- 617
- 1000
- 1000
- 1000
تفسیر آیات 50 تا 55 سوره توبه
درس آیت الله عبدالله جوادی آملی با موضوع "تفسیر آیات 50 تا 55 سوره توبه"
تبیین مشکلات اعتقادی، سیاسی، اخلاقی منافقان توسط خداوند
شرط قبولی عمل و عامل در نزد خدای سبحان
دشواری مرگ برای برخی انسانها و احتمال از بین رفتن ایمان غیر مستق
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
﴿قُلْ أَنفِقُوا طَوْعاً أَوْ کَرْهاً لَن یُتَقَبَّلَ مِنکُمْ إِنَّکُمْ کُنتُمْ قَوْماً فَاسِقِینَ (53) وَمَا مَنَعَهُمْ أَن تُقْبَلَ مِنْهُمْ نَفَقَاتُهُمْ إِلَّا أَنَّهُمْ کَفَرُوا بِاللّهِ وَبِرَسُولِهِ وَلاَ یَأْتُونَ الصَّلاة إِلَّا وَهُمْ کُسَالَی وَلاَ یُنفِقُونَ إِلَّا وَهُمْ کَارِهُونَ (54) فَلاَ تُعْجِبْکَ أَمْوَالُهُمْ وَلاَ أَوْلاَدُهُمْ إِنَّما یُرِیدُ اللّهُ لِیُعَذِّبَهُم بِهَا فِی الْحَیَاة الدُّنْیَا وَتَزْهَقَ أَنْفُسُهُمْ وَهُمْ کَافِرُونَ (55)﴾
تبیین مشکلات اعتقادی، سیاسی، اخلاقی منافقان توسط خداوند
در جریان تبوک خصوصاً و در سایر جریانها و جنگها عموماً نقش منافقان این بود که خودشان شرکت نکنند و دیگران را از حضور باز بدارند و تبطئه کنند از یک سو و توطئه کنند از سوی دیگر و اراجیف را هم منتشر کنند که مرجفون در مدینه هم همینها بودند. ذات اقدس الهی کارهای اینها را از جهات گوناگون بررسی کرد فرمود اینها یک مشکل جهانبینی دارند، یک مشکل سیاسی دارند، یک مشکل اخلاقی و اجتماعی دارند. مشکل جهانبینی اینها این است که اینها به قضا و قدر معتقد نیستند. خیال میکنند عالمی است چند روزی سرپاست اینها هستند و بعد هم نابود میشوند ﴿إِنْ هِیَ إِلاّ حَیَاتُنَا الدُّنْیَا نَمُوتُ وَنَحْیَا﴾ در حالی که جهان امکان با حق آفریده شده ﴿وَمَا خَلَقْنَا السَّماوَاتِ وَالأرْضَ وَمَا بَیْنَهُمَا إِلاّ بِالْحَقِّ﴾ چه اینکه در بخشهای دیگر فرمود ما هرگز آسمان و زمین را با لعب و بازیچه خلق نکردیم ﴿مَا خَلَقْنَا السَّماوَاتِ وَالأرْضَ وَمَا بَیْنَهُمَا لاَعِبِینَ﴾ پس لعب و بازی در عالم نیست، جهان امکان هدفمند است این طور نیست که انسان با مردن نابود بشود، مرگ یک میلاد جدید است، یک هجرت است از یک منطقهٴ محدود به یک منطقهٴ وسیع و مانند آن. و قضا و قدر را هم از کانال اختیار و اراده عبور دادند فرمودند ﴿لَن یُصِیبَنَا إِلاّ مَاکَتَبَ اللّهُ لَنَا هُوَ مَوْلاَنَا وَعَلَی اللّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ﴾
و از نظر مبدأ قابلی هم از پایین توکل شروع میشود و از بالا قضا و قدر. سایر مسائل را هم در این اثنا تحلیل کردند، رسیده به مسائل اجتماعی و اقتصادی واینها.
تکیه منافقان به مال و فرزند بجای توکل برخداوند
میفرماید اینها که خب به قضا و قدر و به مبدأ ماورای طبیعت معتقد نیستند، تکیهگاه اینها چیست. در جریان فرعون در سورهٴ مبارکهٴ «ذاریات» آنجا صریحاً بیان فرمود که این ﴿فَتَوَلَّی بِرُکْنِهِ﴾ این همان قدرت مرکزی که دارد، سیاست و سلطنتی که دارد، و مالی که دارد به همینها تکیه کرده است. آیهٴ 39 سورهٴ مبارکهٴ «ذاریات» این است ﴿فَتَوَلَّی بِرُکْنِهِ وَقَالَ سَاحِرٌ أَوْ مَجْنُونٌ﴾ اهانتی که نسبت به وجود مبارک موسای کلیم روا داشت به استناد آن بود که به رکن خودش تکیه کرده است. یک سیاستمدار به آن اقتدارش تکیه میکند. یک مالدار به آن ثروتش تکیه میکند. در بخشهای گوناگون ذات اقدس الهی این ارکان موهوم را بازگویی میکند، بررسی میکند و موهوم بودن اینها را هم تشریح میکند. میفرماید اینها در حقیقت مثل عهن منفوشاند. برای اینکه اینها به سراب دارند تکیه میکنند. در جریان منافقان صدر اسلام میفرماید اینها به یک سلسله قدرتهای مالی و فرزندی بسنده کردند. در حقیقت اینها به مال و فرزندشان مغرور شدند. در همین سورهٴ مبارکهٴ «مائده» چند جا این مسئلهٴ مال را و مسئلهٴ فرزند منافقان را که مایهٴ اقتدار آنها تلقی میشد ذکر میکند. چه اینکه در سورهٴ مبارکهٴ «حدید» فرمود که دنیا شما را فریب داد ﴿غَرَّتْکُمُ الأمَانِیُّ حَتَّی جَاءَ أَمْرُ اللَّهِ وَغَرَّکُم بِاللَّهِ الْغَرُورُ﴾ این در بحثهای قبلی گذشت شاید شواهد دیگری هم باز بیاید به خواست خدا که اگر کسی انسان کامل شد بر اساس قرب نوافل ذات اقدس الهی در مقام فعل نه در مقام ذات، مجاری ادراکی و تحریکی او را به عهده میگیرد. که «کنت سمعه الذی یسمع به و بصره الذی یبصر به و یده التی یبطش بها» و مانند آن. یک مقدار بحث شده شاید مناسبتهایی هم پیش بیاید که بازگو بشود.
ولی در جریان منافقان فرمود تکیهگاه اینها به همان مال و فرزند است.
گرچه به پیغمبر اسلام(صلّی الله علیه و آله و سلّم) خطاب میکند که ﴿فَلاَ تُعْجِبْکَ﴾ لکن مسلمانها را هم با این بیان تعلیم میدهد و خود منافقان را هم تهدید میکند و هشدار میدهد. پس یک تهدید و هشداری است برای منافقان و یک تعلیمی است برای امت اسلامی چه اینکه مستقیماً با خود پیغمبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) هم اینها را در میان میگذارد.
سود اخروی نداشتن اموال منافقان
میفرماید مالی که در اختیار منافقین هست هیچ سودی به اینها ندارد. چه این مال را در راه خیر صرف بکند چه نکند. اما اگر در راه خیر صرف بکنند به حال اینها سودی ندارد برای اینکه عملی مقبول ذات اقدس الهی است که واجد این دو شرط باشد؛ یکی حسن فعلی و دیگری حسن فاعلی. کار اینها بر فرض دارای حسن فعلی باشد یعنی مال را از جای حلال تهیه کرده باشند، به کسی ظلم نکرده باشند، و در راه خیر هم به حسب ظاهر صرف کرده باشند، ولی فاقد حسن فاعلی است. یعنی از یک جان معتقد و موحد نشئت نگرفته. کسی که برای عالم مبدئی معتقد نیست، مرگ را هم پایان هستی هر فردی میداند و بعد از مرگ هم عدم محض است، یعنی نه مبدأ را میپذیرد نه معاد را، چنین انسانی که معتقد نیست، موحد نیست، فاقد حسن فاعلی است یعنی روح او طیب و طاهر نیست. اگر عمل خوب باشد ولی از کسی که طیب و طاهر نیست و خبیث است نشئت بگیرد، ممکن است آثار دنیایی را به همراه داشته باشد ولی فاقد آثار اخروی است. لذا فرمود شما از این مالتان اگر بخواهید در راه خیر صرف بکنید بهرهای نمیبرید و اگر بخواهید این مال را تکیهگاه قرار بدهید نظیر فرعون که ﴿فَتَوَلَّی بِرُکْنِهِ﴾ به استناد این مال و به اعتماد این مال در برابر دین بایستید این هم توان آن را ندارید برای اینکه ذات اقدس الهی این مال را وسیلهٴ عذاب شما قرار داده است. ﴿أَنفِقُوا طَوْعاً أَوْ کَرْهاً لَن یُتَقَبَّلَ مِنکُمْ﴾ تقبّل بالاتر از قبول است. نه تنها تقبل نمیشود بلکه قبول هم نمیشود.
شرط قبولی عمل و عامل در نزد خدای سبحان
قبول و همچنین تقبل گاهی به لحاظ عمل است آنهایی که کارهای خوب میکنند مسلماناند، مؤمناند، آنها را خدا قبول میکند. این ﴿إِنَّمَا یَتَقَبَّلُ اللّهُ مِنَ الْمُتَّقِینَ﴾ ناظر به کمال قبول است دربارهٴ متقیان. اما خود انسان هم از آن جهت که یک کالاست آن را وقتی خدا قبول میکند که از هر نقصی مبرا باشد. چون مستحضرید اگر عملی مثلاً یک درصد یا دو درصد ریا باشد بقیه خالص، کل آن عمل مردود است. این بحثهای قبلی هم تثبیت کرده است که ریا جزء امور مهلک است. هرگز مستهلک نمیشود. شما در کتابهای فقهی بین اهلاک و استهلاک دیدید فرق است، مثلاً میگویند خوردن خاک حرام است مگر تربت سیدالشهداء(سلام الله علیه) برای معالجه آن هم مقدار کم. اگر کسی مختصری خاک از جایی در ظرف غذا ریخت و آن غذا زیاد بود و این خاک مختصر در آن غذا مستهلک شد، این دیگر حرمتش از بین میرود. خوردن آن غذا حرام نیست. زیرا خاک از چیزهایی است که مستهلک میشود. ولی اگر معادل همان، چند قطره خون در همان ظرف غذا ریخته بشود این خون چون نجس است، مهلک است، مستهلک نمیشود. یعنی آن غذا را مستهلک میکند. کل آن غذا میشود حرام. این طور نیست که حالا چون این خون خیلی کم هست کاری به غذا نداشته باشد. پس بعضی امور هستند که اگر در یک ظرف غذا قرار بگیرند مستهلک میشوند و حرمت آنها به حلیت تبدیل میشود بعضی امور است که مهلک هستند نه مستهلک.
ریا، عامل بطلان عمل
جریان ریا نظیر جریان قذارت و نجاست مهلک است نه مستهلک. یعنی اگر عملی وحدت حقیقی داشته باشد، نظیر صوم و صلات. یک وقت است که در حقیقت این واجب استقلالی است، این عمل واحد نیست. کسی ده دینار را در ده بار مرتب از جیب درآورده دارد میدهد ولو در مجلس واحد است، یکی از اینها را ریائاً داده و دربارهٴ بقیه اینطور نبود خب بقیه مقبول حق است آن یک دانه مقبول نیست. ولی دربارهٴ نماز که مثلاز نماز ظهر چهار رکعت است، اگر یک رکعتش را ریائاً خوانده یا کلمهاش را ریائاً گفته و ترمیم نکرده همان یک کلمه را ریائاً گفته، عالماً، عامداً و رد شده کل نماز باطل است. یا در روزهٴ ماه مبارک رمضان که دوازده ساعت صائم است یک لحظه ریا کرده است کل آن روزه باطل است. ریا از اموری است که مهلک است نه مستهلک.
قبولی عمل و گوهر ذات صالحان از سوی خدای سبحان
حالا اگر کسی در عملی، کل این عمل صالح بود هیچ مشکلی نداشت، خب خدا این عمل را قبول میکند ولی خود عامل را بخواهد بپذیرد اینطور نیست، به آسانی این شخص را قبول نمیکند. کل این شخص اگر به جایی رسید که بتواند بگوید ﴿إِنَّ صَلاَتِی وَنُسُکِی وَمَحْیَایَ وَمَمَاتِی لِلّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ﴾ یعنی در سراسر عمر من چیزی به عنوان ریا و سُمْعه و امثال ذلک که باعث آلودگی هستی من باشد نیست. چنین آدمی گذشته از اینکه عملش مقبول است خودش هم مقبول است. قبول را ذات اقدس در قرآن کریم به هر کسی اسناد نمیدهد که بفرماید من فلان کس را قبول کردم. دربارهٴ مریم(سلام الله علیها) و مانند آن دارد که ﴿فَتَقَبَّلَهَا رَبُّهَا بِقَبُولٍ حَسَنٍ﴾ . حالا یک مریمی میخواهد که مقبولهٴ حق باشد این در تمام وجودش اینچنین است از این طرف ﴿کَفَّلَهَا زَکَرِیَّ﴾ از آن طرف هم ﴿کُلَّمَا دَخَلَ عَلَیْهَا زَکَرِیَّا الْمَحْرَابَ وَجَدَ عِنْدَهَا رِزْقاً قَالَ یَا مَرْیَمُ أَنَّی لَکِ هذَا﴾ این چنین انسانی را خدا قبول میکند. برای اینکه در تمام سراسر هستیِ این انسان و سایر معصومان(علیهم الصلاة و علیهم السلام) یک نقطهٴ ضعف پیدا نمیشود اینها جزء صالحین هستند نه جزء «عملوا الصالحات». «عملوا الصالحات» بخش دیگری دارد و مصداق کمی هم ندارد. مصادیقِ تا حدودی فراوان دارد. مؤمنینی که ایمان آوردند «و عملوا صالحا». اینها دارای کارهایی هستند که کارشان خوب است. نماز صالحی خواندند روزهٴ صالحی گرفتند و مانند آن. اما خود شخص صالح باشد این را ذات اقدس الهی دربارهٴ همه نفرمود. دربارهٴ انبیا برخی از اولیا فرمود ﴿إِنَّهُ مِنَ الصَّالِحِینَ﴾ . دربارهٴ بعضی از انبیا که اسامی آنها را برد فرمود ﴿کُلٌّ مِنَ الصَّالِحِینَ﴾ . ﴿کُلٌّ مِنَ الصَّالِحِینَ﴾ . ﴿مِنَ الصَّالِحِینَ﴾. ﴿مِنْ عِبَادِنَا صَالِحَیْنِ﴾ . صالحین در قرآن اینطور نیست که مصادیق فراوان داشته باشد. بنابراین «تقبّل» گاهی به عمل میخورد گاهی به عامل. اگر به عمل بخورد ممکن است به عامل نخورد ولی اگر به عامل بخورد خدا عاملی را قبول بکند، یقیناً عمل او مقبول است. لذا دربارهٴ مریم(سلام الله علیها) دارد که ﴿فَتَقَبَّلَهَا رَبُّهَا بِقَبُولٍ حَسَنٍ﴾ ، سرّش این است که عمل صالح غیر از گوهر ذاتی است که گوهر ذات صالح باشد.
کفر منافقان، علّت عدم پذیرش انفاق آنان
خب فرمود ﴿أَنفِقُوا طَوْعاً أَوْ کَرْهاً لَن یُتَقَبَّلَ مِنکُمْ﴾. چرا ﴿إِنَّکُمْ کُنتُمْ قَوْماً فَاسِقِینَ﴾. پس حکم کلامیاش که از یک جهانبینی قبلی یعنی ﴿لَن یُصِیبَنَا إِلاّ مَاکَتَبَ اللّهُ لَنَا﴾ نشئت میگرفته حل میشود. در اینجا چون محور بحث، مسئلهٴ انفاق مالی منافقان است، انفاق را مطرح کرده است. ﴿وَمَا مَنَعَهُمْ أَن تُقْبَلَ مِنْهُمْ نَفَقَاتُهُمْ﴾ وگرنه اگر بحث دربارهٴ نماز بود میفرمود «و ما منعهم ان تقبل منهم صلواتهم». گرچه مسئلهٴ بطلان نماز آنها را هم اشاره کرده است لکن محور اصلی بحث را نفقات قرار داده برای اینکه اینها سعی میکردند که در جبهه شرکت نکنند احیاناً کمک مالی مختصری هم بکنند و به مالشان مغرور باشند از این جهت قرآن کریم براساس مسائل مالی منافقین در این بخش زیاد عنایت فرمودند. ﴿وَمَا مَنَعَهُمْ أَن تُقْبَلَ مِنْهُمْ نَفَقَاتُهُمْ إِلاّ أَنَّهُمْ کَفَرُوا بِاللّهِ وَبِرَسُولِهِ﴾ خب همین گروه اگر نماز میخوانند، چون نمازشان با کسالت، بیمیلی است از این جهت مقبول نیست زکاتشان و انفاقشان هم مقبول نیست.
هشدار قرآن به منافقان و موعظهٴ مؤمنان دربارهٴ مال و فرزند
بعد هشدار ضمنی که تهدید است نسبت به منافقان و یک موعظهای است برای مؤمنین این آیه نازل شده است ﴿فَلاَ تُعْجِبْکَ أَمْوَالُهُمْ وَلاَ أَوْلاَدُهُمْ﴾ یعنی آنچه که تکیهگاه منافقین است به نام مال و فرزند شما را به تعجب وادار نکند که شما مغرور این کارها بشوید در جریان مال در سورهٴ مبارکهٴ «مؤمنون» فرمود: آنهایی که از مال و فرزند برخوردار هستند خیال نکنند ما حالا به آنها حسنه دادیم، خیر دادیم. ما آنها را آزمودیم.
آیهٴ 55 و 56 سورهٴ مبارکهٴ «مؤمنون» این است که ﴿أَیَحْسَبُونَ أَنَّمَا نُمِدُّهُم بِهِ مِن مَّالٍ وَبَنِینَ ٭ نُسَارِعُ لَهُمْ فِی الْخَیْرَاتِ بَل لاَّ یَشْعُرُونَ﴾ اینها فکر میکنند که اگر ما به اینها مال دادیم فرزند دادیم، پسر دادیم به اینها خیر دادیم، نهخیر اینها ابزار آزمایش است، گاهی همینها ابزار بلاست. که ذات اقدس الهی میخواهد به وسیلهٴ اینها یعنی به وسیلهٴ مال و فرزند اینها را عقاب کند و مآخذه کند. در سورهٴ مبارکهٴ «تغابن» هم اجمالاً هشدار داد فرمود تنها اینچنین نیست که اینها خیر نیستند. بلکه برخی از اینها دشمنان شما هستند. پس به تدریج این مسائل را حل کرد. یکی در سورهٴ مبارکهٴ «مؤمنون» فرمود خیال نکنید اینها خیر است. از این بالاتر در سورهٴ مبارکهٴ «تغابن» فرمود اینها نه تنها خیر نیست، بلکه اینها دشمنان شما هستند که ﴿إِنَّ مِنْ أَزْوَاجِکُمْ وَأَوْلاَدِکُمْ عَدُوّاً لَّکُمْ﴾ اینها دشمنان شما هستند. پس در سورهٴ مبارکهٴ «مؤمنون» نفی خیر شده است در سورهٴ مبارکهٴ «تغابن» اثبات عداوت شده است که اینها هشداری است برای منافقین و بلکه سایر افرادی که گرفتار اعتماد به مال هستند ﴿إِنَّ مِنْ أَزْوَاجِکُمْ وَأَوْلاَدِکُمْ عَدُوّاً لَّکُمْ﴾ این در سورهٴ مبارکهٴ «تغابن» است.
خب پس بنابراین لحظه به لحظه ذات اقدس الهی اینها را بازگو میکند.
بعد میفرماید نه تنها عداوت، ظهور عداوت اینها جزء برنامههای درازمدت ماست بلکه گاهی جزء برنامههای کوتاه مدت قرار میگیرد. که همینها وسیلهٴ تعذیب اینهاست، جنگ داخلی شروع میشود، اختلاف داخلی شروع میشود برای میراث زد و خورد شروع میشود و مانند آن. لذا فرمود ﴿فَلاَ تُعْجِبْکَ أَمْوَالُهُمْ وَلاَ أَوْلاَدُهُمْ﴾
برتری اموال بر اولاد در جاهلیت
در این بخشها هم اموال را بر اولاد مقدم میدارد. برای مردم حجاز اینطور بود برای اینکه آنها آنقدر به مال علاقهمند بودند و خود را محتاج مال میدیدند که گاهی برای حفظ مال بچههایشان را میکشتند دیگر. در چند نوبت اینها فرزندکُشی داشتند؛ یکی مسئلهٴ دخترکُشی بود که ﴿إِذَا الْمَوْءُودَةُ سُئِلَتْ﴾ هست. و اگر به کسی بشارت میدادند خدا به شما دختر داد، عصبانی میشد، پژمرده میشود ﴿وَإِذَا بُشِّرَ أَحَدُهُم بِالْأُنثَی ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدّاً وَهُوَ کَظِیمٌ ٭ یَتَوَارَی مِنَ الْقَوْمِ مِن سُوءِ مَا بُشِّرَ بِهِ أَیُمْسِکُهُ عَلَی هُونٍ أَمْ یَدُسُّهُ فِی التُّرَابِ﴾ یا سرانجام بالأخره اینها را زنده به گور میکردند این دخترها را. گاهی هم در اثر آن جاهلیت جهلهایشان برای بتها قربانی میکردند. این بچهها را که آیه نازل شد ﴿قَتَلُوا أَوْلاَدَهُمْ سَفَهَاً﴾ این چه کار سفیهانهای است که میکنید. بچهها را قربانی بتها میکنید برای اینکه به اهدافتان برسید. جهل همهٴ کارها را عهده میگیرد. بخش سوم قتل اولاد بود در سالها مجاعه و قحطی و تورم و گرانی که آن را در دو بخش از قرآن کریم جداگانه مطرح فرمود که ﴿لاَ تَقْتُلُوا أَوْلاَدَکُمْ خَشْیَةَ إِمْلاَقٍ نَّحْنُ نَرْزُقُهُمْ وَإِیَّاکُمْ﴾ چرا برای ترس از فقر و فلاکت و گرسنگی بچههایتان را میکشید.
خب در این سه مقطع سه بهانه اینها شروع میکردند به فرزندکُشی بنابراین مال نزد افراد جاهلی عزیزتر از فرزند بود. به همین مناسبت در آیه و آیهٴ دیگری که مشابه و مماثل همین است در همین سورهٴ مبارکهٴ «توبه» که ﴿فَلاَ تُعْجِبْکَ أَمْوَالُهُمْ وَلاَ أَوْلاَدُهُمْ﴾ آن آیهٴ 85 همین سورهٴ «توبه» که در پیش داریم آن هم همین طور است ﴿وَلاَ تُعْجِبْکَ أَمْوَالُهُمْ وَأَوْلاَدُهُمْ إِنَّما یُرِیدُ اللّهُ أَن یُعَذِّبَهُم بِهَا فِی الْدُّنْیَا وَتَزْهَقَ أَنْفُسُهُمْ وَهُمْ کَافِرُونَ﴾ که مسئلهٴ مال، قبل از فرزند ذکر شده است.
کافر بودن منافقان در حال مرگ و توصیه انبیا به حفظ ایمان به هنگام مرگ
مطلب دیگر آن است که فرمود اینها گرچه آن کفرشان مستور است ولی سرانجام کفرشان مشهود خواهد شد علنی میشوند. ﴿إِنَّما یُرِیدُ اللّهُ لِیُعَذِّبَهُم بِهَا فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَتَزْهَقَ أَنْفُسُهُمْ وَهُمْ کَافِرُونَ﴾ اینها کافراً از بین میروند از دنیا میروند.
در قرآن کریم به ما دستور داد به اینکه وصیت انبیای قبلی اینطور است که ﴿وَوَصَّی بِهَا إِبْرَاهِیمُ بَنِیهِ﴾ یعقوب وصیت کرد، وصیت یعقوب این است، وصیت ابراهیم این است. که﴿فَلاَ تَمُوتُنَّ إِلاِّ وَأَنْتُم مُسْلِمُونَ﴾ این نهی از یک امر غیر مقدور به لحاظ آن قید مقدور است، یک وقت میگویند نمیر این نهی از مرگ قابل امتثال نیست چون ﴿کُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ﴾ مرگ که در اختیار کسی نیست که انسان نمیرد. ولی تعلق نهی به غیر مقدوری که قید مقدور او را همراهی میکند جایز است. یعنی تو که میتوانی مسلمان باشی اسلام بیاوری و اسلام را هم ادامه بدهی، بدون اسلام نمیر. مسلمان باش هر وقت مردی با اسلام بمیری. این است که نهی مصحح دارد. فرمود ﴿فَلاَ تَمُوتُنَّ إِلاِّ وَأَنْتُم مُسْلِمُونَ﴾ وگرنه ﴿فَلاَ تَمُوتُنَّ﴾ نهیپذیر نیست. خب بنابراین ما موظفیم که اسلام را به همراه داشته باشیم که مسلماً بمیریم. این وصیت برای حضرت ابراهیم است، برای حضرت یعقوب است که ذات اقدس الهی این وصایا را در قرآن کریم نقل کرده ﴿وَصَّی بِهَا إِبْرَاهِیمُ بَنِیه﴾ و مانند آن. فرزند یعقوب، حضرت یوسف(سلام الله علیه) آن هم میخواهد به این وصیت عمل کند. عرض میکند خدایا همهٴ قدرتها و نعمتها را به ما دادی اما توفیقی بده که من هم به وصیت نیاکانم عمل بکنم ﴿تَوَفَّنِی مُسْلِماً وَأَلْحِقْنِی بِالصَّالِحِینَ﴾ آن توفیق را بده که بالأخره ما باایمان بمیریم. حوادث طوری نباشد که خدایی ناکرده انسان خلع ایمان بکند. پس ما موظفیم که ایمان را داشته باشیم و مسلماً بمیریم و ایمان مستقر.
دشواری مرگ برای برخی انسانها و احتمال از بین رفتن ایمان غیر مستقر
چون جریان طامّه موت و حالت احتضار این چنین نیست که کار آسانی باشد. جریان مرگ و انتقال از دنیا به آخرت برای مؤمن مثل بو کردن گل یاس است. و هیچ لذتی در تمام مدت عمر به اندازهٴ لذت مرگ نیست برای مؤمن. ولی برای دیگران بالأخره دشوار است. خب در آن حال داشتن ایمان کار آسانی نیست. اگر ایمان خدای ناکرده مستودع باشد کار آسانی نیست. مستقر باشد میماند. شما میبینید آدم یک حصبه میگیرد همهٴ درس و بحث یادش میرود. کسی که سی سال، چهل سال کتابی را چندین بار درس گفته بعد از آن بیماری حصبه وقتی از بیمارستان آمد چیزی یادش نیست. حالا جریان مغز و دستگاه ادراکی آن قدر توانمند نیست که هر فشاری را بتواند تحمل کند. برخی از بیماریهای مغزی هم همین طور است. طامهٴ مرگ این طور نیست که حالا آدم بتواند همه چیز را به یاد داشته باشد و حفظش بکند. این است که در تلقین میت الفبای دین را تلقین میکنند نه مسائل مشکل دینی، برای اینکه همینها یادش نیست. دیگر آن مسائل عمیق علمی را که یاد میت نمیدهند که. همین الفبای دین؛ خدا هست، قیامتی هست، قبلهٴ من کعبه است، کتاب من قرآن است، پیغمبر من فلان ذات مقدس رسول اکرم(صلّی الله علیه و آله و سلّم) است، ائمهٴ ما اینها هستند. همین الفبای دین است دیگر. اینها یاد آدم نیست. حالا شما گمان میکنید مثلاً مشکلات فقهی و اصولی را از آدم سؤال بکنند یا مشکلات حکمت و کلام را سؤال بکنند یا مشکلات تفسیر را سؤال بکنند، اینها را که سؤال نمیکنند که. همین الفبای دین. جریان مرگ این طور نیست که آسان باشد آدم مثلاً یادش باشد که. گاهی آدم وقتی از آن بیمارستان که آمد آدرس خانهاش یادش میرود. این طور نیست که حالا فشاری که روی انسان میآید همهٴ خاطرات را حفظ بکند و مهمتر از همهٴ اینها طامهٴ موت است. ولی اگر کسی اینها را با اعتقاد راسخ، با عمل صالح ملکه کرد، اینها شکوفا میشود بقیه یادش میرود. بنابراین اگر چیزی از سنخ ملکوت بود، آن فشارهای مغزی و امثال مغزی توان آن را ندارند که بگیرند، آن شکوفاتر میشود. مانع برطرف بشود آن شکوفاتر میشود. بنابراین اگر ایمان مستقر باشد میماند و وجود مبارک حضرت یوسف بعد از اینکه به مقام صدارت و وزارت رسید دارد یادمان میدهد که اگر وقتی به جایی رسیدید از چاه در آمدید به جاه رسیدید، وصیت ابراهیم و یعقوب(سلام الله علیهما) یادتان نرود ﴿فَلاَ تَمُوتُنَّ إِلاِّ وَأَنْتُم مُسْلِمُونَ﴾ سعی کنید مسلمان بمیرید. و این هم آسان نیست. تا ملکه نباشد از آدم گرفته میشود. نشانهاش هم همین تلقین در قبر است که الفبا را یاد میت میدهد.
حالا این را بعضی از محققین متأخر میگفتند اخیراً هم ثابت شد به اینکه سامعه تا هفتاد ساعت یا بیشتر بعد از سایر حواس از کار میافتد. اینکه تلقین میت میتواند اثر خاص خودش را داشته باشد. باصره نمیبیند، لامسه و سایر حواس از کار میافتد ولی سامعه دیرتر از همه از کار میافتد. البته روح او کاملاً باخبر است و میشنود و اینها.این است که وجود مبارک حضرت یوسف بعد از اینکه به وزارت رسید عرض کرد ﴿رَبِّ قَدْ آتَیْتَنی مِنَ الْمُلْکِ ... فَاطِرَ السَّماوَاتِ وَالأرْضِ﴾ یعنی بعد از اینکه به مقام رسید ﴿وَعَلَّمْتَنِی مِن تَأْوِیلِ الأحَادیثِ ... تَوَفَّنِی مُسْلِماً﴾ توفیق بده که من مسلمان بمیرم. این است که ذات اقدس الهی میفرماید اینها مسلمان نمیمیرند ﴿فَلاَ تُعْجِبْکَ أَمْوَالُهُمْ وَلاَ أَوْلاَدُهُمْ إِنَّما یُرِیدُ اللّهُ لِیُعَذِّبَهُم بِهَا فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَتَزْهَقَ أَنْفُسُهُمْ وَهُمْ کَافِرُونَ﴾ یعنی غیر مسلمان میمیرند. اگر نفاقشان ضعیف بود، شدیدتر میشود. فسقشان ضعیف بود، شدیدتر میشود. برای اینکه هر چه طولانیتر بشود، متراکمتر خواهد میشود. ﴿وَتَزْهَقَ أَنْفُسُهُمْ وَهُمْ کَافِرُونَ﴾
«أعاذنا الله من شرور انفسنا و سیئات اعمالنا»
تبیین مشکلات اعتقادی، سیاسی، اخلاقی منافقان توسط خداوند
شرط قبولی عمل و عامل در نزد خدای سبحان
دشواری مرگ برای برخی انسانها و احتمال از بین رفتن ایمان غیر مستق
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
﴿قُلْ أَنفِقُوا طَوْعاً أَوْ کَرْهاً لَن یُتَقَبَّلَ مِنکُمْ إِنَّکُمْ کُنتُمْ قَوْماً فَاسِقِینَ (53) وَمَا مَنَعَهُمْ أَن تُقْبَلَ مِنْهُمْ نَفَقَاتُهُمْ إِلَّا أَنَّهُمْ کَفَرُوا بِاللّهِ وَبِرَسُولِهِ وَلاَ یَأْتُونَ الصَّلاة إِلَّا وَهُمْ کُسَالَی وَلاَ یُنفِقُونَ إِلَّا وَهُمْ کَارِهُونَ (54) فَلاَ تُعْجِبْکَ أَمْوَالُهُمْ وَلاَ أَوْلاَدُهُمْ إِنَّما یُرِیدُ اللّهُ لِیُعَذِّبَهُم بِهَا فِی الْحَیَاة الدُّنْیَا وَتَزْهَقَ أَنْفُسُهُمْ وَهُمْ کَافِرُونَ (55)﴾
تبیین مشکلات اعتقادی، سیاسی، اخلاقی منافقان توسط خداوند
در جریان تبوک خصوصاً و در سایر جریانها و جنگها عموماً نقش منافقان این بود که خودشان شرکت نکنند و دیگران را از حضور باز بدارند و تبطئه کنند از یک سو و توطئه کنند از سوی دیگر و اراجیف را هم منتشر کنند که مرجفون در مدینه هم همینها بودند. ذات اقدس الهی کارهای اینها را از جهات گوناگون بررسی کرد فرمود اینها یک مشکل جهانبینی دارند، یک مشکل سیاسی دارند، یک مشکل اخلاقی و اجتماعی دارند. مشکل جهانبینی اینها این است که اینها به قضا و قدر معتقد نیستند. خیال میکنند عالمی است چند روزی سرپاست اینها هستند و بعد هم نابود میشوند ﴿إِنْ هِیَ إِلاّ حَیَاتُنَا الدُّنْیَا نَمُوتُ وَنَحْیَا﴾ در حالی که جهان امکان با حق آفریده شده ﴿وَمَا خَلَقْنَا السَّماوَاتِ وَالأرْضَ وَمَا بَیْنَهُمَا إِلاّ بِالْحَقِّ﴾ چه اینکه در بخشهای دیگر فرمود ما هرگز آسمان و زمین را با لعب و بازیچه خلق نکردیم ﴿مَا خَلَقْنَا السَّماوَاتِ وَالأرْضَ وَمَا بَیْنَهُمَا لاَعِبِینَ﴾ پس لعب و بازی در عالم نیست، جهان امکان هدفمند است این طور نیست که انسان با مردن نابود بشود، مرگ یک میلاد جدید است، یک هجرت است از یک منطقهٴ محدود به یک منطقهٴ وسیع و مانند آن. و قضا و قدر را هم از کانال اختیار و اراده عبور دادند فرمودند ﴿لَن یُصِیبَنَا إِلاّ مَاکَتَبَ اللّهُ لَنَا هُوَ مَوْلاَنَا وَعَلَی اللّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ﴾
و از نظر مبدأ قابلی هم از پایین توکل شروع میشود و از بالا قضا و قدر. سایر مسائل را هم در این اثنا تحلیل کردند، رسیده به مسائل اجتماعی و اقتصادی واینها.
تکیه منافقان به مال و فرزند بجای توکل برخداوند
میفرماید اینها که خب به قضا و قدر و به مبدأ ماورای طبیعت معتقد نیستند، تکیهگاه اینها چیست. در جریان فرعون در سورهٴ مبارکهٴ «ذاریات» آنجا صریحاً بیان فرمود که این ﴿فَتَوَلَّی بِرُکْنِهِ﴾ این همان قدرت مرکزی که دارد، سیاست و سلطنتی که دارد، و مالی که دارد به همینها تکیه کرده است. آیهٴ 39 سورهٴ مبارکهٴ «ذاریات» این است ﴿فَتَوَلَّی بِرُکْنِهِ وَقَالَ سَاحِرٌ أَوْ مَجْنُونٌ﴾ اهانتی که نسبت به وجود مبارک موسای کلیم روا داشت به استناد آن بود که به رکن خودش تکیه کرده است. یک سیاستمدار به آن اقتدارش تکیه میکند. یک مالدار به آن ثروتش تکیه میکند. در بخشهای گوناگون ذات اقدس الهی این ارکان موهوم را بازگویی میکند، بررسی میکند و موهوم بودن اینها را هم تشریح میکند. میفرماید اینها در حقیقت مثل عهن منفوشاند. برای اینکه اینها به سراب دارند تکیه میکنند. در جریان منافقان صدر اسلام میفرماید اینها به یک سلسله قدرتهای مالی و فرزندی بسنده کردند. در حقیقت اینها به مال و فرزندشان مغرور شدند. در همین سورهٴ مبارکهٴ «مائده» چند جا این مسئلهٴ مال را و مسئلهٴ فرزند منافقان را که مایهٴ اقتدار آنها تلقی میشد ذکر میکند. چه اینکه در سورهٴ مبارکهٴ «حدید» فرمود که دنیا شما را فریب داد ﴿غَرَّتْکُمُ الأمَانِیُّ حَتَّی جَاءَ أَمْرُ اللَّهِ وَغَرَّکُم بِاللَّهِ الْغَرُورُ﴾ این در بحثهای قبلی گذشت شاید شواهد دیگری هم باز بیاید به خواست خدا که اگر کسی انسان کامل شد بر اساس قرب نوافل ذات اقدس الهی در مقام فعل نه در مقام ذات، مجاری ادراکی و تحریکی او را به عهده میگیرد. که «کنت سمعه الذی یسمع به و بصره الذی یبصر به و یده التی یبطش بها» و مانند آن. یک مقدار بحث شده شاید مناسبتهایی هم پیش بیاید که بازگو بشود.
ولی در جریان منافقان فرمود تکیهگاه اینها به همان مال و فرزند است.
گرچه به پیغمبر اسلام(صلّی الله علیه و آله و سلّم) خطاب میکند که ﴿فَلاَ تُعْجِبْکَ﴾ لکن مسلمانها را هم با این بیان تعلیم میدهد و خود منافقان را هم تهدید میکند و هشدار میدهد. پس یک تهدید و هشداری است برای منافقان و یک تعلیمی است برای امت اسلامی چه اینکه مستقیماً با خود پیغمبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) هم اینها را در میان میگذارد.
سود اخروی نداشتن اموال منافقان
میفرماید مالی که در اختیار منافقین هست هیچ سودی به اینها ندارد. چه این مال را در راه خیر صرف بکند چه نکند. اما اگر در راه خیر صرف بکنند به حال اینها سودی ندارد برای اینکه عملی مقبول ذات اقدس الهی است که واجد این دو شرط باشد؛ یکی حسن فعلی و دیگری حسن فاعلی. کار اینها بر فرض دارای حسن فعلی باشد یعنی مال را از جای حلال تهیه کرده باشند، به کسی ظلم نکرده باشند، و در راه خیر هم به حسب ظاهر صرف کرده باشند، ولی فاقد حسن فاعلی است. یعنی از یک جان معتقد و موحد نشئت نگرفته. کسی که برای عالم مبدئی معتقد نیست، مرگ را هم پایان هستی هر فردی میداند و بعد از مرگ هم عدم محض است، یعنی نه مبدأ را میپذیرد نه معاد را، چنین انسانی که معتقد نیست، موحد نیست، فاقد حسن فاعلی است یعنی روح او طیب و طاهر نیست. اگر عمل خوب باشد ولی از کسی که طیب و طاهر نیست و خبیث است نشئت بگیرد، ممکن است آثار دنیایی را به همراه داشته باشد ولی فاقد آثار اخروی است. لذا فرمود شما از این مالتان اگر بخواهید در راه خیر صرف بکنید بهرهای نمیبرید و اگر بخواهید این مال را تکیهگاه قرار بدهید نظیر فرعون که ﴿فَتَوَلَّی بِرُکْنِهِ﴾ به استناد این مال و به اعتماد این مال در برابر دین بایستید این هم توان آن را ندارید برای اینکه ذات اقدس الهی این مال را وسیلهٴ عذاب شما قرار داده است. ﴿أَنفِقُوا طَوْعاً أَوْ کَرْهاً لَن یُتَقَبَّلَ مِنکُمْ﴾ تقبّل بالاتر از قبول است. نه تنها تقبل نمیشود بلکه قبول هم نمیشود.
شرط قبولی عمل و عامل در نزد خدای سبحان
قبول و همچنین تقبل گاهی به لحاظ عمل است آنهایی که کارهای خوب میکنند مسلماناند، مؤمناند، آنها را خدا قبول میکند. این ﴿إِنَّمَا یَتَقَبَّلُ اللّهُ مِنَ الْمُتَّقِینَ﴾ ناظر به کمال قبول است دربارهٴ متقیان. اما خود انسان هم از آن جهت که یک کالاست آن را وقتی خدا قبول میکند که از هر نقصی مبرا باشد. چون مستحضرید اگر عملی مثلاً یک درصد یا دو درصد ریا باشد بقیه خالص، کل آن عمل مردود است. این بحثهای قبلی هم تثبیت کرده است که ریا جزء امور مهلک است. هرگز مستهلک نمیشود. شما در کتابهای فقهی بین اهلاک و استهلاک دیدید فرق است، مثلاً میگویند خوردن خاک حرام است مگر تربت سیدالشهداء(سلام الله علیه) برای معالجه آن هم مقدار کم. اگر کسی مختصری خاک از جایی در ظرف غذا ریخت و آن غذا زیاد بود و این خاک مختصر در آن غذا مستهلک شد، این دیگر حرمتش از بین میرود. خوردن آن غذا حرام نیست. زیرا خاک از چیزهایی است که مستهلک میشود. ولی اگر معادل همان، چند قطره خون در همان ظرف غذا ریخته بشود این خون چون نجس است، مهلک است، مستهلک نمیشود. یعنی آن غذا را مستهلک میکند. کل آن غذا میشود حرام. این طور نیست که حالا چون این خون خیلی کم هست کاری به غذا نداشته باشد. پس بعضی امور هستند که اگر در یک ظرف غذا قرار بگیرند مستهلک میشوند و حرمت آنها به حلیت تبدیل میشود بعضی امور است که مهلک هستند نه مستهلک.
ریا، عامل بطلان عمل
جریان ریا نظیر جریان قذارت و نجاست مهلک است نه مستهلک. یعنی اگر عملی وحدت حقیقی داشته باشد، نظیر صوم و صلات. یک وقت است که در حقیقت این واجب استقلالی است، این عمل واحد نیست. کسی ده دینار را در ده بار مرتب از جیب درآورده دارد میدهد ولو در مجلس واحد است، یکی از اینها را ریائاً داده و دربارهٴ بقیه اینطور نبود خب بقیه مقبول حق است آن یک دانه مقبول نیست. ولی دربارهٴ نماز که مثلاز نماز ظهر چهار رکعت است، اگر یک رکعتش را ریائاً خوانده یا کلمهاش را ریائاً گفته و ترمیم نکرده همان یک کلمه را ریائاً گفته، عالماً، عامداً و رد شده کل نماز باطل است. یا در روزهٴ ماه مبارک رمضان که دوازده ساعت صائم است یک لحظه ریا کرده است کل آن روزه باطل است. ریا از اموری است که مهلک است نه مستهلک.
قبولی عمل و گوهر ذات صالحان از سوی خدای سبحان
حالا اگر کسی در عملی، کل این عمل صالح بود هیچ مشکلی نداشت، خب خدا این عمل را قبول میکند ولی خود عامل را بخواهد بپذیرد اینطور نیست، به آسانی این شخص را قبول نمیکند. کل این شخص اگر به جایی رسید که بتواند بگوید ﴿إِنَّ صَلاَتِی وَنُسُکِی وَمَحْیَایَ وَمَمَاتِی لِلّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ﴾ یعنی در سراسر عمر من چیزی به عنوان ریا و سُمْعه و امثال ذلک که باعث آلودگی هستی من باشد نیست. چنین آدمی گذشته از اینکه عملش مقبول است خودش هم مقبول است. قبول را ذات اقدس در قرآن کریم به هر کسی اسناد نمیدهد که بفرماید من فلان کس را قبول کردم. دربارهٴ مریم(سلام الله علیها) و مانند آن دارد که ﴿فَتَقَبَّلَهَا رَبُّهَا بِقَبُولٍ حَسَنٍ﴾ . حالا یک مریمی میخواهد که مقبولهٴ حق باشد این در تمام وجودش اینچنین است از این طرف ﴿کَفَّلَهَا زَکَرِیَّ﴾ از آن طرف هم ﴿کُلَّمَا دَخَلَ عَلَیْهَا زَکَرِیَّا الْمَحْرَابَ وَجَدَ عِنْدَهَا رِزْقاً قَالَ یَا مَرْیَمُ أَنَّی لَکِ هذَا﴾ این چنین انسانی را خدا قبول میکند. برای اینکه در تمام سراسر هستیِ این انسان و سایر معصومان(علیهم الصلاة و علیهم السلام) یک نقطهٴ ضعف پیدا نمیشود اینها جزء صالحین هستند نه جزء «عملوا الصالحات». «عملوا الصالحات» بخش دیگری دارد و مصداق کمی هم ندارد. مصادیقِ تا حدودی فراوان دارد. مؤمنینی که ایمان آوردند «و عملوا صالحا». اینها دارای کارهایی هستند که کارشان خوب است. نماز صالحی خواندند روزهٴ صالحی گرفتند و مانند آن. اما خود شخص صالح باشد این را ذات اقدس الهی دربارهٴ همه نفرمود. دربارهٴ انبیا برخی از اولیا فرمود ﴿إِنَّهُ مِنَ الصَّالِحِینَ﴾ . دربارهٴ بعضی از انبیا که اسامی آنها را برد فرمود ﴿کُلٌّ مِنَ الصَّالِحِینَ﴾ . ﴿کُلٌّ مِنَ الصَّالِحِینَ﴾ . ﴿مِنَ الصَّالِحِینَ﴾. ﴿مِنْ عِبَادِنَا صَالِحَیْنِ﴾ . صالحین در قرآن اینطور نیست که مصادیق فراوان داشته باشد. بنابراین «تقبّل» گاهی به عمل میخورد گاهی به عامل. اگر به عمل بخورد ممکن است به عامل نخورد ولی اگر به عامل بخورد خدا عاملی را قبول بکند، یقیناً عمل او مقبول است. لذا دربارهٴ مریم(سلام الله علیها) دارد که ﴿فَتَقَبَّلَهَا رَبُّهَا بِقَبُولٍ حَسَنٍ﴾ ، سرّش این است که عمل صالح غیر از گوهر ذاتی است که گوهر ذات صالح باشد.
کفر منافقان، علّت عدم پذیرش انفاق آنان
خب فرمود ﴿أَنفِقُوا طَوْعاً أَوْ کَرْهاً لَن یُتَقَبَّلَ مِنکُمْ﴾. چرا ﴿إِنَّکُمْ کُنتُمْ قَوْماً فَاسِقِینَ﴾. پس حکم کلامیاش که از یک جهانبینی قبلی یعنی ﴿لَن یُصِیبَنَا إِلاّ مَاکَتَبَ اللّهُ لَنَا﴾ نشئت میگرفته حل میشود. در اینجا چون محور بحث، مسئلهٴ انفاق مالی منافقان است، انفاق را مطرح کرده است. ﴿وَمَا مَنَعَهُمْ أَن تُقْبَلَ مِنْهُمْ نَفَقَاتُهُمْ﴾ وگرنه اگر بحث دربارهٴ نماز بود میفرمود «و ما منعهم ان تقبل منهم صلواتهم». گرچه مسئلهٴ بطلان نماز آنها را هم اشاره کرده است لکن محور اصلی بحث را نفقات قرار داده برای اینکه اینها سعی میکردند که در جبهه شرکت نکنند احیاناً کمک مالی مختصری هم بکنند و به مالشان مغرور باشند از این جهت قرآن کریم براساس مسائل مالی منافقین در این بخش زیاد عنایت فرمودند. ﴿وَمَا مَنَعَهُمْ أَن تُقْبَلَ مِنْهُمْ نَفَقَاتُهُمْ إِلاّ أَنَّهُمْ کَفَرُوا بِاللّهِ وَبِرَسُولِهِ﴾ خب همین گروه اگر نماز میخوانند، چون نمازشان با کسالت، بیمیلی است از این جهت مقبول نیست زکاتشان و انفاقشان هم مقبول نیست.
هشدار قرآن به منافقان و موعظهٴ مؤمنان دربارهٴ مال و فرزند
بعد هشدار ضمنی که تهدید است نسبت به منافقان و یک موعظهای است برای مؤمنین این آیه نازل شده است ﴿فَلاَ تُعْجِبْکَ أَمْوَالُهُمْ وَلاَ أَوْلاَدُهُمْ﴾ یعنی آنچه که تکیهگاه منافقین است به نام مال و فرزند شما را به تعجب وادار نکند که شما مغرور این کارها بشوید در جریان مال در سورهٴ مبارکهٴ «مؤمنون» فرمود: آنهایی که از مال و فرزند برخوردار هستند خیال نکنند ما حالا به آنها حسنه دادیم، خیر دادیم. ما آنها را آزمودیم.
آیهٴ 55 و 56 سورهٴ مبارکهٴ «مؤمنون» این است که ﴿أَیَحْسَبُونَ أَنَّمَا نُمِدُّهُم بِهِ مِن مَّالٍ وَبَنِینَ ٭ نُسَارِعُ لَهُمْ فِی الْخَیْرَاتِ بَل لاَّ یَشْعُرُونَ﴾ اینها فکر میکنند که اگر ما به اینها مال دادیم فرزند دادیم، پسر دادیم به اینها خیر دادیم، نهخیر اینها ابزار آزمایش است، گاهی همینها ابزار بلاست. که ذات اقدس الهی میخواهد به وسیلهٴ اینها یعنی به وسیلهٴ مال و فرزند اینها را عقاب کند و مآخذه کند. در سورهٴ مبارکهٴ «تغابن» هم اجمالاً هشدار داد فرمود تنها اینچنین نیست که اینها خیر نیستند. بلکه برخی از اینها دشمنان شما هستند. پس به تدریج این مسائل را حل کرد. یکی در سورهٴ مبارکهٴ «مؤمنون» فرمود خیال نکنید اینها خیر است. از این بالاتر در سورهٴ مبارکهٴ «تغابن» فرمود اینها نه تنها خیر نیست، بلکه اینها دشمنان شما هستند که ﴿إِنَّ مِنْ أَزْوَاجِکُمْ وَأَوْلاَدِکُمْ عَدُوّاً لَّکُمْ﴾ اینها دشمنان شما هستند. پس در سورهٴ مبارکهٴ «مؤمنون» نفی خیر شده است در سورهٴ مبارکهٴ «تغابن» اثبات عداوت شده است که اینها هشداری است برای منافقین و بلکه سایر افرادی که گرفتار اعتماد به مال هستند ﴿إِنَّ مِنْ أَزْوَاجِکُمْ وَأَوْلاَدِکُمْ عَدُوّاً لَّکُمْ﴾ این در سورهٴ مبارکهٴ «تغابن» است.
خب پس بنابراین لحظه به لحظه ذات اقدس الهی اینها را بازگو میکند.
بعد میفرماید نه تنها عداوت، ظهور عداوت اینها جزء برنامههای درازمدت ماست بلکه گاهی جزء برنامههای کوتاه مدت قرار میگیرد. که همینها وسیلهٴ تعذیب اینهاست، جنگ داخلی شروع میشود، اختلاف داخلی شروع میشود برای میراث زد و خورد شروع میشود و مانند آن. لذا فرمود ﴿فَلاَ تُعْجِبْکَ أَمْوَالُهُمْ وَلاَ أَوْلاَدُهُمْ﴾
برتری اموال بر اولاد در جاهلیت
در این بخشها هم اموال را بر اولاد مقدم میدارد. برای مردم حجاز اینطور بود برای اینکه آنها آنقدر به مال علاقهمند بودند و خود را محتاج مال میدیدند که گاهی برای حفظ مال بچههایشان را میکشتند دیگر. در چند نوبت اینها فرزندکُشی داشتند؛ یکی مسئلهٴ دخترکُشی بود که ﴿إِذَا الْمَوْءُودَةُ سُئِلَتْ﴾ هست. و اگر به کسی بشارت میدادند خدا به شما دختر داد، عصبانی میشد، پژمرده میشود ﴿وَإِذَا بُشِّرَ أَحَدُهُم بِالْأُنثَی ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدّاً وَهُوَ کَظِیمٌ ٭ یَتَوَارَی مِنَ الْقَوْمِ مِن سُوءِ مَا بُشِّرَ بِهِ أَیُمْسِکُهُ عَلَی هُونٍ أَمْ یَدُسُّهُ فِی التُّرَابِ﴾ یا سرانجام بالأخره اینها را زنده به گور میکردند این دخترها را. گاهی هم در اثر آن جاهلیت جهلهایشان برای بتها قربانی میکردند. این بچهها را که آیه نازل شد ﴿قَتَلُوا أَوْلاَدَهُمْ سَفَهَاً﴾ این چه کار سفیهانهای است که میکنید. بچهها را قربانی بتها میکنید برای اینکه به اهدافتان برسید. جهل همهٴ کارها را عهده میگیرد. بخش سوم قتل اولاد بود در سالها مجاعه و قحطی و تورم و گرانی که آن را در دو بخش از قرآن کریم جداگانه مطرح فرمود که ﴿لاَ تَقْتُلُوا أَوْلاَدَکُمْ خَشْیَةَ إِمْلاَقٍ نَّحْنُ نَرْزُقُهُمْ وَإِیَّاکُمْ﴾ چرا برای ترس از فقر و فلاکت و گرسنگی بچههایتان را میکشید.
خب در این سه مقطع سه بهانه اینها شروع میکردند به فرزندکُشی بنابراین مال نزد افراد جاهلی عزیزتر از فرزند بود. به همین مناسبت در آیه و آیهٴ دیگری که مشابه و مماثل همین است در همین سورهٴ مبارکهٴ «توبه» که ﴿فَلاَ تُعْجِبْکَ أَمْوَالُهُمْ وَلاَ أَوْلاَدُهُمْ﴾ آن آیهٴ 85 همین سورهٴ «توبه» که در پیش داریم آن هم همین طور است ﴿وَلاَ تُعْجِبْکَ أَمْوَالُهُمْ وَأَوْلاَدُهُمْ إِنَّما یُرِیدُ اللّهُ أَن یُعَذِّبَهُم بِهَا فِی الْدُّنْیَا وَتَزْهَقَ أَنْفُسُهُمْ وَهُمْ کَافِرُونَ﴾ که مسئلهٴ مال، قبل از فرزند ذکر شده است.
کافر بودن منافقان در حال مرگ و توصیه انبیا به حفظ ایمان به هنگام مرگ
مطلب دیگر آن است که فرمود اینها گرچه آن کفرشان مستور است ولی سرانجام کفرشان مشهود خواهد شد علنی میشوند. ﴿إِنَّما یُرِیدُ اللّهُ لِیُعَذِّبَهُم بِهَا فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَتَزْهَقَ أَنْفُسُهُمْ وَهُمْ کَافِرُونَ﴾ اینها کافراً از بین میروند از دنیا میروند.
در قرآن کریم به ما دستور داد به اینکه وصیت انبیای قبلی اینطور است که ﴿وَوَصَّی بِهَا إِبْرَاهِیمُ بَنِیهِ﴾ یعقوب وصیت کرد، وصیت یعقوب این است، وصیت ابراهیم این است. که﴿فَلاَ تَمُوتُنَّ إِلاِّ وَأَنْتُم مُسْلِمُونَ﴾ این نهی از یک امر غیر مقدور به لحاظ آن قید مقدور است، یک وقت میگویند نمیر این نهی از مرگ قابل امتثال نیست چون ﴿کُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ﴾ مرگ که در اختیار کسی نیست که انسان نمیرد. ولی تعلق نهی به غیر مقدوری که قید مقدور او را همراهی میکند جایز است. یعنی تو که میتوانی مسلمان باشی اسلام بیاوری و اسلام را هم ادامه بدهی، بدون اسلام نمیر. مسلمان باش هر وقت مردی با اسلام بمیری. این است که نهی مصحح دارد. فرمود ﴿فَلاَ تَمُوتُنَّ إِلاِّ وَأَنْتُم مُسْلِمُونَ﴾ وگرنه ﴿فَلاَ تَمُوتُنَّ﴾ نهیپذیر نیست. خب بنابراین ما موظفیم که اسلام را به همراه داشته باشیم که مسلماً بمیریم. این وصیت برای حضرت ابراهیم است، برای حضرت یعقوب است که ذات اقدس الهی این وصایا را در قرآن کریم نقل کرده ﴿وَصَّی بِهَا إِبْرَاهِیمُ بَنِیه﴾ و مانند آن. فرزند یعقوب، حضرت یوسف(سلام الله علیه) آن هم میخواهد به این وصیت عمل کند. عرض میکند خدایا همهٴ قدرتها و نعمتها را به ما دادی اما توفیقی بده که من هم به وصیت نیاکانم عمل بکنم ﴿تَوَفَّنِی مُسْلِماً وَأَلْحِقْنِی بِالصَّالِحِینَ﴾ آن توفیق را بده که بالأخره ما باایمان بمیریم. حوادث طوری نباشد که خدایی ناکرده انسان خلع ایمان بکند. پس ما موظفیم که ایمان را داشته باشیم و مسلماً بمیریم و ایمان مستقر.
دشواری مرگ برای برخی انسانها و احتمال از بین رفتن ایمان غیر مستقر
چون جریان طامّه موت و حالت احتضار این چنین نیست که کار آسانی باشد. جریان مرگ و انتقال از دنیا به آخرت برای مؤمن مثل بو کردن گل یاس است. و هیچ لذتی در تمام مدت عمر به اندازهٴ لذت مرگ نیست برای مؤمن. ولی برای دیگران بالأخره دشوار است. خب در آن حال داشتن ایمان کار آسانی نیست. اگر ایمان خدای ناکرده مستودع باشد کار آسانی نیست. مستقر باشد میماند. شما میبینید آدم یک حصبه میگیرد همهٴ درس و بحث یادش میرود. کسی که سی سال، چهل سال کتابی را چندین بار درس گفته بعد از آن بیماری حصبه وقتی از بیمارستان آمد چیزی یادش نیست. حالا جریان مغز و دستگاه ادراکی آن قدر توانمند نیست که هر فشاری را بتواند تحمل کند. برخی از بیماریهای مغزی هم همین طور است. طامهٴ مرگ این طور نیست که حالا آدم بتواند همه چیز را به یاد داشته باشد و حفظش بکند. این است که در تلقین میت الفبای دین را تلقین میکنند نه مسائل مشکل دینی، برای اینکه همینها یادش نیست. دیگر آن مسائل عمیق علمی را که یاد میت نمیدهند که. همین الفبای دین؛ خدا هست، قیامتی هست، قبلهٴ من کعبه است، کتاب من قرآن است، پیغمبر من فلان ذات مقدس رسول اکرم(صلّی الله علیه و آله و سلّم) است، ائمهٴ ما اینها هستند. همین الفبای دین است دیگر. اینها یاد آدم نیست. حالا شما گمان میکنید مثلاً مشکلات فقهی و اصولی را از آدم سؤال بکنند یا مشکلات حکمت و کلام را سؤال بکنند یا مشکلات تفسیر را سؤال بکنند، اینها را که سؤال نمیکنند که. همین الفبای دین. جریان مرگ این طور نیست که آسان باشد آدم مثلاً یادش باشد که. گاهی آدم وقتی از آن بیمارستان که آمد آدرس خانهاش یادش میرود. این طور نیست که حالا فشاری که روی انسان میآید همهٴ خاطرات را حفظ بکند و مهمتر از همهٴ اینها طامهٴ موت است. ولی اگر کسی اینها را با اعتقاد راسخ، با عمل صالح ملکه کرد، اینها شکوفا میشود بقیه یادش میرود. بنابراین اگر چیزی از سنخ ملکوت بود، آن فشارهای مغزی و امثال مغزی توان آن را ندارند که بگیرند، آن شکوفاتر میشود. مانع برطرف بشود آن شکوفاتر میشود. بنابراین اگر ایمان مستقر باشد میماند و وجود مبارک حضرت یوسف بعد از اینکه به مقام صدارت و وزارت رسید دارد یادمان میدهد که اگر وقتی به جایی رسیدید از چاه در آمدید به جاه رسیدید، وصیت ابراهیم و یعقوب(سلام الله علیهما) یادتان نرود ﴿فَلاَ تَمُوتُنَّ إِلاِّ وَأَنْتُم مُسْلِمُونَ﴾ سعی کنید مسلمان بمیرید. و این هم آسان نیست. تا ملکه نباشد از آدم گرفته میشود. نشانهاش هم همین تلقین در قبر است که الفبا را یاد میت میدهد.
حالا این را بعضی از محققین متأخر میگفتند اخیراً هم ثابت شد به اینکه سامعه تا هفتاد ساعت یا بیشتر بعد از سایر حواس از کار میافتد. اینکه تلقین میت میتواند اثر خاص خودش را داشته باشد. باصره نمیبیند، لامسه و سایر حواس از کار میافتد ولی سامعه دیرتر از همه از کار میافتد. البته روح او کاملاً باخبر است و میشنود و اینها.این است که وجود مبارک حضرت یوسف بعد از اینکه به وزارت رسید عرض کرد ﴿رَبِّ قَدْ آتَیْتَنی مِنَ الْمُلْکِ ... فَاطِرَ السَّماوَاتِ وَالأرْضِ﴾ یعنی بعد از اینکه به مقام رسید ﴿وَعَلَّمْتَنِی مِن تَأْوِیلِ الأحَادیثِ ... تَوَفَّنِی مُسْلِماً﴾ توفیق بده که من مسلمان بمیرم. این است که ذات اقدس الهی میفرماید اینها مسلمان نمیمیرند ﴿فَلاَ تُعْجِبْکَ أَمْوَالُهُمْ وَلاَ أَوْلاَدُهُمْ إِنَّما یُرِیدُ اللّهُ لِیُعَذِّبَهُم بِهَا فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَتَزْهَقَ أَنْفُسُهُمْ وَهُمْ کَافِرُونَ﴾ یعنی غیر مسلمان میمیرند. اگر نفاقشان ضعیف بود، شدیدتر میشود. فسقشان ضعیف بود، شدیدتر میشود. برای اینکه هر چه طولانیتر بشود، متراکمتر خواهد میشود. ﴿وَتَزْهَقَ أَنْفُسُهُمْ وَهُمْ کَافِرُونَ﴾
«أعاذنا الله من شرور انفسنا و سیئات اعمالنا»
تاکنون نظری ثبت نشده است