display result search
منو
تفسیر آیات 51 تا 54 سوره انفال

تفسیر آیات 51 تا 54 سوره انفال

  • 1 تعداد قطعات
  • 33 دقیقه مدت قطعه
  • 16 دریافت شده
درس آیت الله عبدالله جوادی آملی با موضوع "تفسیر آیات 51 تا 54 سوره انفال":

انسان در هر نشئه‌ای از نشئات دنیا برزخ قیامت دارای بدن هست
در دنیا ممکن است تمام اعضای بدن انسان عوض بشود ولی هویت انسان عوض نمی‌شود.

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
﴿ذلِکَ بِما قَدَّمَتْ أَیْدیکُمْ وَ أَنَّ اللّهَ لَیْسَ بِظَلاّمٍ لِلْعَبیدِ ٭ کَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ وَ الَّذینَ مِنْ قَبْلِهِمْ کَفَرُوا بِ‏آیاتِ اللّهِ فَأَخَذَهُمُ اللّهُ بِذُنُوبِهِمْ إِنَّ اللّهَ قَوِیُّ شَدیدُ الْعِقابِ ٭ ذلِکَ بِأَنَّ اللّهَ لَمْ یَکُ مُغَیِّرًا نِعْمَةً أَنْعَمَها عَلی قَوْمٍ حَتّی یُغَیِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ وَ أَنَّ اللّهَ سَمیعٌ عَلیمٌ ٭ کَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ وَ الَّذینَ مِنْ قَبْلِهِمْ کَذَّبُوا بِ‏آیاتِ رَبِّهِمْ فَأَهْلَکْناهُمْ بِذُنُوبِهِمْ وَ أَغْرَقْنا آلَ فِرْعَوْنَ وَ کُلُّ کانُوا ظالِمینَ﴾

در جریان توفی اشاره شد به اینکه انسان در هر نشئه‌ای از نشئات دنیا برزخ قیامت دارای بدن هست لکن هویت حقیقی او را روح او تشکیل می‌دهد و بدن فرع اوست همان طوری که در دنیا این چنین است در دنیا ممکن است تمام اعضای بدن انسان عوض بشود ولی هویت انسان عوض نشود در مدت کوتاهی ممکن است در طی ده سال یا بیست سال غیر از آن تغییر تدریجی که تمام ذرات عوض می‌شود کسی در اثر تصادفها چشمش را از دست بدهد دستش را از دست بدهد پا را از دست بدهد اینها در طول سال ممکن است که چشم دیگری دست دیگری پای دیگری به بدن او ملحق بشود و این بدن آن عضوهای جدید را بپذیرد و این شخص همان شخص باشد با اینکه از فرق تا قدم تمام اعضاء گذشته از آن تغییر تدریجی ممکن است در مدت کوتاهی عوض بشود ولی شخص همان شخص است یعنی تمام جریان حقوقی محفوظ است این نسبت به همسرش محرم بود الآن محرم است در برابر محارم خود محرم بود الآن محرم است در برابر بیگانگان نامحرم بود الآن هم نامحرم است همه مسایل حقوقی اگر بگوید از کسی طلبکار بود الآن هم هست اگر به کسی بدهکار بود الآن هم هست اگر محکوم به کیفرهای جزایی بود در محکمه عدل الآن هم خواهد بود و هکذا دیگر نمی‌تواند بگوید که این دست من یا این پای من یا این قلب من یا این چشم من کاملاً عوض شده است و اعضاء دیگری به او مرتبط شده است یکی از آیات روشن این بحث که ذات اقدس اله هویت انسان را همان روح او می‌داند و بدن فرع است به آن معنا نیست که انسان در یکی از این نشئات بی بدن هست بلکه به این معناست که در تمام نشئات چه در دنیا چه در برزخ چه در قیامت دارای بدن هست ولی مثل همین دنیاست که در دنیا بدن فرع است و اصل روح در قیامت هم همین جور در این دو آیه‌ای که یکی در سوره بقره است یکی در سوره آل عمران درباره شهدا وارد شد این کسی که در میدان جنگ شهید شد احیاناً ممکن است بدن او قطعه قطعه شده باشد در اثر بمبارانها و به صورت پودر در آمده باشد اما ذات اقدس اله می‌فرماید این شخص زنده است نه اینکه روح او زنده است فرمود: ﴿وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلُوا فی سَبیلِ اللّهِ أَمْواتًا بَلْ أَحْیاءٌ﴾ یعنی همان زیدی که قتل فی سبیل الله و بدن او در اثر خمپاره خوردن و ترکش خوردن به روی مین رفت و تکه تکه شد همین این زید زنده است نه اینکه بعضی از حقیقت او زنده باشد تمام حقیقت زید زنده است منتهی در آنجا با بدن مناسب آنجا زنده است بدن دارد ولی مناسب با آن بدن است پس این طور نیست که آن کسی که قتیل فی المعرکه باشد یک بخشش زنده باشد بخش دیگرش از بین رفته باشد ﴿وَ لا تَقُولُوا لِمَنْ یُقْتَلُ فی سَبیلِ اللّهِ أَمْواتٌ بَلْ أَحْیاءٌ﴾ یعنی همین کسی که قتیل فی المعرکه هست این به تمام حقیقته حیٌ نه اینکه یک گوشه‌اش زنده است و یک گوشه‌اش در میدان جنگ است آنهایی هم که می‌گفتند ﴿أَ إِذا ضَلَلْنا فِی اْلأَرْضِ٭ أَ إِنّا لَمَبْعُوثُونَ﴾ می‌فرماید نه ﴿قُلْ یَتَوَفّاکُمْ مَلَکُ الْمَوْتِ الَّذی وُکِّلَ بِکُمْ﴾ این بدن اگر در زمین رفت و پودر شد و خاک شد آن فرشته مرگ این را قبض می‌کند یا ﴿اللّهُ یَتَوَفَّی اْلأَنْفُسَ حینَ مَوْتِها﴾ ما قبض می‌کنیم
پرسش: ...
پاسخ: بله دیگر منتهی درباره شهدا به صورت تطهیر شد در غیر شهدا آیات توفی هشت در آیات شهدا یا این دو تا آیه سوره آل عمران و سوره بقره مربوط به شهداست شهدا و غیر شهدا که دو نوع نیستند که شهید یک نوع باشد غیر شهید یک نوع معلوم می‌شود این شخص به تمام حقیقته زنده است این یک مسئله این است که این آیه در فضیلت شهادت است این درست است یک مطلب در این است که حقیقت انسان را چه تشکیل می‌دهد این دو تا آیه می‌فرماید یک کسی که قتیل فی سبیل الله است به تمام حقیقته حیٌ نه اینکه روحش زنده است بدنش مرده است معلوم می‌شود این بدن فرع بود حقیقت انسان آن روح است آن روح در آنجا با یک بدن دیگری است با هر بدنی که باشد زید است مثل اینکه در خود دنیا هم همین طور است در دنیا یک بدن مشخصی که حقیقت انسان نیست آن شخصیت حقیقی را آن روح تشکیل می‌دهد که روح دیگر تغییرپذیر نیست خب در این کریمه فرمود که اگر ما آن تبهکاران بدر و مانند آن را به عذابشان نائل کردیم این برابر ظلم نبوده است و یک قانون استثنایی هم نیست نه ظلم بود بلکه عدل بود و نه عدل استثنایی بود بلکه سنت خداست نشانه‌اش این است که چند قرن جلوتر بروید در جریان آل فرعون این طور بود باز چند قرن جلوتر بروید اممی که قبل از آل فرعون بودند در زمان حضرت نوح بودند و مانند آن همین طور است ﴿کَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ﴾ بلکه ﴿وَ الَّذینَ مِنْ قَبْلِهِمْ این وَ الَّذینَ مِنْ قَبْلِهِمْ﴾ می‌خورد به طول تاریخ بر اساس اینکه کفار ﴿قد تَشابَهَتْ قُلُوبُهُمْ﴾ سنت الهی هم درباره اینها یکسان است مشرکین و کفار عصر پیغمبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) همتای مشرکین و کفار عصر موسای کلیم بودند فرمود: ﴿کَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ﴾ آنها هم همتای کفار و مشرکین عصر نوح مثلاً (سلام الله علیه) بودند فرمود: ﴿وَ الَّذینَ مِنْ قَبْلِهِمْ﴾ اگر ﴿ضاهِؤُنَ قَوْلَ الَّذینَ کَفَرُوا مِنْ قَبْلُ﴾ یک آیه اگر ﴿قد تَشابَهَتْ قُلُوبُهُمْ﴾ آیه دیگر نشان می‌دهد که این کفار در یک ردیف‌اند سنت عادله الهی هم در ردیف دیگر ﴿کَدَأْبِ﴾ دأب یعنی سنت مستمر عادت مستمر ﴿کَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ﴾ بلکه ﴿وَ الَّذینَ مِنْ قَبْلِهِمْ﴾ خب حالا سؤال که آل فرعون دأبشان چه بود ﴿وَ الَّذینَ مِنْ قَبْلِهِمْ﴾ چه بود تفسیر می‌کند می‌فرماید ﴿کَفَرُوا بِ‏آیاتِ اللّهِ﴾ ما هم همآن طوری که کفار بد را عذاب کردیم آنها را هم عذاب کردیم ﴿فَأَخَذَهُمُ اللّهُ بِذُنُوبِهِمْ﴾ خداوند آنها را مؤاخذه کرده است در اثر تبهکاری آنها بعد برای اینکه بفرماید اینها به مؤاخذه شدید مبتلا شدند می‌فرماید ﴿إِنَّ اللّهَ قَوِیُّ شَدیدُ الْعِقابِ﴾ این که می‌فرماید ﴿إِنَّ اللّهَ قَوِیُّ شَدیدُ الْعِقابِ﴾ به این معناست که قدرت خدا زیاد است یک، دارای عقاب شدید هم هست دو، خب اما در هنگام تعذیب اینها هم اعمال قدرت کرده است یا نه فرق است بین تفاوت در مقدورها و تفاوت در عذابها و بین اینکه آن عذاب کننده هم حالتهایش فرق می‌کند یا نه این .. فرق است یک وقت است یک انسان یک شخص عادی را با ده تا تازیانه یا یک تازیانه تنبیه می‌کند یک وقت با اعمال قدرت بیشتر قهر بیشتر زورآزمایی بیشتر او را با صد تازیانه تنبیه می‌کند این شخص هم توان ده تا تازیانه زدن را دارد هم توان صد تازیانه زدن را اما وقتی که صد تا تازیانه می‌زند قدرت بیشتری اعمال می‌کند برای خود آن عذاب کننده فرق می‌کند غضبش شدیدتر می‌شود حالت نفسانی‌اش فرق می‌کند عصبانی‌تر می‌شود و از نظر اعمال قدرت بدنی دست او خسته می‌شود و مانند آن اما درباره ذات اقدس اله این چنین نیست که حالا اگر آل فرعون را خواست غرق بکند آن حالتهای نفسانی او ـ معاذ الله ـعوض بشود یک، قدرتهای بدنی و مادی او تغییر بکند دو، چون همه اینها جزء نعوت سلبیه اوست او منزه از نفس است آن طوری که انسان دارای نفس باشد منزه از بدن است و ابزار بدنی آن طوری که انسان دارد او فاعلٌ لا بالحرکه بلکه فاعلٌ لا بالهمامه او با تروی کار نمی‌کند او با عصبانیت کار نمی‌کند اینکه از بیانات نورانی حضرت علی در نهج البلاغه است که خلق کرد لا بالهمامه یعنی همت بگذارد اهتمام بکند .. بورزد که حالا آسمان و زمین را خلق می‌کند این چنین نیست این که ما درباره انسانهای کامل می‌گوییم این امام همام است یعنی این امام (سلام الله علیه) اهل همت است همت می‌گمارد با همت است و با همت این کار را انجام می‌دهد اما ذات اقدس اله که الاه همام نیست که با همت یک کاری را انجام بدهد فرمود بدون همامه کار کرده است یک، در کارها که همت بخش عملی است مسبوق به آن اندیشه و تروی و فکر است فرمود خلق الخلق من غیر رویة این دو، اول انسان تروی می‌کند فکر می‌کند تدبر می‌کند تأمل می‌کند بعد تصمیم می‌گیرد و انجام می‌دهد ذات اقدس اله چون علم محض است نیازی به تروی ندارد تروی همان حالتی است که می‌گویند اگر کسی شک کرده است در نماز مثلاً نماز او رکعت است یا سه رکعت برای اینکه شک‌اش مستقر بشود تروی کند یعنی یک مقداری بیندیشد چون شک بدوی که موضوع حکم شک نیست اگر گفته شد اذا شککت بین الصلاة و الاربعه فابن عن الاربع آن شک مستقر را می‌گویند شکی را که با یک مقدار تأمل از بین می‌رود که شک نیست این است که می‌گویند نمازگزار باید تروی کنند خوب بررسی کنند وقتی شک مستقر شد آن وقت موضوع ادله شکوک قرار می‌گیرد ولی شک ابتدائی که زود با یک اندیشه ظاهر می‌شود که موضوع روایات شک نیست خب پس باید تروی کرد تروی یعنی اندیشیدن انسان می‌اندیشد اگر فکر به جایی نرسید این می‌شود شک شک مستقر شک مستقر موضوع ادله شکوک است تروی کردن یعنی اعمال رویه کردن اندیشه ورزیدن دو طرف را بررسی کردن این مال کسی است که حق محض نباشد و حق برای او روشن نباشد اگر روشن باشد نیازی به تروی ندارد این است که حضرت در خطبه دیگر فرمود: «خلق الخلق من غیر رویة» یعنی بلا تروی یعنی اندیشه‌ای اعمال بکند او نیست چون علم محض است چون علم محض است نیازی به تروی ندارد چون قدرت محض است فاعلٌ لا بالحرکه نیازی ندارد که از اعضاء و جوارح کمک بگیرد بنابراین نه آن جریان همامه و تروی و بعد کم کم حالتهای نفسانی مطرح است برای ذات اقدس اله که مثلاً بعضی از جاها شدیداً عصبانی بشود بعضی از جاها مثلاً و نه آن حالت خستگی مطرح است که بعضی جاها را بخواهد با قوت شدید بگیرد بعضی را بخواهد با قوت کم بگیرد این طور نیست بلکه ﴿إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَیْئًا أَنْ یَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ﴾ ذات اقدس اله با اراده کار می‌کند ما از باب «من عرفه نفسه فقد عرفه ربه» یک آیت ضعیفی در درون خودمان داریم ما الآن اراده می‌کنیم اقیانوس کبیر در ذهن ما ایجاد شده اراده می‌کنیم که یک قطره آب در ذهن ما ایجاد بشود شده و هیچ کدام هم ما را خسته نمی‌کند صرف تصور یا صرف اراده کاری در کار نیست کار بدنی نیست تصور اقیانوس یا تصور یک قطره برای ما یکسان است آن متصورها فرق می‌کند نه با یک تصور مثلاً اگر ما بخواهیم با اقیانوس تصور بکنیم خسته بشویم یک قطره آب را بخواهیم تصور بکنیم خسته نشویم این طور نیست ذات اقدس اله که با علم و اراده کار می‌کند برای او هیچ تفاوتی ندارد آن مرادها فرق می‌کند او اگر خواست پشه بیافریند با یک اراده خلق می‌کند خواه سماوات سبع و ارضین سبع بیافریند با یک اراده می‌آفریند این طور نیست که حالا برای آفرینش زمین خسته بشود که فرمود: ﴿أَ فَعَیینا بِالْخَلْقِ اْلأَوَّلِ﴾ مگر عی و خستگی به سراغ ما آمد ما این نظام را آفریدیم اگر یک موجودی قدرت نامتناهی بود و با اراده کار کرد نه با ابزار خستگی درباره او فرض ندارد خب پس این آیاتی که ذات اقدس اله را به قوت و شدت عقاب می‌ستاید معنایش این نیست که او اگر بخواهد اراده کند با یک اراده قویتری بعضی از جاها با یک اراده ضعیفتری بعضی از جاها با شدت عصبانیتی بعضی از جاها با همامه‌ای بعضی از جاها با تروی این کار را می‌کند بعضی از جاها این طور نیست یا بعضی از جاها قدرت بیشتری اعمال می‌کند بعضی از جاها قدرت کمتری اعمال می‌کند این طور نیست همه اینها برمی‌گردد به متعلق یعنی بعضی از عذابها آسان است بعضی از عذابها متوسط است بعضی از عذابها سخت است بعضی از عذابها سخت‌تر است تا برسد به جایی که ﴿لا یُعَذِّبُ عَذابَهُ أَحَدٌ وَ لا یُوثِقُ وَثاقَهُ أَحَدٌ﴾ این طور نیست که حالا آل فرعون را به دریا ریخت برایش خیلی مثلاً مایه داشته باشد با یک قدرت بیشتری این کار را کرده باشد نه آن همآن طوری که حاجت موری به علم غیب بداند در دل سنگی صخره سماء یا بن غاری صخره صخرا با همان اراده ﴿فَأَخَذْناهُ وَ جُنُودَهُ فَنَبَذْناهُمْ فِی الْیَمِّ﴾ یا ﴿فَغَشِیَهُمْ مِنَ الْیَمِّ ما غَشِیَهُمْ﴾ پس این قوت و این شدت به لحاظ متعلق است او همیشه قوی است ﴿ذُو الْقُوَّةِ الْمَتینُ﴾ است شدید العقاب است و مانند آن برای اینکه به ما بفهماند مؤاخذه آل فرعون از سنخ عقاب شدید است و از سنخ عقاب قوی است فرمود: ﴿إِنَّ اللّهَ قَوِیُّ شَدیدُ الْعِقابِ﴾ نه اینکه قوت بیشتری اعمال کرده است یا شدت بیشتری اعمال کرده است از این مرحله بالاتر می‌رود می‌فرماید که ما تاکنون گفتیم مؤاخذات الهی عدل محض است الآن از عدل بالاتر می‌رویم می‌گوییم نه تنها ذات اقدس اله برابر عدل کار می‌کند بلکه تا آنجا که مصلحت باشد برابر احسان کار می‌کند آن عدل مرحله ضرورت کار ذات اقدس اله است اول روی فضل عالم را اداره می‌کند اگر هیچ راهی نداشت روی عدل اداره می‌کند اول روی گذشت روی احسان روی مهر روی تفضل روی انعام جهان را اداره می‌کند اگر دید ادامه این احسان زیانبار است برابر عدل عمل می‌کند دیگر از عدل پایین‌تر که نخواهد آمد و آن را با این کریمه بیان کرد فرمود ذلک اینکه ما این اقوام گذشته را قبل از آل فرعون خود آل فرعون مشرکین بدر که کفار عصر حاضرند در طول تاریخ آنها را تنبیه کردیم برای آن است که اولاً به آنها نعمت دادیم نعمت رایگان بدون استحقاق این نعمتهای ما ابتدایی بود در بیانات نورانی امام سجاد (سلام الله علیه) در صحیفه است که «مننک البتداء» یعنی تمام نعمتهای الهی ابتدایی مسبوق به استحقاق نیست که یک کسی بگوید ما لیاقت این را داشتیم خدا به ما نعمت داد پس اصل انعام احسان است یک، تداوم این نعم ادامه احسان است دو، تا انسان بیراهه نرود ولو کافر هم باشد این نعمت را خدا از او نمی‌گیرد این همه کفارند که از نعم الهی برخوردارند مگر اینکه بیراهه بروند صرف کفر باعث زوال نعمت نیست اینکه احیاناً گفته می‌شود «ملک یبقی مع الکفر و لا یبقی مع الظلم» همین است صرف اینکه انسان کافر باشد یک کشوری کشور کفر باشد دولتی کافر باشد ملتی کافر باشد این باعث زوال نعمت نیست فرمود ما این همه مار و عقرب را داریم اداره می‌کنیم یکی‌اش هم اینها اگر اینها دیگر تعدی کردند اینها مرتب بخورند بیاشامند بنوشند در رفاه باشند کسی کاری با اینها ندارد حالا یک روزی هست به حساب اینها رسیدگی می‌کنم اگر یک جایی یک وحی‌ای شد یک نبوتی شد یک ولایتی شد یک امامتی شد حالا اینها صف بستند در برابر او یا علیه مظلومین یک منطقه قیام کردند از آن به بعد دیگر ما مهلت نمی‌دهیم ﴿ذلِکَ بِأَنَّ اللّهَ لَمْ یَکُ مُغَیِّرًا نِعْمَةً أَنْعَمَها عَلی قَوْمٍ حَتّی یُغَیِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ﴾ چرا ما این سه گروه را تا حالا به شما نشان ندادیم گرفتیم آن مشرکین عصر نوح را مثلاً مشرکین عصر موسای کلیم را مشرکین عصر رسول اکرم (علیهم الصلاة و علیهم السلام) را گرفتیم برای اینکه سنت الهی این است این کان چه به صورت مثبت ذکر بشود بگویند کان الله کذا چه به صورت منفی به صورت لم یک نشانه سنت الهی است هرگز ذات اقدس اله این دو تا احسانش را به هم نمی‌زند یک احسان ابتدایی است که یک نعمتی به قوم داده یک تداوم احسان است که آن نعمتی را که داده همچنان مستمرانه نگه می‌دارد در مقطع سوم بخواهد جلوی تداوم نعمت را بگیرد این مشروط است به اینکه خود قوم بیراهه بروند ﴿ذلِکَ بِأَنَّ اللّهَ لَمْ یَکُ مُغَیِّرًا نِعْمَةً أَنْعَمَها عَلی قَوْمٍ﴾ نه اینکه نعمتی را که خود قوم داشتند این جمله که صفت آن نعمت است ناظر به آن است که این نعمت هم نعمت الهی است این طور نیست که حالا آنها بگویند ما استحقاق نعمت داشتیم خب ﴿لَمْ یَکُ مُغَیِّرًا نِعْمَةً أَنْعَمَها عَلی قَوْمٍ﴾ خود خدا این نعمت را داد و همآن طور نگه می‌دارد ﴿حَتّی یُغَیِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ﴾ اگر در دستگاه درونشان یک وقت است که در دستگاه بیرون تغییر می‌کند خانه‌ها را عوض می‌کنند خیابانها را عوض می‌کنند اتومبیلها را عوض می‌کنند باز هم خدا کاری به اینها ندارد قبلاً جور دیگر زندگی می‌کردند الآن جور دیگر زندگی می‌کنند خب بکنند یک عالمی هست برای محاسبه اما اگر نه روحیاتشان عوض شد به کفر نعمت سر در آوردند به ظلم و طغیان سر در آوردند اگر یک جایی وحی‌ای شد در برابر وحی ایستادند اگر یک جایی فقری بود این فقراء را استثمار و استخدام کردند ما دیگر به اینها مهلت نمی‌دهیم.
پرسش: ...
پاسخ: بله در جریان کفاری که قبل از موسای کلیم (سلام الله علیه) بودند سالیان متمادی اینها بت پرست بودند کفار بودند ولی خدا کاری با اینها نداشت سالیان متمادی بت پرستان حجاز مشغول شرک بودند خدا کاری با آنها نداشت اما حالا وقتی دیگر چرا دین حنیف نرفتند چرا به صورت بقایای دین حضرت مسیح نرفتند اینها را ذات اقدس اله کاری نداشت اما اگر یک وحی‌ای در حجاز ظهور کرد اینها علیه این وحی صف بستند آنجا بود که ذات اقدس اله به حیات اینها خاتمه داد فرمود: ﴿ذلِکَ بِأَنَّ اللّهَ لَمْ یَکُ مُغَیِّرًا نِعْمَةً أَنْعَمَها عَلی قَوْمٍ حَتّی یُغَیِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ﴾ عمده خصوصیتهای نفسانی است یعنی عقیده‌شان عوض بشود اخلاقشان عوض بشود وگرنه آداب و سنن زندگی‌شان عوض بشود کسی کاری به اینها ندارد قبلاً جور دیگر زندگی می‌کردند شهرسازی اینها خیابان کشی اینها جور دیگر بود الآن جور دیگر است این تغییر روحیه نیست این تغییر ساختار شهرسازی است اما یک وقتی نه روحیه‌شان عوض می‌شود قبلاً ظالم نبودند الآن ظالم‌اند قبلاً مهاجم نبودند الآن مهاجم‌اند قبلاً در برابر وحی نمی‌ایستادند الآن ایستادند اگر این چنین شد خدا تغییر می‌دهد خدا نعمت خودش را تغییر می‌دهد شما وقتی که نقشه جهان را می‌دادید اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی دهان پرکن کل این شمال را گرفته بود طولی نکشید که از درون بدون انقلاب بدون کودتا بدون قیام مردمی بدون خونریزی مثل برف آب شده الآن هم رسوایی آمریکا را شما می‌بینید در انتخابات منتهی از این طرف هم باید یک دین واقعی عرضه بشود خب همیشه همین طور است منتهی در کل جهان آدم که حساب می‌کند باید آن مدتها را هم به حساب کل جهان بیاورد نه مدتها را به حساب عمر شخصی خودش در قرآن کریم به ذات مقدس پیغمبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرمود ما به وعده‌ها و به وعیدهایمان عمل می‌کنیم ﴿وَ إِمّا نُرِیَنَّکَ بَعْضَ الَّذی نَعِدُهُمْ أَوْ نَتَوَفَّیَنَّکَ﴾ ما آنچه را که گفتیم می‌کنیم حالا بعضیها را در زمان حیات تو بعضیها را هم بعد از رحلت تو توقع نداشته باش که همه آن وعده‌ها را همین چهار روزه انجام بدهیم هر چیزی یک حساب و کتابی دارد ﴿إِنّا کُلَّ شَیْ‏ءٍ خَلَقْناهُ بِقَدَر﴾ ﴿أَوْ نَتَوَفَّیَنَّکَ فَإِنَّما عَلَیْکَ الْبَلاغُ وَ عَلَیْنَا الْحِسابُ﴾ هرگز توقع نداشته باش تمام آن تهدیدات در زمان همین شصت هفتاد سال شما انجام بشود خب تغییر یک تبدیل خاص است گاهی تبدیل به این است که الف را که بدیل باء است به جای باء می‌نشانند اما تغییر این چنین نیست اگر بدیلی را به جای بدیل نشاندند این تغییر نیست غیری را به جای غیری نشاندند که مغایر اوست تغییر است حالا اگر کسی وضعش خوب بود از یک وضعی به وضع دیگر مبدل شد این در حقیقت تبدیل است تغییر نیست اگر این حالت دوم مغایر حالت اول بود غیر او بود یک تغایری یک غیریتی بین منقول و عنه منقول الیه بود این می‌شود تغییر اگر نعمت به نقمت عوض شد می‌شود تغییر وگرنه اگر این نعمت به نعمت دیگر عوض شد این تبدیل است نه تغییر فرمود تغییر می‌دهیم نه تبدیل یعنی نعمت را نقمت می‌کنیم سلامت را مرض می‌کنیم عزت را ذلت می‌کنیم ﴿وَ أَنَّ اللّهَ سَمیعٌ عَلیمٌ﴾ خب نشانه این کار چیست ﴿کَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ﴾ این دیگر تکرار نیست یکجا سخن از تعذیب است یکجا سخن از تغییر در جریان تعذیب که فرمود: ﴿ذلِکَ بِما قَدَّمَتْ أَیْدیکُمْ وَ أَنَّ اللّهَ لَیْسَ بِظَلاّمٍ لِلْعَبیدِ﴾ اصل تعذیب را می‌خواهد ذکر کند می‌فرماید ﴿کَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ﴾ یعنی چون دأب اینها مثل دأب آل فرعون بود ما عذاب کردیم گاهی هم از تغییر سخن می‌گوید می‌گوید سنت الهی بر این است که نعمتی را که به کسی داده آن نعمت را از او نمی‌گیرد ادامه می‌دهد و تغییر نمی‌دهد مگر اینکه روحیات خود آن مردم آن منطقه عوض بشود ﴿کَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ﴾ این ﴿کَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ﴾ کاری به تعذیب ندارد اصلاً کاری به تغییر دارد لذا تکرار نیست تغییر دادن نعمت به نقمت مثل این است آنها ما بأنفسشان را عوض کردند ذات اقدس اله هم نعمت خودش را تغییر داد او می‌گفت ﴿أَ لَیْسَ لی مُلْکُ مِصْرَ وَ هذِهِ اْلأَنْهارُ تَجْری مِنْ تَحْتی﴾ این نعمت بود در برابر موسای کلیم به ستم ایستاد ما هم ﴿فَأَخَذْناهُ وَ جُنُودَهُ فَنَبَذْناهُمْ فِی الْیَمِّ﴾ جریان مشرکین حجاز هم به شرح ایضاً آنجا هم فرمود: ﴿أَ وَ لَمْ یَرَوْا أَنّا جَعَلْنا حَرَمًا آمِنًا وَ یُتَخَطَّفُ النّاسُ مِنْ حَوْلِهِمْ أَ فَبِالْباطِلِ یُؤْمِنُونَ وَ بِنِعْمَةِ اللّهِ یَکْفُرُونَ﴾ آن وقت همه نعمت را در همان سنگلاخ به اینها دادیم آخر مکه هیچ چیز ندارد و همیشه پر از نعمت است نه کشاورزی دارد نه دامداری دارد آخر جایی هیچ چیزی نیست آنجا یک سنگلاخی را مهد نعمت کردیم همه نعمت را که ﴿یُجْبی إِلَیْهِ ثَمَراتُ کُلِّ شَیْ‏ءٍ﴾ جبایه یعنی جمع‌آوری آخر آنجا نه منطقه شمالی است که باران بیاید نه دشت است برای کشاورزی و دامداری آن روز هم که روز صنعت نبود فرمود آخر این احجاری که اینجا جمع شدید منطقه هم که منطقه نزدیک استوا هیچ چیز هم ندارد و به تعبیر ابراهیم (سلام الله علیه) نه تنها موات است نه تنها لم یزرع است بلکه غیر ذی زرع است موات را نمی‌گویند غیر ذی زرع بایر را که نمی‌گویند غیر ذی زرع لم یزرع می‌گویند که عدم ملکه است این لم یزرع یعنی شأنیت کشت و زرع دارد منتهی کسی نیامده کشت و زرع کند اما غیر ذی زرع یعنی شأنیت کشت و زرع ندارد آخر چه چیزی را کشت و زرع بکند سنگ که جای کشت و زرع نیست بی آبی که هم نمی‌گذارد آدم کشت و زرع بکند که عرض کرد ﴿رَبَّنا إِنّی أَسْکَنْتُ مِنْ ذُرِّیَّتی بِوادٍ﴾ لم یزرع نه ﴿بِوادٍ غَیْرِ ذی زَرْعٍ﴾ این وادی غیر زرع فرمود: ﴿یُجْبی إِلَیْهِ ثَمَراتُ کُلِّ شَیْ‏ءٍ﴾ خب سالیان متمادی شما بودید و نعم بود و جای امنیت هم بود و مشرکانه زندگی می‌کردید اما حالا که وحی آمد باید بپذیرید در برابر این پیغمبر را مجبور بکنید اینجا مهاجرت بکنید به مدینه و مسلمانها اموالشان مصادره بشوند و اینها دیگر شما عادتتان را تغییر دادید ما هم نعمت را هم آن امهال را گاهی خدا مهلت بعضی از بدرفتاری‌ها باعث عذاب نیست باعث مهلت است خدا مهلت می‌دهد تا بگیرد بعضی از بدرفتاری‌ها دیگر مهلت را هم به پایان می‌رساند ﴿کَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ وَ الَّذینَ مِنْ قَبْلِهِمْ﴾.
«و الحمد لله رب العالمین»

قطعات

  • عنوان
    زمان
  • 33:23

مشخصات

ثبت نقد و نظر نقد و نظر

    تاکنون نظری ثبت نشده است

تصاویر

پایگاه سخن