- 1294
- 1000
- 1000
- 1000
تفسیر آیات 120 تا 121 سوره بقره
درس آیت الله جوادی آملی با موضوع تفسیر آیات 120 تا 121 سوره بقره
- عدم رضایت اهل کتاب از رسول
- همه اهل کتاب در پذیرش حق مثل هم نیستند
- معنای حق تلاوت و حق تفسیر
- مراتب قرآن: قرائت، تلاوت و تعلیم قرآن
- اهل کتاب حق طلب
- انصاف قرآن
أعوذ بالله من الشیطان الرّجیم
بسم الله الرّحمٰن الرّحیم
﴿الَّذِینَ آتَیْنَاهُمُ الْکِتَابَ یَتْلُونَهُ حَقَّ تِلاَوَتِهِ أُولئِکَ یُؤْمِنُونَ بِهِ وَمَنْ یَکْفُرْ بِهِ فَأُولئِکَ هُمُ الْخَاسِرُونَ ٭ یَا بَنِی إِسْرَائِیلَ اذْکُرُوا نِعْمَتِیَ الَّتِی أَنْعَمْتُ عَلَیْکُمْ وَأَنِّی فَضَّلْتُکُمْ عَلیٰ الْعَالَمِینَ ٭ وَاتَّقُوا یَوْماً لاَ تَجْزِی نَفْسٌ عَنْ نَفْسٍ شَیْئاً وَلاَ یُقْبَلُ مِنْهَا عَدْلٌ وَلاَ تَنْفَعُهَا شَفَاعَةٌ وَلاَ هُمْ یُنْصَرُونَ﴾
بعد از اینکه آن تعصّب باطل أهل کتاب را نقل فرمود و فرمود: هرگز أهل کتاب از تو راضی نخواهند شد، مگر اینکه تو ملّت آنها را بپذیری: ﴿و لن ترضیٰ عنک الیهود و لاانّصاریٰ حتّٰی تتّبع ملّتهم قل إنّ هدی الله هو الهدیٰ ولئن اتّبعت أهواءهم بعد الّذی جاءک من العلم ما لک من الله من ولی و لانصیر﴾ که ثابت فرمود آنچه که أهل کتاب به آن مبتلا هستد، هواست نه هدایت، جهل است و نه علم و آنچه که تو از آن برخورداری هدایت است مصون از هوا و علم است مبرّای از جهل، آنگاه فرمود: همهٴ اهل کتاب اینچنین نیستند، چه اینکه همهٴ مسلمین هم اینچنین نیستند، آنها که منهای تعصّب و تقلید باطل در قرآن تدبّر کنند، یقیناً ایمان میآورند؛ زیرا نه قرآن ماطلب مبهم دارد و نه نفس و دل با این مطالب ناآشناست، بلکه هم قرآن مطالبش نور و روشن است و هم برای فطرت آشناست، یک غذایی است که ساخته برای فطرت است و خدای سبحان هر انسانی را با فطرت توحید آفرید. اگر در قرآن هیچ ابهامی نیست و اگر ملایم با فطرت است؛ پس هر انسانی به حق تدبّر و تلاوت کند، یقیناً به کتاب آسمانی ایمان میآورد.
تأثیر تلاوت
در این جهت فرقی بین کتاب آسمانی با کتاب آسمانی دیگر نیست. یعنی قرآن با تورات و انجیل اصیل و غیر محرَّف در این جهت فرقی ندارد. شما نوع أوصافی که خدای سبحان برای قرآن کریم ذکرکرد ملاحظه میفرمایید، همان اوصاف را تقریباً برای تورات ذکر کرد، اگر دربارهٴ قرآن فرمود: ﴿قد جاءکم ... نور﴾ ﴿برهان﴾ و ﴿بصائر من ربکم﴾ اینگونه از تعبیرات را دارد، دربارهٴ تورات هم فرمود: ما به موسای کلیم تورات دادیم ﴿فیها هدیً و نور﴾ اینچنین نیست فقط قرآن نور باشد؛ اصولاً کلام الله نور است، خواه به صورت تورات، خواه به صورت إنجیل. و اگر تورات نور نمیبود که قرآن مصدّق تورات نبود. اگر خدای سبحان قرآن را به عنوان مصدّق تورات یاد میکند برای آن است که نور، نور را تصدیق میکند وگرنه نور که ظلمت را تصدیق نخواهد کرد، نور که مبهم را تصدیق نخواهد کرد. بیان، بیان را تصدیق میکند، نور، نور را تصدیق میکند، هم به دلالت مطابقه أوصاف قرآن را برای تورات و انجیل ذکر کرد، هم به دلالت التزام. اگر دربارهٴ قرآن فرمود: نوری به شما دادم، همین تعبیر را دربارهٴ تورات دارد. فرمود: ما به موسای کلیم تورات دادیم، ﴿فیها هدیً و نور﴾ و امّا از نظر التزام هم فرمود: قرآن مصدّق تورات و انجیل است و اگر قرآن نور است و نور، جز نور را تصدیق نمیکند؛ پس تورات و انجیل نوراند بنابراین آنچه از خدای سبحان تنزّل میکند، جز نور چیز دیگر نخواهد بود. ابهام با نورانیّت سازگار نیست. پس کتابی از طرف خدای سبحان تنزّل نکرد که فهمش دشوار باشد، فهمش آسان است و بر فطرت هم تحمیل نیست. زیرا هر فطرتی را خدای سبحان با پذیرش توحید آفرید که فرمود: ﴿فطرة الله الّتی فطر النّاس علیها﴾ ، لذا هر انسانی اگر بخواهد کتاب آسمانی را به حق تلاوت و تدبّر کند بدون تعصّب و بدون تقلید یقیناً ایمان میآورد. این جملهٴ ﴿یتلونه حقّ تلاوته﴾، حتماً حال است هرگز نمیتواند خبر باشد آن طوری که مرحوم امین الاسلام احتمال دادهاند ﴿الّذین ٰاتیناهم الکتاب یتلونه حقّ تلاوته أولئک یؤمنون به﴾؛ کسی که ما به او کتاب دادیم اگر او درست تلاوت کند، یقیناً ایمان میآورد؛ زیرا حجاب ایمان یا از درون است یا از بیرون. اگر کسی به یک کتابی معتقد نیست یا برای آن است که مطالب آن کتاب پیچیده است و مورد اشکال است یا الفاظش نارساست یا نه، مطالب کتاب پیچیده نیست، ولی یک ابهام درونی، یک حجاب درونی دارد به نام تعصّب، فرمود: اگر کسی گرفتار حجاب درونی نباشد، در بیرون هیچ حجابی نیست چون کتاب الٰهی نور است. اگر کسی حجاب درونی نداشته باشد به حق بخواهد کتاب الٰهی را تلاوت کند، تلاوت به حق همان و ایمان آوردن همان.
منصفان و متعصبان اهل کتاب
﴿الّذین ٰاتیناهم الکتاب یتلونه حقّ تلاوته أولئک یؤمنون به﴾ این بیان را برای آن فرمود که چه در بین مسلمین، چه در بین غیر مسلمین مردم دو گروهاند: یک عدّه گرفتار تعصّب و تقلید باطلند، یک عدّه منصفاند، فرمود: نه در بین مسلمین همه یکسانند، نه در بین أهل کتاب. اگر ما دربارهٴ یهودیها و نصارا اینچنین گفتیم که ﴿لن ترضیٰ عنک الیهود ولا النّصاریٰ حتّیٰ تتّبع ملّتهم﴾ بعد گفتیم: ﴿قل إنّ هدی الله هو الهدیٰ و لئن اتّبعت أهواءهم﴾ ؛ یعنی آنها گرفتار هوا هستند و از هدایت برخوردار نمیباشند اگر دربارهٴ آنها اینچنین گفتیم، این معنا را هم به عنوان اصل دیگر ذکر میکنیم میگوئیم: همهٴ اهل کتاب یکسان نیستند.
در سورهٴ آلعمران آیهٴ ١١٢ به بعد این است، فرمود: ﴿لیسوا سواءً﴾ ؛ همهٴ اهل کتاب یکسان نیستند، ﴿من أهل الکتاب أمّة قائمة یتلون ٰایات الله ٰاناء اللّیل و هم یسجدون﴾ ؛ اگر کتاب آسمانی خودشان هست بدون تحریف آن رامیخوانند و اگر قرآن باشد آن را تلاوت میکنند و به آن ایمان میآورند. پس اگر دربارهٴ اهل کتاب ما گفتیم: آنها گرفتار تعصّب باطلیاند، همهٴ آنها اینچنین نیستند: ﴿لیسوا سواء﴾ ، یعنی لیس أهل الکتاب متساوین، همهٴ اینها یکسان نیستند، بلکه بعضی اینها اهل انصافند، بعضی اهل اعتساف و تعصّب. در آیهٴ قبلش فرموده بود: ﴿ضربت علیهم الذّلّة أینما ثقفوا إلاّ بحبلٍ من الله و حبلٍ من النّاس﴾ ، آنگاه فرمود: ﴿ذلک بأنّهم کانوا یکفرون بٰایات الله و یقتلون الأنبیاء بغیر حقّ ذلک بما عصوا و کانوا یعتدون﴾ ، امّا فرمود: ﴿لیسوا سواءً﴾ ؛ اینچنین نیست که همهٴ اهل کتاب مبتلا به این رذیلت باشند، برای اینکه ﴿من أهل الکتاب أمّة قائمة﴾ ؛ به حقّ قیام میکنند، ﴿یتلون ٰایات الله ٰاناء اللّیل و هم یسجدون ٭ یؤمنون بالله و الیوم الاٰخر و یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر و یسارعون فی الخیرات و أولئک من الصّالحین﴾ . اینها در برابر همان أهل کتابی هستند که آمرین به معروف و ناهین عن المنکر را با سطوت تهدید میکردند. فرمود: بعضی از اهل کتاب هستند که خودشان امر به معروف و نهی از منکر میکنند، بعضی از اهل کتاب هستند که وقتی آیات الٰهی بر آنها تلاوت میشود، آنها را امر به معروف و نهی از منکر بکنند با سطوت وتهدید برخورد میکنند.
آن را در سورهٴ مبارکهٴ حج آیهٴ ٧٢ بیان کرد، فرمود: ﴿و إذا تتلٰی علیهم ٰایاتنا بیّنات تعرف فی وجوه الّذین کفروا المنکر یکادون یسطون بالّذین یتلون علیهم ٰایاتنا﴾ ؛ مثل اینکه میخواهند با سطوت بر تالیان کتاب ما بتازند.
پس گاهی در اثر تعصّب به آمرین به معروف و ناهین از منکر ما پرخاش میکنند، گاهی هم در اثر انصاف خودشان آمر به معروف و ناهی عن المنکر خواهند بود؛ پس ﴿لیسوا سواءً من أهل الکتاب أمُة قائمة یتلون ٰایات الله ٰاناء اللّیل و هم یسجدون﴾ از آن طرف هم ﴿یکادون یسطون﴾ ؛ با سطوت نسبت به آمرین به معروف و ناهین عن المنکر برخورد میکنند. لذا فرمود: ﴿الّذین ٰاتیناهم الکتاب یتلونه حقّ تلاوته أولئک یؤمنون به﴾.
برتری تعلیم کتاب و حکمت بر تفسیر
تلاوت غیر از قرائت است از این تلاوت معلوم میشود تدبّر هم در آن هست. وگرنه تلاوت حقّ تلاوت را اگر به یک قاری قرآن بگویی معنایش آن است که اصول تجویدی را رعایت کند، او چه کار به محتوا دارد. قرائت غیر از تلاوت است. از اینکه خدا میفرماید: ﴿و اتل علیهم نبأ الّذی ٰاتیناه ٰایاتنا﴾ ، ﴿و اتل علیهم نبأ ابنی ٰادم﴾ واتل علیهم واتل علیهم. نه یعنی فقط بر اینها بخوان بدون معنا. بخوان که لااقل اینها معانیاش را درک کنند. از اینجا معلوم میشود: ﴿یتلوا علیهم ٰایاته و یزکّیهم و یعلّمهم الکتاب و الحکمة﴾ یک معنای برتری دارد، نه تنها یعلّمهم معانی القرآن، چون این با یتلو هم تأمین میشود: ﴿یعلّمهم ... الحکمة﴾، حکمت غیر از آن است که یک کسی درس بگوید. یک وقت کسی مدرّس است یا قرآن تفسیر میکند. این در حقیقت تالی قرآن است. یکجا جای قرائت قرآن است که قرآن میخوانند، یکجا قرآن تفسیر میکنند، این در حقیقت تلاوت قرآن است، روی این تحلیل یک وقت حکمت میآموزانند. مفسّر قرآن بودن غیر از معلّم حکمت بودن است. خدای سبحان رسولش را به عنوان معلّم حکمت معرّفی کرد. یعنی وقتی که بحث میکرد، حرف میزد همینطور حکمت در دلها منتشر میکرد. حکیم میپروراند.
سر آغاز حکمت، ترس از خدای سبحان
و حکیم آن است که «رأس الحکمة مخافة الله» این از بیانات نورانی رسول خدا(صلّی الله علیه وٰاله وسلّم) است. فرمود: آغاز حکمت، اوّل حکمت ترس از خداست. از بیانات نورانی رسول خدا در دلهای مردم ترس ایجاد میشد.
اینها حکیم میشدند از جلسهٴ درس بر میخاستند. معلوم میشود: ﴿یتلوا علیهم ٰایاته﴾ ؛ نه یعنی فقط میخواند، چون اگرخواندن باشد و تلّفظ باشد این مشکلی را حل نمیکند در بسیاری از موارد خدای سبحان به پیغمبر میفرماید: این جریان را برای اینها تلاوت کن. تلاوت کن یعنی تفسیر کن. نه یعنی فقط بخوان، آن خواندنی که با تدبّر نباشد که مشکلی را حل نمیکند. بر فرض آنها الفاظی را بخوانند و الفاظی را بدانند ولی وقتی فرمود: ﴿و اتل علیهم نبأ ابنی ٰادم﴾ یا ﴿و اتل علیه﴾ کسی که ﴿ٰاتیناه ٰایاتنا﴾ معلوم میشود ﴿واتل﴾ یعنی علّمهم معانی هذه الاٰیات. آنگاه اگر تلاوت به معنای تفسیر و ترجمه است. اگر تلاوت به معنای تبیین الفاظ و معانی است آن ﴿یعلّمهم﴾ معنای برتری دارد ﴿یعلّمهم﴾ را خدای سبحان هم مشخّص کرد، نفرمود به اینکه معانی الفاظ را یاد مردم میدهد. نفرمود به اینکه تفسیر بگو مثل تفسیرهای رایج و مصطلح که معانی الفاظ را برای مردم بیان کنی، به مردم حکمت یاد بده.
تعلیم حکمت، سِمَت انبیای الهی
این کار هر کسی نیست. کار هر کسی نیست که به مردم حکمت یاد بدهد. ممکن است درس بگویند. امّا حکیم بپروراند کسی که از مجلس درس بر میخیزد حکیم باشد که ﴿یؤتی الحکمة من یشاء و من یؤت الحکمة فقد أوتی خیراً کثیراً﴾ آن نصیبش بشود نیست و سرفصل حکمت ترس خداست که «رأس الحکمة مخافة الله» این یک کار دیگری است مال أنبیا؛ پس تفسیر گفتن و تدریس کردن و اینها در آن نازلترین مرحله قرار دارد. در حدّ تلاوت قرار دارد. آنچه که فعلاً در حوزهها هست تلاوت قرآن است، یعنی معنا کردن قرآن ولو ضم آیه با آیه باشد. ولو تفسیر موضوعی باشد. امّا آنکه بتواند به مردم نور بدهد، حکیم بپروراند، این سمت سمت پیامبران است، فرمود: ﴿و یعلّمهم ... الحکمة﴾ آن وقت معلوم میشود ﴿و یزکّیهم﴾ چه خواهد بود. او از این مرحله خیلی بالاتر است. انسان تا نترسد که وارسته نمیشود، این تازه سرفصلِ وارستگی است. آن زکات روح تازه از ترس جهنّم شروع میشود. انسان باید بترسد و در آن آتش گداخته بشود تا نمو کند. معلوم میشود: ﴿یزکّیهم﴾ مقامی است خیلی برتر، ﴿یعلّمهم الکتاب﴾ مقامی است خیلی والا.
تأسف، فقیه نامور امامیه صاحب جواهر(رحمة الله علیه)
﴿یتلوا علیهم﴾ همین است که احیاناً در حوزهها رائج است و مرحلهٴ نازلتر از همه، همان است که در جلسهٴ قرائتها هست. الآن یادم نیست در کجای جواهر است ولی مرحوم صاحب جواهر(رضوان الله علیه) شاید در بحث قرائت صلات باشد که میفرماید: تأسّفی که هست، اندوهی که هست بر اسلام و مسلمین آن است که نگذاشتند اهل بیت قرآن را برای مردم بیان کنند. آنگاه در مسجد جامع کوفه یا در مسجد مدینه مینشستند و میگفتند: فی قراءة ابن عباس کذا و فی قراءة السّدّی کذا و فی قراءة علیّ کذا. حضرت را جزء قاریان میآوردند!! نه جزء مفسّران و معلّمان حکمت، این خانه بسته شده بود فقط در حد قرائت که فی قراءة علی کذا و فی قراءة ابن عباس یا سدّی یا ابن مسعود کذا .
علیٰ ایّ حال این تلاوت غیر از قرائت است، نشانهاش این است که خدا فرمود: اگر قرآن را به حق تلاوت کنند ایمان میآورند. خب، به حق تلاوت کنند نه یعنی به حق با تجوید قرائت کنند، آنکه با تجوید قرائت میکند که مشکلی از مشکلات علمی را حل نمیکند. او اگر به چند وجه هم ﴿فسوّیٰک﴾ و ﴿رکّبک﴾ را بخواند باز مشکلی برای او حل نمیشود. اینچنین نیست که اگر پنج وجه یا شش وجه نقل شده همه را یاد بگیرد و همه را بخواند، باری از دوش خود بردارد تا بتواند باری از دوش دیگران بردار و این مشکلی را حل نمیکند. فرمود: ﴿الّذین ٰاتیناهم الکتابَ یتلونه حقّ تلاوته أولئک یؤمنون به﴾؛ یعنی اگر کسی به حق این قرآن را تلاوت کنند، یقیناً ایمان میآورد. این أصدق القائلین است.
تعلیم حکمت، مقدمهٴ تزکیه و تهذیب نفس
فرمود: هیچ ابهامی نه در قرآن است، نه در فطرت. معلوم میشود مرحلهٴ قرائت امری است، مرحلهٴ تلاوت أمری است، مرحلهٴ تعلیم حکمت امری است. مرحلهٴ تزکیه امر دیگر، که ﴿قد أفلح من زکّیٰها﴾ در همهٴ موارد فلاح و رسیدن را به آن مزکیّان میدهد، اگر در سورهٴ مبارکهٴ أعلی است که فرمود: ﴿قد أفلح من تزکّیٰ ٭ و ذکر اسم ربّه فصلّیٰ﴾ یا در سورهٴ شمس است که فرمود: ﴿قد أفلح من زکّیٰها﴾ معلوم میشود، قرائت زمینه برای تلاوت است، تلاوت مقدّمه برای تعلیم حکمت است، تعلیم حکمت مقدّمه برای تزکیه است. آن هدف است. لذا در همهٴ موارد ملاحظه فرمودید که در هیچجا نفرمود قد أفلح من قرأها، قد أفلح من تلاها، قد أفلح من علمها أو علّمها، فرمود: ﴿قد أفلح من زکّیٰها﴾ آنکه به هدف رسید به فلاح رسید. اصولاً فلاح یعنی رسیدن، فالح یعنی رسید تا انسان نشکافد و کند و کاو نکند و فلاّحی نکند و کشاورزی نکند که چیزی رشد نمیکند. تا انسان فلاّح نشد به فَلاح نمیرسد خلاصه. معلوم میشود تلاوت یک معنایی از تعلّم را به همراه دارد و این انصاف قرآن کریم است که فرمود: همهٴ اهل کتاب اینچنین نیستند.
نقش تلاوت حقیقی در حدوث و بقاء ایمان
امّا اینکه فرمود: ﴿الّذین ٰاتیناهم الکتاب یتلونه حقّ تلاوته أولئک یؤمنون به﴾، چه دربارهٴ تورات، چه دربارهٴ انجیل، چه دربارهٴ قرآن این یک حدوثی دارد و یک بقائی. آنکه أهل انصاف باشد اگر قرآن را به حق تلاوت کند، ایمان میآورد. خب حالا اگر ایمان آورد در مراحل بعدی اگر خواست قرآن را تلاوت کند برای او اثر جدید دارد یانه؟ آن را در اوائل سورهٴ انفال آیهٴ ٢ فرمود به اینکه مؤمنین حقیقی کسانی هستند که ﴿إذا ذکر الله وجلت قلوبهم و إذا تلیت علیهم ٰایاته زادتهم إیماناً﴾ ؛ این زیادی ایمان بر اثر درک جدید است. و اگر تلاوت به معنای قرائت باشد اذا قرئت علیهم ٰایاته او که نمیفهمد این معنا چیست تا ایمانش افزوده شود. در نوع این موارد تلاوت با درکِ معنا همراه است، تقریباً با تدبّر آمیخته است؛ پس حدوثاً اگر کسی اهل انصاف باشد کتاب الٰهی را به حق تلاوت کند ایمان میآورد. بقاءً ایمانش افزوده خواهد شد: ﴿زادتهم إیماناً﴾.
سؤال ...
جواب: بله آن مرحله نازل است که اول آن اقرأش با علم آمیخته شد البته بعد فرمود: ﴿إقرأ و ربّک الأکرم ٭ الّذی علّم بالقلم﴾ ، آنجا با علم آمیخته شد. یک مرحلهٴ نازله، قرائت است که ﴿فاقرؤا ما تیسّر من القرٰان﴾ در قرائت آن تدبّر و آشنایی با معنای ظاهراً أخذ نشده است، ولی در تلاوت أخذ شده است. نفرمود: اگر قرائت بکنند ایمانشان زیاد میشود یا اگر قرائت بکنند ایمان میآورند. فرمود: اگر تلاوت بکنند ایمان میآورند یا اگر تلاوت بشود ایمانشان افزوده خواهد شد.
بازگشت به بحث: منصفان و متعصبان اهل کتاب
عدّهای از اهل کتاب را خدای سبحان میستاید، میفرماید: اینها کسانی هستند که وقتی آیات الٰهی بر اینها تلاوت میشود اینها به سجده میافتند. چه دربارهٴ قرآن و چه دربارهٴ غیر قرآن. دربارهٴ قرآن در أواخر سورهٴ مبارکهٴ اسراء آیهٴ ١٠٧ فرمود: ﴿و قرٰاناً فرقناه لتقرأه علی النّاس علیٰ مکث و نزّلناه تنزیلاً ٭ قل ٰامنوا به أو لا تؤمنوا إنّ الّذین أوتوا العلم من قبله إذا یتلیٰ علیهم یخرّون بالاذقان سجّداً ٭ و یقولون سبحان ربّنا إن کان وعد ربّنا لمفعولاً ٭ و یخرّون للأذقان یبکون و یزیدهم خشوعاً﴾ ؛ فرمود: چه شما ایمان بیاورید، چه شما ایمان نیاورید، آنها که ما به اینها علم دادیم، آنها که ﴿أوتوا العلم﴾اند، در نوع این موارد مبنی للمجهول ذکر میشود، فرمود: آنها که به اینها علم داده شد یعنی ما به اینها علم دادیم. اینها وقتی آیات الهی بر اینها تلاوت بشود: ﴿إذا یتلی علیهم﴾: اینها به سجده میافتند، میپذیرند میگویند: ٰامنّا ﴿إذا یتلیٰ علیهم یخرّون للاذقان سجّداً ٭ و یقولون سبحان ربّنا إن کان وعد ربّنا لمفعولاً﴾ ، معلوم میشود تلاوت با ادراک معنا همراه است وگرنه صرف قرائت که باعث خضوع و خشوع آنها نخواهد بود.
در آیات دیگر هم از اهل کتاب به این عظمت یاد کرده است. در سورهٴ مبارکهٴ مائده فرمود: اهل کتاب دو قسماند: عدّهای گرفتار تعصّب و کبریائی درونی هستند، عدّهای منصفاند. آنها که گرفتار تکبّر درونیاند، هرگز ایمان نمیآورند، بلکه با کفّار در یک صف علیه شما میجنگند و آنها که از تکبّر نجات پیدا کردهاند، مشتاقانه به اسلام و قرآن روی میآورند. این را در سورهٴ مائده آیهٴ ٨٢ و ٨٣ بیان کرد، فرمود: ﴿لتجدنّ أشدّ النّاس عداوةً للّذین ٰامنوا الیهود و الّذین اشرکوا و لتجدنّ أقربهم مودّة للّذین ٰامنوا الّذین قالوا إنّا نصاریٰ﴾ ؛ فرمود: بدترین و سرسخت ترین دشمنان اسلام و مسلمین یهودیها و مشرکیناند، یهود و مشرکین اینها سرسختترین دشمنان اسلام و مسلمیناند، امّا نزدیکترین گروه نسبت به اسلام و مسلمین کسانیاند که بگویند: ما نصاریٰ هستیم. چرا نصارا بهتر از یهودند؟ چون این حکم وقتی معلّل شد به دنبال خود حکم را یا توسعه میدهد یا تضییق. نفرمود: مسیحیها خوباند یهودیها بدند. این را با علّت ذکر کرد. فرمود: میدانید چرا نصارا با شما نزدیکاند و یهود دشمن سرسخت شمایند؟ برای اینکه ﴿ذلک بإنّ منهم قسّیسین و رهباناً و أنّهم لایستکبرون﴾ ؛ نصارا دارای سه اصلاند: چون کشیش دارند، راهب دارند، آنجا علما هستند، آنجا زهّاد هستند، اینها را نصیحت میکنند و اینکه اینها أهل استکبار نیستند.
سرّ محبت نصارا به اسلام و مسلمین
معلوم میشود سرّ محبّت نصارا به اسلام و مسلمین آن است که وقتی علمای خوب داشته باشند و خودشان هم انسانهای صالح باشند و از استکبار نجات پیدا کرده باشند، علاقمند به اسلام و مسلمیناند. پس علّت محبّت نصارا نسبت به اسلام و مسلمین این است: داشتن علمای خوب و عدم استکبار. نه اینکه نصارا چون نصارا هستند به اسلام و مسلمین نزدیکاند، حالا اگر این حکم از نصارا گرفته شد. یا این حکم به عکس شد، در یهودیها اینچنین شد باز به اسلام نزدیک میشوند. معلوم میشود منشأ گرایش یک گروه به اسلام داشتن علمای شایسته و عدم استکبار است، حالا اگر مسیحیها برگشتند مثل الیوم، هم علمای آنها برگشتند هم خودشان برگشتند اینها هم مثل یهودیها و مثل مشرکین: ﴿أشدّ النّاس عداوةً للّذین ٰامنوا﴾ خواهند بود. خب این را که به عنوان خطوط کلّی اهل کتاب بیان کرد، آنگاه در آیهٴ بعد فرمود به اینکه چون اینها اهل استکبار نیستند و دارای علمای خوب هستند: ﴿و إذا سمعوا ما انزل إلی الرّسول تریٰ أعینهم تفیض من الدمع﴾ ؛ چون طبعاً أهل انصافاند، نه اهل استکبار، حق طلبند، و علمای خوب هم آنها را هدایت میکنند اگر آیات الٰهی بر اینها تلاوت بشود، اینها مشتاقانه اسلام را میپذیرند، نظیر نصارای نجران که مسلمان شدند. خب، خیلی از مسیحیها در صدر اسلام مسلمان شدند، شربت شهادت نوشیدند. این ﴿و أنّهم لایستکبرون﴾ بود. فرمود: چون علمای خوب داشتند و خود هم اهل استکبار نبودند، ﴿و إذا سمعوا ما أنزل الی الرّسول﴾ ؛ یعنی به قرآن گوش فرا دادند، خب سمع مالِ تلاوت است، معلوم میشود طوری پیغمبر تلاوت میکرد که با ادراک و تعلیم اینها همراه بود.
اشک شوق صالحان اهل کتاب پس از استماع آیات الهی و شناخت حق
فرمود: وقتی آیات الٰهی را استماع میکردند: ﴿تریٰ أعینهم تفیض من الدمع ممّا عرفوا من الحقّ﴾ ؛ وقتی حق را شناختند اشکِ شوق از چشمانشان جاری میشد، آن هم نه به عنوان یک اشک عادی که دمع از چشم بریزد، بلکه تمام شبکه چشم اینها را اشک پر میکرد و میریخت که بیننده خیال میکرد چشم ایشان دارد میریزد. یک وقت میگویند «فاض الدمع»، یک وقت میگویند: «فاضت العین» نفرمود: اینها «یبکون» نفرمود اینها از شدّت شوق گریه میکنند یا دمعشان میریزد فرمود: «تفیض أعینهم» مثل اینکه همهٴ چشم دارد میآید پایین، برای اینکه وقتی اشک پر شد و یکجا ریخت مثل این است که چشم دارد میریزد. وقتی همهٴ شبکهٴ چشم را اشک پر کند بین این ظرف و مظروف دیگر فرقی نیست. وقتی تمام چشم را اشک بگیرد و یکجا بریزد میگویند: «فاضت العین» فرمود: مثل اینکه تمام چشمشان دارد میریزد: ﴿تریٰ أعینهم تفیض من الدمع ممّا عرفوا من الحق﴾ تشنهٴ شنیدن اسلام بودند، حالا فهمیدند و معرفت پیدا کردند و ایمان آوردند. ﴿یقولون ربّنا ٰامنّا فاکتبنا مع الشّاهدین ٭ و ما لنا لانؤمن بالله و ما جاءنا من الحقّ و نطمع أن یدخلنا ربّنا مع القوم الصّالحین﴾ ، آنگاه فرمود: ﴿فأثابهم الله بما قالوا جنات تجری من تحتها الأنهار خالدین فیها و ذلک جزاء المحسنین﴾ . در برابر آنها کسانی هستند که به آیات الهی که میرسند بر استکبارشان اصرار دارند.
اشک سوزان بر محرومیّت از جهاد
اینهایی که برای مسیحیهای با انصاف یاد شده است، برای رزمندههای جبههها هم یاد شده است. فرمود: در صدر اسلام وقتی عدّهای میآمدند حضور رسول خدا(صلّی الله علیه وٰاله وسلّم) که به جبهه إعزام بشوند، امکانات آن اندازه نبود که رسول خدا اینها را اعزام بکند، اینها آنچنان اشک میریختند مثل اینکه تمام چشمشان میخواست فیضان کند و ریزش کند. در سورهٴ توبه آیهٴ ٩2 اینچنین فرمود ـ همین سورهٴ، آیهٴ 91 فرمود: آنهایی که به جبهه نرفتند در اثر ضعف یا مرض، حرجی بر آنها نیست بعد در ٩٢ فرمود ـ : ﴿و لا علیٰ الّذین إذا ما أتوک لتحملهم قلت لا أجد ما أحملکم علیه تولّوا و أعینهم تفیض من الدّمع حَزَناً ألاّ یجدوا ما ینفقون﴾ ؛ آن گروه از رزمندگانی که عازم میداناند ولی تو إمکان اعزام نداری بر آنها هم حرج نیست، آنها بر میگردند نه به این عنوان که ما رفتیم اسقاط تکلیف شد. چون الله از دلهای ما هم با خبر است. یک وقت کسی خود را عرضه میکند میگویند: ما امکان نداریم شما را اعزام کنیم این یا بیتفاوت بر میگردد یا در نهانش خوشحال است که خوب شد نرفتیم، اسقاط تکلیف شده است. فرمود: آنها در صدر اسلام اینچنین نبودند. آنها کسانی بودند که وقتی میآمدند که به جبهه بروند تو اگر وسیلهٴ اعزام نداشتی: ﴿تولّوا﴾؛ به فرمان تو بر میگشتند. امّا ﴿و أعینهم تفیض من الدّمع﴾؛ یعنی همهٴ چشمان اینها را اشک میگرفت.
تفاوت اشک شوق با اشک غم
منتها فرقی که بین این اشک و آن اشک مسیحیهاست این است که آن اشک سرد است و اشک نشاط، این اشک غم است و اشک گرم؛ چون وقتی انسان مسرور شد آن اشک سرد ریزش میکند وقتی غمگین شد اشک سوزان ریزش میکند. انسان در حال غم هم مینالد، در حال نشاط هم أشک میریزد، امّا آن اشکِ نشاط، اشک خنک است، اینکه میگویند: «قرّت الاعین»؛ یعنی چشمهای شما خنک باد یعنی این. «قرّة العین» نه یعنی نور چشم، یعنی چشم شما سرد بشود. چشم شما خنک بشود. چه زمانی چشم انسان خنک میشود؟ آن وقتی که از شدّت شوق و از شدّت نشاط اشک سرد بریزد، هوای سرد را میگویند: «هویً قار»؛ هوا سرد است، قرّة یعنی سردی وخنکی. فرمود: چشمتان خنک بشود. وقتی دل خنک شد، اشک سرد از چشم میریزد. این اشک، اشک شوق است. امّا وقتی دل سوخت أشک گرم میریزد. در اینجا فرمود: رزمنده أشک گرم میریزد: ﴿حَزَناً﴾ نه اینکه اشک اینها همانند اشک مسلمین صدر اسلام باشد که روی شوق اشک میریختند. فرقش این است که آنها اشک شوق میریزند، اینها اشک غم: ﴿و أعینهم تفیض من الدمع حزناً﴾ ، غمگیناند که چرا نه تو توانستی آنها را اعزام کنی نه اینها وسیلهٴ حرکت داشتند. ﴿ألاّ یجدوا ماینفقون﴾ .
بنابراین این انصاف قرآن کریم است که در هر دو مقطع مسائل را یادآور میشود. میگوید به اینکه همه اهل کتاب اینطور نیستند، همهٴ کسانی که در صدر اسلام بودند در هنگام نزول قرآن یکسان نیستند. و فرمود: اگر کسی اهل تعصّب نباشد و کتاب الٰهی بر او تلاوت بشود او یقیناً ایمان میآورد. لذا در همین سورهٴ آلعمران آیه ١٠١ میفرماید: ﴿و کیف تکفرون و أنتم تتلیٰ علیکم ٰایات الله و فیکم رسوله﴾ شما چگونه کافر میشوید؟! برای اینکه آیات الٰهی بر شما خوانده میشود، رسول در بین شما هست. معلوم میشود آیات الٰهی چیزی است که اگر کسی آن را به حق تلاوت کند، یقیناً ایمان میآورد. لذا خدا تعجّب میکند، میفرماید: با اینکه آیات الٰه بر شما تلاوت میشود. شما چگونه کفر میورزید؟ معلوم میشود آیهٴ الٰهی ابهام ندارد با نور همراه است: ﴿وکیف تکفرون و أنتم تتلیٰ علیکم ٰایات الله﴾ ، نظیر کتابهای دیگر نیست که اگر بر انسان بخوانند ممکن است انسان بر آن چند اشکال داشته باشد. بگوید: آقا ما چندتا اشکال داریم، فرمود: این جای اشکال نیست. مطلب را خیلی بیّن و روشن حل میکند: ﴿قد تبیّن الرّشد من الغیّ﴾ ، اینطور نیست که پیچیده باشد، مبهم باشد یا قابل اشکال باشد. لذا با تعجّب یاد میکند، میفرماید: ﴿وکیف تکفرون و أنتم تتلیٰ علیکم ٰایات الله و فیکم رسوله و من یعتصم بالله فقد هدی إلیٰ صراط مستقیم﴾ ، آن دو آیه بعد میماند برای بحثهای بعد.
«والحمد لله ربّ العالمین»
- عدم رضایت اهل کتاب از رسول
- همه اهل کتاب در پذیرش حق مثل هم نیستند
- معنای حق تلاوت و حق تفسیر
- مراتب قرآن: قرائت، تلاوت و تعلیم قرآن
- اهل کتاب حق طلب
- انصاف قرآن
أعوذ بالله من الشیطان الرّجیم
بسم الله الرّحمٰن الرّحیم
﴿الَّذِینَ آتَیْنَاهُمُ الْکِتَابَ یَتْلُونَهُ حَقَّ تِلاَوَتِهِ أُولئِکَ یُؤْمِنُونَ بِهِ وَمَنْ یَکْفُرْ بِهِ فَأُولئِکَ هُمُ الْخَاسِرُونَ ٭ یَا بَنِی إِسْرَائِیلَ اذْکُرُوا نِعْمَتِیَ الَّتِی أَنْعَمْتُ عَلَیْکُمْ وَأَنِّی فَضَّلْتُکُمْ عَلیٰ الْعَالَمِینَ ٭ وَاتَّقُوا یَوْماً لاَ تَجْزِی نَفْسٌ عَنْ نَفْسٍ شَیْئاً وَلاَ یُقْبَلُ مِنْهَا عَدْلٌ وَلاَ تَنْفَعُهَا شَفَاعَةٌ وَلاَ هُمْ یُنْصَرُونَ﴾
بعد از اینکه آن تعصّب باطل أهل کتاب را نقل فرمود و فرمود: هرگز أهل کتاب از تو راضی نخواهند شد، مگر اینکه تو ملّت آنها را بپذیری: ﴿و لن ترضیٰ عنک الیهود و لاانّصاریٰ حتّٰی تتّبع ملّتهم قل إنّ هدی الله هو الهدیٰ ولئن اتّبعت أهواءهم بعد الّذی جاءک من العلم ما لک من الله من ولی و لانصیر﴾ که ثابت فرمود آنچه که أهل کتاب به آن مبتلا هستد، هواست نه هدایت، جهل است و نه علم و آنچه که تو از آن برخورداری هدایت است مصون از هوا و علم است مبرّای از جهل، آنگاه فرمود: همهٴ اهل کتاب اینچنین نیستند، چه اینکه همهٴ مسلمین هم اینچنین نیستند، آنها که منهای تعصّب و تقلید باطل در قرآن تدبّر کنند، یقیناً ایمان میآورند؛ زیرا نه قرآن ماطلب مبهم دارد و نه نفس و دل با این مطالب ناآشناست، بلکه هم قرآن مطالبش نور و روشن است و هم برای فطرت آشناست، یک غذایی است که ساخته برای فطرت است و خدای سبحان هر انسانی را با فطرت توحید آفرید. اگر در قرآن هیچ ابهامی نیست و اگر ملایم با فطرت است؛ پس هر انسانی به حق تدبّر و تلاوت کند، یقیناً به کتاب آسمانی ایمان میآورد.
تأثیر تلاوت
در این جهت فرقی بین کتاب آسمانی با کتاب آسمانی دیگر نیست. یعنی قرآن با تورات و انجیل اصیل و غیر محرَّف در این جهت فرقی ندارد. شما نوع أوصافی که خدای سبحان برای قرآن کریم ذکرکرد ملاحظه میفرمایید، همان اوصاف را تقریباً برای تورات ذکر کرد، اگر دربارهٴ قرآن فرمود: ﴿قد جاءکم ... نور﴾ ﴿برهان﴾ و ﴿بصائر من ربکم﴾ اینگونه از تعبیرات را دارد، دربارهٴ تورات هم فرمود: ما به موسای کلیم تورات دادیم ﴿فیها هدیً و نور﴾ اینچنین نیست فقط قرآن نور باشد؛ اصولاً کلام الله نور است، خواه به صورت تورات، خواه به صورت إنجیل. و اگر تورات نور نمیبود که قرآن مصدّق تورات نبود. اگر خدای سبحان قرآن را به عنوان مصدّق تورات یاد میکند برای آن است که نور، نور را تصدیق میکند وگرنه نور که ظلمت را تصدیق نخواهد کرد، نور که مبهم را تصدیق نخواهد کرد. بیان، بیان را تصدیق میکند، نور، نور را تصدیق میکند، هم به دلالت مطابقه أوصاف قرآن را برای تورات و انجیل ذکر کرد، هم به دلالت التزام. اگر دربارهٴ قرآن فرمود: نوری به شما دادم، همین تعبیر را دربارهٴ تورات دارد. فرمود: ما به موسای کلیم تورات دادیم، ﴿فیها هدیً و نور﴾ و امّا از نظر التزام هم فرمود: قرآن مصدّق تورات و انجیل است و اگر قرآن نور است و نور، جز نور را تصدیق نمیکند؛ پس تورات و انجیل نوراند بنابراین آنچه از خدای سبحان تنزّل میکند، جز نور چیز دیگر نخواهد بود. ابهام با نورانیّت سازگار نیست. پس کتابی از طرف خدای سبحان تنزّل نکرد که فهمش دشوار باشد، فهمش آسان است و بر فطرت هم تحمیل نیست. زیرا هر فطرتی را خدای سبحان با پذیرش توحید آفرید که فرمود: ﴿فطرة الله الّتی فطر النّاس علیها﴾ ، لذا هر انسانی اگر بخواهد کتاب آسمانی را به حق تلاوت و تدبّر کند بدون تعصّب و بدون تقلید یقیناً ایمان میآورد. این جملهٴ ﴿یتلونه حقّ تلاوته﴾، حتماً حال است هرگز نمیتواند خبر باشد آن طوری که مرحوم امین الاسلام احتمال دادهاند ﴿الّذین ٰاتیناهم الکتاب یتلونه حقّ تلاوته أولئک یؤمنون به﴾؛ کسی که ما به او کتاب دادیم اگر او درست تلاوت کند، یقیناً ایمان میآورد؛ زیرا حجاب ایمان یا از درون است یا از بیرون. اگر کسی به یک کتابی معتقد نیست یا برای آن است که مطالب آن کتاب پیچیده است و مورد اشکال است یا الفاظش نارساست یا نه، مطالب کتاب پیچیده نیست، ولی یک ابهام درونی، یک حجاب درونی دارد به نام تعصّب، فرمود: اگر کسی گرفتار حجاب درونی نباشد، در بیرون هیچ حجابی نیست چون کتاب الٰهی نور است. اگر کسی حجاب درونی نداشته باشد به حق بخواهد کتاب الٰهی را تلاوت کند، تلاوت به حق همان و ایمان آوردن همان.
منصفان و متعصبان اهل کتاب
﴿الّذین ٰاتیناهم الکتاب یتلونه حقّ تلاوته أولئک یؤمنون به﴾ این بیان را برای آن فرمود که چه در بین مسلمین، چه در بین غیر مسلمین مردم دو گروهاند: یک عدّه گرفتار تعصّب و تقلید باطلند، یک عدّه منصفاند، فرمود: نه در بین مسلمین همه یکسانند، نه در بین أهل کتاب. اگر ما دربارهٴ یهودیها و نصارا اینچنین گفتیم که ﴿لن ترضیٰ عنک الیهود ولا النّصاریٰ حتّیٰ تتّبع ملّتهم﴾ بعد گفتیم: ﴿قل إنّ هدی الله هو الهدیٰ و لئن اتّبعت أهواءهم﴾ ؛ یعنی آنها گرفتار هوا هستند و از هدایت برخوردار نمیباشند اگر دربارهٴ آنها اینچنین گفتیم، این معنا را هم به عنوان اصل دیگر ذکر میکنیم میگوئیم: همهٴ اهل کتاب یکسان نیستند.
در سورهٴ آلعمران آیهٴ ١١٢ به بعد این است، فرمود: ﴿لیسوا سواءً﴾ ؛ همهٴ اهل کتاب یکسان نیستند، ﴿من أهل الکتاب أمّة قائمة یتلون ٰایات الله ٰاناء اللّیل و هم یسجدون﴾ ؛ اگر کتاب آسمانی خودشان هست بدون تحریف آن رامیخوانند و اگر قرآن باشد آن را تلاوت میکنند و به آن ایمان میآورند. پس اگر دربارهٴ اهل کتاب ما گفتیم: آنها گرفتار تعصّب باطلیاند، همهٴ آنها اینچنین نیستند: ﴿لیسوا سواء﴾ ، یعنی لیس أهل الکتاب متساوین، همهٴ اینها یکسان نیستند، بلکه بعضی اینها اهل انصافند، بعضی اهل اعتساف و تعصّب. در آیهٴ قبلش فرموده بود: ﴿ضربت علیهم الذّلّة أینما ثقفوا إلاّ بحبلٍ من الله و حبلٍ من النّاس﴾ ، آنگاه فرمود: ﴿ذلک بأنّهم کانوا یکفرون بٰایات الله و یقتلون الأنبیاء بغیر حقّ ذلک بما عصوا و کانوا یعتدون﴾ ، امّا فرمود: ﴿لیسوا سواءً﴾ ؛ اینچنین نیست که همهٴ اهل کتاب مبتلا به این رذیلت باشند، برای اینکه ﴿من أهل الکتاب أمّة قائمة﴾ ؛ به حقّ قیام میکنند، ﴿یتلون ٰایات الله ٰاناء اللّیل و هم یسجدون ٭ یؤمنون بالله و الیوم الاٰخر و یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر و یسارعون فی الخیرات و أولئک من الصّالحین﴾ . اینها در برابر همان أهل کتابی هستند که آمرین به معروف و ناهین عن المنکر را با سطوت تهدید میکردند. فرمود: بعضی از اهل کتاب هستند که خودشان امر به معروف و نهی از منکر میکنند، بعضی از اهل کتاب هستند که وقتی آیات الٰهی بر آنها تلاوت میشود، آنها را امر به معروف و نهی از منکر بکنند با سطوت وتهدید برخورد میکنند.
آن را در سورهٴ مبارکهٴ حج آیهٴ ٧٢ بیان کرد، فرمود: ﴿و إذا تتلٰی علیهم ٰایاتنا بیّنات تعرف فی وجوه الّذین کفروا المنکر یکادون یسطون بالّذین یتلون علیهم ٰایاتنا﴾ ؛ مثل اینکه میخواهند با سطوت بر تالیان کتاب ما بتازند.
پس گاهی در اثر تعصّب به آمرین به معروف و ناهین از منکر ما پرخاش میکنند، گاهی هم در اثر انصاف خودشان آمر به معروف و ناهی عن المنکر خواهند بود؛ پس ﴿لیسوا سواءً من أهل الکتاب أمُة قائمة یتلون ٰایات الله ٰاناء اللّیل و هم یسجدون﴾ از آن طرف هم ﴿یکادون یسطون﴾ ؛ با سطوت نسبت به آمرین به معروف و ناهین عن المنکر برخورد میکنند. لذا فرمود: ﴿الّذین ٰاتیناهم الکتاب یتلونه حقّ تلاوته أولئک یؤمنون به﴾.
برتری تعلیم کتاب و حکمت بر تفسیر
تلاوت غیر از قرائت است از این تلاوت معلوم میشود تدبّر هم در آن هست. وگرنه تلاوت حقّ تلاوت را اگر به یک قاری قرآن بگویی معنایش آن است که اصول تجویدی را رعایت کند، او چه کار به محتوا دارد. قرائت غیر از تلاوت است. از اینکه خدا میفرماید: ﴿و اتل علیهم نبأ الّذی ٰاتیناه ٰایاتنا﴾ ، ﴿و اتل علیهم نبأ ابنی ٰادم﴾ واتل علیهم واتل علیهم. نه یعنی فقط بر اینها بخوان بدون معنا. بخوان که لااقل اینها معانیاش را درک کنند. از اینجا معلوم میشود: ﴿یتلوا علیهم ٰایاته و یزکّیهم و یعلّمهم الکتاب و الحکمة﴾ یک معنای برتری دارد، نه تنها یعلّمهم معانی القرآن، چون این با یتلو هم تأمین میشود: ﴿یعلّمهم ... الحکمة﴾، حکمت غیر از آن است که یک کسی درس بگوید. یک وقت کسی مدرّس است یا قرآن تفسیر میکند. این در حقیقت تالی قرآن است. یکجا جای قرائت قرآن است که قرآن میخوانند، یکجا قرآن تفسیر میکنند، این در حقیقت تلاوت قرآن است، روی این تحلیل یک وقت حکمت میآموزانند. مفسّر قرآن بودن غیر از معلّم حکمت بودن است. خدای سبحان رسولش را به عنوان معلّم حکمت معرّفی کرد. یعنی وقتی که بحث میکرد، حرف میزد همینطور حکمت در دلها منتشر میکرد. حکیم میپروراند.
سر آغاز حکمت، ترس از خدای سبحان
و حکیم آن است که «رأس الحکمة مخافة الله» این از بیانات نورانی رسول خدا(صلّی الله علیه وٰاله وسلّم) است. فرمود: آغاز حکمت، اوّل حکمت ترس از خداست. از بیانات نورانی رسول خدا در دلهای مردم ترس ایجاد میشد.
اینها حکیم میشدند از جلسهٴ درس بر میخاستند. معلوم میشود: ﴿یتلوا علیهم ٰایاته﴾ ؛ نه یعنی فقط میخواند، چون اگرخواندن باشد و تلّفظ باشد این مشکلی را حل نمیکند در بسیاری از موارد خدای سبحان به پیغمبر میفرماید: این جریان را برای اینها تلاوت کن. تلاوت کن یعنی تفسیر کن. نه یعنی فقط بخوان، آن خواندنی که با تدبّر نباشد که مشکلی را حل نمیکند. بر فرض آنها الفاظی را بخوانند و الفاظی را بدانند ولی وقتی فرمود: ﴿و اتل علیهم نبأ ابنی ٰادم﴾ یا ﴿و اتل علیه﴾ کسی که ﴿ٰاتیناه ٰایاتنا﴾ معلوم میشود ﴿واتل﴾ یعنی علّمهم معانی هذه الاٰیات. آنگاه اگر تلاوت به معنای تفسیر و ترجمه است. اگر تلاوت به معنای تبیین الفاظ و معانی است آن ﴿یعلّمهم﴾ معنای برتری دارد ﴿یعلّمهم﴾ را خدای سبحان هم مشخّص کرد، نفرمود به اینکه معانی الفاظ را یاد مردم میدهد. نفرمود به اینکه تفسیر بگو مثل تفسیرهای رایج و مصطلح که معانی الفاظ را برای مردم بیان کنی، به مردم حکمت یاد بده.
تعلیم حکمت، سِمَت انبیای الهی
این کار هر کسی نیست. کار هر کسی نیست که به مردم حکمت یاد بدهد. ممکن است درس بگویند. امّا حکیم بپروراند کسی که از مجلس درس بر میخیزد حکیم باشد که ﴿یؤتی الحکمة من یشاء و من یؤت الحکمة فقد أوتی خیراً کثیراً﴾ آن نصیبش بشود نیست و سرفصل حکمت ترس خداست که «رأس الحکمة مخافة الله» این یک کار دیگری است مال أنبیا؛ پس تفسیر گفتن و تدریس کردن و اینها در آن نازلترین مرحله قرار دارد. در حدّ تلاوت قرار دارد. آنچه که فعلاً در حوزهها هست تلاوت قرآن است، یعنی معنا کردن قرآن ولو ضم آیه با آیه باشد. ولو تفسیر موضوعی باشد. امّا آنکه بتواند به مردم نور بدهد، حکیم بپروراند، این سمت سمت پیامبران است، فرمود: ﴿و یعلّمهم ... الحکمة﴾ آن وقت معلوم میشود ﴿و یزکّیهم﴾ چه خواهد بود. او از این مرحله خیلی بالاتر است. انسان تا نترسد که وارسته نمیشود، این تازه سرفصلِ وارستگی است. آن زکات روح تازه از ترس جهنّم شروع میشود. انسان باید بترسد و در آن آتش گداخته بشود تا نمو کند. معلوم میشود: ﴿یزکّیهم﴾ مقامی است خیلی برتر، ﴿یعلّمهم الکتاب﴾ مقامی است خیلی والا.
تأسف، فقیه نامور امامیه صاحب جواهر(رحمة الله علیه)
﴿یتلوا علیهم﴾ همین است که احیاناً در حوزهها رائج است و مرحلهٴ نازلتر از همه، همان است که در جلسهٴ قرائتها هست. الآن یادم نیست در کجای جواهر است ولی مرحوم صاحب جواهر(رضوان الله علیه) شاید در بحث قرائت صلات باشد که میفرماید: تأسّفی که هست، اندوهی که هست بر اسلام و مسلمین آن است که نگذاشتند اهل بیت قرآن را برای مردم بیان کنند. آنگاه در مسجد جامع کوفه یا در مسجد مدینه مینشستند و میگفتند: فی قراءة ابن عباس کذا و فی قراءة السّدّی کذا و فی قراءة علیّ کذا. حضرت را جزء قاریان میآوردند!! نه جزء مفسّران و معلّمان حکمت، این خانه بسته شده بود فقط در حد قرائت که فی قراءة علی کذا و فی قراءة ابن عباس یا سدّی یا ابن مسعود کذا .
علیٰ ایّ حال این تلاوت غیر از قرائت است، نشانهاش این است که خدا فرمود: اگر قرآن را به حق تلاوت کنند ایمان میآورند. خب، به حق تلاوت کنند نه یعنی به حق با تجوید قرائت کنند، آنکه با تجوید قرائت میکند که مشکلی از مشکلات علمی را حل نمیکند. او اگر به چند وجه هم ﴿فسوّیٰک﴾ و ﴿رکّبک﴾ را بخواند باز مشکلی برای او حل نمیشود. اینچنین نیست که اگر پنج وجه یا شش وجه نقل شده همه را یاد بگیرد و همه را بخواند، باری از دوش خود بردارد تا بتواند باری از دوش دیگران بردار و این مشکلی را حل نمیکند. فرمود: ﴿الّذین ٰاتیناهم الکتابَ یتلونه حقّ تلاوته أولئک یؤمنون به﴾؛ یعنی اگر کسی به حق این قرآن را تلاوت کنند، یقیناً ایمان میآورد. این أصدق القائلین است.
تعلیم حکمت، مقدمهٴ تزکیه و تهذیب نفس
فرمود: هیچ ابهامی نه در قرآن است، نه در فطرت. معلوم میشود مرحلهٴ قرائت امری است، مرحلهٴ تلاوت أمری است، مرحلهٴ تعلیم حکمت امری است. مرحلهٴ تزکیه امر دیگر، که ﴿قد أفلح من زکّیٰها﴾ در همهٴ موارد فلاح و رسیدن را به آن مزکیّان میدهد، اگر در سورهٴ مبارکهٴ أعلی است که فرمود: ﴿قد أفلح من تزکّیٰ ٭ و ذکر اسم ربّه فصلّیٰ﴾ یا در سورهٴ شمس است که فرمود: ﴿قد أفلح من زکّیٰها﴾ معلوم میشود، قرائت زمینه برای تلاوت است، تلاوت مقدّمه برای تعلیم حکمت است، تعلیم حکمت مقدّمه برای تزکیه است. آن هدف است. لذا در همهٴ موارد ملاحظه فرمودید که در هیچجا نفرمود قد أفلح من قرأها، قد أفلح من تلاها، قد أفلح من علمها أو علّمها، فرمود: ﴿قد أفلح من زکّیٰها﴾ آنکه به هدف رسید به فلاح رسید. اصولاً فلاح یعنی رسیدن، فالح یعنی رسید تا انسان نشکافد و کند و کاو نکند و فلاّحی نکند و کشاورزی نکند که چیزی رشد نمیکند. تا انسان فلاّح نشد به فَلاح نمیرسد خلاصه. معلوم میشود تلاوت یک معنایی از تعلّم را به همراه دارد و این انصاف قرآن کریم است که فرمود: همهٴ اهل کتاب اینچنین نیستند.
نقش تلاوت حقیقی در حدوث و بقاء ایمان
امّا اینکه فرمود: ﴿الّذین ٰاتیناهم الکتاب یتلونه حقّ تلاوته أولئک یؤمنون به﴾، چه دربارهٴ تورات، چه دربارهٴ انجیل، چه دربارهٴ قرآن این یک حدوثی دارد و یک بقائی. آنکه أهل انصاف باشد اگر قرآن را به حق تلاوت کند، ایمان میآورد. خب حالا اگر ایمان آورد در مراحل بعدی اگر خواست قرآن را تلاوت کند برای او اثر جدید دارد یانه؟ آن را در اوائل سورهٴ انفال آیهٴ ٢ فرمود به اینکه مؤمنین حقیقی کسانی هستند که ﴿إذا ذکر الله وجلت قلوبهم و إذا تلیت علیهم ٰایاته زادتهم إیماناً﴾ ؛ این زیادی ایمان بر اثر درک جدید است. و اگر تلاوت به معنای قرائت باشد اذا قرئت علیهم ٰایاته او که نمیفهمد این معنا چیست تا ایمانش افزوده شود. در نوع این موارد تلاوت با درکِ معنا همراه است، تقریباً با تدبّر آمیخته است؛ پس حدوثاً اگر کسی اهل انصاف باشد کتاب الٰهی را به حق تلاوت کند ایمان میآورد. بقاءً ایمانش افزوده خواهد شد: ﴿زادتهم إیماناً﴾.
سؤال ...
جواب: بله آن مرحله نازل است که اول آن اقرأش با علم آمیخته شد البته بعد فرمود: ﴿إقرأ و ربّک الأکرم ٭ الّذی علّم بالقلم﴾ ، آنجا با علم آمیخته شد. یک مرحلهٴ نازله، قرائت است که ﴿فاقرؤا ما تیسّر من القرٰان﴾ در قرائت آن تدبّر و آشنایی با معنای ظاهراً أخذ نشده است، ولی در تلاوت أخذ شده است. نفرمود: اگر قرائت بکنند ایمانشان زیاد میشود یا اگر قرائت بکنند ایمان میآورند. فرمود: اگر تلاوت بکنند ایمان میآورند یا اگر تلاوت بشود ایمانشان افزوده خواهد شد.
بازگشت به بحث: منصفان و متعصبان اهل کتاب
عدّهای از اهل کتاب را خدای سبحان میستاید، میفرماید: اینها کسانی هستند که وقتی آیات الٰهی بر اینها تلاوت میشود اینها به سجده میافتند. چه دربارهٴ قرآن و چه دربارهٴ غیر قرآن. دربارهٴ قرآن در أواخر سورهٴ مبارکهٴ اسراء آیهٴ ١٠٧ فرمود: ﴿و قرٰاناً فرقناه لتقرأه علی النّاس علیٰ مکث و نزّلناه تنزیلاً ٭ قل ٰامنوا به أو لا تؤمنوا إنّ الّذین أوتوا العلم من قبله إذا یتلیٰ علیهم یخرّون بالاذقان سجّداً ٭ و یقولون سبحان ربّنا إن کان وعد ربّنا لمفعولاً ٭ و یخرّون للأذقان یبکون و یزیدهم خشوعاً﴾ ؛ فرمود: چه شما ایمان بیاورید، چه شما ایمان نیاورید، آنها که ما به اینها علم دادیم، آنها که ﴿أوتوا العلم﴾اند، در نوع این موارد مبنی للمجهول ذکر میشود، فرمود: آنها که به اینها علم داده شد یعنی ما به اینها علم دادیم. اینها وقتی آیات الهی بر اینها تلاوت بشود: ﴿إذا یتلی علیهم﴾: اینها به سجده میافتند، میپذیرند میگویند: ٰامنّا ﴿إذا یتلیٰ علیهم یخرّون للاذقان سجّداً ٭ و یقولون سبحان ربّنا إن کان وعد ربّنا لمفعولاً﴾ ، معلوم میشود تلاوت با ادراک معنا همراه است وگرنه صرف قرائت که باعث خضوع و خشوع آنها نخواهد بود.
در آیات دیگر هم از اهل کتاب به این عظمت یاد کرده است. در سورهٴ مبارکهٴ مائده فرمود: اهل کتاب دو قسماند: عدّهای گرفتار تعصّب و کبریائی درونی هستند، عدّهای منصفاند. آنها که گرفتار تکبّر درونیاند، هرگز ایمان نمیآورند، بلکه با کفّار در یک صف علیه شما میجنگند و آنها که از تکبّر نجات پیدا کردهاند، مشتاقانه به اسلام و قرآن روی میآورند. این را در سورهٴ مائده آیهٴ ٨٢ و ٨٣ بیان کرد، فرمود: ﴿لتجدنّ أشدّ النّاس عداوةً للّذین ٰامنوا الیهود و الّذین اشرکوا و لتجدنّ أقربهم مودّة للّذین ٰامنوا الّذین قالوا إنّا نصاریٰ﴾ ؛ فرمود: بدترین و سرسخت ترین دشمنان اسلام و مسلمین یهودیها و مشرکیناند، یهود و مشرکین اینها سرسختترین دشمنان اسلام و مسلمیناند، امّا نزدیکترین گروه نسبت به اسلام و مسلمین کسانیاند که بگویند: ما نصاریٰ هستیم. چرا نصارا بهتر از یهودند؟ چون این حکم وقتی معلّل شد به دنبال خود حکم را یا توسعه میدهد یا تضییق. نفرمود: مسیحیها خوباند یهودیها بدند. این را با علّت ذکر کرد. فرمود: میدانید چرا نصارا با شما نزدیکاند و یهود دشمن سرسخت شمایند؟ برای اینکه ﴿ذلک بإنّ منهم قسّیسین و رهباناً و أنّهم لایستکبرون﴾ ؛ نصارا دارای سه اصلاند: چون کشیش دارند، راهب دارند، آنجا علما هستند، آنجا زهّاد هستند، اینها را نصیحت میکنند و اینکه اینها أهل استکبار نیستند.
سرّ محبت نصارا به اسلام و مسلمین
معلوم میشود سرّ محبّت نصارا به اسلام و مسلمین آن است که وقتی علمای خوب داشته باشند و خودشان هم انسانهای صالح باشند و از استکبار نجات پیدا کرده باشند، علاقمند به اسلام و مسلمیناند. پس علّت محبّت نصارا نسبت به اسلام و مسلمین این است: داشتن علمای خوب و عدم استکبار. نه اینکه نصارا چون نصارا هستند به اسلام و مسلمین نزدیکاند، حالا اگر این حکم از نصارا گرفته شد. یا این حکم به عکس شد، در یهودیها اینچنین شد باز به اسلام نزدیک میشوند. معلوم میشود منشأ گرایش یک گروه به اسلام داشتن علمای شایسته و عدم استکبار است، حالا اگر مسیحیها برگشتند مثل الیوم، هم علمای آنها برگشتند هم خودشان برگشتند اینها هم مثل یهودیها و مثل مشرکین: ﴿أشدّ النّاس عداوةً للّذین ٰامنوا﴾ خواهند بود. خب این را که به عنوان خطوط کلّی اهل کتاب بیان کرد، آنگاه در آیهٴ بعد فرمود به اینکه چون اینها اهل استکبار نیستند و دارای علمای خوب هستند: ﴿و إذا سمعوا ما انزل إلی الرّسول تریٰ أعینهم تفیض من الدمع﴾ ؛ چون طبعاً أهل انصافاند، نه اهل استکبار، حق طلبند، و علمای خوب هم آنها را هدایت میکنند اگر آیات الٰهی بر اینها تلاوت بشود، اینها مشتاقانه اسلام را میپذیرند، نظیر نصارای نجران که مسلمان شدند. خب، خیلی از مسیحیها در صدر اسلام مسلمان شدند، شربت شهادت نوشیدند. این ﴿و أنّهم لایستکبرون﴾ بود. فرمود: چون علمای خوب داشتند و خود هم اهل استکبار نبودند، ﴿و إذا سمعوا ما أنزل الی الرّسول﴾ ؛ یعنی به قرآن گوش فرا دادند، خب سمع مالِ تلاوت است، معلوم میشود طوری پیغمبر تلاوت میکرد که با ادراک و تعلیم اینها همراه بود.
اشک شوق صالحان اهل کتاب پس از استماع آیات الهی و شناخت حق
فرمود: وقتی آیات الٰهی را استماع میکردند: ﴿تریٰ أعینهم تفیض من الدمع ممّا عرفوا من الحقّ﴾ ؛ وقتی حق را شناختند اشکِ شوق از چشمانشان جاری میشد، آن هم نه به عنوان یک اشک عادی که دمع از چشم بریزد، بلکه تمام شبکه چشم اینها را اشک پر میکرد و میریخت که بیننده خیال میکرد چشم ایشان دارد میریزد. یک وقت میگویند «فاض الدمع»، یک وقت میگویند: «فاضت العین» نفرمود: اینها «یبکون» نفرمود اینها از شدّت شوق گریه میکنند یا دمعشان میریزد فرمود: «تفیض أعینهم» مثل اینکه همهٴ چشم دارد میآید پایین، برای اینکه وقتی اشک پر شد و یکجا ریخت مثل این است که چشم دارد میریزد. وقتی همهٴ شبکهٴ چشم را اشک پر کند بین این ظرف و مظروف دیگر فرقی نیست. وقتی تمام چشم را اشک بگیرد و یکجا بریزد میگویند: «فاضت العین» فرمود: مثل اینکه تمام چشمشان دارد میریزد: ﴿تریٰ أعینهم تفیض من الدمع ممّا عرفوا من الحق﴾ تشنهٴ شنیدن اسلام بودند، حالا فهمیدند و معرفت پیدا کردند و ایمان آوردند. ﴿یقولون ربّنا ٰامنّا فاکتبنا مع الشّاهدین ٭ و ما لنا لانؤمن بالله و ما جاءنا من الحقّ و نطمع أن یدخلنا ربّنا مع القوم الصّالحین﴾ ، آنگاه فرمود: ﴿فأثابهم الله بما قالوا جنات تجری من تحتها الأنهار خالدین فیها و ذلک جزاء المحسنین﴾ . در برابر آنها کسانی هستند که به آیات الهی که میرسند بر استکبارشان اصرار دارند.
اشک سوزان بر محرومیّت از جهاد
اینهایی که برای مسیحیهای با انصاف یاد شده است، برای رزمندههای جبههها هم یاد شده است. فرمود: در صدر اسلام وقتی عدّهای میآمدند حضور رسول خدا(صلّی الله علیه وٰاله وسلّم) که به جبهه إعزام بشوند، امکانات آن اندازه نبود که رسول خدا اینها را اعزام بکند، اینها آنچنان اشک میریختند مثل اینکه تمام چشمشان میخواست فیضان کند و ریزش کند. در سورهٴ توبه آیهٴ ٩2 اینچنین فرمود ـ همین سورهٴ، آیهٴ 91 فرمود: آنهایی که به جبهه نرفتند در اثر ضعف یا مرض، حرجی بر آنها نیست بعد در ٩٢ فرمود ـ : ﴿و لا علیٰ الّذین إذا ما أتوک لتحملهم قلت لا أجد ما أحملکم علیه تولّوا و أعینهم تفیض من الدّمع حَزَناً ألاّ یجدوا ما ینفقون﴾ ؛ آن گروه از رزمندگانی که عازم میداناند ولی تو إمکان اعزام نداری بر آنها هم حرج نیست، آنها بر میگردند نه به این عنوان که ما رفتیم اسقاط تکلیف شد. چون الله از دلهای ما هم با خبر است. یک وقت کسی خود را عرضه میکند میگویند: ما امکان نداریم شما را اعزام کنیم این یا بیتفاوت بر میگردد یا در نهانش خوشحال است که خوب شد نرفتیم، اسقاط تکلیف شده است. فرمود: آنها در صدر اسلام اینچنین نبودند. آنها کسانی بودند که وقتی میآمدند که به جبهه بروند تو اگر وسیلهٴ اعزام نداشتی: ﴿تولّوا﴾؛ به فرمان تو بر میگشتند. امّا ﴿و أعینهم تفیض من الدّمع﴾؛ یعنی همهٴ چشمان اینها را اشک میگرفت.
تفاوت اشک شوق با اشک غم
منتها فرقی که بین این اشک و آن اشک مسیحیهاست این است که آن اشک سرد است و اشک نشاط، این اشک غم است و اشک گرم؛ چون وقتی انسان مسرور شد آن اشک سرد ریزش میکند وقتی غمگین شد اشک سوزان ریزش میکند. انسان در حال غم هم مینالد، در حال نشاط هم أشک میریزد، امّا آن اشکِ نشاط، اشک خنک است، اینکه میگویند: «قرّت الاعین»؛ یعنی چشمهای شما خنک باد یعنی این. «قرّة العین» نه یعنی نور چشم، یعنی چشم شما سرد بشود. چشم شما خنک بشود. چه زمانی چشم انسان خنک میشود؟ آن وقتی که از شدّت شوق و از شدّت نشاط اشک سرد بریزد، هوای سرد را میگویند: «هویً قار»؛ هوا سرد است، قرّة یعنی سردی وخنکی. فرمود: چشمتان خنک بشود. وقتی دل خنک شد، اشک سرد از چشم میریزد. این اشک، اشک شوق است. امّا وقتی دل سوخت أشک گرم میریزد. در اینجا فرمود: رزمنده أشک گرم میریزد: ﴿حَزَناً﴾ نه اینکه اشک اینها همانند اشک مسلمین صدر اسلام باشد که روی شوق اشک میریختند. فرقش این است که آنها اشک شوق میریزند، اینها اشک غم: ﴿و أعینهم تفیض من الدمع حزناً﴾ ، غمگیناند که چرا نه تو توانستی آنها را اعزام کنی نه اینها وسیلهٴ حرکت داشتند. ﴿ألاّ یجدوا ماینفقون﴾ .
بنابراین این انصاف قرآن کریم است که در هر دو مقطع مسائل را یادآور میشود. میگوید به اینکه همه اهل کتاب اینطور نیستند، همهٴ کسانی که در صدر اسلام بودند در هنگام نزول قرآن یکسان نیستند. و فرمود: اگر کسی اهل تعصّب نباشد و کتاب الٰهی بر او تلاوت بشود او یقیناً ایمان میآورد. لذا در همین سورهٴ آلعمران آیه ١٠١ میفرماید: ﴿و کیف تکفرون و أنتم تتلیٰ علیکم ٰایات الله و فیکم رسوله﴾ شما چگونه کافر میشوید؟! برای اینکه آیات الٰهی بر شما خوانده میشود، رسول در بین شما هست. معلوم میشود آیات الٰهی چیزی است که اگر کسی آن را به حق تلاوت کند، یقیناً ایمان میآورد. لذا خدا تعجّب میکند، میفرماید: با اینکه آیات الٰه بر شما تلاوت میشود. شما چگونه کفر میورزید؟ معلوم میشود آیهٴ الٰهی ابهام ندارد با نور همراه است: ﴿وکیف تکفرون و أنتم تتلیٰ علیکم ٰایات الله﴾ ، نظیر کتابهای دیگر نیست که اگر بر انسان بخوانند ممکن است انسان بر آن چند اشکال داشته باشد. بگوید: آقا ما چندتا اشکال داریم، فرمود: این جای اشکال نیست. مطلب را خیلی بیّن و روشن حل میکند: ﴿قد تبیّن الرّشد من الغیّ﴾ ، اینطور نیست که پیچیده باشد، مبهم باشد یا قابل اشکال باشد. لذا با تعجّب یاد میکند، میفرماید: ﴿وکیف تکفرون و أنتم تتلیٰ علیکم ٰایات الله و فیکم رسوله و من یعتصم بالله فقد هدی إلیٰ صراط مستقیم﴾ ، آن دو آیه بعد میماند برای بحثهای بعد.
«والحمد لله ربّ العالمین»
تاکنون نظری ثبت نشده است