدای متعال این سر را هم آشکار خواهد کرد.
بحث این است که این بیش از داستان دفع خطر دشمن و دلبستگی است. آنها در درون جبهه نبی اکرم هستند اما همراه با بیرون جبهه هستند. این یک جبهه تاریخی است که مقابل حضرت شکل گرفته و در مقابل او یک جمعیتی هستند که «یُحِبُّهُمْ وَ یُحِبُّونَهُ» این اولین صفت آنهاست، دلدادگی شان به خدای متعال است و خدای متعال هم اینها را دوست می دارد.
صفات این دسته ای که خدای متعال آنها را دوست می دارد یا آنها خدای متعال را دوست می دارند در قرآن مفصل آمده «إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ التَّوَّابینَ وَ یُحِبُّ الْمُتَطَهِّرین »(بقره/222) و در بقیه جا ها هم آمده که خدا چه کسانی را دوست می دارد. اینها وقتی پیوند موالاتشان با خداست و خدا را دوست می دارند نتیجه اش این است که در مقابل خدای متعال هم متواضع و خاشع هستند. این تواضع و خشوع به خشوع در مقابل بندگان خدا هم منتهی می شود «أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنینَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْکافِرین » اینها یک سدی هستند که در مقابل کفار عزیز هستند. کسی که به محبت خدا رسید خاصیتش این است که در مقابل کفار احساس عزت و سربلندی می کند و تحت نفوذ آنها قرار نمی گیرد و تهدید و تطمیع آنها اثر ندارد. اما در مقابل جبهه مؤمنین متواضع هستند «یُجاهِدُونَ فی سَبیلِ اللَّه » مسیرشان یک چنین مسیری است.
پا برهنگان در نگاه جریان نفاق
طبیعی است جبهه مقابل که چشمشان به دست دشمن است، مؤمن را خار می بینند و واقعا دشمنان را عزیز می بینند. آدم اگر خیال کرد معیار عزت همین امکانات و قدرت مادی و این جلوه های دنیاست، طبیعی است کسانی که دستشان از این جلوه ها پر است را عزیز می داند و در مقابل آنها را کوچک می دانند. به تعبیر دیگر انسان اگر یک جایی ذلت را پذیرفت و در دستگاه شیطان و دنیا نفوذ کرد طبیعتا این تا آخر خط با آن ها می رود و هر کجا این امکانات است احساس می کند که آنها عزیز هستند و در مقابلشان تواضع باطنی می کنند و هر کجا نیست آنها را ذلیل می دانند و واقعا پا برهنه های عالم را ذلیل می داند.
در مقابل این جبهه یک جریانی است که اینها با خدا پیوند دارند و نتیجه اش این است «أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنینَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْکافِرینَ یُجاهِدُونَ فی سَبیلِ اللَّهِ وَ لا یَخافُونَ لَوْمَةَ لائِم » با تمام توان در راه خدا کار می کنند و گوششان هم به حرف کسی بدهکار نیست و سرشان را به خدا سپردند و جلو می روند. یک عده ای هستند که اینطوری نیستند و از ملامت ها می ترسند و به تعبیر بعضی روایات این ملامت ها را اخذ می کنند و خار راهشان می شود و نمی گذارد راه بروند. اما یک عده ای اینطوری نیستند و ملامت ها در آنها نگرانی ایجاد نمی کند و خار راه آنها نمی شوند.
تفاوت جنس امکانات در دستگاه الهی و مادی
خدای متعال می فرماید این اوصافی که در اینها پیدا شده «ذلِکَ فَضْلُ اللَّهِ یُؤْتیهِ مَنْ یَشاء» این صفات فضل خداست و خدای متعال به کسانی عطا می کند که مشیت خودش تعلق بگیرد «وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلیم » خدای متعال واسع است و دستگاه وسیعی دارد. در اینجا دو نکته شاید باشد؛ یکی این که این خصوصیات در دستگاه خداست و بعضی ها هستند که امکاناتشان محدود است اما دستگاه خدا امکاناتش واسع است و از این جنس امور فقط در دستگاه خدای متعال پیدا می شود مثل محبت و عزت و مجاهدت و نترسیدن از ملامت ها. این ها رزق هایی است که در سفره خدا و در دستگاه الهی است. اینها رزقهایی است که خدای متعال از سر فضل به یک عده ای عطا می کند.
چرا به یک عده ای میدهد؟ چون علیم است. چرا خدای متعال این آدم را پیامبر می کند، خیلی ها هوس داشتند مثل یهود که می گفتند کتاب آسمانی بعد هم باید دست ما برسد «اللَّهُ أَعْلَمُ حَیْثُ یَجْعَلُ رِسالَتَهُ»(انعام/124) خدا می داند چه کسی می تواند این بار را به مقصد برساند. حاضر است برای این که بار به مقصد برسد عاشورا به پا کند. هر کسی که این طوری نیست.
دو جریان در دنیای اسلام شکل می گیرد، یک جریانی که دلبسته می شوند به آن اقوامی که مسیر انبیاء گذشته را سد کردند و طبیعتا این راهی که رفتند یک امکاناتی هم خدای متعال بهشان داده و قدرت و مکنتی دارند. در مقابل آنها هم یک جریانی است که خدای متعال می فرماید من ولایتتان را خودم به دست می گیرم و کسانی که اینطوری هستند «إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذینَ آمَنُوا»(مائده/55) کس دیگری بر شما ولایت پیدا نمی کند. این آیه هم دستور است که می فرماید شما نباید زیر بار غیر بروید و هم این که یک بشارت است به این دسته ای که در امت نبی اکرم هستند و این طوری هستند «أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنینَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْکافِرینَ یُجاهِدُونَ فی سَبیلِ اللَّهِ وَ لا یَخافُونَ لَوْمَةَ لائِم » آنهایی که به این فضل الهی رسیدند از دستگاه واسع الهی برخوردار شدند.
خدای متعال یک بشارت دیگر هم می دهد. «إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ» آن چه من تا به حال به شما دادم تازه اول راه است، من خودم شما را سرپرستی می کنم که این ولایت الله است «اللَّهُ وَلِیُّ الَّذینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّور»(بقره/257) مستمرا سیرشان در وادی ولایت است و از وادی ضلال و گم گشتگی و ظلمت به وادی نور هدایت می شوند و خدای متعال آنها را سیر می دهد دائما رشد می کنند.
بعد می فرماید ولایت شما را من به پیامبر و آن اولیاء الهی می دهم که ایمان به خدا دارند «الَّذینَ یُقیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ هُمْ راکِعُون » من ولایت شما را به دست آن کسانی می دهم که دائما در حال اقامت صلات هستند و دائما متذکر به الله هستند و مشغول به خدا هستند و تمام وجودشان صلات و ذکر است. از یک طرف متصل به خدا هستند و از یک طرف از دست خدا می گیرند و به عبادالله می بخشند. در حال بخششان هم این دستگیری از عالم آنها را غافل نمی کند چون انسان هر وقت از خدای متعال غافل شد اگر کار خیری هم انجام بدهد این کار خیر همراه با عجب و منت می شود. کسانی می توانند کار خیر را بدون عجب و منت انجام بدهند که در همان حالی که دارند کار خیر انجام می دهند در مقابل خدا راکع و خاشع هستند و خودشان را بدهکار می دانند و می دانند هرچه که است از اوست و اوست که ما را مجرای یک خیری در عالم قرار می دهد.
نحوه انفاق در دستگاه الهی
اینها وقتی کار خیر انجام می دهند «وَ الَّذینَ یُؤْتُونَ ما آتَوْا وَ قُلُوبُهُمْ وَجِلَة»(مؤمنون/60) تمام داراییش را می بخشد و نگران هم است که آیا این لطفی که خدا به من کرده را من توانستم حقش را ادا کنم. یا اینطوری هستند که «إِنَّما نُطْعِمُکُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لا نُریدُ مِنْکُمْ جَزاءً وَ لا شُکُورا»(انسان/9) لقمه افطار خودشان را می دهند و سه روز با آب افطار می کنند و هیچ پاداشی هم نمی خواهند. حتی به تشکر کسی که بهش خدمت کردند نگاهی ندارند چون طرف حسابشان دیگری است.
محور این انسان ها همین کسانی هستند که خدای متعال در این آیه معرفی می کند. شمایی که اینطوری شدید من دیگر سرپرستیتان را می دهم به آن کسانی که به خود من وصل هستند و از من می گیرند و به شما می بخشند و در این بخشش هم، راکعانه و متواضعانه می بخشند. امیرالمؤمنین اینطوری است و این آیه تصدق حضرت است که کسی وارد مسجد شد و کمک خواست و حضرت فرمودند به او کمک کنید و هیچ کس کمک نکرد. پیامبر خدا آبرویش را وسط گذاشت ولی پولدار هایی که آنجا بودند همه بخل ورزیدند ولی امیرالمؤمنین علیه السلام هیچی نداشتند جز یک انگشتر که در حال رکوع که بودند آن را بخشیدند.
حضرت همه کائنات در اختیارشان بود ولی گاهی چند روز در خانه شان غذا پیدا نمی شد. گاهی در باب حضرت نقل شده مهمانی آوردند در خانه و به حضرت زهرا عرض کردند که چیزی در خانه است؟ فرمودند به اندازه غذای بچه ها فقط چیزی داریم. حضرت فرمودند که عیب ندارد و سفره را آوردند و یک مقدار از سفره را تاریک کردند که او خجالت نکشد که غذا بخورد. نه این که بچه ها ناراضی بودند، اینها خودشان پیش قدم بودند. فرزندان امیرالمؤمنین و امام هستند. وقتی حضرت لقمه افطار خودشان را دادند، حضرت زهرا و حسنین هم همین کار را کردند. اینها شفعاء ما هستند.
پاداش همراهی با امیرالمؤمنین علیه السلام در عالم دنیا
در سوره انسان که داستان شفاعت نسبت به پیروان و شیعیان امیرالمؤمنین طرح می شود، خدای متعال همین را مطرح می کند و می فرماید شما اگر جزو ابرار شدید و به امیرالمؤمنین گره خوردید و با حضرت در عالم راه رفتید و در پرتو هدایت حضرت حرکت کردید، مزدش این است «إِنَّ الْأَبْرارَ یَشْرَبُونَ مِنْ کَأْسٍ کانَ مِزاجُها کافُورا»(انسان/5) از جام هایی به شما می خورانند که به کافور آمیخته است. توضیح نمی دهد کافور چیست، می فرماید «عَیْناً یَشْرَبُ بِها عِبادُ اللَّهِ یُفَجِّرُونَها تَفْجیرا»(انسان/6) همینقدر بگویم که این چشمه از خانه عبادالله می جوشد و از دامن وجود امیرالمؤمنین نازل می شود. آن وقت امیرالمؤمنین ساقی این چشمه ای هستند که از دامنه خودش می جوشد و این را در جام ابرار می ریزد. آنهایی که دستشان در دنیا رسیده یک قطره خوردند و می فهمند، ما که خبر نداریم چه می شود.
امیرالمؤمنین در آن 25 سال ثروت های زیادی را تولید کردند و همه را انفاق کردند. وقتی رحلت کردند هیچ چیزی نداشتند. در نقل است که وقتی چاه را می کندند و به آب می رسید، مثل گردن شتر می جوشید و می آمدند بیرون وقف نامه اش را می نوشتند. خدای متعال می فرماید این کسانی که سر و کارشان با شماست در این عالم و عوالم بعد، اینها عبادالله هستند «یُوفُونَ بِالنَّذْرِ وَ یَخافُونَ یَوْماً کانَ شَرُّهُ مُسْتَطیرا»(انسان/7) سر و کار شما با این بزرگواری است که لقمه افطار خودش و عزیزانش را می دهد به یتیم و مسکین و اسیر و سه روز با آب افطار می کنند. هیچ کسی به اندازه اینها گرسنه این لقمه نبود.
حضرت فرمود حسنین مریض شدند و نبی اکرم سه روز روزه نذر کردند. وجود مقدس امیرالمؤمنین و فاطمه زهرا سلام الله علیهما و حسنین که بهبود یافتند این نذر را وفا کردند. این ظاهر این آیه است. بعد هم دارد که حضرت جو قرض کردند و صدیقه طاهره سلام الله علیها اینها را با دست آسیاب کردند و آرد کردند و نان پختند و سر سفره افطار در زدند. سه روز یتیم و مسکین و اسیر سر سفره افطار در زدند و سه روز را با آب افطار کردند. خدای متعال می فرماید اگر شما ابرار شدید، دستان شما را در دست اینها می گذارم که لقمه افطارشان را می دهند. وقتی هم به شما بخشش می کنند هیچ نگاهی به شما ندارند.
بقیه آیه داستان شفاعت امیرالمؤمنین است. یک نعمت هایی در این آیه ازش گفتگو شده که در هیچ سوره دیگری نیست مثل ملک کبیر و سلسبیل و دیگر نعمتهای خاص. می فرماید در درون جبهه نبی اکرم یک آدم های اینطوری پیدا می شوند که ولایتشان با خدا و رسول و مؤمنینی است که دائما در حال اقامه صلات هستند. این هم که بعضی ها هی گفتند آقا چطور می شود امیرالمؤمنینی که در حال صلات تیر از پایشان در می آوردند و متوجه نمی شدند، چطور متوجه یک سائل می شدند؟ آن ها متوجه نیستند که امیرالمؤمنین دائما این حالت را دارد و دائما آن جنبه اتصالشان به حضرت حق را که نگاه کنید هیچ توجهی به غیر ندارد. این دو با هم در امیرالمؤمنین است.
«الَّذینَ یُقیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاة» زکات امیرالمؤمنین هم فقط زکات گندم و زکات مالی نیست، هرچیزی زکات خودش را دارد. هر برکتی در عالم به هر مؤمنی می رسد زکات امیرالمؤمنین است. من اهل شعر نیستم ولی این حادثه ای که آن سحر برای حافظ اتفاق افتاده حکایت می کنند و می گوید مستحق بودم و امیرالمؤمنین به من زکات دادند و این رزق سحر من زکات امیرالمؤمنین است. امیرالمؤمنین اینطوری هستند و دستشان در خزانه بی منتهای خداست و با عبادت و ذکر از خدا دریافت می کنند و با رکوع به بندگان خدا می بخشند. این خیلی بشارت بزرگی است که ما را به دست ایشان می سپارند.
بعد می فرماید «وَ مَنْ یَتَوَلَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ الَّذینَ آمَنُوا»(مائده/56) کسانی که به جای تولی به دشمن، تولی به خدا و رسول و کسانی که ایمان آوردند پیدا کردند «فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغالِبُون » اینها می شوند حزب الله و غلبه هم پیدا می کنند. خدای متعال بشارت قطعی داده است و دیگر در این میدان درگیری نگران نباشید. یک جریانی شکل می گیرد که با یهود و دشمنان پیوند می خورند و به ظاهر هم مسلمان هستند و در دنیای اسلام شکل گرفتند ولی شما غالب هستید.
این آیه شریفه «فَسَوْفَ یَأْتِی اللَّهُ بِقَوْم » در بعضی روایات به امیرالمؤمنین و همراهانشان در جنگ صفین و جمل و نهروان تطبیق شده که در آن صحنه های سخت کار را جلو بردند. گاهی هم به سلمان تطبیق شده و حضرت فرمودند این قوم سلمان است. اینها هستند که می آیند و خدای متعال دین خودش را به آنها اعاده می کند. در بعضی روایات هم به یاوران حضرت تطبیق شده است. یارانی که در راه هستند و می آیند و به تدریج در کنار حضرت ساخته می شوند. اینها یارانی هستند که اینطوری هستند و این اوصافشان است.
بنابراین دو جریان را خدای متعال در این فراز معرفی می کند که یک جریان درون جبهه اسلام است و با بیرون پیوند می کنند و یک جبهه مشترک در مقابل نبی اکرم درست می کنند. این ها همان راهی را می روند که یهود بعد از حضرت موسای کلیم رفتند. این مقصود مطلق کلیمی ها نیست، آنهایی که پیرو موسای کلیم بودند و درست راه رفتند به حضرت عیسی گره می خورند و بعد هم به وجود مقدس نبی اکرم گره می خورند. این یک جبهه است و یک جبهه هم به تعبیر قرآن حزب الله است.
جریان محاده در قرآن
در سوره مبارکه مجادله خدای متعال از یک جریانی صحبت می کند که این جریان محاده می کنند و می خواهند حدود الهی را به هم بریزند و جای حدود الهی چیزی بگذارند و خودشان قانون بگذارند. به تعبیر دیگر حدود الهی چارچوبه های بندگی است. اگر او الله است و کسی می خواهد بندگی کند و الوهیت او را قبول دارد، این حدود و چارچوبه هایی دارد. اینها می آیند و آن حدود را به هم می ریزند و یک حد دیگری را جایش می گذارند. این حدود برای خودشان است و خودشان می خواهند خدا باشند «یُحَادُّونَ اللَّه »(مجادله/5). یعنی این نماز خواندن و روزه گرفتن و زکات دادن و واجبات و محرمات حدود الهی هستند و اگر کسی بخواهد بندگی کند و در چارچوبه الهی و الوهیت او راه برود و از دایره بندگی بیرون نیاید باید در این حدود زندگی کند ولی اینها می آیند و این حدود را برمیدارند و جایش یک حدود دیگری می گذارند.
پیداست کسی که محاده با خدا می کند خودش می خواهد اله باشد و می خواهد او را بپرستند و چارچوبه هایی می گذارد که چارچوبه های بندگی اوست. لذا خدای متعال خیلی تهدیدشان می کند. بعد طرح اینها را که خدای متعال توضیح می دهد، یک قسمت طرحشان جریان نجواست. یک نجواهایی دارند طراحی می کنند که در آن نجواهایشان بر علیه رسول خداست و بعد این نجوا را به بدنه امت می کشانند و بقیه را هم می خواهند وارد طرح خودشان کنند.
لذا خدای متعال در سوره مجادله می فرماید که شما وارد نجوای آنها نشوید. یک جریانی در عالم در مقابل نجوای آنهاست که آن جریان هم یک محوری دارد و بعد داستان نجوای امیرالمؤمنین با نبی اکرم را بیان می کند که خدای متعال دستور می دهد «فَقَدِّمُوا بَیْنَ یَدَیْ نَجْواکُمْ صَدَقَة»(مجادله/12) اگر می خواهید اهل نجوا بشوید پیش روی نجوایتان باید صدقه بدهید. این یک باطن و یک ظاهری دارد، ظاهرش این است که باید صدقه می دادند و می رفتند با حضرت نجوا می کردند و همه شان کنار کشیدند. اینهایی که مدعی بودند و خودشان را اهل خلوت می دانستند با این دستور همه عقب کشیدند. باطن دستور این بوده که فقط امیرالمؤمنین هر روز می رفتند صدقه می دادند و محضر نبی اکرم خلوت داشتند.
بعد خدای متعال فرمود شما که اهل نجوا نیستید شما بروید همان مسلمان عادی بشوید و همان نمازتان را بخوانید و روزه تان بگیرید و دیگر مدعی نباشید، اهل نجوا امیرالمؤمنین است. آن است که خلوت می کند و حاضر است صدقه این نجوا را هم بدهد. صدقه این نجوا لیلة المبیت است. در زیارت غدیریه یک تعبیر خیلی عجیبی دارد که می فرماید بیتوته شما در شب لیلة المبیت مثل قربانی شدن حضرت اسماعیل ذبیح است. حضرت ابراهیم می خواهد امامت کند و طرح را جلو ببرد. برای این که حضرت ابراهیم کارش جلو برود حضرت اسماعیل باید بروند در قربانگاه و سرشان بریده بشود. این پیامبر هم می خواهد پیامبری کند و امیرالمؤمنین باید ذبیح بشود.
این است که جبرئیل و میکائیل انگشت به دهان می شود که این آقایی که حاضر است ذبیح نبی اکرم بشود، این آقا خودش کسی است که «أَنَا وَ عَلِیٌّ مِنْ شَجَرَةٍ وَاحِدَة»(1) این آقا کسی است که پیامبر می فرماید من و علی یک نور بودیم و در صلب عبدالمطلب از هم جدا شدیم. این آقا به یک نقطه ای می رسد که حاضر می شود که او قربانی بشود که کار پیامبر جلو برود. او اهل نجواست.
طرح جبهه محاده برای انحراف امت به وسیله ایجاد جریان نجوا
بنابراین طرح دشمن و اینهایی که محادین هستند یک جریان نجوایی دارند که می خواهند در نجوای حضرت هم حضور پیدا کنند و اسرار پیامبر را هم ببینند و طرح پیامبر دستشان بیاید که پیامبر در عالم چه کار می کند. شما با شیطان می توانید نجوا کنید و شیطان هم در خلوت هایتان شرکت می کند ولی شما که نمی توانید با اولیاء الهی نجوا کنید، این نجوای امیرالمؤمنین است «أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذینَ نُهُوا عَنِ النَّجْوى ثُمَّ یَعُودُون »(مجادله/8) نجواهایشان اینطوری است می روند در وادی منهی خدا نجوا می کنند. آن ها نقشه هایشان را کشانند و آرام از خلوت به بدنه جامعه می آیند و جامعه را هم درگیر می کنند و بعد هم می خواهند در محیط خلوت پیامبر بیایند و اهل سر بشوند.
می فرماید اهل سر آن کسی است که صدقه اش را حاضر است بدهد. در زیارت امیرالمؤمنین می خوانیم «السَّلامُ عَلَیْکُمْ یا أَهْلَ النّجوا» صدقه اش عاشوراست، صدقه اش لیلة المبیت است. لذا اهل سر می شود. بعد به بقیه می فرماید که «أَ أَشْفَقْتُمْ أَنْ تُقَدِّمُوا بَیْنَ یَدَیْ نَجْواکُمْ صَدَقاتٍ فَإِذْ لَمْ تَفْعَلُوا وَ تابَ اللَّهُ عَلَیْکُمْ فَأَقیمُوا الصَّلاةوَ آتُوا الزَّکاةَ وَ أَطیعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ اللَّهُ خَبیرٌ بِما تَعْمَلُون »(مجادله/13) می فرماید شما دیگر حد خودتان را بشناسید خدا می داند شما چه کاره هستید. شما که نمی توانید به خلوت امیرالمؤمنین و نبی اکرم وارد بشوید. امیرالمؤمنین است که اسرار را بهش می دهند و به خلوت ها راه پیدا می کند. شما اگر کنار نبی اکرم بنشینید چیزی گیرتان نمی آید. حضرت دور هم که باشند اهل نجوا هستند.
بعد می فرماید که «أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذینَ تَوَلَّوْا قَوْماً غَضِبَ اللَّهُ عَلَیْهِم »(مجادله/14) باز دوباره دو جریان دارد که خدای متعال بیان می کند، یک جریانی که پیوند می خورند با یک قومی که مغضوب خدا هستند. از جریان اینها بحث می کند تا جایی که «اسْتَحْوَذَ عَلَیْهِمُ الشَّیْطانُ فَأَنْساهُمْ ذِکْرَ اللَّه »(مجادله/19) کارشان می رسد به این که شیطان بر آنها سلطه پیدا می کند و با فرمان شیطان حرکت می کنند و شیطان آن ها را به حرکت در می آورد «أُولئِکَ حِزْبُ الشَّیْطانِ أَلا إِنَّ حِزْبَ الشَّیْطانِ هُمُ الْخاسِرُون » اینها حزب الشیطان هستند و قوم خسارت کار آنهایی هستند که می روند حزب شیطان می شوند و با دشمنشان گره می خورند.
خدای متعال فرمود این دشمنی است که رجز خوانده و گفته که یا من باید جلودار صف بندگان تو باشم، که لایق نیست، یا اگر من جلودار نباشم راه تو را می بندم و همه را برده خودم می کنم. بعد هم خدای متعال به ما هشدار داده «أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَیْکُمْ یا بَنی آدَمَ أَنْ لا تَعْبُدُوا الشَّیْطانَ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبین »(یس/60) او شما را می خواهد بنده خودش کند. اگر راه بندگی من را می بندد نمی خواهد شما آقا باشید، آقایی در بندگی من است. امیرالمؤمنین آقاست و او می خواهد شما برده خودش باشید. اینها یک حزبی هستند «اسْتَحْوَذَ عَلَیْهِمُ الشَّیْطانُ فَأَنْساهُمْ ذِکْرَ اللَّه » که سیدالشهداء در یکی از خطبه هایشان همین آیه را به بنی امیه تطبیق کردند.
بعد خدای متعال می فرماید که «إِنَّ الَّذینَ یُحَادُّونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ أُولئِکَ فِی الْأَذَلِّین »(مجادله/20) ذلیل ترین مردم آنهایی هستند که می خواهند خودشان خدا باشند و می خواهند با خدا محاده کنند «کَتَبَ اللَّهُ لَأَغْلِبَنَّ أَنَا وَ رُسُلی إِنَّ اللَّهَ قَوِیٌّ عَزیزٌ»(مجادله/21) خدای متعال آن را قطعی ثبت کرده و غلبه با من و فرستاده های من است و انبیاء من غالب هستند. این حزب الشیطان و بنی امیه و قبلی ها و بعدی هایشان امکاناتی را بهشان می دهیم و با دشمن پیوندهایی می خورند و نقشه هم می کشند و نفوذ هم می کنند و قسم هم می خورند که ما راست می گوییم و خیر شما را می خواهیم ولی غلبه با آنها نیست. اینها مال باخته ها هستند و کسانی هستند که همه چیزشان را از دست دادند و رفتند با دشمن خودشان پیوند خوردند.
جریان حزب الله
بعد از یک قوم دیگری صحبت می کند و می فرماید اینها حزب الله هستند. خدای متعال حزب را در عالم دو تا کرده، یکی حزب الشیطان و دیگری حزب الله. حزب الشیطان همان جریان محاده با خداست که می خواهند حدود خدا را به هم بریزند و خودشان دین درست کنند. یک جریان دیگری است که می فرماید اینها ارتباط و دلدادگیشان با خداست. در این آیه وقتی می خواهد مقابل حزب الشیطان را معرفی کند با یک لحن دیگری می فرماید «لا تَجِدُ قَوْماً یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِر»(مجادله/22) جمعیتی را پیدا نمی کنید که اینها ایمان به خدا داشته باشند و واقعا باور داشته باشند که آن طرف دنیا یک خبری است. تعلق به عالم آخرت به بیشتر از دنیا داشته باشند «یُوادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ» یک جریانی محادین در عالم است که می خواهند حدود خدا را به هم بریزند.
ابداع قواعد در تمدن غرب در عصر جدید برای انحراف از تعالیم و قواعد انبیای الهی سلام الله علیهم
در عصر حاضر هم می بینید که ادیان را کنار می گذارند و خودشان برای زندگی بشر قاعده می گذارند و خودشان را خدا می دانند. اصلا کار مستکبرین همین بوده و الان هم همین است. آنهایی که فقط نگاهشان در افق دنیاست به اینها پیوند می خورند. «لا تَجِدُ قَوْماً یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِر یُوادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ» یعنی با آنهایی که دارند محاده می کنند و حدود الهی را به هم می ریزند و روابط الهی را قطع می کنند یک روابط دیگر در عالم درست می کنند، با آنها مواده نمی توانند بکنند. محبت دو طرفه اصلا ممکن نیست «وَ لَوْ کانُوا آباءَهُمْ أَوْ أَبْناءَهُمْ أَوْ إِخْوانَهُمْ أَوْ عَشیرَتَهُم » ولو این که محادین همه پیوندها را در این مسیر قطع می کنند. کسی که ایمان به خدا و یوم الاخر دارد اگر پدر و فرزند و برادرانش در جبهه محادین باشند پیوندشان را با آنها قطع می کنند. وقتی جریان محاده با خداست نمی شود این ارتباطات را در نظر گرفت.
خصوصیات حزب الله
این جمعیت مؤمن یک جمعیت خاصی هستند. اینها کسانی هستند که کلمه ایمان را خدای متعال در قلبشان ثبت کرده است «أُولئِکَ کَتَبَ فی قُلُوبِهِمُ الْإیمانَ وَ أَیَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ» آنها را با روح الهی که از محضر خدا نازل میشود تأیید کردند و مؤید به روح هستند که در روایات دارد ملک است و ایمان است. حضرت کلمه ایمان هستند و تمام قوای ملکوت در اختیارشان است. کسانی که با امیرالمؤمنین راه می روند مؤید به ایمان هستند «وَ یُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْری مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدینَ فیها» اینها را خدای متعال وارد باغستان هایی در بهشت می کند که از اینجا هم شروع می شود و از فرودست آنها نهرها جاری است و همیشه هم در این مقامات می مانند. در مقابل حزب الشیطان که خدای متعال فرمود که «هُمُ الْخاسِرُون » خدای متعال می فرماید «إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُون » اینها به فلاح می رسند و اینها در عالم رویش دارند و بذر وجودشان در عالم شکوفا می شود و رشد می کنند. در دستگاه شیطان رشد نیست ولی این طرف رشد است.
وقتی قارون در زمین فرو رفت آنهایی که چشمشان به داشته های قارون بود تازه حساب دستشان آمد و می گفتند «وَیْکَأَنَّهُ لا یُفْلِحُ الْکافِرُون »(قصص/82) خدای متعال به کافر امکانات می دهد ولی در آن فلاح و رویشی نیست و هیچ چیزی از این امکانات بهره نمی برد، چون سرزمین طیبی است. این حزب الله با حزب الشیطان درگیری مستمر دارد. خدای متعال در این سوره این درگیری را توضیح می دهد. صدر سوره با یک حکم فرعی و ساده شروع می شود و خدای متعال می فرماید آنهایی که این حکم را زیر پا می گذارند با خدا جنگ می کنند. بحث سر یک حرف نیست، اینها می خواهند حدود خدا نباشد و خودشان حکم بگذارند.
عاقبت جریان محادین
خدای متعال جبهه محادین را وقتی توصیف میکند می فرماید جبهه محادین پایانش می شود. حزب الشیطان که آنها را از وادی ذکر بیرون می برد و غلبه بر آنها پیدا می کند و اینها خاسر می شوند. بعد خدای متعال می فرماید اینها ذلیل ترین جمعیت هستند و در ادامه می فرماید «کَتَبَ اللَّهُ لَأَغْلِبَنَّ أَنَا وَ رُسُلی إِنَّ اللَّهَ قَوِیٌّ عَزیزٌ» این را خدا قطعی فرموده که خدای متعال قوی و عزیز و نفوذ ناپذیر است و هیچ کس نمی تواند در طرح خدا نفوذ کند و آن را به هم بریزد.
اگر به حزب الشیطان یک مهلت و قوتی می دهد تا جایی که می آیند خانه امیرالمومنین را آتش می زنند و عاشورا درست می کنند، این مغلوب شدن خدا نیست و آنها نتوانستند در دستگاه خدا نفوذ کنند. اینطور نیست که اراده خدا به این تعلق گرفته که آنها غالب باشند، این امکاناتی که در دست شیطان است و در این پیروزی های ظاهری یک حکمتی است ولی آنچه خدا ثبت کرده «کَتَبَ اللَّهُ لَأَغْلِبَنَّ أَنَا وَ رُسُلی إِنَّ اللَّهَ قَوِیٌّ عَزیزٌ» شیطان نمی تواند در برنامه الهی و مشیت الهی نفوذ کند و آن را به هم بزند.
یهود می گویند جناب یعقوب رفت با خدای متعال کشتی گرفت و گفت نسل من را عزیز کن و الا دست از تو برنمی دارم و خدا هم پذیرفت و ما عزیز شدیم. خدای متعال می فرماید می گویند «وَ قالَتِ الْیَهُودُ یَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ غُلَّتْ أَیْدیهِم »(مائده/66) می گویند دست خدا بسته است و به ما که رسیده دیگر نمی تواند کاری کند و ما هر کاری دلمان می خواهد کنیم. می فرماید اینطوری نیست و اینطوری فکر نکنید، یک حزب الشیطانی در کار است و شکل میگیرد. خدای متعال توصیف هایش خیلی عجیب است، در دو تا آیه سر و ته یک حزب و یک جریان را توصیف می کند و می گوید اینها اینطوری هستند و طرحشان اینطوری است و این طرف طرح مغلوب است و در عالم شکست خورده است و من قوی و عزیز هستم و نقشه ام هم این نیست که اینها را پیروز کنم. نقشه من این است که «لَأَغْلِبَنَّ أَنَا وَ رُسُلی إِنَّ اللَّهَ قَوِیٌّ عَزیزٌ».
در مقابل این مشیت خدای متعال دو تا جریان شکل می گیرد که یکی جریان حزب الشیطان است و یکی جریان حزب الله است. جریان حزب الشیطان با خدا محاده دارند و با دشمنان پیوند دارند و جریان حزب الله هم به هیچ وجه قدم در آن وادی نمی گذارند و تمام روابطشان را قطع می کنند. اگر یک جایی درگیری با خدا بود اینها تمام روابط را با آن طرف قطع می کنند ولو که رابطه تاریخی و عشیره ای داشته باشند، دیگر برای این روابط احترام قائل نیستند. آنهایی که روابط دیگر را قطع می کنند در مسیر ایمان به خدا والیوم الاخر هستند و خدای متعال ایمان را در قلوب این ها ثبت می کند و به یک روحی مویدشان می کند که در روایات این روح توضیح داده شده است.
معانی روح الایمان در روایات
گاهی گفته شده این روح ایمان است و گاهی گفته شده ملکی است و گاهی توضیح دادند که در مؤمن روحی است که خدای متعال این روح را تأیید کرده است. کسی از امیرالمؤمنین سوال کرد که آقا این از شما نقل شده که اگر کسی گناه کند روح ایمان از او سلب می شود. حضرت یک توضیحی دادند و فرمودند که بله در انسان چند تا روح است و یکی روح الایمان است که به واسطه او بندگی می کنند. فرمودند یک موقعی انسان به کهولت سن می رسد و خدای متعال روح الایمان را از آدم سلب می کند. همین آدمی که تا دیروز نماز شبش هم ترک نمی شد دیگر نماز صبحش را هم نمی تواند بخواند. فرمودند این اشکال ندارد و این خلاف نیست و خدای متعال نعمتی داده بوده و این نعمت را سلب کرد و هیچ مشکلی ندارد.
بعد حضرت فرمودند ولی یک موقعی این روحی که خدای متعال انسان را با او تأیید کرده در انسان است و از انسان سلب نشده با این که این روح در انسان است، گناه می کند. در این قوا خدای متعال مؤید است. آدم که می خواهد با شیطان دعوا کند یک قوه ای می خواهد و خدای متعال یک کلمه روحی در مؤمن قرار داده است. مؤمن مؤید به روح است و از او انتظار نیست که تر دامنی بکند که فرمود اگر این در وادی گناه قدم برداشت این روح از او سلب می شود و اگر برگردد دوباره این روح برمیگردد و اگر برنگردد این روح را از او می گیریم.
آنهایی که حزب الله هستند کسانی هستند که پیوند با دشمنان را در راه پیوند با خدا قطع می کنند. وقتی همه روابط را قطع می کنند دیگر راه نفوذ شیطان بسته می شود. اگر پیوند ها برقرار شد آن ها نفوذ می کنند و آرام آرام ما را مثل خودشان می کنند. خدای متعال وعده می دهد «أَلا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُون » به نظرم همین دو جا هم در قرآن از حزب الله بحث شده است که یکی «وَ مَنْ یَتَوَلَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ الَّذینَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغالِبُون » این یک طرف است و یک طرف هم آن است. حزب اللهی ها تولی شان به خدا و رسول و امیرالمؤمنین است. آنهایی که خدای متعال حق سرپرستی بهشان داده و آنها را برای سرپرستی آماده کرده و مودبشان کرده است.
فرمود نبی اکرم را ادب کرد و بعد سیاست بندگان را به او سپرد «إِنَّ اللَّهَ أَدَّبَ نَبِیَّهُ عَلَى مَحَبَّتِه »(2) و امیرالمؤمنین را خدای متعال برای نبی اکرم تربیت کرد. بعد که تربیت کرد فرمود امت را دست تو می سپارم یعنی این حزب اللهی که تولی شان این است. این دو صفت را در این دو تا آیه توضیح داده که تولی شان به خدا و نبی و امیرالمؤمنین است و دوم اینکه اینها غلبه دارند و یک خصوصیت دیگرشان در این آیه مبارکه سوره مجادله است که اینها به طور کلی دست از آن حزب الشیطان می شورند و هیچ موادّه ای با آنها ندارند و تمام روابط را با آن ها قطع می کنند و این موجب فلاحشان می شود. سیدالشهداء این آیه را به میدان جنگ خودشان تطبیق کردند که داستان ما داستان اهل نجوا و محادین است، ما اهل نجوا با رسول هستیم و آنها اهل نجوا با شیطان هستند. اینها دستگاهشان محاده است و ما دستگاهمان رسالتی است که خدا به ما داده است و ما می خواهیم دین خدا را محقق کنیم. در این درگیری هم اینها حزب الشیطان هستند و شیطان بر آنها غلبه کرده است و ذکر خدا را ازشان گرفته و مشغول به غیر هستند و در عالم بازی می کنند.

قطعات

  • عنوان
    زمان
  • 63:59

مشخصات

ثبت نقد و نظر نقد و نظر

    تاکنون نظری ثبت نشده است

تصاویر

پایگاه سخنرانی مذهبی